closer
starمدرسه تقریبا خالی شده بود و فقط عده کمی از کارکنا مونده بودن. یونجون غرغر کنان با تی و یه سطل آب سمت کتابخونه رفت تا پاکسازی طبقه دوم رو شروع کنه.
در کتابخونه رو باز کرد و با بومگیو مواجه شد. پسر که درحال درس خوندن بود سرش رو بالا اورد و با دیدن یونجون قلبش از تپش ایستاد.
پسر که هول کرده بود خواست فرار کنه که سطل آب از دستش افتاد و زمین لیز شد و همون لحظه بود که خورد زمین و از درد چشماش رو روی هم فشار داد.
بومگیو دویید سمتش و خواست کمکش کنه که یونجون سرش فریاد زد.
یونجون: نزدیکم نیا!
(Back to the present)