گفتگوهای سترون
رضا داودیبا گسترش و رواج مفاهیم مدرن در ایران از صدر مشروطه تا کنون ، روشنفکران و بالتبع عوام الناس ، برداشت ها و تفسیرهای متفاوتی از مفاهیم مدرن داشته اند . عدم شناخت عمیق روشنفکران ایرانی از برخی مفاهیم مدرن و ناآگاهی از بسترها و پیش زمینه های به وجود آورنده ی این مفاهیم در جوامع مدرن ، زمینه را برای تحریف و بد فهمی فراهم آورده است و در نهایت هر کسی از ظن خود یار شده و در نتیجه با رواج تفسیرهای سطحی از این مفاهیم ، زمینه برای گسترش خطا بین کنشگران اجتماعی و سیاسی فراهم گردیده است .
گفتگو یکی از مفاهیمی است که باعث مناقشه و سو تفاهم در جامعه گردیده است . گفتگو و تاکید بر تعامل یکی از الزامات فرهنگ دمکراتیک و مدرن است که بدون شک نقش مهمی در تقویت و بازتولید فرهنگ دمکراتیک ایفا می کند . اما درباره ی چگونگی ،چیستی ، ماهیت و روش های گفتگو در جامعه کمتر بحث شده است . در این نوشتار سعی خواهم نمود بیشتر درباره ی روش و چگونگی گفتگو بحث کنم و الزامات و مقدمات گفتگو برای حصول به نتیجه را واکاوی کنم و علل گفتگوهای سترون را نمایان سازم .
تک گویی ماحصل استیلای فرهنگ استبدادی در جامعه ، و نقطه ی مقابل گفتگو است . فرهنگ استبدادی چند هزار ساله ی ایرانی زمینه را برای فرهنگ تک گویی از قبیل خطابه و موعظه فراهم کرده است که در آن هیچ اثری از فرهنگ گفتگو به عنوان یکی از شاخص های برجسته ی فرهنگ دمکراتیک وجود ندارد . سیطره ی فرهنگ تک گویی در جامعه ، گفتگو را از مسیر خود خارج کرده و جدل را به عنوان بدل و شکل تحریف شده ی آن ، جایگزین نموده است .
عدم شناخت و درک صحیح از گفتگو و الزامات واهداف آن ، معضل دیگری است که گریبانگیر فرهنگ سطحی نگر عمومی است. از یک سو برداشت های تحریف شده و جعلی از مفاهیم مدرن که ریشه در عدم شناخت و آگاهی دارد و از سوی دیگر برداشت های مطلق گرایانه از گفتگو که ماحصل استبداد فکری ایرانیان است مشکل را مضاعف کرده و خلاصی از فرهنگ تک گویی را دشوار ساخته است .
برخی از مردم برای حفظ ظاهر دمکراتیک و رفتار مطابق با مد زمانه ، خود را طرفدار گفتگو و تعامل می دانند و معتقدند که باید با هر کس در هر شرایطی گفتگو کرد . این قبیل افراد چنانچه در بالا اشاره شد ، ابتدا فاقد درک و آگاهی صحیح از مفهوم گفتگو هستند و سپس دارای نگرشی بسیار مطلق گرا هستند که تصور می کنند با هر کس و در هر شرایط می توان گفتگو کرد . اینان به ظاهر اهل گفتگو و تساهل و تسامح هستند و دائما بر طبل گفتگو و تضارب آرا و اندیشه می کوبند ولی بسیار جزم گرا و ایدئولوژیک هستند و باورشان به گفتگوی مطلق و بدون اما و اگر و در نظر گرفتن شرایط ، عمق جزم اندیشی و سطحی نگریشان را از مفهوم مدرن گفتگو نمایان می سازد .
