چپ دربارهٔ ایران چه اشتباه می‌کند

چپ دربارهٔ ایران چه اشتباه می‌کند

Gozin

Gozin's online platforms:

https://linktr.ee/Gozin_TIC


Hossein Dabbagh, Patrick Hassan

iai (Jan 2026)

خلاصه:

نویسندگان استدلال می‌کنند که بخشی از چپ غربی با تکیه بر شعار ضد‌امپریالیسم، سرکوب داخلی جمهوری اسلامی و شکست‌های آن در تحقق اهداف اعلامی‌اش را نادیده می‌گیرد. آن‌ها نشان می‌دهند ایران مانند هر دولت دیگری به‌طور عمل‌گرایانه منافع خود را دنبال می‌کند، حتی با دشمنانِ ظاهری‌اش همکاری کرده و با سیاست نیابتی خود به استقلال دیگر کشورها آسیب رسانده است. همچنین سرمایه‌گذاری‌های خارجی و نظامی جمهوری اسلامی نه تنها بازدارندگی به همراه نداشته، بلکه موجب آسیب‌پذیری بیشتر ایران و تشدید مشکلات اقتصادی داخلی شده است. در نتیجه، توجیه سرکوب به نام مقاومت در برابر امپریالیسم نه از نظر اخلاقی و نه از نظر کارکردی قابل دفاع نیست و چپ باید در این زمینه بازنگری کند.

متن مقاله:

بازاندیشی سیاست‌های ضد‌امپریالیستی در خاورمیانه

بسیاری از نیروهای چپ در غرب در برابر رخدادهای اخیر ایران سکوت کرده‌اند. بعضی حتی از جمهوری اسلامی به‌عنوان خاکریزی در برابر امپریالیسم غرب دفاع می‌کنند و سرکوب داخلی را بهای ناگزیر این رویارویی می‌دانند. اما پاتریک حسن و حسین دباغ، دو فیلسوف سیاسی، این نگاه را خطایی بنیادین می‌خوانند. تصور ایران به‌عنوان نیرویی ذاتاً ضد‌امپریالیست نادیده می‌گیرد که این کشور، همچون هر دولت دیگر، سیاست خارجی خود را نه بر مبنای اصول آرمانی بلکه بر پایه واقع‌گرایی سخت‌گیرانه پیش می‌برد. حتی با معیارهای ادعاییِ مهار نفوذ غرب و پاسداری از حاکمیت ملی نیز در عمل کامیاب نبوده است. چپ، به‌درستی، سرکوب غرب را در داخل و خارج محکوم می‌‌کند؛ اکنون زمان آن رسیده همان محکومیت در مورد ایران نیز به‌کار گرفته شود.

جمهوری اسلامی امروز یکی از پرتلاطم‌ترین دوره‌های داخلی خود از سال ۱۳۵۷ را پشت سر می‌گذارد. در زمان نگارش این مقاله، آمارهای مستقل از تلفات بسیار بیش از ارقام رسمی خبر می‌دهند: ۶۰۰۰ کشته تأییدشده و ۱۷هزار مرگ در دست بررسی که مجموع را احتمالاً به ۲۲هزار نفر می‌رساند. حکومت بیش از ۴۰۰ ساعت اینترنت سراسری را تقریباً کامل قطع کرده است. اعتراض‌ها با اعتصاب بازاریان در واکنش به موج تازه تورم آغاز شد، اما به‌سرعت به نارضایتی فراگیر از روحانیت حاکم در میان اتحادیه‌های کارگری و مردم انجامید. شعارهای رایج در شهرهای بزرگ خشم عمومی را عیان می‌کند: «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه‌ای» و «تا آخوند دفن نشه، این وطن وطن نمیشه».

جناح‌های مترقی چپ غرب که به‌حق از مبارزه فلسطینیان در برابر تجاوز اسرائیل حمایت کرده‌اند، در قبال ایران یا حیرت‌انگیزانه خاموش‌اند یا آشکارا جانب جمهوری اسلامی را گرفته‌اند. دومی به‌ویژه شگفت‌انگیز است. حکومت ایران با ساختاری تئوکراتیک و اقتدارگرا جامعه‌ای هرچه نابرابرتر پدید آورده است؛ شکافی که با ثروت‌های افسانه‌ای طبقه‌ای کوچک و فقر گسترده اکثریت همراه است.

جدای از حلقه حاکمان فاسد، جمهوری اسلامی فهرستی طولانی از نقض حقوق بشر دارد: زندان، شکنجه و اعدام روزنامه‌نگاران، فعالان محیط زیست، رهبران سندیکایی، اقلیت‌های دینی و قومی و زنانی که از هنجارهای تحمیلی عدول کرده‌اند. رفتارهایی که در جوامع غربی به‌طور منظم (و درست) محکوم می‌شود، درباره ایران غالباً یا نادیده گرفته می‌شود یا توجیه. اعمالی که بسیاری از چپ‌گرایان وقتی رژیم‌های همسو با غرب مرتکب می‌شوند نکوهش می‌کنند، در مورد ایران تقلیل، نسبی‌سازی یا توجیه می‌شود.

