واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان

واکاوی ریشه های اسطوره ۷ آبان

رضا داودی

 

"عشق به گذشته ی کهن از نفرت از حال آب می خورد "

"الی خدوری "

 

منشور کورش و روایت بابلی

 زایش اسطوره ی ۷ آبان و نام گذاری چنین روزی به نام روز کورش در دو دهه ی اخیر که مصادف با ورود کورش به بابل است ؛ مستلزم تامل و بررسی است .بدون شک چرایی و چگونگی ظهور این اسطوره در عصر حاضر پرسش و بررسی بیشتری را می طلبد . فقدان نام گذاری و ساخت چنین اسطوره و برگزاری مراسمی به افتخار کورش در پاسارگاد در ذهن ایدئولوگ های حکومت پهلوی ، بیانگر توجه بیشتر به تضادهای کنونی فکری در جامعه است . ظهور اسطوره ای با ماهیتی ایدئولوژیک و نوستالژیک نمایانگر تداوم و تقویت دوگانه ی تکراری اسلامیت - ایرانیت است .

 

  در جامعه ای که به شدت اسیر دوگانه هاست پیدایش اسطوره های قطبی شده و بسیار افراطی چندان دور از انتظار نمی نماید .

 

 شاید اکثر هوادارن اسطوره ی ۷ آبان از منشا و علت نامگذاری چنین روزی بی خبرند و بر این باورند که ۷ آبان روز تولد کورش است . ولی برخی از هواداران این اسطوره ، رویداد ورود کورش به بابل و اصولا فتح بابل را یکی از نقاط عطف تاریخ ایران برای خلق اعتبار و افتخار کاذب می دانند و در نهایت یک نوستالژی به شدت قطبی شده را بازتولید می کنند .

 

 این اسطوره به زعم باورمندان به آن ، نشانه های بزرگترین تساهل مذهبی تاریخی و رعایت موازین حقوق بشری را در بن مایه ی خود دارد و ۷ آبان را مبدل به نماد ملی گرایی و فخر به گذشته ساخته است . طرفداران این نوع نگرش ، از استوانه ی گلی کورش در بابل به عنوان اولین سند حقوق بشر یاد می کنند و آن را مایه ی فخر و مباهات ایران و ایرانی می پندارند . اگر چه اینان همانند دسته ای که تصور می کنند ۷ آبان روز تولد کورش است از حقوق بشر و مفهوم و تاریخچه ی آن به کلی بی خبرند و فقط مستمسکی در اختیار دارند که به آن افتخار کنند و باور به دوگانه ها را تقویت کنند و با انکار هویت واقعی و انکار بخش بزرگی از تاریخ ایران بر طبل هویتی تخیلی می کوبند .

 

  مضحک تر اینکه این افراد متعصب و دو آتشه با هر نیتی ، حتی متن استوانه را یا نخوانده اند و یا ارجاعشان به ترجمه های ایدئولوژیک و تحریف آمیز دوران پهلوی از استوانه ی گلی است . این دسته حتی از دشواری های ترجمه ی کتیبه ها و خطوط باستانی و حتی از شکستگی های برخی خطوط استوانه و ابهام های استوانه بی خبرند همانگونه که از مفاهمیی چون حقوق ، بشر و تساهل ناآگاهند .

 

  به زایش اسطوره ی ۷ آبان می توان از دو منظر نگریست.

 عدم آگاهی تاریخی و دوگانه ی تکراری ایرانیت - اسلامیت .

رویکرد و هدف این نوشتار آگاهی و هویدا ساختن حقایق تاریخی است و علل گرایش به دوگانه مزبور نیازمند تحلیل های عمیق تر و تخصصی تر جامعه شناختی ، فلسفی ، روانشناختی و ... است . آلفرد شوتس جامعه شناس اتریشی معتقد است قلمرو کنش های اسلاف ( vorwelt ) برای ما دشوار است ، زیرا در این مورد ناچاریم مقولات فکری امروزی را با نگاهی به گذشته ی تاریخی به کار ببندیم و معمولا از مقولات رایج در زمانه ی آنها استفاده نمی کنیم . استفاده از مقولات فکری امروزی برای تحلیل کنش های گذشتگان ، کاری است که امروزه برخی افراد عمدا یا سهوا با نیات مختلف از اعمال کورش انجام می دهند و نتایج دلخواه خود را می گیرند . با توجه به دشواری های موجود به دلایل گوناگون از جمله فقدان اسناد و عدم تطبیق زمانی و فهم دقیق کنش های انسان هزاران سال پیش ، تحلیل و فهم اتفاقی در گذشته ای دور با منطقی بسیار متفاوت از روزگار کنونی ، تحلیل و کشف حقیقت را برای افراد طالب حقیقت و ژرف نگر دشوار می سازد .

 

 واقعه ی ورود کورش بدون خشونت و خون ریزی به بابل ، جهت واکاوی اسطوره ی ۷ آبان در درجه ی اول اهمیت قرار دارد . استناد چنین ادعایی لوح گلی یا منشور کورش است .

اما منابع اطلاعاتی درباره ی فتح بابل عبارتند از :

 

۱- استوانه کورش

۲-سالنامه ی نبونید

۳-مدیحه یا خطابه ی ستایش آمیز کورش

۴-منابع مذهبی یهودی

۵- منابع تاریخی یونانی

 

اما اگر صرفا به یکی از این منابع استناد شود قضاوت تاریخی صحیحی حاصل نخواهد شد و چنانچه اشاره شد استناد به یکی از منابع و نادیده انگاشتن سایر منابع به بهانه های مختلف نشانگر حب و بغض و نگرش ایدئولوژیک است . و این روش با تحلیل علمی تاریخ در تضاد است .

 

 اعتبار و زایش اسطوره ی ۷ آبان در ابتدا ناشی از تفسیر یهودی از استوانه ی کورش است و سپس ترجمه و تفسیر تحریف آمیز ایدئولوگ های پهلوی با رویکرد کتیبه های بابلی و یهودی محورانه . به عنوان مثال در ترجمه های تحریف آمیز از لوح کورش ، لغو برده داری و یا ادعاهایی از این قبیل وجود دارد ؛ در صورتیکه نه تنها در استوانه ی کورش چنین مطالبی وجود ندارد بلکه خرید و فروش برده یکی از پایه های اقتصادی هخامنشی بوده است و اسناد آن در کاوش های باستان شناختی پیدا شده است .

