به بهانه پرکشیدن مهسا امینی: سیاست حجاب اجباری یا سیاست کشف حجاب

به بهانه پرکشیدن مهسا امینی: سیاست حجاب اجباری یا سیاست کشف حجاب

امیرحسین علینقی



در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود


در ماجرای حادثه بازداشت‌گاه وزراء و پر کشیدن مهسا امینی، میهمان جوان پایتخت‌نشینان، می‌توان به نکات متعددی اشاره کرد. می‌توان به میهمان‌نوازی پلیس تهران اشاره کرد که اکنون آوازه‌اش جهان‌گیر است. می‌توان به نماد جوانی و شادابی اشاره کرد که در بی‌پناهی، در حدفاصل خروجی مترو تا تخت بیمارستان، لحظاتی منحصر و سخت را تجربه کرده است. می‌توان روایت دخترانی را شنید که برای مواجه نشدن با یونیفورم پوشان متولی امنیت‌شان، ریسک مواجهه با زورگیران را، در انتخاب مسیرهای ناامن‌تر و خلوت‌تر شهر، به جان می‌خرند. می‌توان به شوراهای عالی و غیرعالی غیرقانونی، فاقد جایگاه و من در آوردی‌ای پرداخت که به تصویب الزاماتی می‌پردازند که حتی در قلمرو صلاحیت‌های پارلمان کشور نیز نیست. می‌توان از ستادهایی گفت که گویی قوه مجریه کشورند و در جایگاه اجرایی، با امر به این و نهی از آن و با ارتزاق از ثروت مردم این سرزمین، در کار نابودی ساختار نهادهای رسمی این کشورند که به تصویب همین مردم رسیده است. می‌توان از رئیس‌جمهوری گفت که در لباس پیامبر خدا، آشکارا نقض پیمان می‌کند، گویی که دختران این سرزمین را مدیرانی می‌بیند که می‌بایست برایشان گشت ارشاد مدیران تدارک دید. می‌توان از پلیسی سخن گفت که عملاً دفاع از امنیت مردم را در مقابل متعرضان و زورگیران و... رها کرده و، حسب اعلام خودش، در کار ارشاد و توجیه و آموزش اجباری و ایجاد خطوط ون‌رانی یک‌طرفه در سطح شهر، از مبادی مختلف به خیابان وزراست. می‌توان از حکومتی گفت که آزموده‌ها را می‌آزماید و باز هم می‌آزماید و باز هم می‌آزماید. می‌توان از روحانیونی گفت که با ما از دین رحمانی می‌گفتند و از امیرالمومنینش در ماجرای ظلم بر پیرزن یهودی، روحانیونی که بنا بود در صف اول مبارزه با ظلم باشند، روحانیونی که اهل تدبیر و سیاست بوده و آگاه به زمان و مدیر و مدبر باشند.... در این میان اما، تلاش می‌کنم تا آثار آنچه بر یک انسان، یک ایرانی و دختری سقزی، و دیگر دختران این کشور، رفته و می‌رود را از زاویه دیگری بررسی کنم.


اصرار غریب حکمرانان ایرانی بر سیاست حجاب اجباری را می‌توان به گونه‌های متفاوت استدلال کرد. اما به نظر می‌رسد که در پس تمامی این استدلال‌ها یک نکته را می‌بایست مفروض و ثابت گرفت. به رغم وجود برخی فروض بدبینانه، اجمالاً می‌بایست فرض را بر این گذاشت که هدف حکمرانان ایرانی از طرح و پیگیری سیاست حجاب اجباری، رواج بیشتر حجاب در جامعه است.

البته حکمرانان می‌توانند مدعی باشند که هدف‌شان رواج حجاب در جامعه است. اما روندهای واقعی جوامع لزوماً از هدف‌گذاری‌های حاکمان تبعیت نمی‌کند. برای رسیدن به هدف، می‌بایست از مسیر درست رفت. نگاهی به رشد تعداد کسانی که آگاهانه و مصرانه، در مقام مخالفت با این سیاست حکومتی، پرده از روی مي‌کشند، نشان می‌دهد که برای نائل شدن به اهداف یک سیاست، تنها معتقد بودن به این اهداف کافی نیست.

به مرور ایام، و با ریزش حامیان اجتماعی این سیاست، به علت ورود بی‌دلیل حکومت به موضوع و انتخاب روش‌های قهری، نتایج معکوس این سیاست در حال به بار نشستن است. لذا به نظر می‌رسد که سیاست «حجاب اجباری» در ایران، در عمل، در حال تبدیل شدن به سیاست «کشف حجاب» است.

حکمرانان ایران می‌توانند این واقعیت را نادیده بگیرند و به انتظار روز واقعه بنشینند تا بفهمند که امور فرهنگی را نمی‌توان با کلاس انتظامی و گاز اشک‌آور و باتوم و ون و غیره پیش برد. اگر روند آزمون این سیاست ادامه پیدا کند، احتمالاً در روز واقعه،حاکمان ایران متوجه خواهند شد که در «کشف حجاب» به مراتب موفق‌تر از رضاشاه عمل کرده‌اند.

در آن روز، حکمرانان ایرانی و بسیاری از روحانیون متوجه خواهند شد که جدای از شکست در ترویج زوری حجاب، بخش قابل توجهی از سرمایه اجتماعی دین را نیز در پیگیری این سیاست هزینه کرده‌اند. اگر چه دیر، اما آن روز، روحانیون و حکمرانان ایرانی خواهند فهمید، که هر سیاست و تدبیری، در فرض مجاز، روا و مشروع و قانونی بودن، روش‌ها و ابزارهای خاص خود را طلب می‌کند.


تکمله

در روزهای اخیر، در اخبار منتشره، دو خبر از بیت آقای مکارم شیرازی، توجهم را جلب کرد. اول اینکه دفتر ایشان، لازم دیده بود تا طی اطلاعیه‌ای اعلام کند که یکی از اقارب نسبی متهم به فساد ایشان، نسبتی با بیت آیت‌الله ندارد. همچنین در اخبار منتشره خواندم که آقای مکارم، در نوشته‌ای اعلام کرده که حکومت می‌تواند کسانی که حجاب شرعی را مراعات نمی‌کنند، جریمه کند. نمی‌دانم فتوای آقای مکارم شیرازی در تایید کلام رئیس ستاد امر به معروف است یا اینکه، رئیس ستاد امر به معروف، در راستای اجرای فتاوی ایشان، بحث از جریمه بدحجابان را پیش کشیده است. اینکه آقای مکارم شیرازی، عکس‌العملی نسبت به حادثه خیابان وزراء نشان نداده است به کنار؛ اما عدم عکس‌العمل ایشان به سیل حوادث و اتفاقات ریز و درشت مهم و جاری در جامعه و سیاست ایران و تنها پرداختن به این دو موضوع (دفاع از خود و همچنین جریمه آنها که بدحجاب خوانده می‌شوند)، قابل توجه است.

بسیار از خود می‌پرسم که مگر بنا نبود که روحانیون ما آگاه به زمان و مدیر و مدبر باشند؟ آیا دیگر عکس‌العمل‌ها و سکوت‌ها و سیاست‌های حاکمان روحانی ایرانی نیز بر همین منوال است؟ نکند که جامعه ایران همین‌گونه اداره می‌شود؟ (پایان-شهریور ۱۴۰۱)

Report Page