عدم نگرش و درک صحیح از گفتگو و الزامات آن زمینه ساز پوپولیسم فرهنگی گردیده و نه تنها گفتگو را خالی از محتوا نموده بلکه به ضد آن و یا جدل مبدل ساخته است که در عمل هیچ نتیجه ای در بر نداشته و به ضرر یکی از طرف های گفتگو تمام شده است . عدم درک صحیح از چیستی و ماهیت گفتگو منجر به نتیجه ای معکوس گردیده است . رشد فکری طرف های گفتگو ، سود بردن دو طرفه و در نهایت حصول تفاهم و اجماع ، ماهیت هر نوع تعامل مبتنی بر گفتگوی حقیقی است .
به منظور شناخت منطق گفتگو ابتدا باید مشخص کنیم که گفتگو چگونه شکل می گیرد و سپس روشهای گفتگو و هدایت گفتگو در مسیر صحیح را مشخص کنیم .
اصولا گفتگو بر دو پایه اختلاف و اشتراک شکل می گیرد . اگر اختلاف عقیده ای موجود نباشد گفتگو بی معنی است و اگر از یک سو مبانی و پارادایم مشترک عقیدتی ، و از سوی دیگر دغدغه ها و پرسش های مشترکی وجود نداشته باشد گفتگو شکل نمی گیرد .
منطق پارادوکسیکال گفتگو که بر اساس اختلاف و اشتراک شکل می گیرد از همان ابتدای راه ، کشف سیمرغ حقیقت که مهمترین هدف گفتگوست را مشکل و پرمخاطره می سازد و لزوم چراغی برای گام نهادن در این مسیر تاریک و سخت را هویدا می سازد . توجه به الزامات و پیش شرط های گفتگو چراغی است که می تواند ما را از پای نهادن در مسیرهای خطرناک و بن بست نجات دهد .
قبل از اینکه الزامات و شرایط گفتگو را بررسی کنیم می بایست درباره ی مسیر و هدف کلی گفتگو بیشتر تامل کنیم . هدف گفتگو کشف حقیقت است . نخستین گام برای کشف حقیقت ، تعلیق افکار و پیش فرض هاست . مفاهیم و مبانی فکری دو طرف گفتگو اگر چه پیش شرط شکل گیری گفتگوست ولی تعلیق آن در پروسه ی گفتگو لازم است . پس از تعلیق مبانی فکری بایست مبانی و مفاهیم دو طرف را بازتعریف کرد و با اجماع طرف های گفتگو بر سر مفاهیم و در واقع با حصول یک پارادایم مقدماتی و مشترک که یکی دیگر از پایه های ضروری گفتگوست ؛ وارد گفتگو شد . اجماع طرف های گفتگو بر سر مفاهیم و مبانی باز اندیشیده و باز تعریف شده می تواند مسیر گفتگو و دیالکتیک پیش رونده ی کنش گفتگو را روشن تر نماید .
اگر چه پارامترهایی مانند ارزش ها ، باورها ، شرایط زندگی و ... در شکل گیری شخصیت و تفکر انسان دخیل است و نمی توان انسانی فارغ از پیش داوری و ذهنیات خاص و اصولا در خلا فکری در نظر گرفت و نقش این پارامترها در نحوه ی تفکر و نگرش انسان را انکار نمود ؛ ولی گام نخستِ شنیدن ، دیدن و کشف راه حقیقت در یک گفتگوی ناب ، تعلیق تمامی پارامترهای فکری است . گفتگوی ناب و تعلیق تمام و کمال ، می بایست به عنوان یک الگوی آرمانی و ایده آل مد نظر قرار گیرد که باید به سمت آن حرکت کرد . با توجه به این الگوی آرمانی و عدم امکان کامل حصول چنین الگویی در افراد انسانی ، نباید شخص درگیر در کنش گفتگو را مصون از خطا و لغزش در مسیر گفتگو در نظر گرفت .