  به منظور ورود به بحث ابتدا باید لوح گلی کورش را بررسی کرد .

کاوشگر عراقی به نام هرمزد رسام استوانه ی گلی کورش را در سال ۱۸۷۹ مصادف با ۱۲۵۷ خورشیدی در تپه ی موسوم به عَمران یافت .

شکل ظاهری و فیزیکی استوانه ی کورش حاکی از آن است که " نوشته های مهمی که پیش از کورش در بابل نوشته شده اند ، کم و بیش به همین شکل ساخته شده اند . استوانه ی کورش نیز از شکل و رسم باستانی منطقه پیروی کرده است و دستاوردهای کورش همانند کتیبه های شاهان پیش از او همچون نبوکدنصر و نبونئید بر روی استوانه ای گلین به همان شکل نوشته شده است . "

لوح مذکور به خط و زبان میخی نو بابلی نوشته شده است

 

 متن بابلی این استوانه به احتمال زیاد توسط کاتبان یا کاهنان بابلی نوشته و تنظیم شده و محتوای متن آن نشان می دهد که به طور خاص برای مخاطبان بابلی نوشته شده است . متن آن کاملا به شیوه ی نگارش بابلی است و بر اساس سنت نوشتاری بابل به نگارش در آمده است . شیوه ی برخی جمله بندی های آن یادآور متنهای پیشین مربوط به دوره ی نو بابل است . بنابراین ، نویسنده ی متن به خوبی با متنهای ادبی و تاریخی پیش از خود آشنایی داشته است .

 

 متن استوانه ی کورش با ترجمه ی شاهرخ رزمجو از دو بخش تشکیل می شود

۱-بخش نخست که در آن از نبونئید ، شاه بابل و کورش با زبان سوم شخص سخن گفته می شود . نویسنده این بخش به احتمال زیاد یکی از کاتبان یا کاهنان بابلی بوده است .

۲- بخش دوم از زبان خود کورش بیان شده و به نظر می رسد از سوی یک مترجم یا کاتب یا فردی آشنا به هر دو زبان ، در اختیار نویسنده ی بابلی قرار گرفته است و آن نویسنده متن را به شیوه ی نوشتاری رایج در بابل تنظیم کرده است .

 

کل متن ۴۵ سطر دارد و موضوع سطرها بدین ترتیب است :

 

سطر ۱ و ۲ نامشخص ( به دلیل شکستگی )

سطر ۳ تا ۸ توصیف کارهای ناشایست نبونئید

سطر ۹ تا ۱۱ توجه خدایان به رفتارهای نبونئید و رحم آوردن بر بابلیان

سطر ۱۲ تا ۱۵ معرفی کورش و گزینش او از سوی خدایان

سطر ۱۶ و ۱۷ تصرف بابل

سطر ۱۸ و ۱۹ ستایش مردمان و بزرگان از کورش و شادی آنان

سطر ۲۰ تا ۲۲ معرفی کورش ، عناوین و نیاکانش از سوی خود او

سطر ۲۲ تا ۲۶ شرح رفتار کورش در بابل

سطر ۲۶ تا ۲۷ حمایت خدای مردوک ( خدای بابل ) از کورش و سپاهیانش

سطر ۲۸ تا ۳۰ اعلام اطاعت مردمان و سرزمینهای دیگر از کورش

سطر ۳۰ تا ۳۶ بازگرداندن مردمان و خدایانشان به سرزمینهای خود

سطر ۳۷ و ۳۸ افزایش پیش کشی برای خدایان

سطر ۳۸ تا ۴۳ شرح آبادگری های کورش در بابل

سطر ۴۳ و ۴۴ نامشخص به دلیل شکستگی

سطر ۴۵ شکسته و نامشخص

 

  قبل از بررسی و تحلیل زمانی بندهای استوانه ی کورش به نحوه ی فتح بابل به روایت های مختلف می پردازیم . نحوه ی ورود کورش به بابل مطابق اسناد به جای مانده بسیار متناقض و مبهم است و هر کسی اسنادی را مورد توجه قرار داده که گرایشات فکری و ایدئولوژیکش را توجیه نماید و مسلما چنین رویکردی به یک واقعه ی تاریخی غیر علمی و جزم اندیشانه است . پی یر بریان در کتاب تاریخ امپراتوری هخامنشیان با بررسی تمامی اسناد و روایات ، شرح متفاوتی از تسخیر و فتح بابل می دهد . رویکرد بریان محور و سنگ بنای این نوشتار را تشکیل می دهد .

 

 روایت کتیبه های بابلی از نحوه ی ورود کورش به بابل حاکی از آن است که

نبونئید پادشاه بابل ، به همراه سپاهیانش به جنگ کورش رفت . در اوپیس ، نبردی میان سپاه ایران و نبونئید روی داد که سپاه اکد ( سپاهیان نبونئید ) شکست خوردند و عقب نشینی کردند . نبونئید پس از شکست گریخت و به دنبال آن شهر سیپر ، شهر نزدیک بابل تسلیم شد . بالاخره بابل در روز ۱۲ اکتبر برابر با ۲۰ مهر بدون جنگ به تسخیر سپاه کورش به فرماندهی گوبارو در آمد و کورش خود در ۲۹ اکتبر برابر با ۷ آبان وارد بابل شد . در یکی از کتیبه های بابلی به نام رویداد نگاری نبونئید نوشته شده است که ، شاخه های سبز بر سر راه کورش گستراندند . صلح بر شهر حاکم گردید و کورش بر همه ی بابل درود فرستاد .

 

 با نگاهی به روایت ایدئولوژیک کتیبه های بابلی که بیشترین نقش در ارائه ورود بدون جنگ و خشونت کورش به بابل را داشته اند در می یابیم که این کتیبه هم از وقوع جنگ بین سپاهیان بابل و ایران در مکانی به نام اوپیس خبر داده و فتح بابل بدون جنگ و در کوتاه مدت میسر نبوده است . و فقط بعد از تسلیم و سقوط بابل است که روایت های تبلیغاتی و افسانه ای درباره ی ورود کورش و اقدامات وی آغاز می شود . در ادامه ی این نوشتار ، چنین تاریخ نگاری هایی مورد بررسی انتقادی تر قرار می گیرد و دلیل افسانه پردازی کاتبان بابلی از ورود صلح آمیز و رفتار پادشاه فاتح با مردم مغلوب روشن خواهد شد .

