آدمهای تعارفی دوست داشتنی هستند

آدمهای تعارفی دوست داشتنی هستند

فرهیختگان

فریدون رحیم‌زاده


«در حالی که پاسی از شب گذشته به دوستی قدیمی زنگ می‌زنید تا از او درخواست کمک کنید. به احتمال زیاد او را از خواب بیدار کرده‌اید. از اینکه مزاحمش شده‌اید و از خواب بیدارش کرده‌اید معذرت‌خواهی می‌کنید. او در پاسخ شما می‌گوید که نه اصلاً مزاحمش نیستید، اتفاقاً نخوابیده یا هنوز خوابش نبرده است. به او می‌گوئید که دارد تعارف می‌کند. در پاسخ می‌گوید که نه تعارفی در میان نیست. شما یقین دارید که دوستتان تعارف می‌کند. هر چه هست، با تعارف یا بی‌تعارف به حرف شما گوش می‌کند و شما مشکلتان حل می‌شود»

انسان با تعارفی که از سرِ‌اختیار و با آگاهی می‌کند از سطح غریزه فاصله می‌گیرد. تعارف کردن لگامی است بر غریزه، آنگاه که میل مسلط است و تمایل زمام امور آدمی را در اختیار گرفته است. 

ناطق‌بودن، گرگ‌بودن، ابزارساز‌بودن و اجتماعی‌بودن و بسیاری از مفاهیم دیگر برای تمایز نهادن میان انسان و غیرانسان یا برای تعریف انسان بیان شده‌اند. این مفاهیم، کلی و انتزاعی‌اند. به‌عنوان یک شاخص عملی، کارایی چندانی برای تمایز نهادن میان انسان و سایر موجودات ندارند...

در عمل به تقسیم‌بندی نیاز داریم؛ مفید و غیر‌مفید، خوب و بد، دوست و دشمن، به‌دردبخور و به‌دردنخور و بسیاری از این دوگانه‌ها که خواسته و ناخواسته یا دانسته و ندانسته به‌کارشان می‌بریم و مناسبات و روابطمان با غیر را توسط آنها تنظیم می‌کنیم، چندان روشنگر و کارا نیستند. به شاخص‌ها و ابزارهایی ملموس و ساده نیاز داریم.

«تعارفی بودن یا نبودن» یا «تعارف داشتن یا نداشتن» را می‌توان به‌عنوان معیاری کاملاً عملی برای تقسیم‌بندی آدم‌ها به کار برد. تشخیص اینکه شخصی انسان خوبی است یا نه، سخت و شاید غیر ممکن است. خوب و بد بودن معیارهایی پیچیده و غامض دارند. نیازمند بحث‌های سخت و سنگین نظری و مهارت‌های عملی‌اند. تازه معلوم نیست که اصولاً ما مجاز هستیم که انسان‌ها را به خوب و بد تقسیم کنیم یا نه. همچنین موضوع دوست و دشمن و تشخیص و تطبیق آن بر آدم‌ها. ممکن است شخصی به دلایلی همچون ضعف یا فقدان شناخت، کسی را به‌اشتباه دوست یا دشمن خود قلمداد کند. دانش‌آموز یا دانشجویی که جدیت و سختگیری معلم و استاد را حمل بر دشمنی یا بدخواهی یا هر ویژگی نامطلوب دیگری می‌کند و نمی‌تواند آینده‌نگرانه با رفتار مربی خود برخورد ‌کند، در تشخیص دوستی و دشمنی یا خوبی و بدی ناتوان و درمانده است. اما تشخیص «تعارف» و اینکه کسی اهل تعارف است یا نه کاری به‌مراتب ساده‌تر است. 

