آنها گانگسترند!
جامعه نوشورای سردبیری: هنگامی که به سال ۲۰۱۶حضور دونالدترامپ به عنوان نامزد جمهوریخواهان محرز شد، ناظران جدی ولی شگفتزده آن انتخابات، توجه چندانی به علت یک اقدام اوبامای رئیس جمهور نکردند. سرشان به این گرم بود که این شومن بیشرم چگونه به جوانی که جای پسرش بود یاد میدهد به کجای دختران چنگ بزند. اما افبیآی و اوباما بامساله مهمتری روبرو بودند: چگونه بپذیرند کسی که به طرقی زیر کنترل روسهاست بیاید و احیانا رئیس جمهور ایالات متحده شود؟نمیشد او را کنار گذاشت چون ماشین انتخابات راه افتاده بود و فقط مثل بسیاری دیگر امیدوار بودند مردم به این چهره غیرجدی رای ندهند.احتمالا اوباما ملاحظه دیگری هم داشت ونمیخواست این شائبه پیش آید که نخستین رئیس جمهور سیاهپوست ایالات متحده قاعده بازی را رعایت نکرده و به پرونده سازی برای رقیب هیلاری کلینتون پرداخته که هم حزبیاش بود. بنابراین فقط یک راه میماند؛ کم کردن چراغ خاموش میزان تاثیرگذاری روسهابر انتخابات ایالات متحده. هنگامی که اوباما به یکباره دستور اخراج حدود ۶۰ تبعه روس و در اختیار گرفتن ساختمان وسیع و دورافتاده مقر آنها را داد ، سر همه کماکان به مسائل جنسی ترامپ گرم بود وکسی نپرسید ماجرای آنها چیست، درحالیکه بخشی از دستگاه مداخله در انتخابات به نفع ترامپ بودند.
این تصمیم اوباما را مقایسه کنیم بامعامله ترامپ با اوکراین برای پرونده سازی علیه پسر رقیبش جوبایدن ، و تقاضایش از چینیها برای حمایت از انتخاب مجددش. تفاوتی دارند اوبامای دموکرات مسلک و ترامپ بیمرام و هرهری مذهب! براساس قاعده بازی سیاست داخلی در ایالات متحده، برای رسیدن به قدرت هرکاری علیه رقیب نمیتوان کرد و اصولی وجود دارند که نباید زیر پا گذاشته شوند. درست است که کاری مثل استراق سمع از رقیب هم در آنجا رخ داد، ولی نیکسون بهای سنگینش را با استعفا پرداخت. در واقع ، ظهور ترامپ در آمریکا دوره جدیدی را گشود. میخواهیم آنرا رقابت مافیایی سیاسی در جهت تحکیم ماندگاری یک فرد بنامیم.
مختصات چنین موقعیتی چیست؟ نخست آنکه یک فرد نزد خودچنان محوریت پیدا میکند که همه امور انجام نمیشوند مگر ربطی به حفظ او در قدرت(برای رئیس جمهورها، انتخاب دوردوم)داشته باشند. بولتون در کتابش چنین توصیفی از رفتار ترامپ میکند و البته همه این را حس کردهاند . دوم آنکه این میل در قالب گرد آمدن اشخاص سرسپرده(به واقع فرصت طلبان بی پرنسیپ) به گرد سوژه می انجامد.در نمونه ما، هر فردی که در ماشین حکومتی آمریکا سرش به تنش میارزید جز چندماهی نتوانست با ترامپ ادامه دهد. در کشورهای مشابه نیز همین رخ میدهد: سیاست بازان نانبهنرخروزخور فاسد و مستعد عوض کردن مخدوم؛ قضات تبهکار و بیرحم؛ نظامیان نوکرصفت کمسواد؛ و نیروی اطلاعاتی آدمکش. بخش عقب مانده و نا آگاهی از توده که به درد تکان دادن پرچم در گردهماییها وتکرار صدای بلندگو میخورند. اینها سرداران و سربازان آدمی مثل ترامپ هستند.