 

  در کتیبه های بابلی همچنین آمده است که کورش همچون یک فرمانروای بابلی ، خود بیل و کج بیل و زنبیل آب به دست گرفت و کار ساخت دیوار بابل را آغاز کرد . به ساخت دیوار در سطور ۳۸ تا ۴۳ در استوانه ی کورش اشاره شده است . کار ساخت دیوار بابل یکی از بندهایی است که کورش گرایان به آن به عنوان یکی از اقدامات بزرگ و صلح آمیز کورش می نگرند .

 

  به گواهی اسناد به جا مانده ، کورش در فاصله ی سال های ۵۴۶ و ۵۴۰ قبل از میلاد در آسیای مرکزی به عملیات جنگی پرداخته است و نبردهای او علیه مواضع بابلیان احتمالا خیلی قبل از سال ۵۴۰ قبل از میلاد صورت وقوع یافته اند .

 

  اما دقت و بررسی همه جانبه ی اسناد بابلی ، پرده از برخی حقایق بر می دارد . حقایقی که گاه علی رغم تبلیغاتی بودن کتیبه ها و سالنامه ی بابلی با هم متناقض اند . در استوانه گلی کورش ادعا می شود کورش به عنوان برگزیده ی عظیم الشان خدای بزرگ بابل ، بدون جنگ و نبرد در راس سپاهیان خویش به بابل ورود کرد

همچنین سالنامه نبونید نیز به ورود نخستین گروه سپاهیان پارسی بدون هیچ جنگی به بابل اشاره دارد و اعلام می دارد که با فرارسیدن کورش صلح و آرامش حاکم شد .

این تصویر قدسی مابانه از کورش به نحوی بسیار دقیق با ادبیات یهود هماهنگی دارد . این تصویر در سنت های یونانی ، بالاخص نزد گزنفون که می نویسد اقتدار کورش از سوی ملل مغلوب با رضایت خودشان پذیرفته شد ، ملاحظه می شود در صورتیکه هرودوت در کتابش از خطری که کورش را بعد از فتح سارد توسط اقوام آسیای مرکزی تهدید میکرد خبر داده است و معتقد است چنین تهدیدی ، نشانه ی اطاعتی مصلحتی و ظاهری اقوام مغلوب از کورش بوده است . از طرفی در سالنامه ( سوم ، ۱۲-۱۳ ) اشاره ای مستقیم به نخستین نبردی دارد که در اُپیس بر کنار دجله ، در پاییز ۵۳۹ قبل از میلاد روی داده و کورش در آن فاتح شده است و به دنبال این پیروزی غنیمتی عظیم به دست فاتحان آمده و همه ی کسانی که قصد پایداری داشته اند قتل عام شده اند . و سالنامه ادامه می دهد در چهاردهمین روز ، شهر سیپور بدون جنگ به تصرف در آمد ؛ و نبونید رو به فرار گذاشت . تناقض سالنامه ی بابلی در این نکته است که ابتدا وجود جنگ بین سپاهیان کورش و بابل را منکر می شود ولی در قسمت بعدی از وجود جنگ و خونریزی خبر می دهد . این تناقض آشکار محقق تاریخ را به فکر وامی دارد و وی را مجبور می کند به سراغ سایر اسناد فتح بابل برود تا بتواند گوشه ای از تاریخ مجهول و تاریک گذشته را کشف نماید . متن دیگری حکایت از درگیری از آغاز زمستان سال ۵۴۰- ۵۳۹ دارد .

 

🔻 منابع یونانی

 گزنفون یونانی یک رمان تاریخی دراز به سیروپدی ( کورش نامه )اختصاص داده است ... " کورش " ی که گزنفون در این نوشته توصیف می کند و به صحنه می آورد ، مسلما آن کورش تاریخی نیست ، بلکه یک نوع نماینده ی فضیلت های پادشاهی است ؛ و بنابراین ، در جای جای این رمان تاریخی باید تامل کرد و به این جستجوی نه چندان آسان پرداخت که در این نوشته چه مطلبی اصل و منشا هخامنشی دارد و چه مطلبی صرفا یک تعبیر و تفسیر یونانی است . حتی گزنفون نیز با چنین شیوه ی تاریخ نگاری تخیلی ، از فتح بابل روایت دیگری می دهد که در تضاد با روایات بابلی و یهود محورانه است .

 

 گزنفون از قول کورش در فتح بابل می گوید نظر به ارتفاع و استحکام حصارهای شهر ، تسخیر این شهر با حمله ممکن نخواهد بود ، لیکن چون سپاهیانی که در آن جای گرفته اند جرات بیرون آمدن و مقابله ی با ما را ندارند ، برای ما راحت تر آن خواهد بود که ایشان را در ظرف مدت قلیلی به توسط تنگ گرفتن آذوقه و قحطی ناچار ، تسلیم نماییم .

 

 گزنفون در شرح رفتار کورش و سپاهیانش پس از ورود به بابل می گوید : تمام کسانی را که ایشان در کوچه های این شهر ملاقات می کردند یا از دم شمشیر گذشته یا به خانه های خود فرار می نمودند و یا از فریاد ایشان اهالی به اضطراب افتاده ، بر وقوع حادثه آگاه می گردیدند ..... کورش سواران و سپاهیان خود را به محلات مختلفه ی شهر فرستاد به ایشان امر نموده تا هر که را از اهالی بابل در خارج از خانه خود ملاقات نمودند سر بریده و به توسط اشخاصی که زبان شامی می دانند در شهر منتشر نمایند تا زمانی که در خانه خود می باشند ایمن بوده و در همان جا توقف نمایند و هر کس خارج شود مجازاتش اعدام خواهد بود . .... آنگاه به توسط مامورین حکمی عمومی خطاب به اهالی بابل فرستاده مشتمل بر این که سلاح و حربه های خود را آورده تسلیم نمایند و هر که بر خلاف آن رفتار نموده و اسلحه ی خویش را نگاه دارد درباره ی او حکم به اعدام خواهد شد . بابلی ها فرمان کورش را اطاعت نموده ، موافق آن عمل نمودند .

