بله، این فاشیسم است (بخش ۱)

بله، این فاشیسم است (بخش ۱)

Gozin

Gozin's online platforms:

https://linktr.ee/Gozin_TIC


Jonathan Rauch

The Atlantic (Feb 2026)

خلاصه:

این مقاله، نوشتهٔ جاناتان راوش در آتلانتیک، روند فکری نویسنده را از پرهیز به‌کاربردن واژهٔ «فاشیسم» برای توصیف ترامپ تا پذیرش صریح آن دنبال می‌کند. او ابتدا تفاوت میان پدرسالاری شخصی ترامپ و فاشیسم ایدئولوژیک را توضیح می‌دهد و سپس نشان می‌دهد چگونه طی یک سال گذشته مجموعه‌ای از تحولات—از طلب قدرت نامحدود و تشکیل نیروی پلیس شبه‌نظامی گرفته تا سیاسی‌کردن دستگاه قضایی، ستایش خشونت، غیرانسانی‌سازی مخالفان، تضعیف انتخابات و ادغام دولت و بخش خصوصی—چهرهٔ دولت ترامپ را به الگویی کلاسیک از فاشیسم نزدیک کرده است. نویسنده تأکید می‌کند که مسئله یک اقدام یا دو اقدام نیست، بلکه کلیت الگوست که صورت فلکی فاشیسم را آشکار می‌کند.

متن مقاله:

بله، این فاشیسم است (بخش ۱)

تا همین اواخر تصور می‌کردم باید این واژه را تا حد ممکن کنار نهاد؛ اما اکنون شباهت‌ها چنان پرشمار و نیرومند شده‌اند که انکارشان ناممکن است.

من نیز تا مدت‌ها از به‌کار بردن «کلمهٔ ف» برای توصیف رئیس‌جمهور ترامپ پرهیز می‌کردم. از یک سو، بسیاری از عناصر فاشیسم کلاسیک با او همخوان به‌نظر نمی‌رسید. از سوی دیگر، این واژه آن‌قدر فراوان مصرف شده که تقریباً تهی از معنا شده است، خاصه از سوی چپ‌گرایانی که با کوچک‌ترین مخالفت دربارهٔ سقط جنین یا اقدام تبعیض مثبت، طرف مقابل را فاشیست می‌خوانند. افزون بر این، خود واژه تعریف روشنی ندارد؛ حتی هوادارانش دربارهٔ مفهوم آن اتفاق نظر ندارند. فاشیسم از آغاز آموزه‌ای آشفته بود و هنوز هم پژوهشگران بر سر تعریفش هم‌صدا نیستند. فاشیسم ایتالیا با نمونهٔ آلمانی تفاوت داشت؛ آن نیز با اسپانیا و ژاپن یکسان نبود.

توصیف «نیمه‌فاشیستی» جو بایدن دربارهٔ جنبش مگا را پذیرفتم، زیرا پاره‌ای شباهت‌ها به‌وضوح دیده می‌شد. ترامپ بی‌تردید مستبد و به همان اندازه پدرسالار بود. فراتر از این خصلت‌ها، بهترین شرح را جان بولتون ــ مشاور امنیت ملی در دورهٔ نخست ترامپ ــ به دست داد. او گفت: «ترامپ به پوتین و شی جین‌پینگ گوش می‌دهد، آنان را می‌بیند که چگونه بی‌مزاحمت پارلمان‌های ناسازگار یا بی‌اعتنا به قوهٔ قضائیه حکومت می‌کنند و با خود می‌گوید: چرا من نتوانم چنین کنم؟ این نشان‌دهندهٔ داشتن نظریه‌ای در باب حکومت یا حتی فاشیست بودن نیست؛ فقط می‌گوید چرا من همان تفریح را نداشته باشم که آنان دارند؟»