این ناهمگونی همان معمایی است که این نوشته می‌کوشد روشن کند: چگونه جنبشی که زبانش بر ضد سلطه و در ستایش همبستگی بنا شده است، وقتی عامل سرکوب خود را «ضد‌امپریالیست» می‌نامد به‌آسانی تعهد اخلاقی‌اش را معلق می‌کند؟ و مهم‌تر از آن، آیا حتی یک دلیل موجه برای این تعلیق وجود دارد؟

مسئله اصلاً حزبی نیست؛ با اختلالی تکرارشونده در داوری سیاسی روبه‌روایم. مخالفت با یک سلطه چنان هویت‌ساز می‌شود که چشم بر سلطه رقیب می‌بندد. در سطح ژئوپلیتیک، این به شکل اردوگاه‌اندیشی و شعار «دشمنِ دشمن من دوست من است» بروز می‌کند. در چنین منطق دو قطبی، قضاوت اخلاقی نه با تجربه عینی زور بلکه با هم‌سویی اردوگاهی تعیین می‌شود. ایران صرفاً نمونه مطالعاتی ماست؛ خطا اما فراگیر است.

یکی از پاسخ‌های رایج به این نقد، انکار مطلق است: مدعی می‌شوند جمهوری اسلامی اصولاً مرتکب چنین سرکوب‌هایی نیست و تمام گزارش‌ها جنگ روانی علیه دولتی است که تنها در برابر نواستعمار غرب ایستاده است. حتی ممکن است ادعا کنند ایران کشوری پیشروست؛ نرخ باسوادی بالا، نیروی کار زن تحصیل‌کرده و سیاست‌هایی نو در مراقبت تأییدکننده ترنس دارد.

این روایت در حاشیه اینترنت دیده می‌شود، اما نسخه جدی‌تر در چپ چنین است: جمهوری اسلامی گرچه در داخل سرکوبگر است، ناچار است برای ایستادگی برابر آمریکا، اروپا و اسرائیل از ابزار سخت استفاده کند. نمی‌توان از دولتی تحت فشار چندجانبه، انتظار دموکراسی لیبرال داشت. اگر حکومت سرنگون شود، «جبهه مقاومت» نیز فرو می‌پاشد. خلاصه اینکه «دشمنِ دشمنِ من، دوست من است».

چپ غرب نه‌تنها تهدید امپریالیسم را واقعی می‌داند (که هست)، بلکه اغلب گام فراتری می‌گذارد: سرکوب داخلی جمهوری اسلامی را معامله‌ای قابل‌دفاع می‌شمارد و هر مخالفتی با رژیم را دنباله راهبرد امپریالیست‌ها معرفی می‌کند. وظیفه ما واکاوی همین معامله است. پرسش این است: آیا جمهوری اسلامی شرایط لازم برای دفاع از «شرّ ضروری» را واقعاً دارد؟

دو خط انتقاد کلی مطرح می‌شود. نخست، به چالش کشیدن ادعای «ضد‌امپریالیستی» بودن ایران است. رژیم خود را حافظ حاکمیت ایران و الهام‌بخش خودمختاری منطقه‌ای معرفی می‌کند و می‌کوشد این آرمان را صادر کند. اما این تصویر بر ابهام در معنای ضد‌امپریالیسم بنا شده است. اگر ضد‌امپریالیسم تعهد به خودتعیینی و عدم سلطه باشد، دشوار بتوان آن را با سیاستی سازگار دانست که به‌طور مداوم کشورهای همسایه را میدان نفوذ می‌بیند نه جوامع مستقل.

اینجا استراتژی «دفاع پیش‌رونده» ایران وارد می‌شود: استقرار و پشتیبانی از نیروهای نیابتی در نقاطی که احتمال تقابل مسلحانه با دشمنان بالاست. تهران میلیاردها دلار و نیرو در سوریه، عراق، لبنان، فلسطین و یمن هزینه کرده است؛ اقدامی که خشم همان ملت‌ها را برانگیخته، همان‌گونه که چپ ضد‌امپریالیست از مداخلات مشابه غرب می‌رنجد.

