پول را تعقیب کن!
جامعه نوشورای سردبیری : "تعقیبپول" یک روش سردرآوردن از ماهیت اعمال اقتصادی حکومتهاوسرمایهداران عمده حاکم بر اقتصاد است. معنی مشخصیمیتوان برای این اصطلاح عرضه کرد: ببین پول درکجا خلق میشود، گردش آن چگونه است، درنهایت کجا رسوب میکند، و چه کسی هزینه نهایی خلق پول را میدهد تا متوجه شوی در عرصه اقتصاد چه میگذرد. واقعیت آن است که مجموعه حکومتها و کلانسرمایه داران که دستگاهحاکمه را شکل میدهند،علاقه ندارندتوده و عوام از ماهیت گردش اقتصاد سر دربیاورند و اعمال خود را در پوششی از نامگذاریهای پیچیده و اصطلاحات حسابداری پنهان میکنند. به عنوان تازهترین نمونه این شگردحکومتی، طرح تازه با عنوان اختصاص بخشی از منابع صندوق ملی توسعه به حمایت از بازار سهام را زیر ذرهبین "تعقیبپول" میگذاریم.
این داستان تعقیبپول از آنجا آغاز میشود که حکومت سیاست کشاندن پساندازها به بازار سرمایه را با هدف استفاده از آن در مسیر تامین کسر بودجه شروع کرد. مانند کسی که با کشرفتن یک مشت گردو مزه آن را چشیده و چون لو نرفته با گونی به سراغ انبار میرود، در نزدیک به ده ماه اخیر با طعمه قراردادن سرمایههای موسسات عمومی جریانیابی پس اندازها به بازار سرمایه را از شکل جوی و نهر به صورت سیلابی در آورد. گفتهشده که درآمد حاصله ازواگذاری سهام به منابع هزینهای دولت و موسسات عمومی مانند تامین اجتماعی تبدیل شده است. در واقعمردم دربرابر دریافت سهام، با پس انداز خود هزینه دولت وپرداخت حقوقها( مثلا حقوق بازنشستههای تامین اجتماعی) را تامین کردهاند. نکته این است که حکومت برای دریافت ریال هرچه بیشتر، در بادکنک قیمت سهام دمیده است، زیراهمه اهل فن قبول دارند که افزایش های غیر عادی در ارزش ریالی سهام با واقعیات اقتصاد ایران همخوان نبود. حبابی بود که یا باید میترکید و یا باید با افزایش سریع نرخ تورم ارزش سهام تعدیل و حباب در دل تورم گم میشد. چیزی که اکنون به عنوان بخشی از پروسه تعدیل در حال رخ دادن است.
اما در ترکیدن و یا کوچک شدن آن بادکنک کذایی هم فرصتهایی نهفته است که مردم از آن سردر نمیآورند. اولین آن تجدیدآرایش قیمتها توسط شرکتها و موسسات بزرگ است که با دستکاری قیمت سهام خوددر روندکاهش حجم حباب سودهای هنگفت میبرند. حرکت پول در این مرحله به این قرار است که ارزش برخی سهام نزد دارنده نهایی آنها تصعید میشود۰سودها تبخیر شده، اما پرداختهابرای تملیک سهام درجایی رسوب کرده است. خریده شدن سهام توسط موسسات غالبا در مرحله ای انجام میشود که قیمت سقوط کرده و خرید آن به معنی انتقال مابهالتفاوت هنگفت از جیب فروشندگان به صندوق موسسات است. وقتی مدیران شستا با لحنی پر منت میگویند در یک روز ۱۲۰۰میلیارد تومان برای حمایت خرید سهم کردهاند ، منافع حاصله را پنهان میکنند. در غالب این بایبکهای مافیایی نیز پولی که به میان میآید از محل افزایش بدهی به بانکهایی است که از محل بدهکار شدن به بانک مرکزی تامین کردهاند. درواقع، تعقیب پول میتواند نشان دهد چه حجمی از حمایت ازبازار سرمایه توسط منابع مبتنی بر افزایش بدهی به نظام بانکی تامین شده است. واضح است منابع مورد نظر درواقع و در دراز مدت ازجیب مردم پرداخت میشود ، زیرا تبدیل به تورم خواهد شد : یک سازوکار پیچیده از مالیات پنهان، که جامعه فشار آن را در طول زمان چندساله دریافت میکند اما زخم و از دست رفتنخون و ضعیف شدن بنیه مالی را فوراحس نمیکند. فارغ از نقش طبیعی بورس اوراق بهادار در جذب منابع برای افزایش توان فعالیت اقتصادی، تعقیب پول نشان میدهددر بازی یادشده، هدف تشویق حضور جامعهدر بازار سرمایه به روش سال ۹۹ ، اولا دریافت یک مالیات پنهان برای جبران کسری بودجه، و ثانیاایجاد کانال برای انباشت پول خلق شده در بانک مرکزی در دست سرمایهداری دولتی (مافیای حکومت و بخش خصوصی)بوده است.
