کتاب یا کتاب خوانی؟

کتاب یا کتاب خوانی؟

رضا داودی

 

  مطابق روایتی تاریخی ، اعراب در حمله به ایران تمام کتاب ها و کتابخانه ها را به آتش کشیدند و فرهنگ و تمدن والای ایرانی در شعله های آتش سوخت و نابود شد . فارغ از صحت و سقم این روایت تاریخی که در جای خود بحث مفصلی می طلبد و بایست واکاوی آن را به متخصصان اهل تاریخ واگذار نمود ، غرض از این نوشتار نگاهی نقادانه به نوستالژی کتاب در ایران کنونی است . کشوری که سرانه ی مطالعه در آن بنا بر آمارها حدود چند دقیقه در روز است .

 

  رواج این نوستالژی که مانند سایر نوستالژی ها ریشه هایی در تنفر و خود برتر بینی های متوهمانه دارد ؛ به مستمسکی برای لعنت فرستادن به اعراب و ارضای حس ضد عربی و فرهنگ‌ خود برتر بینی و تبرئه ی خود از اشتباه تبدیل شده است . رواج چنین پنداری در جامعه به افسوس خوردن به حال شکوه و عظمت فرهنگ ایرانی مبدل گردیده و ایرانیان ضعف های فکری خود را با استناد به این روایت ، منطقی و با ریشه ی تاریخی جلوه می دهند .

 

 اگر چه رواج چنین ادعاهایی در جامعه ، رابطه ی مستقیمی با سطح مطالعه بسیار پایین دارد که فقط احساسات نوستالژیک را تسکین می دهد ؛ ولی عدم نگاه نقادانه به برخی از باورهای نوستالژیک زمینه را برای تنفر و توهم و در نتیجه تکرار خطاهای پیشین هموار می کند و در نهایت نگرش انتقادی را محاق فراموشی می برد و تنبلی فکری را بازتولید می کند و فقدان تفکر نقادانه در جامعه ، ضرورتی برای مطالعه و برون رفت از بحران مطالعه نمی بیند .

 

  فقدان ضرورت مطالعه در جامعه به بازتولید تصورات ایدئولوژیک و کلیشه ای یاری می رساند. اذهان ایدئولوژیک و کلیشه باور پرسشی ندارند چون جواب تمام پرسش های احتمالی آنان در کلیشه ها و فرمول های موجود ذهنی آنان وجود دارد و ضرورتی برای چالش فکری و فرهنگ پرسش گری نمی بینند . شاید وحشتی که برای افراد با پندارهای کلیشه ای با خواندن و پرسشگری ایجاد می شود عامل مهمی در بازدارندگی و اجتناب افراد به مطالعه کردن باشد . تصور وجود کتاب های انحرافی و مغرضانه یکی از نمودهای بارز چنین وحشتی است .

 

🔻بهانه های رایج و پاسخ به آن ها

 

 کتاب خوانی یک فرهنگ است و عدم خوگیری و عادت به مطالعه به بهانه هایی منجر خواهد شد که در این قسمت آنها را واکاوی و نقد می کنیم . اگر دلایل مردم را مبنی بر عدم علاقه و عادت به مطالعه مورد بررسی قرار دهیم به تناقضات فکری ، عملی ، و فرهنگی مردم پی می بریم . بهانه هایی از قبیل کمبود وقت برای مطالعه ، هزینه ی بالای کتاب ، سانسور کتاب ، مشکلات شخصی و اجتماعی و ... بهانه هایی مشترک هستند که جماعت بیگانه با فرهنگ کتاب خوانی برای توجیه رفتار خود بیان می کنند.

