citi

citi

🍁کـــــℳσŋムـــوردم 🍁

#پارت28
#پرستارمن

دستمو تو موهاش فرو کردم و شروع کردم به مکیدن لباش ... اووووف که چقدر خوب بود
با دستش باسنمو ماساژ میداد و انگشتشو میکشید

وسط چاک کوــنم ... حــشری شده بودم و دلم میخواست تا ته بهش بدمممم
دستمو از تو موهاش بیرون اوردم و دستمو تو کیـ،ر برجسته ش گذاشتم

منو به خودش فشرد و لباشو از رو لبام برداشت و با چشمک گفت
_توووله سگ میخوای بکنمت ؟؟؟

فشاری به مردونه ش دادم : یالا جرررررم بدهههه

با شیطنت ابرویی بالا انداخت : اگه بهت ندم چی؟؟

‌خندیدم : من قراره به تو بدم نه تو به من!
اونم به خنده افتاد از سوتی که داده!
_تولههه منظورم کــ،یرمه!

بازم فشاری به کـ،،یرش دادم و گفتم : مگه دست خودته؟؟
_پس دست کیه؟؟

چیزی نگفتم و جلوش زانو زدم شروع کردم به باز کردن دکمه های شلوارش
و بعد ک،،یر خوشگلشو از تو شورتش بیرون اوردم

با دستم باهاش بازی کردم
بی هیج حرفی فقط نگاهم میکرد. که چشمکی بهش زدم

_هنوزم میگی دست کیه؟؟؟
چشماشو ریز کرد : اگه بخوام میتونم همین الان از دستت بکشم بیرون

با شیطنت ابرویی بالا انداختم : خب پس نمیخوای !
خندید ، سرمو به طرف ک،،،یرش بردم که خودشو عقب کشید

_عههههه
‌‌‌_چند دقیقه پیش چی بهت گفتم؟؟
لبامو جلو دادم : خیلی بدی!

بازم جلو اومد و ک،،،یرشو مالید به لبام، لبمو باز کردم بخورمش که باز عقب کشید
کلافه نگاهش کردم : اییی بابا

_ماله خودمه نمیدم بخوری!
یه ایش کردم و به حالت قهر رومو ازش گرفتم که...