 

 هرودوت یونانی اولین مورخ تاریخ نیز تصریح می کند که کورش در زمان حمله ی خود به بابل ، از منطقه دیاله که جاده ای آن را به اپیس می پیوسته است ، عبور کرده است . بنابراین معلوم می شود که نبونید لشکریان خود را در شهر اپیس گرد آورده بود تا راه عبور از دجله را بر سپاهیان کورش ببندد . قتل عام هایی که پس از جنگ به وسیله ی سپاهیان کورش انجام گرفته است ، از شدت و خشونت پایداری ارتش نوبابلی حکایت می کند .

تصرف سی پار و عقب نشینی نبونید به سوی بابل ، ظاهرا معلوم می دارد که پادشاه بابل نو تصمیم گرفته بود در پایتخت خود علیه کورش به مقاومت بپردازد .

 

 هرودوت می گوید : پس از نزدیک شدن کورش ، بابلی ها با اسلحه از شهر خارج شدند و به انتظار او ایستادند ؛ و هنگامی که کورش به محدوده ی شهر رسید ، با او به جنگ درآمدند و چون شکست خوردند به داخل شهر عقب نشستند .

با این همه هنوز کورش در پیروزی کامل نبوده است . هرودوت تاکید می کند که بابلی ها به اندازه ای آذوقه و ذخایر گرد آورده بودند که قادر باشند چندین سال به مقاومت پردازند و او نیز مانند گزنفون از نگرانی کورش بحث می کند که قدرت نداشته شهری را که به شدت مستحکم است و سپاهیانی کاملا مصمم به پایداری ، از آن دفاع می کنند ، به تصرف در آورد . منحرف کردن آب رودخانه ی فرات به کورش اجازه داد تا بخشی کوچک از سپاهیان خود را به فرماندهی گئوبروو وارد بابل سازد .

 

🔻بررسی استوانه کورش

  اکنون که منابع گوناگون فتح بابل به جز منابع یهودی بررسی شد می توان به استوانه ی بحث انگیز کورش بازگشت و در پرتو اسنادی که بررسی شد ؛ نگاه دقیق تری به متن استوانه ی کورش داشت .

 

 متون بابلی ( استوانه ی کورش - سالنامه ی نبونید و مدیحه ستایش آمیز کورش ) در مفاهیمی غالبا نزدیک به هم نظریات شاه پیروز مند را بیان می کنند ، و در طول آن یک تعبیر کلیشه ای به چشم می رسد که در آن در تمام موارد روش و رفتار کورش نقطه ی مقابل رفتار نبونید معرفی می شود .

 

 تضاد و تقابل رفتار ملحدانه ی پادشاه بابل با رفتار تقدس مابانه و مذهبی کورش در استوانه گلی کورش بسیار حایز اهمیت است .

 

 سطرهای ابتدایی استوانه گلی کورش که از زبان سوم شخص بیان شده بیشتر ماهیتی مذهبی و تبلیغاتی دارد . مطالب استوانه گلی کورش به هیچ وجه ثابت نمی کند" مردم بابل بی صبرانه در انتظار فرشته ی نجات بخش خود بودند " و همچنین ثابت نمی کند که " کورش با روحانیت بابل روابط دوستی برقرار کرده باشد "

 

 بنا به زعم بریان ، متن استوانه به ما می فهماند که قدرت غالب چه نوع تبلیغاتی به کار گرفته است تا همکاری سرآمدان و گروه نخبگان محلی را به سوی خود جلب کند . تجزیه و تحلیل دقیق این متن ، در بادی امر ما را به این موضوع متوجه می کند که کورش خود را به اهالی بابل به منزله ی کسی معرفی کرده است که آمده است تا نظم الهی را که ابتکارهای نبونید به آن لطمه زده بود ، بار دیگر مستقر سازد .

 

 در بندهای ۳۸ تا ۴۳ استوانه ، کورش خود را شخصیتی آبادگر و بازسازی کننده ی ساختمان های اداری و مذهبی معرفی می کند که یا ویران و یا به فراموشی سپرده شده بودند .

 

 به گواهی اسناد تاریخی " تمام ساختمان ها ، پیش از آن به وسیله ی نبونید بازسازی و تعمیر شده بودند ؛ و در خصوص کارهای باستان شناختی - بازسازی کننده ی نبونید ، اسناد بسیار وجود دارد و گواهی های سندی پیرامون کارهای ساختمانی آخرین شاه بابلی کم از آنچه درباره ی کورش گفته می شود ، نیست .

 

 بریان در تحلیل دقیق تر عملیات عمرانی کورش می گوید : به دلیل تنوع جغرافیایی ساختمان های مورد بحث ، آنچه کورش در این خصوص بیان کرده است ، در درجه ی اول به منظور آن است که اراده خود را برای تملک سرزمین های مملکت مغلوب ، آشکار سازد و از طرفی ، دوران پادشاهی نبونید را نیز به فراموشی تاریخ بسپارد .

 

 در بند ۴۳ استوانه ، کورش می گوید : در جریان کارهایی که بر یکی از دروازه های شهر شده است ، اسم شاه بزرگ آسوری " آشور بنی پال " را یافته که کورش او را به منزله ی یکی از پیشینیان خود معرفی می کند .

 

 پس می توان از این بند نتیجه گرفت که حتی قبل از کشف استوانه ی کورش ، نشان داده شده بود که متن آن بر اساس نمونه ی کتیبه ی آشور بنی پال تنظیم شده است . آشور بنی پال نیز خود یادآور می شود که در اوایل پادشاهی اش ، تندیس مردوک ( خدای بابل ) را به شهر بابل باز آورده و از آن پس ، مرتبا قربانی های لازم را انجام داده بود .

 

 پس تشابه کتیبه ی آشور بنی پال و استوانه ی کورش و تشابه نحوه ی ورود اسکندر مقدونی و کورش چنانچه متون بابلی روایت کرده اند خواننده ی حقیقی تاریخ که بدون حب و بغض تاریخ را مطالعه می کند به این نتیجه می رساند که روایت های بابلی حقیقت ندارند و ناگزیری و تسلیم شهر مغلوب در زیر فشار تکالیفی که بر او توسط فاتحان اعم از آشور ، کورش و اسکندر تحمیل می شده است را اثبات می نماید .

