blameless
Lian"پارک جونگسونگ اگر دفاعی قبل از صدور حکم خودتون دارید ،لطفاً بیانش کنید" دادستانِ دادگاه گفت و نگاهش رو به قاضی داد
"من...من واقعاً بی گناهم میشه باورم کنید؟ من موقعی رسیدم که بدن سوهی غرق خون بود من تقصیری ندارم برام پاپوش دوختن... لطفاً.. لطفاً باورم کنید" جونگسونگ التماس میکرد اما قاضیی که خریده شده بود با این التماس ها نرم نمیشد
فلش بک، یک هفته پیش
"کجای خیابون ایستادی؟" جونگسونگ درحالی که دستهی گل توی دستش بود و موبایلش رو با شونهش نگه داشته بود گفت
"اوپا بیرون سرد بود اومدم داخل کافهی اونور خیابون...آها دیدمت! از خیابون رد شو منو میبینی" سوهی گفت و تماس رو قطع کرد
لبخند روی صورتش محو شد و رو به مرد میانسالی که رو به روش ایستاده بود برگشت
"به من مربوطی نیست دختر جون یک میلیون وون رو تا دو روز دیگه جور میکنی وگرنه میری پیش بابات" تاکی گفت و از کافه بیرون رفت
با خارج شدن مرد، جونگسونگ با لبخند محوی جلو اومد و دسته گل رو روی میز گذاشت
"کی بود؟"
"آم.. اون؟ هیچی یکی از دوست های پدرم بود، بشین عزیزم"
جونگسونگ سعی داشت درهم رفتن ابرو هاش رو کنترل کنه ولی اصلأ از این وضعیت خوشش نمیومد، چون مطمئن بود خواهرِ عزیزش دوباره تهدید شده
اگر بیست سال پیش مادرِ جونگسونگ با اون قمارباز لعنتی نمیخوابید الان وضعشون این نبود
سوهی خواهر ناتنی جونگسونگ بود
بعد از اتمام قرارشون، جونگسونگ از سوهی خداحافظی کرد و اون رو با آغوش گرمی ترک کرد
Suhee's pov
وارد خونهش شد و بلافاصله بعد از درآوردن لباس هاش روی تخت افتاد و با ناامیدی به پیامِ تاکی نگاه میکرد

«فقط دو روز دیگه فرصت داری»
- همم.. شاید بهتره خودکشی کنم اینجوری نه جونگسونگ زجر میکشه و نه خودم...نه نه این راهش نیست
حین زمزمه کردن با خودش به خواب فرو رفت
Jeongsong's pov

با خودش گفت حتماً از سر کار اومده و خوابش برده اما وقتی رمز درب رو زد و وارد شد تمام افکارش خراب شد
ظرف توتفرنگی از دستش افتاد و بدون اینکه متوجه بشه به سمت بدن بی جون سوهی دوید
"نونا...نونا توروخدا چشماتو باز کن چرا از سرت خون اومده... نونا لطفاً.."
همون لحظه بود که صدای آژیر پلیس به گوشش رسید
درب خونه با لگد باز شد و پزشک ها و پلیس ها به سرعت وارد خونه شدن
+ پارک جونگسونگ؟
"لطفاً خواهرمو نجات بدید" جونگسونگ به سختی تونست بین گریههاش چند کلمه به زبون بیاره
- شما به جرم قتل عمد خواهر ناتنی خود بازداشتید .
جونگسونگ متوجه حرف های پلیس مقابلش نمیشد تا اینکه بدنهی فلزی دستبند به مچش برخورد کرد
به لکنت افتاده بود، با گریه داد میزد که اون خودش عزاداره و قصدی برای کشتن خواهرش نداره
جونگسونگ رو به اداره پلیس سئول منتقل کردن
خبرش تو کل رسانه ها پخش شده بود حتی شبکه رسمی اخبار کره هم راجبش پست گذاشته بود

