قرارداد غارتگرانه جمهوری اسلامی با مردمش
GozinGozin's online platforms:
Karim Sadjadpour
The Atlantic (Feb 2026)

خلاصه:
مقاله با اشاره به کشتار دی ۱۴۰۴ و ارقام تکاندهنده قربانیان، چارچوب حاکمیت جمهوری اسلامی را به «اجارهنامهای غارتگرانه» تشبیه میکند که از ۱۳۵۷ بر مردم تحمیل شده است. نویسنده با برشمردن بندهای این قرارداد – از کنترل زندگی خصوصی، تبعیض جنسیتی و سرکوب سیاسی تا ناکارآمدی اقتصادی، تخریب محیط زیست، فرار مغزها، گروگانگیری و ماجراجویی منطقهای – نشان میدهد حکومت نه امنیت و رفاه، که مرگ و محرومیت را به شهروندان عرضه کرده است. هزینههای هنگفت برنامه هستهای، وابستگی به چین و روسیه و فساد نهادینه سپاه پاسداران نمونههای دیگری از نفع شخصی حاکمان در برابر زیان عمومی است. مقاله نتیجه میگیرد که ایرانیان برای عبور از بنبست، دیگر به اصلاح یا مذاکره نمیاندیشند و تنها راه را خلع ید از «مالک» میدانند.
متن مقاله:
هیچکس حاضر نیست شرایطی را که رژیم ایران با زور بر شهروندانش تحمیل میکند، بپذیرد.
رهبر ۸۶ساله جمهوری اسلامی، که خود را نماینده اراده خدا بر زمین میشمارد، دستور یکی از مرگبارترین کشتارهای جمعی دوروزه در تاریخ معاصر را صادر کرد. بنابر برآورد دو مقام ارشد ناشناس در وزارت بهداشت، در یورش ۴۸ ساعته ۸ و ۹ ژانویه، ممکن است تا ۳۰هزار شهروند کشته شده باشند. اگر این ارقام صحت داشته باشد، قتلعام ژانویهٔ ۲۰۲۶ علی خامنهای ـ نقطه اوج چهار دهه حاکمیت سرکوبگر ـ در زمره مرگبارترین نمونههای خشونت دولتی عصر مدرن قرار میگیرد.
از زمان شکلگیری دولت مدرن در قرن هفدهم، مشروعیت سیاسی بر نوعی قرارداد اجتماعی استوار بوده است؛ قراردادی که در آن حکومت در برابر رضایت مردم، امنیت و معاش آنان را تضمین میکند. رابطه جمهوری اسلامی با ایرانیان اما هیچ شباهتی به این قرارداد ندارد. بیشتر شبیه اجارهنامهای غارتگرانه است که در سال ۱۹۷۹ با اجبار به امضا رسید و مدتهاست منقضی شده است.
شرایط این اجارهنامه ـ که مالک یکسویه بر مستأجران تحمیل کرده است ـ غیرقابل مذاکره است:
شما، مستأجر، باید در رؤیای تبآلود مردی به نام آیتالله روحالله خمینی زندگی کنید؛ کسی که دولت را نه ابزاری برای پیشرفت ملی، بلکه سلاحی برای انتقام شخصی میدید. او در انبوه نوشتههایش تا جزئیترین حدود مجازات شرعی همخوابگی با حیوانات را توضیح داد، اما از اداره یک اقتصاد مدرن هیچ نمیدانست. یکبار گفت: «اقتصاد مال الاغ است.»
برای چهار دهه زیر سلطه جانشین او، علی خامنهای، خواهید بود؛ فردی که دیدگاههایش، بیاعتنا به دگرگونیهای جهان و جامعه ایران، هرگز تغییر نمیکند. او زهدورزی را به نمایش میگذارد و از مقاومت موعظه میکند، اما نهادی به نام «ستاد» ـ امپراتوری مالی پنهانی تحت نظارت مستقیم او ـ در سال ۲۰۱۳ بیش از ۹۵ میلیارد دلار دارایی داشت و امروز احتمالاً از ۲۰۰ میلیارد دلار نیز فراتر رفته است؛ سرمایهای که عمده آن از اموال مصادرهشده ایرانیان گریخته از آزار سیاسی و مذهبی به دست آمده است.
ما، مالکان، ریزترین لایههای زندگی شخصی شما را کنترل خواهیم کرد. اینکه چه کسی را دوست داشته باشید، چه فیلمی ببینید، چه موسیقیای گوش کنید و چه بنوشید، همه منوط به تأیید ماست. بر پایه قوانین شریعت ما، زنان به دلیل زنا سنگسار میشوند، در حالی که مردان میتوانند چند همسر اختیار کنند.
شما با قطعی مکرر برق روبهرو خواهید بود، حتی با آنکه کشور سومین ذخایر ثابتشده نفت و دومین ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد. ما یکی از بالاترین نرخهای تورم دنیا را رقم میزنیم و پساندازهایتان را بر باد میدهیم؛ ریال از زمان انقلاب بیش از ۹۹ درصد ارزش خود را در برابر دلار از دست خواهد داد.
ما محیط زیستتان را چنان با فساد و بیکفایتی تخریب میکنیم که رودخانهها خشک و دریاچهها به کویر نمک بدل شوند و طوفانهای گرد و غبار شهرها را خفه کند. در نهایت، آنقدر آبهای زیرزمینی را میمکیم که زمینِ زیر تهران فرونشسته و سکونت در آن برای نسلهای آینده به خطر افتد.
شعارهای ملی ما «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» خواهد بود، نه «زنده باد ایران». همانگونه که خمینی گفت: «میهندوستان به کار ما نمیآیند؛ ما مسلمان میخواهیم. اسلام با وطنپرستی مخالف است.» در حالی که این شعارها را فریاد میزنیم، فرزندان خودمان را برای تحصیل به غرب میفرستیم.