داستان اخیر آوردن دلاراز صندوق توسعه برای حمایت از بازار هم همین ماهیت را دارد با پیچشی بیشتر. اینبار گردش به صورت زیر است : ابتدا ارز در حسابداری بین موسسات به بانک مرکزی منتقل میشود. ادبیات بکار رفته در تمهید این انتقال حاکی است وامی درکار نیست و به صندوق پس نمیدهند. سپس معادل ریالی به بانکها و موسسات داده میشود که با خرید سهام از سقوط بیشتر بازارجلوبگیرند . بخشی از سهامداران حقیقی پول خود را کمابیش میگیرند و ناپدید میشوند. حالا ارزش حسابداری و قابل معامله آن سهام که دوباره به دست سرمایه داری حکومتی رسیده برابر است باارزش ذاتی آن بعلاوه ارزش غیرواقعی(حبابی)که توسط خاصه خرجی حکومت و بانکمرکزی تثبیت شده و در انتظار حلشدنن باقیمانده حباب در دل تورم ذخیره میشود.
اما پر کردن تدریجی این حباب هم کماکان از کیسه مردم است: فرض این است که بانک مرکزی ارز انتقالی را که از صندوق گرفته میفروشد و درامد حاصله را با پولی که خلق کرده بود تاخت میزند و بدهی به خودش را صاف میکند، اما به خاطر گرفتاری هردم فزاینده کسری منابع، این در عمل انجام نمیشود. بدهی بانکها و موسسات به بانک مرکزی برجا میماند که میدانیم معنی آن تورمآتی و بردوش مردم است.
انجام بخشی از این کارها میتواند توجیه اقتصادی داشته باشد و در قالب گریز از ونزوئلایی شدن اقتصاد معقولتر جلوهکند : اگر دولت کسری بودجه خود را به طریقی از جیب مردم بیرون نکشد ، مجبور به خلق مستقیم پول است که اوضاع را بدتر و بدتر میکند . حتما ناظرانی وجود دارند که میتوانند از دولت ممنون باشند: به جای خلق پول و تورم متعاقب آن، مالیات ستانده ، هرچند با اندکی نیرنگ!
نتیجه نهایی تعقیب پول در این بازی چیست؟ اول ، از دست رفتن پس اندازهای خرد است که نابود نشده ، بلکه مالیات نهفتهای شده که طبقات متوسط به حکومت و شرکایش دادهاند، دوم، خلق منابعی به صورت بدهی برای حکومت و موسسات آن بوده که بر اساس روند پیش گفته پس نمیدهندو درقالب ارزش سهام میاندوزند. سوم ، پولی که در بند دو از آن حرف زدیم در دراز مدت به صورت تورم از جیب و سفره همه مردمبه اقتصاد تادیه میشود . توجه داشته باشید که بعد از بحران ۲۰۰۸ استفاده از منابع فدرال رزرو(یعنی پول قرضی از بانک مرکزی)برای بازخرید سهام شرکتها توسط خود انها ممنوع شد(مکانیسم زیانبخشی این رویه در مقاله "چرافروپاشی اقتصادی نزدیک است؟" این کانال شرح دادهشده) امادر ایران این کار با افتخار و به دستور دولت انجام میشود. چارهای نیست.
چنانکه ملاحظه میشود، این بازی از اول تا آخر یک بازی غارتی نسبت به مردم و منابع ملی آنهاست. سه سال پیش ، حکومت از طریق منابع عمومی یک مدل دیگر از غارت راتحت عنوان پس دادن سپرده در موسسات اعتباری سامان داد. ایننیز مثل آن است. باز هم بهبهانه. بهانه جلوگیری از شورش بورسی! برای جبران پولی که از جیب عدهای زدهشده، جیب همه را بالسویه میزنند!
در یک تحلیل نهایی میتوان گفت حکومت به دلیل ناکارایی اقتصاد کشور را ورشکست کرده و مجبور است برای گذران امورش خرج خود را هرچه بیشتر به دوش جامعه بیندازد و آن را به طرق مختلف بدوشد. مردم خواه وناخواه باید به این دوشیده شدن تن دهند . این دوشیدن درنهایت از دو طریق انجام میشود: یا مالیات و عوارض مستقیم و غیر مستقیم(کار درست) یا مالیات پنهان در پوشش تورم. حالا هنر سومی هم به آن افزوده شده که یک وجه آن پروژه ای یکساله در بورس تهران بود و اکنون پرده آخر آن را مشاهده میکنیم . اسمش را میتوان کسب درامد از لاتاری به مدیریت دولت گذاشت، هرچند بورس اوراق بهادار قمارخانه نیست. در لاتاری، عوام پول به میان می آورند و عده کمی از آنهابا قرعه جایزه ای میبرند و سود میکنند ، بخش عمده را هم برگزار کننده میبرد! اوضاع ما البته به این شبیهتر است !