 

  اگر به رفتار طبقه ی متوسط بیشتر دقت کنیم ؛ هزینه هایی که اعضای این طبقه برای فست فود ، لوازم لوکس و تزئینی ، اینترنت ، دانلود و آپلود فیلم و عکس های بی محتوا و سرگرم کننده و ... می نماید بسیار فزون تر از هزینه ی کتاب است . ولی چرا این تناقض در رفتار این طبقه وجود دارد ؟

 

 تورستین وبلن از اصطلاحی تحت عنوان " مصرف تظاهری " یاد می کند . منظور و هدف وبلن از این اصطلاح ، انتقاد به فلسفه و فرهنگ سرمایه داری است که انسان ها را وادار به رعایت معیارهای آن جامعه و به زعم وبلن طبقه ی تن آسا می سازد . کسانی که تمایل دارند عضوی از طبقه ی تن آسا محسوب شوند و مطابق مدهای فکری و فرهنگی سرمایه داری رفتار کنند می بایست به مصرف تظاهری رو بیاورند . هدف نهایی از مصرف تظاهری که با تفاخر همراه است ، تثبیت برتری و تسلط خود بر طبقات فرودست و پایین جامعه است .

 

 

 بارزترین نمادهای مصرف تظاهری و عضویت در طبقه ی تن آسا در ایران کنونی ، داشتن سگ و یکی از سازهای موسیقی است که صرفا برای دکوراسیون منزل و پز فرهنگی استفاده می شود و ارزش استفاده ی واقعی و هنری برای صاحب آن ساز ندارد . طبقه ی تن آسایی که برای چنین مصارف تظاهری هزینه می پردازد و از هزینه های سرسام آور این قبیل مصارف تظاهری خم به ابرو نمی آورد ؛ در برابر هزینه ی کتاب آه و ناله می کند و آن را بسیار گزاف می داند .

 

 علت این قبیل رفتارهای دوگانه را باید در عدم فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی جستجو کرد . کتاب هنوز به یک کالای لوکس و نماد فرهنگی طبقه ی تن آسا در جامعه ی ایران تبدیل نشده است که بتوان با آن تسلط و برتری خود را به طبقه ی پایین و فرودست اثبات کرد . تفاخر به کتاب نمادی است که فقط باید در نوستالژی کتابهایی که در حمله ی اعراب در آتش سوختند جستجو کرد . چنانچه در فرهنگ طبقه ی تن آسا وسایل ارزش مصرف واقعی ندارند ؛ و کتاب نیز در فرهنگ‌ کنونی هیچ منزلت واقعی ندارد و فقط خاطره ی آن تبدیل به تفاخر فرهنگی بر اعراب و سایر ملل شده است . خاطره ای که فقط باید از آن در بحث های شبه روشنفکرانه یاد نمود و در حسرت آن فقط اندوهناک شد تا بدین وسیله از گفتمان شبه روشنفکری زمانه عقب نماند .


 سانسور و ممیزی کتاب بهانه ی دیگری است که جماعت بیگانه با کتاب برای توجیه این بیگانگی استفاده می کنند . اگر چه این بهانه در عصر ارتباطات و اینترنت هیچ محلی از اعراب ندارد و فقط توسط جماعتی مطرح می شود که از خواندن و خو گرفتن با کتاب سرباز می زنند و فقدان فرهنگ مطالعاتی خود را با بهانه ای بسیار قدیمی و منسوخ شده توجیه می کنند .

 

  عدم رعایت قانون کپی رایت در ایران و وجود کتاب های الکترونیکی و صوتی حداقل این مزیت را دارد که بهانه هایی از قبیل گرانی و سانسور کتاب بی اعتبار شوند و کسانی که واقعا به دنبال مطالعه هستند می توانند از این فرصت سود جویند .

 

 در حالی جماعت بیگانه با کتاب از کمبود وقت کافی برای مطالعه گلایه می کند که ساعت ها صرف تماشای تلویزیون و عوض کردن کانال می کند و یا در فضای مجازی به ارسال پست و چت های بیهوده می پردازد .

 

🔻ریشه یابی عدم فرهنگ مطالعه

 

  به زعم برخی تئوریسین های انحطاط ایرانی ، جامعه ی ایران قرنهاست که گرفتار امتناع تفکر است .