چنانچه در بالا اشاره شد یکی از پایه های شکل گیری گفتگو تفاوت در دیدگاه است . تفاوت و اختلاف وابسته به پارامترهای متعددی است پس در وضعیتی دوگانه و متضاد قرار می گیریم . از یک سو می بایست به سمت تعلیق افکار خود در گفتگو حرکت کنیم و از سوی دیگر عدم تعلیق و تفاوت دیدگاه زمینه را برای شکل گیری گفتگو مهیا می کند . این وضعیت متضاد و پارادوکسیکال نیازمند بررسی و دقت بیشتری است تا به دام سفسطه و بازی های زبانی و تعلیق گفتگو به جای تعلیق افکار در مسیر گفتگو نیفتیم .
اختلاف دیدگاه ، عامل و زمینه ساز گفتگوست و در مقابل تعلیق افکار ، روش و چارچوبی مناسب برای ورود به حوزه ی گفتگوست . علت و حوزه ی گفتگو دو مقوله ی مستقل از همدیگرند ولی متنافر از یکدیگر نیستند . بنابراین با توجه به ظرافت های موجود نباید با خلط مبحث علت و حوزه ی گفتگو ، به تعلیق اصل گفتگو حکم داد و گفتگو را ابتدا تحریف و سپس به جدل کشاند و در نهایت سترون کرد .
تعلیق افکار و حوزه ی گفتگو، مستقل از هم هستند چون دو منطق متفاوت دارند . یکی از علل تفاوت دیدگاه که یکی از پایه های گفتگو را بنیان می گذارد ، ناشی از عدم گفتگوست و گفتگوی ناب زمینه ساز نزدیکی دیدگاه و کشف راه های دستیابی به تفاهم ، تداوم و بازتولید فرهنگ گفتگوی ناب و نمایان شدن اشتراک فکری به عنوان پایه ی دوم گفتگوست . گفتگویی که در بستر پیش روی خود مجبور به تعلیق بیشتر می شود و زمینه را برای تعلیق هر چه بیشتر افکار و در نهایت نزدیکی به الگوی آرمانی گفتگو فراهم می کند می تواند بر این تضاد فائق آید . تعلیق افکار و ورود به حوزه ی گفتگو ، حاوی یک دیالکتیک پیش رونده است که می تواند توانایی های بالقوه گفتگو و تعلیق را هر چه بیشتر بالفعل کند .
شوپنهاور درباره ی گفتگو می گوید : تنها قاعده ی مطمئن این است که نه با هر کس ، بلکه فقط با کسانی بحث کنید که آن ها را می شناسید و می دانید آن قدر عقل و هوش و عزت نفس دارند که حرف های بی معنی نمی زنند ، و آن قدر منصف هستند که اگر حق با خصم باشد ، اشتباه خود را قبول می کنند . با توجه به این فراز از شوپنهاور ، می توان الزامات گفتگو را به صورت زیر تقسیم بندی نمود و بر اساس آن درباره ی گفتگو و نتیجه بخش بودن گفتگو قضاوت کرد و گفتگوهای بیهوده و بی نتیجه را یا از همان ابتدا و قبل از ورود به کنش گفتگو تشخیص داد یا در حین کنش . البته منظور از گفتگو و الزامات آن ، گفتگوهای علمی و در محیط های آکادمیک نیست و تاکید من بر روی سایر گفتگوها در محیط های اجتماعی با موضوعات علوم انسانی و اجتماعی است .
مسئله ی اصلی و بنیانی که در یک گفتگو به عنوان کنشی دو طرفه باید مورد توجه قرار گیرد ، " گفتگو با چه کسی ؟ " است . کنش گفتگو با توجه به عواملی مانند اقتدار یا قدرت ، موضوع گفتگو ، هدف گفتگو و نگرش ها و پیش زمینه های فکری مخاطب شکل می گیرد و مسیر خود را از همان آغاز آشکار می سازد . اگر چه این چهار عامل را نمی توان به صورت مجزا و مستقل از هم بررسی نمود و بایست اثرات مذکور را به صورت متقابل و در پیوند با هم در نظر گرفت و کنش گفتگو را تحلیل نمود ولی به منظور فهم و ساده سازی هدف نوشتار ، ابتدا نقش عوامل یاد شده را به صورت مجزا و منفرد بررسی می کنم و سپس در ارتباط متقابل و تاثیر گذار بر روی همدیگر .
