Chikage¹

Chikage¹

rockstar
Máısılyn

اگر بخوایم ساده شروع کنیم، اون هتل فقط یه هتل نبود، فقط یه ظاهری برای پوشوندن گندکاریای دیگشون بود، هتلی که فقط ظاهر زیبا و معروف اون، با کارمندهایی وظیفه شناس که با صبوری به مهمان‌های هتل رسیدگی میکردن، اینا فقط یه بازی برای پوشیده شدن پولشویی‌هایی بود که انجام میدادن.

~~~~~~~~~~~

بعد از جلسه از اتاق کنفرانس بیرون اومد، بدون توجه به بقیه سمت اتاق خودش رفت و در رو پشت سرش بست.

- آه لعنت به همتون، این هتل‌ منه، من هیچوقت نباختم و حالا هم نخواهم باخت، این وسط، یکی داره از من اخاذی میکنه و تا اون احمق رو پیدا نکنم، ول کن ماجرا نیستم!

لی هیسونگ، رئیس هتل الروی¹ بود، رئیس هتلی که تقریباً یکی از بهترین و معروف‌ترین هتل‌های کره شناخته میشد، هتلی که با قدرت خودش به وجودش آورده بود و اون رو گسترش داده بود.

ولی چه اتفاقی افتاده بود که باعث شد به این حد عصبانی بشه؟

حدود چندین هفته پیش با شایعه‌ای راجع به تبعیض‌های مدیر اجرایی هتل صورت گرفت، این اتفاق باعث شد رشد مثبت جاش رو به سود منفی بده، هرلحظه ممکن بود از ثانیه‌ی قبل بدتر باشه و هیسونگ این رو نمیخواست و چاره‌ای جز اخراج اون فرد نداشت.

میشه گفت مدیرعاملی که این گند رو بالا آورده بود کانگ تهیون بود، با اینکه سابقه‌ی زیادی داخل اون هتل داشت ولی هیسونگ به اون اعتماد نداشت، برای اون همه چیز به منفعتش باید تموم میشد و خوب بلد بود چطور انجامش بده.

از داخل دفتر بیرون رفت و به سمت منشی دفتر رفت، از تصمیمی که گرفته بود مطمئن بود و نمی‌خواست حتی ذره‌ای وقت طلف کنه.

- همین امروز دفترش رو خالی میکنید، فردا جلسه‌ی دیگه‌ای برای مدیرعامل جدید برگزار میکنم، افراد قدیمی و با اعتماد مجموعه رو به جلسه دعوت کنید و راستی، توجه بیشتری به اون پارک سونگهون داشته باشین، زیادی عجیبه.

هیسونگ داخل کارش شوخی نداشت، در لحظه فردی رو دور مینداخت و حتی نمیتونستی بعد از اون علامتی از وجود اون فرد پیدا کنی، این یکی از تخصص‌های اون بود.

برای از بین بردن اطلاعاتی که افراد اخراج شده، تنها چاره‌ی اونا یا مرگ و یا رشوه بود، تقریباً میشه گفت هیسونگ، یه روانی دیکتاتور بود که دوست داشت همه پیروی اون باشن، هرکسی اشتباهی ازش به وجود بیاد، قبر خودش رو جلوی رئیسش کنده بود.

- هی جونگ‌سونگ، بازم به کمکت برای از بین بردن یکی از افراد زیر دستم نیاز دارم، هنوزم پایه‌ای؟

مکالمه‌ی دوتا پسر با حرف هیسونگ شروع شده بود، نقشه‌هایی که برای از بین بردن اون شایعات راجع بهش فکر کرده بود، کم کم داشتن عملی می‌شدن و از این بابت خوشحال بود.

- از فردی میپرسی که عاشق شکار آدمای عوضی‌ئه؟ اوه لی هیسونگ، فقط برام بفرستش و کارش رو تموم شده بدون!

پارک جونگ‌سونگ، یا بهتره بگیم پارک جی، قابل اعتمادترین فرد در کنار هیسونگ بود، به طوری که از تمام گندکاریای اون خبر داشت و خودش اون‌ها رو به سرانجام میرسوند و تنها تفریح مورد علاقه‌اش شکار بود، چه انسان، چه هر جاندار دیگه‌ای.

- از بین بردن شایعات رو به نامزدت میسپارم، فکر میکنی از پسش بر میاد دیگه؟

- هیونگ، بهم اعتماد کن و تمام کارش رو بسپار به خودم، از قبل هک اکانت‌های خبری به آسونی انجام شده و الان به راحتی بهش دسترسی داریم.

باید به این اشاره کنیم که جی، با خانواده‌ی هیسونگ بزرگ شده و میشه گفت بخاطر همینه که هیسونگ تنها به اون اعتماد داره، بخاطر اینکه تمام آداب مناسب رو یاد گرفته بود.

از طرفی دیگه، نامزد پارک جی، یه هکر حرفه‌ای بود که دائماً در حال از بین بردن مدارک اون هتل بود، این سه نفر تا زمانی که در کنار هم بودن، هیچوقت کسی قرار نبود از اونا پیشی بگیره و این یکی از تقریبا نکات مهم معروفیت و بهترین بودن اون‌ها بود.

بعد از پایان تماس هیسونگ تصمیم گرفت به خونه‌ی خودش برگرده و از خونه به تمام کارها نظارت کنه، یجورایی خودش رو از اخبار دور میکرد چون میدونست که حتی اگر کلمه‌ای صحبت بکنه‌، شخصیت اصلیش رو میشه و اون موقع نمیشه جمعش کرد.