 

  پیروی از نمونه ی آشور بنی پال و برگرفتن عناوین او ( که در بند ۲۰ استوانه کورش قید شده ) یکی از برنامه های پادشاهی کورش پس از ورودش به بابل بود .

 

 شاهرخ رزمجو در دفاع از استوانه ی کورش با پذیرش سنت نوشتاری بابلی درباره ی استوانه ی کورش که تشابه فراوانی با نوشته های تبلیغاتی شاهان بابلی دارد می گوید : این استوانه به عنوان یک بیانیه ، نشان دهنده ی احترام یک فرمانروای در اوج قدرت ، نسبت به

 

مردم ، به ویژه مردمان دیگری است که با او هموطن ، هم دین و هم زبان نیستند ، اما با فرهنگ ، زبان و دین آنان با احترام برخورد می شود . در کنار این موارد ، غرور یک ملت شکست خورده نیز حفظ شده است .

( البته اگر از قضاوت رزمجو درباره ی تاریخ نگاری هرودوت - که روایت فتح بابل هرودوت و نحوه ی ورود کورش به بابل را دروغ پردازی هرودوت می داند - صرفنظر کنیم .)

 در مقابل بریان معتقد است : استوانه ی کورش فقط نمایاننده ی عقاید و آراء نخبگان بابلی نیست ، بلکه ارائه دهنده ی برنامه ی امپراتوری کورش نیز هست . توافق میان این دو نمی توانست جز بر مبنای ابهام و تناقضِ مقاصد بیان نشده ، بر چیز دیگری استوار شود . زیرا از نظر بابلیان ، مسئله این بود که اینک کشورشان ضمیمه ی مجموعه ای بسیار گسترده شده است که در آن خطر از دست رفتن فردیت آنها در میان است ، هر چند ظاهرا به این فردیت اعتباری تشریفاتی داده شده است .

 

  بریان در توضیح توافق مبهم و متضادی بیان نشده ای که بین نخبگان بابلی کورش وجود دارد معتقد است پادشاه بابل از طرفی خود را به پیشینیان مشهور سلسله ی فرمانروای بابل منسوب می کرد و در جایی نیز آشور بنی پال را به عنوان مدل و الگوی کارهای خود معرفی می کرد ولی در مقابل تصمیم هایش درباره مردوک خدای بابل موجب تضعیف موقعیت وی نزد نخبگان بابلی شد و زمینه ی تبلیغاتی مناسبی برای کورش فراهم آورد . بریان احتمال می دهد حس تخیلیِ نوستالژیک بابلی ها از عصر اوج و شوکت خود با یادآوری دوران آشور بنی پال با اقدامات نبونید در تضاد قرار گرفت سبب شد که به کورش نه به چشم یک فاتح بیگانه ، بلکه یک پادشاه قانونی بنگرند که آمده است تا رشته های تاریخ عتیق بابل را به زمان حال بپیوندد .

 

 پس نخبگان بابلی احترام به مردوک خدای بابل از طرف کورش را نوعی اعتبار برای بابل و نشانگر دوران عظمت و شکوه خود می دانستند و از طرفی کورش بر آن بود که خویشتن را وارث قدرت قدیمی آشوری معرفی کند و خود را مطابق بند ۲۰ استوانه گلی پادشاه جهان بنامد . چون منازعات پادشاهی بابل نو و پادشاهی ماد بر سر میراث آشور با فتح بابل خاتمه می یافت و کورش امپراتور بلامنازع منطقه می گشت .

 

 برخی از تحلیل گران ، احترام به مردوک خدای بابل از طرف کورش در استوانه را نشانه تساهل مذهبی کورش می دانند .

در صورتیکه احترام به خدایان سرزمین های مغلوب رسم رایج آن روزگاران بوده است . قیاس شرایط آن روزگار با دوران کنونی زمینه ساز تحریف و بد فهمی تاریخ است .

 

 در دوران های گذشته هر قومی اعتقاد داشت یا می دانست " که پیروزی بر دشمنان از حمایت خدایانش از سرزمین و ساکنان آن قوم ناشی می شود . فاتحانی چون هخامنشیان می دانستند که برای غلبه بر دشمن ، ملزم به جلب نظر مساعد خدایان دشمن خود هستند ، به همین دلیل قربانی هایی به افتخار آنان تقدیم می کردند . این اعتقادات خط مشی کورش را در بابل یا در اورشلیم ، سیاست کمبوجیه و داریوش را در مصر یا امتیازات اعطایی به پرستشگاههای متعدد در امپراتوری را توجیه می کند .

 

 بریان در تحلیل وقایع فتح بابل با بررسی اسناد موجود ضمن رد افسانه ی فتح بابل بدون جنگ و خشونت می گوید : کوتاه زمانی تسخیر بابل ، اشتباهی است که از طرز نگارش نویسنده ی سالنامه حاصل شده است . هدف این نویسنده آن نبوده است که جزییات نبردهای نظامی را بازگویی و تشریح کند ؛ و به همین جهت درباره ی مطالب و اطلاعاتی که امروز از نظر یک مورخ ، مطلبی اصلی و اساسی تلقی می شود ، سکوت کرده است . این سالنامه که از دید و نظرگاه یک وقایع نگار بابلی نوشته شده است به پارس ها فقط تا آن حد توجه دارد که اقدامات یا تدابیرشان برای تاریخ بابل جالب باشد یا آن که به یاری آن این امکان حاصل شود که وقایع و حادثاتِ اختصاصا مربوط به بابل ، در یک دورنمای هم زمانی ، تاریخ گذاری گردد . تحت چنین شرایطی ، ما به کلی از مناسبات پارس - بابل در طول دورانی که با حضور نبونید در تیمه و پیروزی های کورش از سال ۵۴۷ تا ۵۳۹ مطابقت دارد ، بی خبریم ؛ و این نقایص اسنادی ، ناگزیر جنگ پارس - بابل را به یک دوران بسیار کوتاه پاییز ۵۳۹ کاهش می دهد . لیکن ما دلایل کافی در دست داریم تا بیندیشیم که پیشرفت های کورش دربار بابل را بی تفاوت نمی گذاشته اند و به گفته ی دیگر جنگ ۵۳۹ -۵۴۰ احتمالا آخرین مرحله ی منازعاتی را که ما بدبختانه از جزییات آنها اطلاع نداریم ، تشکیل نمی داده است و این مطلب به این معنا نیز هست که ناگهانی بودن یا برق آسا بودن پیروزی ۵۳۹ به احتمال بسیار قوی یک تصور باطل بیش نیست .

