اینجا دندانپزشکی است، ورود محرومان ممنوع 

اینجا دندانپزشکی است، ورود محرومان ممنوع 

نویسنده: وحید رواقی، دندانپزشک و پژوهشگر سلامت جامعه، دانشکدهٔ دندان‌پزشکی، دانشگاه بیرمنگام، انگلستان


به بهانه سی سال تعطیلی قانون بهداشتکاری دهان در ایران

این یادداشت در تاریخ ده شهریور ۱۴۰۵ در روزنامه شرق منتشر شده است.

در این روزهای خاکستری، در اینستاگرام دنبال تصاویر رنگی میگردم. تصاویری که رنگ زندگی داشته باشد. از جوانی که در خیابان ساز میزند تا پیرمردی که به گربه‌های خیابان غذا میدهد. چشمم میخورد به تصاویری از همکاران دندانپزشکم که در کنگره سالانه دندانپزشکان ایران شرکت کرده‌اند از آخرین باری که در این نشست شرکت کردم ده سال میگذرد. آن روزها سایه تحریم و جنگ بر سر ایران نبود. بازار دندانپزشکی مثل همیشه رونق داشت. اما دو جنگ و تحریمهای ده ساله هم چیزی از شکوه کنگره دندانپزشکان چیزی کم نکرده. دندانپزشکی دنیای خودش را دارد‌. سالنهای بزرگ، غرفه‌های مدرن و آراسته، باشکوه‌تر از ده سال گذشته خودنمایی میکنند. با خودم میگویم چه خوب است که دو جنگ و دلار دویست هزارتومنی هم از شکوه و مکنت دندانپزشکی چیزی کم نکرده است.

اما این تنها یک سوی ماجراست. دنیای دندانپزشکی به زیبایی تصاویر همایشهای ما دندانپزشکان نیست. سالهاست جمله‌ای را به دانشجویان دندانپزشکی میگویم: «دندانپزشکی را ثروتمندان جهان برای ثروتمندان جهان ساختند، ورود محرومان به آن ممنوع است》. حقیقت تلخی است اما از ابتدای تاسیس دندانپزشکی در آمریکا تا کنون، دندانپزشکی باشگاه اختصاصی ثروتمندان جهان بوده. هم ما دندانپزشکان در مجموع از ثروتمندان جامعه خود هستیم، هم بیماران ما از افراد برخوردار جهانند. اگر برخی از ما ایرانیان هم اینک به دندانپزشکی دسترسی داریم یا داشتیم، دلیلش آن است که نسبت به ساکنان بسیاری از کشورهای دنیا ثروتمندتر بودیم. این ثروت را هم مدیون نفت هستیم. طلای سیاهی که در پایان دوران قاجار از اعماق خاک این جغرافیا بیرون زد و ما ایرانیان را تا حد زیادی از فقر و فلاکت نجات داد.

به موضوع یادداشت یعنی دندانپزشکی برگردیم. شاید بسیاری از مردم ندانند در مناطقی از جهان، بسیاری از شهروندان به دندانپزشک دسترسی ندارند. لازم نیست به مرکز افریقا برویم. در بسیاری از مناطق ایران هم هیچ دندانپزشکی وجود ندارد. قبل از آنکه به رسم این سالها لعنتی نثار مسولان کنیم لازم است یادآوری کنم در تمام صد سال گذشته، یعنی از زمان ورود دندانپزشکی به ایران اوضاع همین بوده. دروغ چرا، تصور میکنم شاید حالا بهترین روزهایمان باشد. بگذارید باز هم شما را شگفت‌زده کنم. نزدیک به شصت میلیون نفر از شهروندان آمریکا هم در نقاطی زندگی میکنند که در آن دندانپزشک نیست یا کم است. میدانم بیان ایرادات آمریکا برخی از ما ایرانیان را آشفته میکند. پس تاکید کنم این ادعای من نیست. این آماری است که در گزارش ملی سلامت دهان آمریکا منتشر شده. دسترسی به آن هم در اینترنت آسان است، البته اگر اینترنت وصل باشد.