در «تعارف» کردن مسئله این است که آیا کسی که حرفی را می‌زند یا رفتاری را می‌کند، واقعی است و از سر اعتقاد، به چیزی که حرفش را می‌زند باور هم دارد یا نه، یا اینکه فقط «تعارف» می‌کند. اینجا نکتۀ دقیقی وجود دارد که نیازمند اندکی بسط بیشتر است. به مثالی که درموقعیت اول زده شد برمی‌گردیم.

سؤال این است که آیا در چنین شرایطی "تعارف" خوب است یا نه؟ باز می‌توان با تحلیل بیشتر به پاسخ دقیق‌تر نزدیک شد. کسی که «تعارف» می‌کند، با معیارهای ظاهری، مادی و سطحی در حال دروغ گفتن است. او در حالی که از خواب بیدار شده و به زحمت افتاده و احتمالاً فردا نیز دچار سردرد یا مشکل دیگری خواهد شد، طبق همان معیار ظاهری به شما دروغ گفته است. اسم دیگر این دروغ، «تعارف» است. در ذات «تعارف»، طبق این مثال، پای «دیگری» و خیر و صلاح و نفع او در میان است. دوست شما، به شما که «دیگریِ» او هستید، دروغ گفته است تا شما در تقاضای کمکی که از او دارید دچار زحمت روحی و عذاب وجدان نشوید. او به شما دروغ گفته یا با شما «تعارف» کرده است تا شما دچار زحمت یا سختی‌ای، علاوه بر همانی که به خاطرش به او زنگ زده‌اید، نشوید. باز در این مثال، محتوای «تعارف» هر چقدر «ناراست» یا دروغ به معنای مصطلح و ظاهری آن باشد، به همان میزان هم انسانی‌تر خواهد بود. «تعارف» خوب آن است محتوایش دروغ باشد و بر آن اصرار شود. وقتی «تعارف‌» کننده در مقابل این سؤال که آیا راست می‌گوید و «تعارف» نمی‌کند، پاسخ می‌دهد که اصلا «تعارفی» ندارد و حقیقت را می‌گوید، در مناسب‌ترین موقعیت «تعارف» کردن قرار گرفته است. اصرار او بر اینک «تعارف» نمی‌کند، در حالی که واقعاً «تعارف» می‌کند، یک اصرار دروغینِ مطبوع و کار‌راه‌انداز است.

در فضای «تعارف»، هیچ امر پنهانی وجود ندارد. تعارف همانی است که در سطح اتفاق می‌افتد. و این وضعیت به معنای آن است که در ذات «تعارف»، پارادوکسی اخلاقی، نرم، انسانی و لطیف نهفته است.


«شما از سر استیصال، نیمه‌های شب به دوستتان زنگ می‌زنید. به او می‌گوئید که امیدوارید مزاحمش نشده یا از خواب بیدارش نکرده باشید. او به شما می‌گوید که خواب بود، ولی الان با زنگ شما از خواب بیدار شده است. حتی برای اینکه شما را خیلی دچار عذاب وجدان نکرده باشد، می‌گوید که مهم نیست که از خواب بیدارش کرده‌اید. از شما می‌خواهد حرف یا تقاضایتان را مطرح کنید. با شک و دودلی و یا به سختی، مشکل و تقاضای خود را با او در میان می‌گذارید.»


در کدام یک از دو موقعیت حال شما خوب است و احساس راحتی بیشتری می‌کنید؟ در حالت موقعیت اول که دوستتان «تعارف» می‌کند و به شما راست نمی‌گوید یا در حالت دوم که دوستتان با شما «تعارف» نمی‌‌کند و راست می‌گوید؟ این مثال قابلیت زیادی برای شاخ‌و‌برگ دادن دارد. 