۱- قدرت و اقتدار و جایگاه : اقتدار و قدرت شاه کلید تحلیل گفتگو است . (اقتدار را متمایز از قدرت در نظر می گیرم و به معنای قدرت مشروعیت یافته تعریف می کنم ) در گفتگوهایی که از جایگاه بالا به پایین صورت می گیرد اگر پایه های اقتدار یا قدرت فرد در موضع بالا به خطر افتد گفتگو از مسیر خود خارج شده و به جدل کشیده خواهد شد . فردی که در جایگاه قدرت یا اقتدار قرار دارد به هیچ عنوان حاضر نیست پایه های اقتدارش که بنیان های تفکر و پیش فرض هایش است متزلزل شود . فردی که در چنین موضعی است نمی تواند پیش فرض هایش را تعلیق کند چون تعلیق پیش فرض ها به منزله ی فرو ریختن پایه های اقتدارش است . پس گفتگوی افراد با قدرت های نابرابر به نتیجه نخواهد رسید . اقتدار به عنوان عاملی مهم تر و تاثیر گذارتر از قدرت در گفتگو زمینه ی تشدید سترونی و بی حاصلی گفتگو را فراهم می کند و ورود به کنش گفتگو با چنین شرایط نابرابری را از ابتدا ، بیهوده و سترون می سازد .
۲- هدف : هدف طرف های گفتگو از کنش گفتگو از جمله عواملی است که باید مد نظر قرار گیرد . ابتدا باید به سوال پاسخ داده شود ، آیا هدف طرف های گفتگو کشف حقیقت است یا تاکید بر پیش فرض های و اثبات عقاید خود ؟ اگر هدف اصرار بر عقاید خود باشد کنش گفتگو بیهوده است و به جدل منتهی خواهد شد چون طرف های گفتگو حاضر نیستند پیش فرض هایشان را تعلیق کنند حتی اگر دو طرف گفتگو در جایگاه برابر باشند و هیچ کدام قدرت بیشتری نداشته باشند . گفتگو با افرادی که برای نشنیدن و فقط سخن گفتن و پافشاری بر روی عقاید خود گفتگو می کنند بیهوده است . اهمیت هدف گفتگو و بی نتیجه بودن کنش گفتگو زمانی بیشتر نمود می یابد که مخاطبان گفتگو در جایگاه قدرت نابرابر باشند و هدف از گفتگو ایجاد برابری و پایین کشیدن فرد مقتدر از جایگاه قدرت باشد . در این حالت نقش قدرت نیز در انحراف هدف گفتگو نمایان می شود و سترونی گفتگو را مضاعف می کند .