نکته این نیست که فقط ایران سیاست نیابتی دارد؛ بسیاری دولت‌ها دارند. نکته آن است که چنین سیاستی ذاتاً ضد‌امپریالیستی نیست. این نمایش قدرت اغلب خودمختاری دیگران را تضعیف می‌کند، ابزار فشار می‌کارد و مردمان محلی را به مُهره تبدیل می‌کند. ایران نیز با تسلیح این گروه‌ها منابع دشمن را در منازعات حاشیه‌ای درگیر نگه می‌دارد و همه را زیر شعار یاری به ستمدیدگان پنهان می‌کند. در برخی موارد، همان نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی به ارتکاب جنایات جنگی متهم‌اند.

ماهیت عمل‌گرای رژیم در همکاری تاریخی با همین دشمنانِ ادعایی روشن است؛ از ماجرای ایران–کنترا با آمریکا تا دادوستد تسلیحاتی با اسرائیل در جنگ ایران و عراق. آن زمان مهم‌ترین دشمن صدام حسین بود، نه آمریکا یا اسرائیل. تهران میلیون‌ها دلار به تل‌آویو پرداخت تا سلاح و قطعات یدکی هواپیماهای آمریکایی بگیرد و حتی اطلاعات عراق را ردوبدل کرد. شاید همین همکاری به بمباران اوسیراک هم کمک کرده باشد.

بحث، اتهام سطحی «ریاکاری» نیست؛ بلکه واقعیتی عریان است: جمهوری اسلامی مثل هر دولت دیگری وقتی بقا در میان باشد، ایدئولوژی را کنار می‌گذارد و حتی با دشمن قسم‌خورده وارد معامله می‌شود. در دنیای واقعی، رژیم نه ایستادگی اصولی در برابر امپریالیسم دارد، نه منابعش را در خدمت ستمدیدگان می‌گذارد؛ نخست بقای خود را می‌خواهد و حاضر است برای آن با هر طرفی ببندد. چپی که زبان ارزش‌ها را در دهان دولت‌های غربی به‌حق جعلی می‌داند، اینجا همان واقع‌گرایی را نادیده می‌گیرد.

دلیل دوم برای تردید به همدلی چپ با تهران، سنجش دستاوردهای ادعاییِ خود رژیم است. حتی اگر بپذیریم انگیزه‌ای ضد‌امپریالیستی وجود دارد، باید دید اهداف تعریف‌شده محقق شده است یا نه. استدلال رسمی این است: سرکوب و تمرکز قدرت هزینه اجتناب‌ناپذیر بازدارندگی و مقاومت است. اما آیا این کالا تحویل شده است؟ هزینه‌ها بر دوش مردم است، نه بر دوش روایت‌گران ایدئولوژیک.

یکم: قمار میلیاردیِ دفاع پیش‌رونده ثمری نداشت. متحدان کلیدی—اسد، حزب‌الله، حماس—در چند ماه تحت حملات اسرائیل زمین‌گیر شدند. ایران از نظر ژئوپلیتیکی هرگز چنین آسیب‌پذیر نبوده است. شاید امروز به دلیل تضعیف نیروهای نیابتی خرج کمتری شود، اما ایرانیان عادی نتیجه‌ای نمی‌بینند. شعار پرطرفدار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» گواه همان درد کهنه است: منابع بیرون خرج می‌شود و معیشت درون فرو می‌پاشد.

دوم: از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به بعد، تهران در تقابل‌های آشکار تحقیر شد. ترور اسماعیل هنیه در قلب پایتخت هنگام تحلیف رئیس‌جمهور، و سپس حملات هوایی هماهنگ آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ که طی چند روز سامانه‌های پدافندی، ژنرال‌های سپاه و تأسیسات اتمی را هدف گرفتند، بدون واکنش مؤثر تهران. با وجود ۴۶ سال شعار علیه مداخله خارجی، حتی یک پناهگاه بمب برای مردم ساخته نشد و مأموران موساد آزادانه عمل کردند. رژیم نتوانست مرزها را امن یا مردم را حفظ کند. اگر امنیت وعده داده‌شده تأمین نشود، سرکوب به ابزار دائمی حکومت بدل می‌شود، نه هزینه ضروری.

اهمیت این ناکامی با پاسخ رژیم به اعتراض‌های ۲۰۲۶ پررنگ‌تر شد. سخنگویان، از جمله خامنه‌ای، مدعی‌اند نارضایتی اقتصادی اصیل است، اما اعتراض گسترده توطئه موساد و سیا برای تغییر رژیم است و باید سرکوب شود. بعضی پست‌های فارسی‌زبان منسوب به موساد که می‌گفتند «در میدان» کنار معترضان‌اند، این ادعا را تقویت کرد، هرچند بیشتر جنگ روانی بود تا اعتراف عملی. با این حال، دو ابهام باقی است: آیا خود معترضان مزدور خارجی‌اند، یا تنها گروه‌هایی میان آنان حضور دارند که می‌خواهند حرکت را مصادره کنند؟