یک سال پیش نوشتم نظام حکمرانی ترامپ گونه‌ای پدرسالاری است که در آن دولت ملک شخصی و کسب‌وکار خانوادگی رهبر تلقی می‌شود؛ این سخن هنوز درست است. آن زمان نیز یادآور شدم پدرسالاری صرفاً سبکی از حکمرانی است، نه ایدئولوژی یا نظامی رسمی. می‌توان آن را بر هر ساختار سازمانی سوار کرد؛ از دولت‌های ملی تا ماشین‌های سیاسی شهری نظیر تمِنی هال، باندهای جنایی مانند مافیا یا حتی فرقه‌های دینی. زیرا تنها اصل ثابتش وفاداری شخصی به رئیس است و دستورکار معینی ندارد. در برابر، فاشیسم ایدئولوژیک، تهاجمی و دست‌کم در مراحل نخست، انقلابی است؛ هدفش تسلط بر سیاست، خرد کردن مقاومت و بازنویسی قرارداد اجتماعی است.

در سال گذشتهٔ پایانی دولت ترامپ، آنچه ابتدا کوششی برای تبدیل حکومت به اسباب‌بازی شخصی می‌نمود، آشکارا به‌سوی فاشیسم نظری و عملی لغزید. ولع او برای «فضای حیاتی»، ادعای قدرت نامحدود، حمایت از راست افراطی جهانی، سیاسی‌سازی دستگاه عدالت، نمایش خشونت، نقض آشکار حقوق و ایجاد نیروی پلیس شبه‌نظامی ملی، همه نشانهٔ حرکتی هدفمند و شوم‌تر از زیاده‌خواهی یا گانگستریسم ساده است.

هنگامی که واقعیت دگرگون می‌شود، من نیز نظر خویش را عوض می‌کنم. رویدادهای اخیر سیمای حکمرانی ترامپ را روشن‌تر کرده است. «فاشیستی» اکنون دقیق‌ترین کلمه برای توصیف اوست و پرهیز از به‌کارگیری آن دیگر توجیهی ندارد؛ نه به سبب یکی دو اقدام، بلکه به دلیل کلیت رفتارها. فاشیسم سرزمینی با مرز روشن نیست؛ مجموعه‌ای از ویژگی‌هاست. وقتی این ستاره‌ها کنار هم قرار گیرند، صورت فلکی پدیدار می‌شود.

ویرانگری هنجارها

از نخستین روزهای رقابت انتخاباتی سال ۲۰۱۵، ترامپ آگاهانه همهٔ مرزهای ادب را درهم شکست. او قهرمانی جنگی سناتور جان مک‌کین را مسخره کرد، به چهرهٔ کارلی فیورینا خندید، قاعدگی مِگین کِلی را دست انداخت، مهاجران را لکه‌دار کرد و موارد بسیار دیگری را رقم زد. امروز نیز دست از این رفتار برنداشته است؛ به‌تازگی در کارخانه‌ای حرکتی زننده به کارگری نشان داد و خبرنگاری را «خوک کوچولو» خواند. این رفتار نقص نیست؛ بخشی از سبک حکمرانی فاشیستی است. فاشیست‌ها می‌دانند آنچه بنیان‌گذاران آمریکا «فضایل جمهوری» می‌نامیدند مانع راهشان است؛ پس قداست‌های لیبرال همچون عقلانیت، نزاکت، روح مدنی، بردباری و خویشتنداری را لگدمال می‌کنند. هنگامی که نجابت به ریشخند گرفته می‌شود و ناگفتنی‌ها گفته می‌شود، راه برای آنچه ویلیام گلستون «هواهای تیره» ــ ترس، رنجش و به‌ویژه میل به سلطه ــ نامید، گشوده می‌شود؛ نوعی سیاست که گفتمان عمومی را به زمینی می‌کشاند که لیبرال‌ها در آن توان رقابت ندارند.

ستایش خشونت

هر دولتی برای اجرای قانون ناگزیر از توسل به زور است، اما دولت‌های لیبرال با اکراه به آن روی می‌آورند، در حالی که فاشیسم خشونت را می‌پذیرد و به رخ می‌کشد. ترامپ جمعیت خشونت‌طلب را می‌ستاید، از شکنجه دفاع می‌کند، با اشتیاق از مشت‌زدن، کوبیدن و تیراندازی به معترضان و خبرنگاران سخن می‌گوید و حتی پیشنهاد شلیک به مهاجران و معترضان را داده است. آگهی‌های جذب نیرو برای «آیس» یورش‌های شبه‌نظامی به خانه‌ها را زیبا جلوه می‌دهد و تبلیغات او با سرخوشی کودکانه قتل غیرنظامیان را نمایش می‌کند. ویدئوهایی که مأموران، افراد را از خودرو یا خانه بیرون می‌کشند فراوان است؛ بخشی از آن بدان سبب که خود دولت این صحنه‌ها را ضبط می‌کند. همان‌گونه که ویرانگری نزاکت مدنی رکن فاشیسم است، قهرمان کردن خشونت نیز جزء جدایی‌ناپذیر آن محسوب می‌شود.