 

🔻 روایت منابع یهودی

 یهودا ، از دولت هایی بود که با قدرت آسوری - بابلی روابط پیچیده و غالبا خصمانه داشت . در همان حال زوال امپراتوری نو - آسوری و ظهور پادشاهی نو- بابلی زمامداران یهودا را در وضعیت ناراحت کننده ای قرار می داد ، به این معنا که ناگزیر بودند از میان دو قدرت مصری و بابلی ، یکی را برگزینند . پس از چند جنگ و شکست یهودا از بابل و تبعید برخی نخبگان یهود ، روسای نظامی ، نجبا ، ملاکان ، رهبانان از اورشلیم به بابل ، پادشاه جدید یهودا به تحریک فرعون مصر تصمیم گرفت اتحاد تازه ای بر ضد بابل تشکیل دهد ولی شرایط برای چنین اتحادی مهیا نبود و دسته ای در آن دوران به رهبری ارمیای نبی ، پیروزی بابلیان را به منزله ی مجازاتی می دانستند که از سوی خداوند ( یهوه ) بر قوم متمرد و عهد شکن نازل شده است . و اطاعت از بابل را موعظه می کردند .

 

 واعظ یهودی دیگری به نام حزقیال نبی که از کاهنان تبعیدی در بابل بود پیشگویی کرد خداوند بازمانده ی قوم یهود را نجات خواهد داد و اورشلیم دوباره زنده خواهد شد . همچنین از ایجاد مدینه ی فاضله ای پیشگویی کرد که در آن کاهنان مقام برتر را دارند و یهوه برای همیشه در میان قوم خود سکونت خواهد کرد . هدف حزقیال نبی از چنین موعظه هایی تقویت روحیه یهودیان در تبعید و جلوگیری از حل شدن آنان در فرهنگ و خون بابلی بود . چون برخی از یهودیان در نتیجه ی زندگی در سرزمین پر نعمت بین النهرین ثروتمند شدند و به پرستش خدایان بابلی روی آوردند و اورشلیم تقریبا از خاطره ها پاک شد .

در این هنگام فردی مجهول الهویه با نام اشعیای دوم ، با کلامی شیوا اصول یکتا پرستی را برای یهودیان تبعیدی به صورت آشکاری بیان می کرد و خدای مهربانی را مجسم می کرد که محبت و رحمت وی با شیوه ی خشمناک اشعیای اول قابل قیاس نبود . وی معتقد بود که یهوه خدای انتقام و جنگ نیست بلکه مهربان است و مردم را نوید یک خدای جدید می داد که می آید و قوم یهود را از بدبختی نجات می دهد وی از منجی به نام مسیح نام برد . وی پیش بینی کرد که وسیله ی آزادی این قوم ، سرزمین پارس است . او بیان کرد که کورش بر بابل مسلط می شود و قوم یهود را از اسارت نجات می دهد .‌

 

 اشعیای دوم در کتابش می گوید : پادشاه بزرگ کورش ، ابزار دست یهوه مقدمات نابودی بابل را فراهم می سازد ؛ کسانی که به برتری خدایان بابلی اعتقاد دارند به سرعت شکست خواهند خورد ، زیرا آن خدایان بت ، بی اثر و ناتوان اند . تنها یهوه خداست .

این جملات در حالی در کتاب اشعیا وجود دارد که کورش مطابق استوانه ی گلی از مردوک خدای بابل یاد می کند و اعمال خودش را مطابق بند ۳۳ استوانه به فرمان مردوک نسبت می دهد .

 

🔻نقد و بررسی روایات یهودی

 شباهت جمله های موعظه های اشعیای دوم با بخشی از استوانه ی کورش حاکی از آن است که کورش از آغاز ورود خویش به بابل با زعمای جامعه ی تبعیدی یهود روابطی برقرار کرده باشد .

کورشِ منابع توراتی که برگزیده و هدایت شده ی قوم یهود است همچنانکه برگزیده ی مردوک در بابل نیز بود دیگر به تاریخ تعلق ندارد ، بلکه چیزی شکوهمند و تجملی و چهره ای اسطوره ای از یک تاریخ یهود مرکز است .

 

 مورخان در تحلیل اسناد و کتب مذهبی یهودی به خصوص کتاب عزرا در بازگشت یهودیان به اورشلیم و تجدید بناهای مذهبی یهودیان به نتایج مبهمی می رسند و نفع و مصلحت راوی یهودی را در این نوع روایت های دخیل می دانند . کاتب وقایع بازسازی اورشلیم به دست کورش با عدم رعایت فاصله ی زمانی برخی اقدامات به تحریف تاریخ می پردازد و اقداماتی که در دوران کمبوجیه صورت گرفته است را به پای کورش می نویسد و کار تجدید بنای معابد یونانی را به کورش نسبت می دهد .

 

 اگر چه در دوران سلطنت کورش ، تشریفات جشن بنیان گذاری ساختمان به صورت رسمی برپا شد ولی این جشن بیشتر مظهر اراده ی سیاسی - مذهبی بود تا پرداختن به کار اصلی ساختمان . حتی نهادهای پادشاهی گذشته ، به وسیله ی کورش در اورشلیم تجدید نیافت و اورشلیم به صورت یک ایالت در آمد و توسط یک والی به انتخاب شاه بزرگ اداره می شد .

 

 بریان در نقد اسناد و کتب یهود محور درباره ی کورش می گوید در جامعه های شرق میانه ای عهد قدیم ، مذهب و سیاست کاملا به یکدیگر قرابت داشته اند ، بنابراین منطقی است که منابع یهودایی ، تاریخ را از دیدگاه بیان مذهبی آن نمایش دهند ؛ لیکن هر تصمیم مذهبی به نوبت خود ، الزامات و هدف های سیاسی در بر دارد .