امتناع تفکر به معنی غیر ممکن بودن تفکر نقادانه و فرهنگ‌ پرسشگری است . صلب و کلیشه ای اندیشیدن از نمود های بارز امتناع تفکر است . در این نوشتار فارغ از علل وجود چنین پدیده ای ، به معلول های آن و آسیب هایی که روند امتناع تفکر در جامعه به وجود می آورد می پردازیم .

 

 در شرایط امتناع تفکر ، آموزش به عنوان یکی از علل شکل گیری فرهنگ مطالعه و روحیه ی پرسشگری تحت تاثیر قرار می گیرد . در ساختاری که کلیشه ها جای تفکر نقاد را بگیرند ؛ عاملان امر آموزش نیز در چنین ساختاری نه می توانند تفکر نقاد را آموزش دهند و نه اصولا خود در این سیستم آموزشی ، آموزش های لازم را برای آموزش تفکر نقاد و روحیه پرسشگری دیده اند . پس در چنین شرایطی فرهنگ مطالعه نضج نمی گیرد و بیگانگی با کتاب و مطالعه روز به روز تقویت و بازتولید می شود .

 

 مطالعه یک مهارت است که مثل سایر مهارت ها نیاز به آموزش دارد و وظیفه ی آموزش دهنده باید شناسایی دغدغه ها و بیدار سازی و جهت دهی به روحیه پرسشگری به جای پاسخ محوری و رجوع به کلیشه ها باشد . در شرایط امتناع تفکر ، ضرورت آموزش این مهارت احساس نمی شود و فقط جهل مرکب در چنین مناسباتی بازتولید می شود و زمینه برای پندارهای متوهمانه و خودبرتر بینانه فراهم می شود . در چنین فرهنگ متوهمانه ای است که شاعر تصور می نماید هنر نزد ایرانیان است و بس !

پس طبیعی است که چنین توهمی تبدیل به پندار عمومی و ضرب المثل رایج در فرهنگ و ادبیات جامعه شود و در تمام حوزه ها عمومیت یابد .

 

  در چنین مناسباتی تحلیل های عمیق جایگاهی در نحوه ی تفکر فرد ندارند و اصولا فرد به دلیل عادت به تفکر کلیشه ای از تحلیل های عمیق و چالش برانگیز که معمولا در کتاب ها یافت می شود گریزان است و به دلیل خستگی زود هنگام ، کور سوی شوق دانستن حتی اگر در فرد وجود هم داشته باشه به سرعت خاموش می شود . چنین جماعتی حتی علاقه ای به پیگیری موضوعات و دغدغه های خود را ندارند چون به پاسخ های سر راست و ساده عادت نموده اند .

 

  در این آشفته بازار فکری در جامعه ، رواج و گسترش اینترنت و گوشی های هوشمند نیز مزید بر علت گردیده است و فرهنگ ساده اندیشی و کوتاه خوانی فضای مجازی ضربه ای مهلک بر پیکر نحیف و در حال احتضار مطالعه است . عادت به شیوه ی مختصر و مفید بودن فضای مجازی نیز باری است ، که بر بی حوصلگی فرد در برابر کتاب افزوده شد .

 

 روایت کتاب سوزی و تصور وجود کتاب در ایران باستان و استناد جماعت امروزی بیگانه با کتاب به آن روایت ، پندار من آنم که رستم بود پهلوان را تداعی می کند . یادآوری این روایت و افتخار به گذشته های رویایی ، تبدیل به یک پز فکری و نماد فرهنگی با هدف پندار خود برتربینی نسبت به سایر ملل شده است . تقویت و تاکید بر نمادها نیز یکی از شاخص های تفکر ایدئولوژیک است .

 

 مطالعه یک فرهنگ است که با سوختن و فقدان وجود مادی کتاب از بین نمی رود . به راستی برای جماعتی که با فرهنگ مطالعه بیگانه است و ضرورتی برای مطالعه نمی بیند ؛ به جز تفاخر به سایر ملل و احساسات نوستالژیک ،چه تفاوتی دارد که عده ای در یک حمله کتاب ها را به آتش کشیدند ؟!


Report Page