سالهای اخیر فهمیده‌ام تعریف کردن از ایران و آنچه در ایران داریم بعضی از ما را ناراحت میکند. اشتباها تصور میکنند ستایش داشته‌هایمان، انکار کمبودهای ماست. اما واقعا چه ایرادی دارد گاهی خود را ستایش کنیم. برای مثال، یکی از تواناییهای ما ایرانیها همین "سخت‌جانی" ماست. ملتی که در دل کویر قنات کنده تا زنده بماند، به این آسانی تسلیم روزگار نمیشود. حالا ارتباط این ماجرا با دندانپزشکی چیست؟ ارتباطش این است که ما ایرانیان سالها پیش راه خوبی برای حل مشکل درمان دندان در نقاط دوردست ایران پیدا کردیم‌. از زمان‌های خیلی دور حرف نمیزنم. نزدیک به نیم‌قرن پیش، ما ایرانیان دیدیم کار کشوری به وسعت ایران با هزاران آبادی و روستا با دندانپزشک راه نمی‌افتد. به فکر آن افتادیم تا راه دیگری پیدا کنیم. آدمی که دندان‌درد کشیده میداند نمیشود دست روی دست گذاشت. راهی پیدا کردیم که اتفاقا سالها بعد سازمان جهانی بهداشت تایید کرد راه خوب و عالمانه‌ای بوده. به دیگر کشورهای جهان هم گفت کاری شبیه آنچه ما کردیم اجرا کنند. اما این کار چه بود. ما ایرانیان قانونی تصویب کردیم به نام «قانون بهداشتکاری دهان و دندان». قانونش هم تا امروز پابرجاست. عده‌ای آدمهای خوش‌فکر گفتند، اگر در سرتاسر کشور وسیع ایران دندانپزشک نیست، راه میانبری میسازیم. یک نفر از بچه‌های همین شهر و روستای دورافتاده را به دانشگاه می‌فرستیم تا سه سال درس بخواند. به اندازه‌ای که از عهده پرکردن و کشیدن ساده دندان برآید و مردم را از درد و عفونت نجات دهند. وزارت بهداشت هم این "بهداشتکاران دهان و دندان" را استخدام کرد. 

ده سالی کار مردم نقاط دور و نزدیک اینگونه راه افتاد. اما بعد از مدتی این ماجرا مخالفانی پیدا کرد. با کمال شرمندگی باید بگویم این بار گروهی از همکاران دندانپزشک ما بودند که اراده کردند تا این درخت جوان را از ریشه درآورند. ندانپزشکانی که پشت میزهای قدرت نشستند گفتند نباید اجازه داد آن بچه روستایی که سه سال درس خوانده، کنار ما آدم حسابی‌ها عکس یادگاری بگیرد. زور همکاران دندانپزشک ما کم نبود، درخت بهداشتکاری هم نوپا بود. دست به دست هم دادند و به قول جوانترها، "کار را در آوردند" و درخت را ریشه کن کردند.  نتیجه آنکه مسولان دندانپزشکی کشور، سی سال است قانون بهداشتکاری دهان در ایران را تعطیل کرده‌اند. نظام درمان را در بیراهه سرگردان کردند و حالا آب در کوزه، تشنه لب دور جهان می‌گردند.

در این یادداشت از سخت‌جانی ما ایرانیان ستایش کردم. بگذارید با یادآوری یک صفت ناپسند آنرا به پایان برم. آن هم لجبازی است. در این سی سال صدها مرکز درمانی دولتی، بدلیل لجبازی مدیران دندانپزشک تعطیل شده. میلیونها نفر از شهروندان نقاط محروم ایران بخاطر این خطای مدیران دندانپزشک در سالهای گذشته درد کشیده‌اند‌. احتمالا مسولان را هم لعنت کرده‌اند، اما چه باک. مرغ مدیران دندانپزشک ایران یک پا دارد.

Report Page