 

  مکان های مذهبی یک شهر و قوم هم محل اجرای آداب و مراسم کیش و هم مظهر و نماد یک هویت مستقل یا خود مختار سیاسی بوده است .اهمیت سیاسی - نمادی محراب مذهبی پادشاه فاتح را ناچار می ساخته که تمام اصنام و نمادهای مذهبی و اشیا متبرکه را با خود ببرد و به این ترتیب امکان هر نوع یاری و کمک را در وقت یک شورش احتمالی علیه اقتدار و تسلط خود از ملت مغلوب سلب کند . عکس این مطلب نیز درست است به این معنا که تجدید استقرار سیاسی و مذهبی یک شهر یا جامعه ملازم و همراه بوده است با بازگرداندن تندیس های خدایان که به وسیله ی پادشاه فاتح پیشین به پایتخت او تبعید شده بوده اند . و این هم درست همان کاری است که کورش در بابل کرده است . بنابراین ویژگی استثنایی تدابیری که به وسیله ی کورش به نفع اورشلیم اتخاذ شده است

فقط ناشی از دیدگاه به شدت یهودا مرکزی منابع است . ولی اگر این واقعه را در زمان خودش قضاوت کنیم ؛ واقعه ای معمول و جاری است که برای بسیاری از اقوام شرق میانه در طول دوران اقتدار و استیلای آسوری و بابلی مقوله ای آشنا بوده است و هیچ ربطی به تساهل مذهبی و احترام به عقاید مذهبی سایر اقوام توسط کورش ندارد و کورش در چارچوب عرف زمانه ی خود رفتار کرده است.

این قضیه از این جهت با آزادی یهودیان و افسانه سرایی های منابع یهودی در تقابل قرار می گیرد که کورش و جانشینان وی هرگز اجازه ی استقلال به اورشلیم را ندادند و اورشلیم را به عنوان یک ایالت به امپراتوری خود ضمیمه کردند . حتی بنا بر برخی روایت ها و اسناد ایالت یهودا که جزیی از امپراتوری هخامنشی بود در دوران کمبوجیه ایجاد شد .

 

🔻نتیجه

 در جمع بندی نهایی از سیاست به ظاهر تساهل آمیز مذهبی هخامنشیان با اقوام مغلوب با در نظر گرفتن همه جانبه ی سیاست و اسناد تاریخی می توان گفت : احترام و ستایش پادشاهان فاتح هخامنشی به عقاید مذهبی ، موازی و همراه با نظارت بسیار شدید و نزدیک بر منابع مادی و مالی معبدها و مکلف بودن آنها به اینکه به هیچ صورت کوچکترین مانعی بر سر راه استقرار استیلای پارس به وجود نیاورند . پس طبیعی است که کوچکترین نافرمانی زمینه را برای خروج از مدارا و تساهل ظاهری مذهبی فراهم می آورده است که در پیوند با منافع مادی هخامنشیان بوده است .

 

 پس تساهل مذهبی هخامنشیان و کورش نه به دلیل نفس تساهل ، بلکه به دلیل منافع مادی و استقرار امپراتوری پارس بوده است . 

پیوند سیاست و مذهب در میان پارسیان - مانند همه ی سرزمین های خاورمیانه ی باستان - به این صورت است ، ایدئولوژی مذهبی نقش مهمی در سامان دهی سیاسی قوم - طبقه ی مسلط ایفا می کند . در واقع ، آزادی شناخته شده برای اقوام تحت انقیاد و حفظ سنن پارسی دوشادوش یکدیگر پیش می روند : این ها دو روی سیاستی واحدند که هدف آن حفظ امتیازات و منافع حاصل از فتح و سلطه برای قوم - طبقه ی از لحاظ فرهنگی همگن است .

 

 بریان معتقد است پذیرش تنوع فرهنگی اقوام تحت سلطه ی هخامنشیان الزاما با وحدت سیاسی تناقض ندارد . بر عکس ، نبوغ پارسیان در این بوده که اولی را در خدمت دومی قرار دهند . و پارسیان با چنین سیاستی اهداف سیاسی و اقتصادی خود را دنبال می نمودند .

 

 بریان معتقد است اسکندر مقدونی ادامه ی دهنده ی سیاست هخامنشیان به خصوص کورش بوده است و ظهور وی در خاورمیانه برخی ابهامات تاریخی را روشن می کند . به عنوان مثال و با مقایسه ی توصیف های ورود کورش و اسکندر به بابل با دو قرن فاصله مضامین ممتاز ایدئولوژی سلطه را انتقال می دهند ، یعنی این رعایا هستند که به خواست خود با شکوه و شور و شعف هر چه تمام تر از فرمانروایشان استقبال می کنند .

 

 شاهان هخامنشی با جلب اتحاد و همکاری برگزیدگان محلی کوشیدند دوره ی گذار قابل قبولی در فاصله ی از میان رفتن قدرت های قبلی و استقرار سلطه ی خود تحمیل کنند . این درست همان استراتژی ایدئولوژیکی است که اسکندر بعدها در مناطق مفتوح جهان هخامنشی بسط داد .

اما چنین سیاستی در اجرا از تضاد مصون نمی ماند . موفقیت در اجرای این سیاست فقط به هوشمندی سیاسی شاهان بزرگ بستگی نداشت و آنان احتمالا یگانه منتفع شوندگان آن نبودند . این استراتژی به یک ضرورت پاسخ می داد : جذب ساختارهای ( انسانی و مادی ) از پیش موجودی که هنوز می توانستند در برابر لشکرهای هخامنشی مخالفتی نظامی نشان دهند با کمترین هزینه . این به معنای آن است که شاهان بزرگ در مراحل اول فتح ناگزیر به دادن امتیازاتی مثلا در بابل شدند ، کورش ناچار به پذیرش معافیت مالیاتی شهروندان و اعطای امتیازات گوناگون به معابد شد .