۳- پارادایم و نگرش های ذهنی : نیچه می گوید " طبع انسان به گونه است که اگر صد بار پاره ای از معتقداتش را با دلیل و منطق رد کنند ، باز هم در صورت نیاز بدان ها باز می گردد و آن ها را واقعی می انگارد. "
گفتگو با نگرش های ذهنی مطلق گرایانه و استبدادی که نمی تواند پیش فرض هایش راتعلیق کند از اساس بیهوده است . نگرش مطلق نگر استبدادی وقتی با مفهوم مدرن گفتگو روبرو می شود با هسته ی صلب تفکر استبدادی خود به این مفهوم و کنش گفتگو می نگرد و با ملاک و معیارهای خود آن را ارزیابی می کند . پس در گفتگو به دنبال اثبات حقیقت مطلق و مفروض خود است نه راه های کشف حقیقت و پرسشگری و دیدن بخشی از حقیقت در طرف مقابل خود . وی از گفتگو مفهومی جدلی را بر می گزیند و بدین طریق با هدف کشف حقیقت مطلق _که فقط نزد وی وجود دارد و با هسته ی صلب فکری وی سازگار است _ به مصاف حریف می رود . نگرش استبدادی در گفتگو به دنبال یک هسته ی صلب و غیر قابل انعطاف می گردد و نام آن را حقیقت می گذارد . این نگرش ذهنی به انعطاف ، تکثر و نامکشوفی حقیقت باور ندارد و در نتیجه نمی تواند پیش فرض هایش را تعلیق کند ؛ پس گفتگو به جدل و سفسطه می انجامد و کنش گفتگو اخته می شود . به عنوان مثال گفتگو با گروههای بنیادگرای تروریست که پارادایم و منطق ویژه ی خود را دارند به هیچ عنوان گفتگو نیست و گفتگو با آنان از ابتدا بیهوده است . در این وضعیت برای سنجش این عامل با دو عامل قبل و ارائه تحلیل متقابل و در پیوند با یکدیگر ، یادآوری می کنم پیش زمینه های ذهنی و پاردایم فکری فرد می تواند پایه های قدرت وی را تشکیل دهد و به رد و تعلیق پیش فرض ها به عنوان یکی از پایه های گفتگو منجر نمی شود و در نتیجه یک پای گفتگو از همان آغاز می لنگد و لنگی یک پای گفتگو زمینه را برای تشدید در موضع قدرت قرار گرفتن و دفاع از آن فراهم می آورد . هدف فردی که در جایگاه قدرت قرار می گیرد دفاع از مبانی قدرتش که در واقع همان پارادایم و نگرش های ذهنی است می شود .
۴- موضوع گفتگو : گفتگو قاعدتا یک موضوع خاص دارد . آیا می توان درباره ی هر موضوعی با هر شخصی با پارادیم های ذهنی خاص ، در هر جایگاه قدرتی و با هر هدفی گفتگو کرد ؟ به عنوان مثال آیا می توان درباره ی باورهای خرافی با افراد معتقد به این باورها گفتگو کرد ؟ آیا افرادی که باورهای خرافی دارند می توانند باورهایشان را تعلیق کنند ؟ یا آیا می توان درباره ی تابوهای ذهنی و فرهنگی فرد گفتگو نمود ؟ زمانی می توان پیش فرض ها را تعلیق کرد که این پیش فرض ها تبدیل به باور نشده باشند و اصولا بحث درباره ی باورهای جزمی و بی دلیل بیهوده است . باور و تابوهای ذهنی ریشه در استدلال ندارد پس نمی توان با استدلال و با گفتگو درباره ی آن بحث کرد . چنانچه در بالا اشاره شد ، اشتراک برخی مفاهیم و مبانی یکی از پایه های گفتگوست پس با شخصی که هیچ اشتراک پارادیمی با آن نداریم و در منظومه فکری با مبانی متفاوت و متنافر با ما قرار دارد نمی توان گفتگو نمود . تابوها و باورها به دلیل نداشتن هیچ گونه سنخیت و ریشه ای در استدلال ، نقش قدرت را بازی می کنند و اگر این تابوها و باورها متزلزل شوند قدرت فرد به خطر می افتد. در واقع گفتگویی که موضوع و هدف آن رد و انکار پاردایم ذهنی یک فرد و پایه ی قدرت وی باشد سترون می شود .
چنانچه در بالا دیدیم می توان نتیجه گرفت ، قدرت نقش اساسی و کلیدی در گفتگو دارد و می توان آن را به عنوان محور اصلی کنش گفتگو در نظر گرفت که اگر در حین کنش گفتگو متزلزل شود گفتگو نتیجه ای جز سترونی به بار نخواهد آورد .