~~~~~~~~~~~

' موقعیت: خونه‌ی مسکونی هیسونگ '

- قربان، نیازی ندارین که کنارتون باشم؟ ممکنه خبرنگار‌ها پیداشون بشه و بخوان ازتون مصاحبه بگیرن.

هیسونگ همونطور که از ماشین پیاده می‌شد و سمت آسانسور پارکینگ میرفت برگشت و به حرف منشیش جواب داد.

- هنوز انقدر احمق نشدم که منشیم ازم محافظت بکنه!

با پوزخندی وارد آسانسور شد و به طبقه‌ی بالا رفت، هیسونگ از اون دسته آدم‌هایی بود که کمتر کسی میتونست با اون راحت باشه یا با اون صحبت کنه، مخصوصا زمان انجام کارش.

~~~~~~~~

- احمقی چیزی هستی که فکر کردی با اخراج شدنت میتونی زندگی کنی؟ پس حتما رئیس رو نمیشناختی!

اون اگر بخواد کسی رو اخراج کنه، حکم مرگ اون رو اول صادر میکنه پسر!

جی با کیسه و چسبی که دستش بود به تهیونی که با دست بسته روی صندلی نشسته بود نگاهی کرد، نمی‌خواست که رد زیادی از قتل بجای بذاره و بخاطر همین، بدون خونریزی اینکار رو می‌کرد.

تهیون در حال تقلا کردن بود، می‌خواست خودش رو از اون مخمصه نجات بده، ولی لعنت بهش.. اون دستبندا نزدیک بود مچ دستش رو به خونریزی بندازه، چطور ممکنه همچین اتفاقی براش بیوفته، در صورتی که هیچکاره بوده؟

- من.. من که هیچ چیزی رو از اون هتل نمیدونستم.. من فقط مدیر اجرایی اون هتل بودم.

تهیون سعی میکرد با هر چیزی که شده جی رو گول بزنه تا اون رو آزاد کنه، ولی دیگه دیر بود، تا چشم بهم زد سرش داخل کیسه‌ی پلاستیکی‌ای گیر افتاده بود و حالا برای تنفس در حال تقلا بود.

جی از این لحظه لذت میبرد، لحظه‌ای که آدم‌ها رو جلوی خودش می‌کشت و میتونست چیزی باشه که دقیقه‌ی آخر عمرشون میبینن، حتی کشتن آدما براش لذت بخش‌تر از کشتن حیوانات بود، شاید چون از نسل خودش متنفر بود.

تقریبا تقلاهای پسر روبه‌روش به پایان رسیده بود، با خنده به جنازه‌ی روبه‌روش نگاهی کرد، آروم آروم اون رو سمت وان حموم خونش برد و با در آوردن کیسه‌ی سرش، اون رو داخل آب وان پرت کرد.

کار جی طوری انجام داده می‌شد که حتی فردی به قتل افراد کشته شده شک نمیکرد، همه فکر می‌کردن اونا خودکشی کردن و یا اتفاق غیرعمدی افتاده، میشه گفت، اینا همشون به لطف هیسونگ بود.

~~~~~~~~~~~~~~

بعد از دوش سریعی که گرفته بود با حوله‌ی تنش روی تخت دراز کشید و به اخبار جدید هتل نگاهی کرد، از زمانی که تهیون گم شده بود، خبری هم از اون نبود و حتی بیشتر اون خبرهای جعلی پاک شده بودن، به لطف جونگوون.

کمی که درحال گشتن بود، با خبری که احتمالا ۳ دقیقه‌ی پیش منتشر شده بود مواجه شد.

" مردی که بعد از افشایی پولشویی از بزرگترین هتل سئول، خودکشی کرد. "

هیسونگ با دیدن کلمه‌ی خودکشی، ناگهان پوزخندی روی لباش به وجود اومد، دونسنگ کوچولوش خیلی خوب این ماجرا رو تموم کرد و این باعث میشد همیشه به جی افتخار کنه.


~~~~~~~~

الروی: به معنی پادشاه، elroy

Report Page