 

 با دقت در سیاست های همراه با تساهل کورش و هخامنشیان در می یابیم که کورش و هخامنشیان نه بخاطر نفس تساهل و باور به تساهل ، بلکه به دلیل پیشبرد اهداف سیاسی و مادی و گسترش امپراتوری پارس ناچار بودند چنین سیاستی را اتخاذ کنند . پس تمام تصویرهای قدسی مابانه از کورش هیچ سندیتی ندارد و صرفا جنبه ی تبلیغاتی در عصر حاضر دارد و استیلای چنین نگرشی می تواند دوگانه ی اسلامیت - ایرانیت را تشدید کند و ماحصل تقویت و بازتولید چنین نگرشی در وهله ی اول به تحریف تاریخ ایران می انجامد و سپس می تواند به عنوان یک ابزار تبلیغاتی به قدرت طلبان برای رسیدن به اهداف اقتدارطلبانه شان یاری رساند .

 

 صرف نظر از کتیبه ی بیستون ، شاهان بزرگ هیچ دفتر وقایع نگارانه ای از تاریخ خود بر جا ننهاده اند .... در آن ایامی که تاریخ سیاسی و نظامی بر تاریخ یونانی - رومی دوران باستان مسلط بود و شناخت سالنامه های آشوری ، که آکنده از نبردهای پیروزمندانه ی نظامی و صحنه های نخجیر شاهان نو آشوری بود ، تازه آغاز شده بود ، فقدان منابع وقایع نگارانه ی هخامنشی نقص بزرگی به شمار می آمد . چنین موقعیتی فقط می توانست موقعیت ممتاز منابع

 

 

کلاسیک را تداوم بخشد و تفسیرهای فراهم آمده به دست مشاهده گران مستقر در آتن و اورشلیم را تقویت کند که می کوشیدند اهمیت مفرطی برای تخاصم های آتنی - پارسی در دریای اژه یا برای بازگشت جامعه ی یهودی از تبعید بابلی قایل شوند . پس در فقدان تاریخ نگاری توسط پارسی ها طبیعی است که هر بیگانه ای از ظن خود یار شود و تاریخ را در جهت باورها و منافع خود بازگو کند .

 

 کورش گرایان و کورش پرستان سعی کرده اند که مخالفان و حریفانشان را بی مقدار جلوه دهند و با ذکر مخالفت هایی از کوتوله ها و کم مایگان فکری ، اصل ماجرا را تحریف و هیجانات و نشئگی های پوپولیستی را تشدید کنند و با زدن برچسب های ایدئولوژیک و سیاسی به تحلیل گران تاریخی بی طرف ، به بازتولید دوگانه های کاذب یاری رسانند .

 

 برپایی مراسم های توده ای امثال بزرگداشت ۷ آبان در پاسارگاد و نامیدن روزی به نام روز کورش و تحریک هیجانات توده ای نمونه ی بارز سو استفاده افراد با اغراض سیاسی و اقتدار طلبانه است . این مراسم های جعلی و پوپولیستی سنگری برای منافع سیاسی کسانی است که می کوشند با سو استفاده از ناآگاهی ، حافظه ضعیف تاریخی و حس نوستالژی مردم به اهداف و اغراض خود برسند . تلاش ها و اصرارهای این افراد برای نامیدن روزی به نام کورش که مورد تایید هیچ مرجع معتبری نیست یادآور تلاش های اشرف پهلوی است که سعی نمود با تحریف و ترجمه ای ایدئولوژیک ، از لوح کورش اولین سند حقوق بشر بسازد .

 

 از طرفی فقدان آگاهی تاریخی و چنگ زدن به کلیشه های تکراری و پوشالی ، زمینه را برای آرامش روانی و تخلیه ی هیجان جماعتی که به جای اندیشیدن ، عادت به نشئگی فکری دارند فراهم می آورد و در این فضای گرگ و میش نشئگی ، دوگانه های کاذب امکان رشد می یابند و توده ی سرخوش کورمال کورمال به دنبال هر جریانی که بتواند احساسات وی را برانگیزد ؛ حرکت می کنند .

 

 هدف ، ایده و حقیقت در این فضای خمار آلود و انزجار آور اهمیت ندارد و آنچه حائز اهمیت است ؛ مستی و سرخوشی ای است که این جریانات به فردی که در حس نفرت از حال می سوزد اعطا می کنند . گراهام گین می گوید : چشم ها چیزی را می بینند که دوست دارند نه چیزی را که حقیقت است و این ابتدای ویرانیست .

 

 بیان تاریخ به شکل وقایع نگارانه با چاشنی پان ایرانیستی و نژاد پرستانه ، با هدف ایجاد هویت ملی تخیلی در جامعه ای که گرفتار دوگانه های کاذب هویتی است نه تنها راه نجات و ایجاد هویت نیست بلکه ضد هویت و منحرف کننده ی هر راه برون رفت حقیقی و خردمندانه است . در میان چنین نگرش های تاریخی تخیلی و جعلی که با انتخاب گزینشی وقایع تاریخی و عدم توجه به پیش زمینه های تاریخی پیش می رود و پیوندهای وقایع تاریخی را با شیوه ی علمی و تحلیلی جهت آشکار ساختن زوایای تاریک نادیده می انگارد تاریخ تحریف می شود و غرور کاذب در جامعه بازتولید و تقویت می شود و چنین غرور کاذبی زمینه را برای شووینیستی ترین تفکرات فراهم می کند که هم هویت ملی واقعی را زایل می کند و هم جامعه در چنگال ایدئولوژی شووینیستی فرو می رود و برد تبلیغاتی برخی ایدئولوگ های سیاسی را تقویت می کند و پیاده نظام و سیاهی لشکرهای بیشتری را برای برخی گروههای سیاسی فراهم می آورد .

 

منابع :

۱- تاریخ امپراتوری هخامنشیان جلد اول پی یر بریان ترجمه مهدی سمسار

۲- وحدت سیاسی و تعامل فرهنگی در شاهنشاهی هخامنشی، پی یر بریان ترجمه ناهید فروغان

۳-تاریخ تمدن ایران و مشرق زمین ویل دورانت ، مترجمان حسین کامیاب ، محمد امین علیزاده و فاطمه معیت

۴- تاریخ هرودوت جلد اول ، هرودوت ترجمه مرتضی ثاقب فر

۵- سرشت کورش کبیر گزنفون ترجمه سید ضیا الدین

۶-استوانه ی کورش بزرگ شاهرخ رزمجو

۷- نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر جورج ریتزر ترجمه محسن ثلاثی

۸- ناسیونالیسم و مدرنیسم ، آنتونی دی اسمیت ترجمه کاظم فیروز مند

Report Page