اگر اولی باشد، به‌سختی باورپذیر است. نه مقیاس اعتراض‌ها اجازه می‌دهد و نه تاریخ چهار دهه‌ای خیزش‌ها چنین روایتی را تأیید می‌کند. اگر دومی باشد، حضور عوامل خارجی، مشروعیت خواست مردم را باطل نمی‌کند؛ همان‌گونه که در آمریکا نفوذ سیا در جنبش‌های مدنی، عدالت‌خواهی سیاهان را بی‌اعتبار نکرد. در هر دو حالت، یا تهدید اغراق‌آمیز است و پوشش سرکوب، یا واقعی است و نشان‌گر شکست رژیم در وظیفه بنیادی خود. در هر دو صورت، معامله اخلاقیِ توجیه‌کننده سرکوب فرومی‌ریزد.

این ملاحظات باید حتی برای ضد‌امپریالیست‌های سرسخت نیز انگیزه بازنگری فراهم کند. اگر پاسخ بدهند «دست‌کم جمهوری اسلامی مقاومت می‌کند»، آنگاه واقع‌گرایی ادعایی کم‌رنگ و جای خود را به آرمان‌گرایی اخلاقی می‌دهد؛ همان چیزی که چپ، لیبرال‌ها را بابت آن می‌نکوهد.

بی‌تردید قدرت‌های خارجی—چه غربی، چه شرقی—همواره در امور ایران ذی‌نفع بوده‌اند. ایرانیان این را خوب می‌دانند. کودتای ۱۹۵۳ علیه مصدق نمونه کلاسیک است. امروز هم ده‌ها دولت مترصد بهره‌برداری از هر خلأ قدرت‌اند. بنابراین، قدری شک سالم درباره نقش عوامل بیرونی لازم است. اما این شک نباید به جزم‌گرایی کوری بدل شود که توان ایرانیان برای تعیین سرنوشت‌شان را منکر است.

چپ راست‌گویانه نسبت به دلسوزی ادعایی دولت‌های غربی بدبین است؛ سابقه غزه گواهی روشن است. ولی عجیب آن‌که همین نگاه موشکاف درباره تهران غایب است. نتیجه ناهم‌خوانی است: لفاظی اخلاقی واشنگتن ترفند ایدئولوژیک شمرده می‌شود، اما لفاظی تهران بی‌چون‌وچرا پذیرفته می‌شود. این ضد‌امپریالیسم نیست؛ زیبایی‌شناسی ژئوپلیتیک است: هر که زبان مقاومت دارد، محبوب است، فارغ از اعمالش.

این مقاله دعوتی است به چپ تا پیش‌فرض‌هایش را بازنگری کند و نزاکت اخلاقی خود را صادقانه به کار گیرد. اسیر ایدئولوژی ماندن، همان اهداف اعلامی چپ را خنثی می‌کند؛ مردم به تحلیل‌هایی گوش نمی‌دهند که با پرسش نخست فرو می‌ریزد.

هنگامی که چپ غرب روایت رژیم را—که اعتراض‌ها تماماً ساخته دست بیگانه است—تکرار می‌کند، شبکه مقاومت مردمی را نادیده می‌گیرد و ساخت آینده آنان را دشوارتر می‌سازد. این رویکرد، هرگونه عاملیت را از ایرانیان سلب می‌کند و آنان را به مُهره‌ای در مباحث انتزاعی بدل می‌سازد، درست مانند نگاه امپریالیستی. وقتی شعار پرآوازه خیابان‌ها «دشمن ما همین‌جاست، دروغ میگن آمریکاست» است، شاید سزاوار باشد این صدا بیش از حاشیه شنیده شود.

منتقدان سیاست داخلی جمهوری اسلامی گاهی از سوی برخی چپ‌ها به‌عنوان لیبرال‌های نازک‌نارنجی کنار زده می‌شوند. اما دو استدلال اصلی ما هیچ فرض اخلاقی متعالی نمی‌خواهد؛ بلکه همین اردوگاه به‌اصطلاح ضد‌امپریالیست است که می‌کوشد ناکامی عینی رژیم را اخلاقی جلوه دهد.

راه آشتی، توجه به دغدغه مشترک کرامت انسانی و عاملیت آزاد است. امپریالیسم و مداخله لیبرال ممکن است این کرامت را مخدوش کنند، اما پندار چپ مبنی بر اینکه فقط جمهوری اسلامی قادر به حفظ حاکمیت ایران است نیز سرانجام همان آسیب را می‌زند. چه آمریکا و اسرائیل در ناآرامی‌های کنونی نقش داشته باشند چه نه، مردم ایران باز قربانی‌اند. این بار، چپ مترقی نیز ناخواسته به تکرار همان الگوی سلطه کمک می‌کند.

Report Page