سومین مختصه چنین موقعیتی کاربرد متر "با من" یا "برعلیه من" در تعیین جایگاه اشخاص است.نیازی نیست اشخاص به کشورشان خدمت کنند، خدمت و ارادت به من همان خدمت به کشور است. طبیعی است کسی که چنین نیست خائن است و در قلبش مرض دارد و باید به عقوبت غالبا سخت گرفتار شود.چهارمینمختصه موقعیت همین هزینه داربودن ناهمراهی با "من" است. درجایی مثل آمریکا ، ترامپ جز ناله نفرین و فحش و تحقیر امکان کاربیشتری علیه مخالفان ندارد، در کشورهای دارای استبداد مستقر این هزینه بسیار حجیم وبیرحمانه است واز اخراج از شغل تا زندان و بازداشتخانگیو حذف فیزیکی را در برمیگیرد.
اما برجسته ترین نقطه مشابه این موقعیت با سازوکار مافیایی و گانگستری ، در کشمکش برسر قدرت است.توافق و انطباق با قاعده در آن جایی ندارد و زور مطلق تعیین کننده است. توطئه ، دسیسه چینی، مهندسی انتخابات ، و حتی متوسل شدن به بیگانه (اخیراترامپ به رئیس جمهور چین متوسل شده و در ایران هم جواد لاریجانی در سال ۷۶ از نیکبراون سفیر انگلیس درخوست حمایت از ناطق نوری کرده بود) قاعده بازی است و اخلاق یا قانون سلطه ای بر عرصه ندارد. مافیایی شدن رقابت سیاسی از چنین ویژگی هایی شکل میگیردو در پرتو آن است که قضات و امنیتیها دستمزد خدمات خود را خودشان تعیین و مثل گانگستر ها تامین میکنند. متاسفانه چنین مظاهری با هدف حذف رقیب سیاسی به هر قیمتی در ایران بسیار عادی و زمینه استحالی بدفرجام شده است.
این کیفیت از حضور سیاسی را که میتوان آن را گانگستریسم سیاسی توصیف کرد با حکومت فرقهای تفاوت دارد، هرچند در وجوهی مشترکند و ایستگاه آخر حکومتهای فرقهای هم حاکمیت گانگستری است. حکومت و سیاست ورزی فرقهای پیکرهای در دل جامعه دارد و برخی اعتقاداتو عرف آن را رنگ ایدئولوژی میزند و قسمتی از توده را به عنوان عقبه به دنبال دارد. اماگانگستریسم سیاسی فاقد مرام است و دیگر به توده هم نیاز ندارد و کارش را با زور عریان پیش میبرد. حکومتهای فرقهگرادر مسیر استحاله خوداین مراحل را میگذرانندتا به حاکمیت خالص گانگسترهای سیاسیبرسند. به تدریج به هورا کشیدن توده بینیاز میشوند،قدرت مجابکنندگیشان بیشتر از لوله مسلسل دستی بیرون می آید تا رگهای سیخ کرده گردن، و با پول و اقتصادچنان رفتار میکنند که مافیا، و در نهایت، ماندن به هر قیمتی، پول، و زور رابطه آنها را با جامعه تعریف میکند. در این مرحله ، حتی سوء استفاده از پست و مقام هم وجهی گانگسترماب پیدا میکند . محاکمات اخیر در ایران خیلی زیاد به محاکمات سرکردگان مافیا شبیه است که در اتهاماتشان زورگیری و رشوه ، ارعاب، سربه نیست کردن، کشتن شاهد و بیش از همه دارودسته بازی دیده میشود.آرمانها در حکومتهای فرقهای به اذهان و نیازهای توده مردم نزدیک است و حتما شامل بهبود اوضاع فقرا، برقراری عدالت، و مسالمت با دیگران میشود، اما در زمان سلطه گانگسترها بر حکومت، اینگونه شعارها تکراری و رنگ پریده اند. اگر بشودآرمانی درحکومت گانگسترها سراغ کرد، معمولا از خشونت، دیگر هراسی، و خصومتورزی سرشار است. ترامپ برجسته ترین عرضه کننده این شاخصها در دوران ماست؛ از دیوار مکزیک و لحن حرف زدن در باره غیرآمریکاییها، تاجنگ تجاری با چین و خصومتبا سازمان بهداشت جهانی...
نکته این است که هیچ ملتی در برابر نزول این بلا بیمه نشده است.ترامپ و آنچه بر بزرگترین دمکراسی کلاسیک جهان میرود این را به ما نشان میدهد. وظیفه نیروهای پیشروی جوامع تشخیص این خطر و درپیش گرفتن روشهای عاقلانه برای دورشدن از این ورطه خطر است، ... چون بعد از حکومت ایدئولوژیک، نوبت سلطنت تامه گانگسترهااست!