citi

citi

🍁کـــــℳσŋムـــوردم 🍁

🦋پرستار من🦋


#پارت۱۶۷


دستمو رو گاز گذاشتم و به جلو خم شدم‌.

با صدای ضعیفی گفتم :
_الان نه سپهر شب.
الان گرسنمونه.

شلوارمو پایین کشید و لیسی به گردنم زد و گفت :
_نمی تونم طاقت بیارم لیلی.
لامصب کونت یه‌چیز دیگس.
خم شو.
_اینجا نه.
برو رو میز خم شو.

سری تکون دادمو رفتم میز.
دستامو تکیه دادم بهش و خم شدم.

سپهر مشت محکمی رو کونم زد و‌ گفت :
_قبل نهار قشنگ جر بخوری می چسبه.

کیرش رو لای کونم حس کردم.
لبمو گاز گرفتم.

خواستم بگم چربش کن که دیر شده بود.کیرش رو خشک خشک واردم کرد.

جیغی کشیدم و لبه ی میزو فشاری دادم.

سپهر آهی کشید و شروع کرد محکم خودش رو بهم کوبیدن.

داشتم جر می خوردم.
محکم خودمو نگه داشتم ‌.

صدای ناله هام بلند شد.
سپهر با شهوت گفت :
_لعنتی از کون جنیفر بهتره.
بگو ببینم کی داره جرت می ده ماهک!!؟

سرمو عقب بردم.
لبی ازش گرفتمو گفتم :
_تو...
لعنتی چقدر کلفتی


🦋رمان هات پرستار من🦋

🦋پرستار من🦋


#پارت۱۶۸

سپهر آبش رو تو کونم خالی کرد.
هنوز ارضا نشده بودم

حالم خراب بود.
درد داشتم‌.

نگاهی به سپهر انداختم کیرش رو بیرون اورد و روی زمین طاق باز خوابید و چشم هاشو بست.

با حرص گفتم :
_سپهر من هنوز ارضا نشدماااا.
اومدی حالمو خراب کردی.

سپهر نگاهی بهم انداخت.
به دستش اشاره کرد و‌ گفت :
_بیا اینجا بخواب چاره پیش خودمومه.

با حرص شلوارمو بالا کشیدمو کنارش خوابیدم.

خودش رو زیر سینم کشید.
لرزی بهم وارد شد.
ناکس خوب راه ارضا کردنمو بلد بود.

تاپمو بالا داد و سینمو بیرون اورد.
نوکش رو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن.

اهی کشیدم مثل بچه ها می خورد.
واقعا عاشق سینه خوردنش بودم.

اونقدر مک زد که نفهمیدم کی خوابم برد.

***

با حس سوزشی تو سینم چشم هامو باز کردم.
نگاه گنگی به اطراف کردم.

با دیدن سپهر که کنارم خواب رفته لبخندی زدم.

سینم هنوز تو دهنش بود.
اروم خواستم از دهنش بکشم بیرون که دوباره مکید.

لبمو گاز گرفتم.


🦋رمان هات پرستار من🦋