مدیریت پلیسی آموزش و پرورش

مدیریت پلیسی آموزش و پرورش

تحسین مصطفی



تحسین مصطفی (فعال صنفی معلمان)

دهه هفتاد بود ، در تربیت معلم که بودیم یکی از مدرسان معزول گفت؛" خاک تو سر دولتی که رو معلم باتوم بکشد .."

اگر چه این جمله برایم خیلی معنی دار بود اما پیچیدگی های این جمله هنوز برایم هضم نشده است. زیرا تمام جوانب این جمله هنوز تئوریزه نشده است. اما براساس تئوری باز تولید فرهنگی بوردیو بخشی از این جمله قابل توضیح است. بوردیو مدارس را به منزله یکی از اصلی ترین ساز و کارهای نهادی بازتولید طبقه می داند. از نظر وی مدارس و سایر نهادهای فرهنگی، نابرابری طبقاتی را از طریق تبدیل تمایزهای طبقه اجتماعی به تمایزات آموزشی و فرهنگی بازتولید می کنند.

در کنار این تئوری جامعه شناختی تئوریهای متعدد جرم شناسی را داریم که تاکید خاصی بر بزه دیده دارند. چراکه هرگاه جامعه در بخشی با نقص یا ایراد کارکرد مواجه شود، بزه دیده ای در جامعه خلق می شود که در نتیجه باید برای جبران نقص و ایراد کارکرد جامعه ، ردیف خاص بودجه ای جهت به کارگیری پلیس و نهادهای حمایتی تعریف شود. اعتراض تب جامعه است، پلیس پزشک اورژانس جامعه است و بزه دیده هم به مثابه بیماری است که نیاز به جراحی اورژانسی دارد.


اصولا هر جا کلمه پلیس مطرح می شود دلالت بر وجود بزه دیده دارد چه به صورت بالفعل یا به صورت بالقوه. اگر بصورت بالقوه باشد بحث نهادهای پیشگیری و بازدارنده پلیسی مطرح می شود و اگر به صورت بالفعل باشد، پلیس امنیتی و انتظامی ضابط دستگاه قضا مطرح می شود.

اعتراض معلمان تب جامعه بود که با گفتگو قابل حل بود، اما با سرکوب و باتوم مواجه شد. نقص کارکرد جامعه هرگاه با سرکوب همراه شود با چندین بزه دیده مواجه خواهیم شد که برای هر کدام پلیسی خاص لازم است، اما هیچگاه راهکار پلیسی نقص کارکرد اجتماعی را برطرف نخواهد کرد. اعتراض معلمان ابتدا دلیل معیشتی داشت وقتی با سرکوب مواجه شد معلمان، دانش آموزان و اولیا به عنوان بزه دیدگان به نهادهای مسئول اعتراضات متعددی کردند اما همه این اعتراضات به جای ارائه پاسخ از طرف نهاد مسئول از طریق پلیس امنیتی و انتظامی پاسخ داده شد. برای نمونه کتک زدن معلمان در سال ۸۵ به روایت وزیر اسبق آموزش و پرورش ، زندانی و نفی بلد کردن معلمان از جمله رسول بداقی و باغانی، اسماعیل عبدی و اخیرا کتک زدن محمد حبیبی در میان معلمان تجمع کننده و زندانی کردن ایشان فقط به جرم اینکه جامعه معلمان را بزه دیده می داند.

جالب اینجاست هیچ مقام مملکتی نیست که به تبعیض در حق معلمان معترف نباشد به جز جناب نوبخت. این اعتراف به تبعیض، ادله کافی برای بزه دیده بودن جامعه معلمی و آموزش و پرورش است که طی آن پلیس به جای حمایت از بزه دیدگان به سرکوب آنها می پردازد. 

معلمان به چندین دلیل بزه دیده هستند که توسط پلیس کنترل می شوند. زمانی که سرمایه معلمین در صندوق ذخیره فرهنگیان به یغما رفت به جای اصلاح ساختار صندوق معلمان مالباخته سرکوب شدند و درست در جایی که لازم بود پلیس را وارد گود کنند و اختلاس گران را شناسایی و تحویل دستگاه قضا بدهند سکوت کردند تا کارد به استخوان رسید و نهاد مجلس به عنوان ناظر ورود کرد و بعد از کش و قوس فراوان پرونده را تحویل دستگاه قضا داد.

  

در آخرین اقدام ، مدیران آموزش و پرورش وقتی سوالات امتحانات نهایی لو رفته و تمامی جامعه و دانش آموزان بزه دیده شده اند به جای ورود پلیس و نهادهای نظارتی نهاد خاطی به جای اصلاح ساختار خلاقیت به خرج داده و خود را بزه دیده جا زده و خواهان ورود پلیس فتا شده وقتی به کلیت امر نگاه می کنید، خیلی خنده دار است.. مگر تخلف فقط در فضای مجازی انجام گرفته؟ مگر نه اینکه تخلف ابتدا به صورت واقعی و فیزیکی انجام شده و فقط یکی از انتشار نمودهای تخلف به فضای مجازی کشیده شده.

با این اوصاف به این نتیجه میرسیم، که آموزش و پرورش برای سیستم اداره کشور قابل مدیریت و کنترل نیست و بهتر است، کلیت اداره آن را به نهادهای پلیسی بسپارید.

در نهادی که مدیران به تبعیض روا داشته شده در حق معلمان اعتراف می کنند و به جا پاسخ به خواسته های منطقی آنها باتوم به رویشان بلند می شود چگونه می توان انتظار داشت این بزه دیدگان از بزه دیده شدن قشر دیگر جلوگیری کنند؟

آتش گرفتن بخاری در کلاس درس، چپ شدن اتوبوس حامل دانش آموزان، به یغما رفتن کارکنان نهاد آموزش و پرورش، باتوم کشیدن به روی معلم و فراخواندن پلیس برای شناسایی لو دهندگان سوالات امتحانی بیانگر این است که دستگاه تعلیم و تربیت کشور تولید کننده و باز تولید کننده بزه دیده است. این فرایند تا تولید و باز تولید ساختار سیاسی ناکارآمد کشور پیش خواهد رفت. اما گویا مسئولین مملکت علیرغم اشراف بر این موضوع علاقه ای به حل مشکلات آموزش و پرورش ندارند.