دندانپزشکان جوان، قربانی «تصادف» یا تعطیل کردن قانون بهداشتکاری دهان؟
نویسنده: وحید رواقی، دندانپزشک و پژوهشگر سلامت جامعه، دانشکدهٔ دندانپزشکی، دانشگاه بیرمنگام، انگلستانخبر این بود: «یک دندانپزشک جوان در جادههای استان خراسان جنوبی کشته شد». محمد مهدی اولین دندانپزشکی نیست که هنگام رسیدن به محل کار خود در جادههای ایران جانش را از دست میدهد. پیش از این، در شهریور ، دندانپزشک جوان دیگری به نام آذین میرزاییان در راه رسیدن به مرکز درمانی دولتی در استان دیگری کشته شد. جستجو در اینترنت نشان میدهد این دندانپزشکان اولین قربانیان رسیدن به مراکز درمانی دولتی نیستند.برای مثال، یک سال پیش دندانپزشک جوان دیگری تصویر خودروی خود را در شبکه اجتماعی منتشر کرده و از مسولان وزارت بهداشت یاری خواست. در این یادداشت ادعا میشود این دندانپزشکان تنها قربانی سوانح جادهای نیستند، بلکه قربانی یک تبانی در نظام درمان نیز هستند. تبانی پنهانی صاحبان قدرت، برای ممانعت از اجرای قانون بهداشتکاران بومی دهان. در این یادداشت این موضوع بررسی میشود.

چه عواملی در مرگ محمد مهدی و آذین نقش داشتند؟ متهمان اصلی سوانح رانندگی در ایران، خودروهای بدون امنیت، جادههای خطرناک و خطا و خستگی رانندگان است. اما مرگ این دندانپزشکان عامل پنهان دیگری هم دارد. این عامل، حضور اجباری دندانپزشکان در مراکز درمانی دولتی در مناطق محروم و دورافتاده ایران است. خوانندگان ممکن است بگویند مرگ در راه رسیدن به محل کسب و کار مختص دندانپزشکان نیست. پس چرا باید به مرگ دندانپزشکان توجه ویژهای داشت؟ در اینجا به آن سوال پاسخ میدهیم. واقعیت آن است که حضور این دندانپزشکان در مراکز درمانی دولتی زوایای تاریک و پنهانی دارد. شاید باورش دشوار باشد، اما ماجرا آن است که مراکز درمانی دولتی اساسا به دندانپزشک نیاز ندارند. به عبارت دیگر، سالانه صدها دندانپزشک هزاران ساعت در جادهها طی میکنند تا خود را به مراکزی برسانند که اساسا برای فعالیت درمانی دندانپزشکان طراحی نشده است. از اینرو، مرگ دندانپزشکانی که در دوران «طرح اجباری» جان خود را در جادههای کشور از دست میدهند را میتوان در زمره موارد مرگ «قابل پیشگیری» قلمداد کرد.

چرا دندانپزشکان برای گذراندن طرح اجباری به مناطق دوردست میروند؟ پاسخ به این سوال برای فهم ماجرا اهمیت زیادی دارد. ماجرا این است که وزارت بهداشت ایران بیش از سه هزار صندلی دندانپزشکی در مراکز درمانی دولتی کشور دارد. بسیاری از این مراکز درمانی در نقاط دورافتاده و محروم کشور قرار دارد. وجود این مراکز درمانی البته امتیازی باعث افتخار برای نظام درمانی ایران است. اما راهکار مدیران برای فعال نگاه داشتن این مراکز نقطه تاریکی در کارنامه نظام درمان است. این مراکز درمانی دولتی برای ارایه طیف محدودی از درمانهای اولیه و ضروری مانند کشیدن دندان توسط «بهداشتکاران بومی دهان» طراحی شده است. مهارتهای دندانپزشکان اما بسیار فراتر ازامکانات این مراکز درمانی است. یکی از مدیران نظام درمان قبلا گفته است تنها ده درصد مهارتهای دندانپزشکان در این مراکز استفاده میشود. بدین منظور، مدیران نظام درمان چهل سال پیش قانون ارزشمندی را تصویب کردند تا با تربیت «بهداشتکاران بومی دهان» نیازی به حضور اجباری دندانپزشکان غیربومی دردر مراکز دولتی نباشد. با وجود این، سی سال است صاحبان قدرت پنهان، با شیوه های گوناگون مانند جعل واقعیت، پنهانکاری، یا ارایه راهکارهای انحرافی و خسارت بار مانند تربیت دندانپزشک بومی مانع اجرای قانون بهداشتکار بومی دهان و دندان شدهاند. گفتنی است که این شیوه پرهزینه و خسارت بار، نتوانسته جای خالی بهداشتکار بومی در این مراکز درمانی را جبران کند. برای نمونه، مشاور دندانپزشکی وزیر بهداشت سال گذشته اعلام کرد نزدیک به یک سوم این مراکز به دلیل نداشتن درمانگر تعطیل شده است. با وجود این همچنان از این شیوه ناکارآمد استفاده میشود.