ما نیمی از جمعیت را شهروند درجه دو به شمار میآوریم. اگر زن باشید، شهادتتان در دادگاه نصف مرد ارزش دارد و سهمالارثتان نصف برادرتان است. یک تکه پارچه ـ حجاب ـ نشان اصلی اقتدار دولت خواهد بود و به دلیل «بدحجابی» ممکن است در بازداشتگاهها تا سرحد مرگ کتک بخورید.
گرچه از سکوهای اخلاقی خطبه میخوانیم، بیپروا دروغ میگوییم. همانگونه که محمدجواد لاریجانی، مشاور دیرین خامنهای، گفته است: «توانایی حفظ راز ـ حتی اگر ناچار به گمراهسازی باشی ـ نشانه بلوغ است. این حکمت ایرانی است. لازم نیست انسانهای ایدهآل باشیم؛ همه دروغ میگویند، پس بیایید دروغگویان خوبی باشیم.»
بزرگترین صادرات ملی ما، هوش ملت خواهد بود. ما یکی از بالاترین نرخهای فرار مغزها در جهان را تحمل میکنیم؛ هر سال ۱۵۰هزار شهروند کشور را ترک میکنند، رقمی که به اذعان مقامات میتواند سالانه تا ۱۵۰ میلیارد دلار به اقتصاد ضرر بزند.
بهجای جذب درخشانترین اذهان ایرانی مقیم خارج برای خدمت به میهن، آنها را گروگان میگیریم و در برابر باج به ایالات متحده و کشورهای اروپایی میفروشیم. دانشگاهیان خارجی مهمان را نیز میرباییم و در برابر تروریستهای محکوم مبادله میکنیم.
هرچند بر استقلال خود میبالیم، ۹۰ درصد صادرات نفت ـ شریان حیاتی اقتصاد ـ به چین میرود و پکن در ازای آن تخفیفهای گزاف مطالبه میکند.
بخش بزرگی از ثروت ملی ـ دهها میلیارد دلار ـ صرف تأمین مالی و تسلیح شبهنظامیان عرب در خاورمیانه میشود؛ اقدامی که نباید با دغدغه رفاه فلسطینیان اشتباه گرفته شود. برخلاف دولتهای آمریکایی، اروپایی و عرب که بودجه رفاهی به فلسطینیان میدهند، منابع ما صرف مسلح کردن حماس و جهاد اسلامی فلسطین میشود. هدف ما ساختن فلسطین نیست؛ نابودی اسرائیل است. نه آن را محقق میکنیم و نه این را.
بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار ـ شامل درآمد از دسترفته ناشی از تحریم ـ برای برنامه هستهای هزینه خواهیم کرد؛ برنامهای که نه انرژی تولید میکند و نه بازدارندگی. نفوذهای مکرر اسرائیل و آمریکا به حریم هوایی ایران این واقعیت را نشان داده است.
با روسیه همپیمان میشویم؛ کشوری که در قرن نوزدهم یکسوم خاک ما را جدا کرد، در قرن بیستم سرزمین بیشتری را اشغال کرد و امروز از منزوی ماندن ما سود میبرد تا در بازار جهانی انرژی یا رقابت بر سر نفوذ در آسیای مرکزی مزاحمش نشویم.
برای شما اقتصاد مقاومتی و ریاضت تبلیغ میکنیم، در حالی که سپاه پاسداران، مانند مافیایی معاف از مالیات، تا نیمی از اقتصاد ـ از مخابرات و بنادر تا ساختمان ـ را در اختیار دارد. شما برای نان یارانهای در صف میایستید و نخبگان ما با ترمینالهای اختصاصی، آیفون و خودروهای لوکس قاچاق میکنند. دلالان ما ثروت کشور را به امپراتوری ملکی در اروپا ـ از پیستهای اسکی اتریش تا عمارتهای «بیلیونرز رو» لندن ـ منتقل میکنند و همزمان هزینه نیروهایی را میپردازند که شما را سرکوب میکنند.
ما حق داریم شما را بهعنوان سپر انسانی استفاده کنیم. وقتی از حمله بیم داشته باشیم، ممکن است آسمان غیرنظامی را نبندیم، هواپیمای مسافربریِ پر از شهروندان خود را سرنگون کنیم، سه روز دروغ بگوییم و سپس خانوادههای قربانیان را آزار دهیم.
اگر به فساد یا بیکفایتی ما اعتراض کنید، برچسب تروریست میخورید و به «محاربه با خدا» یا «افساد فیالارض» متهم میشوید. بدون تشریفات قانونی اعدامتان میکنیم و بالاترین نرخ اعدام سرانه جهان را حفظ خواهیم کرد.
دیوار دیجیتال دور شما میکشیم؛ سرعت اینترنت را به خزیدن کاهش میدهیم و سکوهای جهانی را میبندیم تا ارتباطتان با یکدیگر و با جهان بیرون قطع شود. در همین حال مقامهای ما آزادانه در ایکس پیام میگذارند و به غرب پروپاگاندا صادر میکنند.
حتی پیش از این قتلعام اخیر، فاصله میان دولت ایران و شهروندانش از عمیقترین شکافهای جهان بود. اکنون تودهای سرنوشتساز از ایرانیان ـ حتی در درون خود رژیم ـ دریافتهاند که این بنا محکوم به ویرانی است. آنان میدانند گسستن این اجارهنامه پرهزینه و هولانگیز است، خصوصاً بدون کمک خارجی؛ اما همچنین میدانند زندگی زیر این شروط، در بهترین حالت بنبست و در بدترین حالت مرگ است. قصد مذاکره دوباره ندارند؛ میخواهند مالک را بیرون کنند.