حق با قدرت است

ویژگی دیگر فاشیسم، آن چیزی است که جرج اورول «پرستش قلدر» نامید؛ اصلی که به تعبیر توسیدید «نیرومندان هرچه می‌توانند می‌کنند و ناتوانان هرچه باید رنج می‌برند». این نگاه در دیدار شرم‌آور ترامپ با ولودیمیر زلنسکی در دفتر بیضی هویدا بود؛ جایی که او ضعف اوکراین را به رخ کشید. همین دیدگاه در سخنان استیفن میلر ــ بانفوذترین دستیار رئیس‌جمهور ــ نمود یافت. او به جیک تپر گفت: «ما در دنیای واقعی زندگی می‌کنیم؛ دنیایی که با قدرت، با زور، با توان اداره می‌شود. این قوانین آهنین جهان است که از آغاز زمان برقرار بوده است.» چنین جملاتی، بیگانه با سنن اخلاقی آمریکایی و مسیحی، می‌تواند از دهان هر دیکتاتور فاشیستی شنیده شود.

اجرای قانون سیاسی‌شده

لیبرال‌ها حتی هنگامی که از نتیجه خشنود نیستند، به قانون پایبند می‌مانند؛ فاشیست‌ها فقط زمانی قانون را می‌پذیرند که سودشان در آن باشد. نازیسم «دولت دوگانه» داشت؛ پشتیبانی قانون عادی در هر لحظه ممکن بود کنار رود. ترامپ آشکارا از فرآیند دادرسی بیزار است؛ بارها خواسته مخالفانش زندانی شوند و در کمپین ۲۰۱۶ شعار ثابتش «در بندش کن!» بود. او پیشنهاد لغو قانون اساسی را داده و وقتی پرسیدند موظف به پاسداری از آن است یا نه، پاسخ داد: «نمی‌دانم.» خطرناک‌ترین ابتکار او در دور دوم، بهره‌گیری دوباره از دستگاه عدالت فدرال برای آزار دشمنان و حفاظت از دوستان است. هیچ رئیس‌جمهوری پیش از او، چنان دستور مستقیم و علنی به وزارت دادگستری برای تعقیب دو مقام سابق یا پیگرد تلافی‌جویانهٔ جیمز کومی و لتیشا جیمز صادر نکرده است. رویترز در نوامبر گزارش داد: «از زمان آغاز به کار ترامپ، دست‌کم ۴۷۰ فرد، سازمان و نهاد هدف انتقام قرار گرفته‌اند؛ به‌متوسط بیش از یکی در روز.» امروز می‌توان نام‌های بیشتری افزود، از جروم پاول رئیس فدرال رزرو گرفته تا دیگران. حتی اگر ترامپ کار دیگری نمی‌کرد، همین نابودی استقلال اجرای قانون، دولت آمریکا را بیش از هر زمان به مدل فاشیستی نزدیک می‌کرد.

غیرانسانی‌سازی

فاشیسم مشروعیت خود را از ادعای حفاظت از مردم در برابر دشمنانی که حیوان‌صفت، جنایتکار یا درنده تصویر می‌شوند، می‌گیرد. ترامپ مخالفان سیاسی را «آفات» می‌خواند و مهاجران را «زباله‌ای که خون کشورمان را مسموم می‌کند»، عبارتی برگرفته از رایش سوم. معاون رئیس‌جمهور ونس، وقتی سناتور بود، کتابی با نام «غیرانسان‌ها» را ستود که کنایه به چپ داشت. همچنین ادعای دروغین او دربارهٔ ربودن و خوردن گربه‌ها و سگ‌ها توسط هائیتیایی‌ها هنوز در یادها مانده است.