«تعارف» آن دروغ یا «ناراست» خوبی است که موجب راحتی شما یا ناراحتی کمترتان است. و بی‌«تعارفی» دوستتان، موجب ناراحتی بیشتر شماست. «تعارف» با دوست، عملی «غیرخواهانه» و ناشی از حسِ نوعی ایثار است؛ جایی که «دیگری» و صلاح و نفع و آسودگی دیگری نسبت به نفع و آسودگی خود ترجیح داده می‌شود. «تعارف» در حکم یک «نیم‌فاصله» یا «اسپیس» در روابط انسانی است؛ به اندازه‌ای که تعارف می‌کنیم، از نفع و راحت شخصی فاصله می‌گیریم، از سطح غریزه و عالم طبیعت، که ترجیحش خواب نیمه‌شب است فاصله می‌گیریم تا به کسی که به توجه و مساعدت ما نیازمند است نزدیک شویم.


باز در این مثال می‌توان به تفاوت بنیادی دو سبک رفتاری پی برد. کسی که «رُک» است و «راست» می‌گوید، احتمالا موجب افزودن درد و زحمت بر دوستِ مستأصل و تقاضامند خود خواهد بود؛ و کسی که «تعارف» می‌کند و «ناراست» می‌گوید، حتماً و عملاً شرمندگی ناشی از احساس مزاحم‌بودن را بر مشکل و گرفتاری دوست تقاضامند خود، علاوه نخواهد کرد. اینجا «تعارف» کردن از جنس منّت نگذاشتن است، هر چند کاری از دست تعارف‌کننده برنیاید. و «رُک» و بی«‌تعارف» بودن از جنس منت گذاشتن است، هر چند که کاری از دست آدم «رُک» بربیاید. 


«تعارف» از تبار «تظاهر» است. تظاهر و تعارف کردن، هر دو در ظاهر و سطح محسوس زندگی اتفاق می‌افتند، و از این حیث تفاوتی میانشان نیست. کسی که آدم خوبی نیست و تظاهر به خوبی می‌کند مثل کسی است که به خاطر دوستش به زحمت افتاده ولی تظاهر به عادی بودن امور می‌کند. اگر جایی تظاهر درست و اخلاقی باشد، در موضع و موقعی است که «تعارف» می‌شود. کسی که به زحمت افتاده و تلاش و تظاهر می‌کند که تا ثابت کند «همه چیز عادی است»، در حال ارائه یک «تصویر ناراست» از وضعیت است.


این «موقعیت»، همان جایی است که «تعارف» شکل می‌گیرد و صورتی مطبوع و لطیف از آدمی در رابطه با دیگری به میان می‌آید. اینجاست که «تعارف» به‌مانند یک «نیم‌فاصله» عمل می‌کند. با «تعارف»، انسان غریزی از انسانی که در حال گسستن زنجیر غریزه است، شروع به جدا شدن می‌کند. ما با «تعارف» از حالت طبیعی و غریزی خودمان «فاصله» می‌گیریم. در مجال و فرصتی که این فاصله فراهم می‌کند، «دیگری و مصالحش» و «اخلاق و اقتضائاتش» موضوعیت یافته و قوام می‌گیرند، وارد مناسبات و روابط انسانی می‌شوند و چرخ‌دنده‌های ارتباطات بین انسان‌ها را روغنکاری می‌کنند.


اینجاست که «کلیشه»‌هایی مثل «تعارف کردن بد است» و «من اهل تعارف نیستم» و «من رُک هستم» از جذابیت می‌افتند. اینجاست که آدم‌های «تعارفی» دوست‌داشتنی به نظر می‌آیند. 


دروغ در قالب «تعارف» با دروغ از سرِ «مصلحت»، تفاوت‌های مهم دارند که بیانشان مجال و موضعی دیگر می‌طلبد.


آنچه که در این نوشته کوتاه در مورد «تعارف» به آن پرداخته شد، فقط از یک زاویه بود و طبیعی است که از زوایای دیگر هم می‌توان این مفهوم را بررسید و تحلیل کرد. صورتبندی مطالب حول دو مثالی است که در متن آمده است. این دو مثال حاوی یک الگوی به شدت تکرار شونده در زندگی روزمره است.


فرهیختگان

Report Page