چه کسانی مانع اجرای قانون بهداشتکاری دهان میشوند؟
ما ایرانیان عادت کردهایم تا در مواردی از این دست به «دولت و حکومت» لعنتی فرستیم. نگارنده این یادداشت نیز بارها این کار را کرده است. ما میتوانیم درباره مرگ این دندانپزشکان جوان نیز به همین عادت قدیمی متوسل شویم، «حکومت» را لعنت کنیم و به سراغ کار و زندگی هایمان برویم. اما بیایید برای یک بار از سادهسازی ماجراهای پیچیده دست برداریم. «حکومت» در اینجا یک هیولای موهوم ناشناس نیست. آنچه ما حکومت میدانیم شبکهای است از نهادها، منافع، عادتها، و روابط قدرت. سادهانگاری است اگر تعطیل کردن قانون ارزشمند بهداشتکاری دهان را تصمیم خودسرانه مدیران دولتی و حکومتی بدانیم، هرچند آنها نیز نقش غیرقابل انکاری داشتهاند. شواهد متعددی وجود دارد که نشان میدهد که علاوه بر مدیران دولتی و حکومتی، شبکه پیچیدهای از نهادهای غیردولتی، مانند انجمنهای صنفی، رسانههای دندانپزشکی، نهادهای آموزشی، گروههای علمی و شوراهای مرتبط با حرفه دندانپزشکی دست به هم دادهاند تا قانون بهداشتکاری دهان را تعطیل کنند. شگفتآور آنکه دانشجویان دندانپزشکی، نیز در مواقع حساس به کمپین تعطیل کردن قانون بهداشتکاری دهان پیوستهاند، غافل از آنکه قرار است از آنها در آینده نزدیک به عنوان «سپر انسانی» برای تعطیلی این قانون استفاده شود. بنابراین بی انصافی است اگر مدیران دولتی را تنها عاملان تبانی برای تعطیل کردن قانون بهداشتکاری دهان بدانیم، هرچند آنها نهایتا مسول اجرای این سیاست نادرست و پرهزینه برای نظام درمان بودهاند.
راه چاره چیست؟ در این یادداشت توضیح داده شد که مرگ محمد مهدی و آذین به احتمال زیاد قابل پیشگیری بود. راه پیشگیری از ادامه این وضعیت، احیای برنامه بهداشتکاری دهان و اجرای دوباره قانون بهداشتکاری است. در صورت اجرای قانون بهداشتکاری دهان، نیازی به هزاران ساعت مسافرت اضافی دندانپزشکان در جادهها نخواهد بود. بیان این موقعیت فرضی آسان نیست، در صورتی که صاحبان قدرت در ده سال گذشته مانع اجرای این قانون نمیشدند، احتمالا محمد مهدی و آذین در کنار دوستان و نزدیکانشان بودند. مرگ این دندانپزشکان اما تنها خسارت شناخته شده بخاطر تعطیلی این قانون نیست. بخش دیگر ماجرا محرومیت صدها هزار شهروند محروم از دسترسی به درمانهای اولیه دهان به دلیل تعطیل بودن مراکز درمانی روستایی است. خسارات دیگر تعطیلی این قانون پیش از این بارها به اطلاع تصمیمگیرندگان رسیده است. ماجرای تعطیل کردن قانون بهداشتکاری دهان نمونهای عبرت آموز از تبانی نهادهای قدرت برای حفظ منافع و انحصار است. نمونههایی از این دست در نظام حکمرانی ایران بسیار است. برای مثال میتوان به اعمال نفوذ فروشندگان فیلترشکن برای فیلترماندن اینترنت، یا ممانعت از ورود خودروهای خارجی برای انحصار خودروسازان داخلی نام برد. اگر صاحبان قدرت در حرفه دندانپزشکی از حاکمان ایران انتظار دارند تا آنها رویه های موجود را اصلاح کنند و منافع عمومی را بر منافع گروههای فشار ترجیح دهند، میتوانند روند اصلاح را از اجرای قانون بهداشتکاری دهان آغاز کنند.