تاکتیک‌های دولت پلیسی

ترامپ «آیس» را به نیروی شبه‌نظامی عظیمی بدل کرده است. این نیرو در سراسر کشور بدون محدودیت می‌گردد، بی‌حکم دستگیر می‌کند، به شکل نمایشی از زور سود می‌برد، با ماسک فعالیت می‌کند، آموزش کمی می‌بیند، دربارهٔ عملکردش دروغ می‌گوید و به آن «مصونیت مطلق» داده‌اند. او در ۲۰۲۵ اندازهٔ این سازمان را بیش از دو برابر کرد؛ بودجهٔ آن اکنون از مجموع بودجهٔ دیگر نهادهای فدرالِ مجری قانون بیشتر است و از بودجهٔ نظامی همهٔ کشورها جز پانزده کشور فراتر می‌رود. دیوید بی‌یر، پژوهشگر مؤسسهٔ کاتو، هشدار داده است: «این نیرو بر هر جامعه و هر شهر اثر خواهد گذاشت. تقریباً همهٔ مردم کشور به‌نحوی با آن روبه‌رو می‌شوند.» در مینیاپولیس و شهرهای دیگر، این سازمان گاه تحریک‌آمیز، خشن و احتمالاً غیرقانونی عمل کرده است؛ رفتارهایی که ترامپ و تیم او تشویق و پنهان می‌کنند و حتی برایشان دوربین می‌فرستند. شاید هدف، برانگیختن مقاومت خشونت‌آمیز و سپس توجیه سرکوب گسترده باشد؛ حربه‌ای آشنا در فاشیسم. حضور اخیر کریستی نئم، وزیر امنیت داخلی، با پلاکارد «یکی از ما، همهٔ شما» اشارهٔ روشنی به حربهٔ دیگر فاشیسم یعنی مجازات جمعی داشت؛ همان‌گونه که اعزام هزاران مأمور به مینیاپولیس پس از اعتراض ساکنان به تاکتیک‌های فدرال، تصمیمی آشکارا تلافی‌جویانه بود.

تضعیف انتخابات

ترامپ اینک می‌گوید شاید انتخابات ۲۰۲۶ برگزار نشود؛ کاخ سفید مدعی است شوخی بوده، اما او و هواداران مگا معتقدند هرگز در انتخاباتی نمی‌بازند، تمام. آنان برای برگرداندن نتیجهٔ ۲۰۲۰ مسیر طولانی رفتند؛ کیفرخواست جک اسمیت و گزارش‌های بعدی جزئیاتش را نشان می‌دهد. دستکاری، سرقت یا لغو آشکار انتخابات نخستین وظیفهٔ فاشیست‌هاست. اگرچه ترامپ به دو دوره محدود است، بعید است او و وفادارانش در ۲۰۲۹ کاخ سفید را داوطلبانه به یک دموکرات بسپارند، فارغ از نتیجهٔ رأی‌گیری؛ و شورش دوم، اگر رخ دهد، بسی منظم‌تر از نخستین خواهد بود.

خصوصی همان عمومی است

فاشیسم کلاسیک مرز بنیادین لیبرال میان دولت و بخش خصوصی را نفی می‌کند؛ همان‌گونه که موسولینی گفت: «هیچ فرد یا گروهی بیرون از دولت نیست.» جسورانه‌ترین ــ هرچند گاه ناکام ــ ابتکارات ترامپ، تلاش برای مصادرهٔ نهادهای خصوصی از شرکت‌های حقوقی و دانشگاه‌ها تا بنگاه‌های اقتصادی است. یکی از نخستین اقداماتش در سال گذشته، تصاحب مالکیت تیک‌تاک بود؛ بی‌اعتنا به قانونی که تازه تصویب شده بود. بولتون این ذهنیت را چنین خلاصه کرد: «ترامپ نمی‌تواند میان منفعت شخصی خود و منفعت ملی تمایز بگذارد، اگر اصلاً درک کند منفعت ملی چیست.»

ادامه دارد در بخش ۲.

Report Page