class uproar

class uproar

𝖧𝖺𝗋𝗍𝗈𝗋 .

تقه ای به در زد و وارد کلاس شد

دانشجو ها متفرقه شدن و هرکدوم روی صندلی ها نشستن و با عجله کتاب هارو روی میز گذاشتن و منتظر شدن استاد جذابشون حرف بزنه


استاد با قدم هایی با وقار نزدیک تخته رفت


با صدای پچ پچ اروم داشنجو ها با صدای خنثی و بلند داد زد


-همگی ساکت


برگشت سمت تخته و شروع به درس دادن کرد

درحالی که بقیه دانشجو ها واسه جذابیت استاد مو بلوند جذاب جون میدادن و میخواستن بهش نزدیک بشن، چه دختر چه پسر، هرکسی اونو میدید حاضر بود براش تغییر جنسیت یا همجنس گرا بشه

صدای کلفت و موهای بلوند و کمر باریک و کک و مک؟ چی بهتر از این؟

همه غرق جذابیت استاد فیزیک شده بودن



بعد از 20 دقیقه*


استاد در حال درس دادن بود که یه پیام ناگهانی باعث شد حواسش پرت بشه


گوشیشو از روی میز برداشت و نوتیف رو چک کرد

درسته.. مثل همیشه هوانگ هیونجین، معدل بالای کلاس و مرموز ترین پسر که همیشه اخر کلاس مینشست، برای اون عکسی فرستاده که باعث کنجکاوی فلیکس شد

نوتیف رو باز کرد و با عکسی شوکه کننده مواجه شد


هوانگ هیونجین از موقع ای که با فلیکس اشنا شد، به شدت عاشقش شد و هروقت اونو میدید وابسته تر از قبل میشد

همیشه در تلاش بود اونو به دست بیاره

ولی فلیکس اصلا به رابطه ی دانشجو و معلم راضی نبود ولی به این دلیل نیست که محو جذابیت دانشجوش نشده بود


فلیکس با دیدن عکس نود پسر، لبشو گزید و گوشیشو خاموش کرد و به سمت بچه ها برگشت


-خب بچه ها.. کلاس امروزتون تمومه، خسته نباشید، میتونید برید، جز شما اقای هوانگ


همه پچ پچ کنان از کلاس خارج شدن

فلیکس بعد از خارج شدن بقیه، نفسی کلافه طور بیرون داد و سرشو به سمت هیونجین برگردوند


+فاکینگ هیونجین، این چه کاریه؟ چرا باید عکس دیک لعنتیت رو برام بفرستی؟


+چرا خجالت میکشی؟ میدونی که مال خودته


فلیکس از حرف پسر شوکه شد و رفت سمت اون پسر و اونو از یقش گرفت


-این حرف های بی معنی، کی تموم میشن؟


هیونجین از جاش بلند شد و دستاش برد تو جیبش و به استادش که چند سانتی از اون کوتاه تر بود نگاه کرد و با اعتماد به نفس لب زد


+بهت گفتم من هرکاری میکنم تا تورو به دست بیارم، پس لازم نیست اینقد پا فشاری کنی


فلیکس یقشو ول کرد و دستی به سرش کلافه طور کشید و برگشت سمت هیونجین


-اگه میخوای به دستم بیاری، اینطوری نمیتونی


+منظورت اینه که پشت گوشی حال نمیده؟


فلیکس چشماش از حدقه زد بیرون و به اطراف و بیرون پنجره نگاهی انداخت تا مطمئن بشه کسی اینجا نیست


در حال چک کردن بود که وقتی سرش رو برگردوند با لب های هیونجین روی لب هاش مواجه شد


هیونجین دستاشو دور صورت استادش حلقه کرد و محکم لباشو به لب گرفت و با اشتها ی شدید اونارو مک میزد


فلیکس با عصبانیت سعی کرد خودشو جدا کنه ولی هیونجین مانعش میشد و دستاش رو پس میزد


بعد از اروم شدن فلیکس و دست از ممانعت برداشتن، هیونجین اروم لب های پف کرده ی فلیکس رو ول کرد و از کمبود نفس، هوفی کشید


فلیکس از کار هیونجین شوکه شده بود و نمیدونست باید چکار کنه.. سرش رو به پایین برد


هیونجین متوجه خجالت فلیکس شد، لبخندی زد و لب و زد


+نمیدونی چقدر منتظر این روز بودم که طعم لب هاتو بچشم.. نمیدونی چقدر منتظر بودم فقط وا بدی باهات حرف بزنم، فکر میکردم این تنها روشه که بتونم تورو به سمت خودم بیارم..

نمیدونستم باید چکار کنم.. همه نگاهت میکنن و در مورد تو حرف میزدن، همه محو تو بودن و همه عاشقت بودن، پس احساسات من چی میشد؟.. باور کن این کارو فقط برای خودم انجام ندادم.. من گناهی نداشتم.. فقط عاشقت بو..


در حالی که داشت با احساسات شدید و نگرانی حرفاشو میزد، فلیکس باعث شد حرفاش نا تموم بمونن

از حرفایی که هیونجین راجب بقیه میزد کلافه شد و با سرعت لباشو روی لبای پسر مو مشکی گذاشت و باعث سکوت هردو شد


بعد از دقایقی


فلیکس بخاطر کمبود اکسیژن، لبای هیونجینی که خیس بود رو رها کرد


هیونجین از خوشحالب نمیدونست باید چکار کنه، پس اونو به اغوش گرفت و دستاشو دور کمر پسر حلقه کرد


+خیلی خوشحالم.. خیلی زیاد


فلیکس دستاشو دور گردن هیونجین حلقه کرد و لبخندی زد


فلیکس از بغل هیونجین در اومد و گوشیشو نشون هیونجین داد


-این عکس.. خودتی؟


هیونجین کمی خجالت کشید و لبخندی زد و با صدای ارومی جواب داد


+اره.. مال خودمه..


فلیکس چشماش از حدقه در اومد و همزمان خنده ای زد که باعث خندیدن هیونجین شد


-جدا باور نمیکنم.. اخه چطور ممکنه..


هیونجین موهای فلیکس رو پشت گوشش فرستاد و کنار لب های سرخش لب زد


+باور نمیکنی؟.. مشتاقی از نزدیک ببینیش؟ میتونم بهت نشونش بدم..

Report Page