درست زمانی که دنیا روی سرش خراب شده بود، هیونگِ عزیزش جهیون به عنوان وکیلش توی اداره حاضر شد
"وکیلش منم چه مشکلی پیش اومده؟" جهیون نفس نفس زنان گفت و به جونگسونگ لبخند زد
سروران با دیدن جهیون متعجب شد و گفت "متهم به جرم قتل عمد بازداشته"
جهیون ماهر ترین و مشهور ترین وکیل کره جنوبی بود، اون هیچ پرونده ناموفقی نداشت و از قضا، تنها رفیق پارک جونگسونگ بود، اونا از بچگی باهم بزرگ شده بودن
جونگسونگ قلبش با دیدن جهیون گرم شد و زمزمه کرد
- هیونگ..
جهیون نگاهی به دستهای پسر انداخت، بخاطر وجود دستبند مچ های زیباش قرمز شده بودن
"قبل هر صحبتی دستهاش رو باز کنید، جفتمون خوب میدونیم تا وقتی مطمئن نشدید حقِ دستبند زدن به آدمارو ندارید" جهیون گفت و نگاهش رو به سروان مقابلش داد
سروان با نگاهش حرف جهیون رو تأیید کرد و دستبند جونگسونگ رو باز کرد و قبل از اینکه حرفی بزنه جهیون ادامه داد
"درخواست ملاقات خصوصی دارم، توی اتاق بدون دوربین البته" جهیون با اطمینان کامل صحبت میکرد چون از بی گناه بودنِ پسرش مطمئن بود
وارد اتاق شدن، حالت چهرهی جهیون نگران شد و جونگسونگ رو به آغوش کشید
همین که جونگسونگ بین دستای پسر بزرگتر قرار گرفت بغضش ترکید
"آروم باش جونگسونگآ من میدونم بی گناهی و هرجور شده از این تو درت میارم" جهیون درحالی که کمر جونگسونگ رو نوازش میکرد گفت
بعد از آروم شدن پسر، جونگسونگ تمام ماجرا رو برای جهیون تعریف کرد و حالا جهیون یک استدلال کامل توی ذهنش چیده بود و حتی به راحتی اسم مجرم اصلی رو میتونست حدس بزنه
"تاکیِ عوضی... کار خودشه حتی مدرک هم دارم" جهیون گفت و خواست ادامه بده که صحبتش با وارد شدن پلیس ها به اتاق قطع شد
"فکر کنم گفته بودم که کسی مزاحم نشه!"
- متأسفم جناب شیم، اما اثر انگشت ایشون سر صحنه پیدا شده و ما مجبوریم بازداشتش کنیم
جونگسونگ با چشم های نگران به جهیون نگاه میکرد اما نگاهِ داخل چشم های جهیون همچنان گرم و آروم بود انگار واقعاً اطمینان داشت که میتونه بی گناهی جونگسونگ رو ثابت کنه
- درخواست دارم متهم دوره بازداشت نداشته باشه و فردا اولین جلسه دادگاهش باشه
- درخواست شما به دادستانِ مربوطه منتقل میشه، ببریدش
جهیون با جونگسونگ خداحافظی کرد و با کاشتنِ بوسهای روی شونهی جونگسونگ به اون قوت قلب داد
با وارد شدن جهیون به خونه، خدمتکار اون کیف و کتش رو گرفت
جهیون لبهی تختش نشست و برای مدت کوتاهی به فکر فرو رفت که خطور ناگهانی چیزی باعث بلند شدنش شد و با رانندش تماس گرفت
- هی جناب کیم حالت چطوره؟
+ ممنون، چیزی شده قربان؟
- برات یک مأموریت خیلی کوتاه دارم، دوربین ماشین جونگسونگ و دوربینِ مخفی رستوران روبروی خونهی سوهی رو برام بیار
+ تا یک ربع دیگه میرسه خدمتتون
بعد از گذشت مدتی کم، دوربین ها به خونهی جهیون فرستاده شد جهیون بلافاصله حافظهی دوربین ها رو بررسی کرد
- بینگو! خودشه
مرد سیاهپوشی که وارد خونهی جونگسونگ شد و با چیزی داخل جیبش از خونه خارج شد و دقیقاً نیم ساعت بعد روبروی خونهی سوهی دیده شد
دقیقاً فاصلهی زمانی ای که جونگسونگ برای دیدن سوهی بهش پیام داد
جهیون تقریباً تا صبح بیدار بود و همهی شواهدی که نشون میدن جونگسونگ بی گناهه رو جمع آوری میکرد که در آخر با یک قربانی مشابه برخورد کرد و با والدین قربانی تماس گرفت، بعد تماس متوجه شد که «تاکی» آدمکش دوشیک رییسِ کازینو ای هست که پدر سوهی و همینطور پسر جوانی که قربانی شرط بندی شده بود داخلش قمار کرده بودن و از مادر پسر درخواست کرد به عنوان شاهد پرونده مشابه داخل دادگاه حاضر بشه
پایان فلش بک
جهیون میدونست که قاضی دادگاه خریده شده و حتی پرینت حساب قاضی رو گرفته بود
- جناب قاضی درخواست دارم قبل صدور حکم شواهدی رو ارائه بدم
قاضی کمی مکث کرد و بعد سرش رو به نشونه تأیید تکون داد
جهیون فلشی حاوی فیلم های دوربین مدار بسته رو به دادستان داد و دادستان محتوای فلش رو پخش کرد
جهیون شروع به صحبت کرد
- طبق این ویدیو کاملاً مشخصه که این شخص قصد جعل اثر انگشت متهمِ نام برده رو داشته و دقیقاً توی بازه زمانی ای که جونگسونگ به خونه میرسه از خونه خارج میشه، دقیقاً زمانی که خون تازه باشه؛ و بعد با رشوه دادن به همسایه، همسایهی سوهی با پلیس تماس میگیره که صدای جیغ شنیده و پلیس پنج دقیقه بعد از ورود جونگسونگ، وارد خونه شدن و جونگسونگ رو با مدرکی که اثر انگشت جعل شده بود دستگیر کردن
جهیون کمی مکث کرد و با دیدن جونگسونگ که پاهاش رو از استرس تکون میداد دستش رو زیر میز برد و روی پای جونگسونگ گذاشت و بعد ادامه داد
- قبل از اینکه شواهد ارائه شده رو رد کنید، باید به پروندهی مشابه سال 2014 اشاره کنم که دقیقاً با همین روش پسر جوانی به اسم « یو شیون » به قتل رسید شیون از نظر مالی ضعیف بود و خانوادش هم فقیر بودن لذا قادر به شکایت و پیگیری قتل فرزند نبودن حتی مادر قربانی هم در بین جمعیت حضور داره و اگر نیاز باشه بعنوان شاهد به جایگاه دعوت، و صحبت خواهد کرد
قاضی به رییس کازینو که بین جمعیت نشسته بود نگاه میکرد و منتظر راه حل بود چون شواهد به قدری کامل بودن که قاضی نمیتونست اونارو رد کنه
در همین حین بود که جهیون تیر آخر رو زد
- مایلم مدارک دیگه ای ارائه بدم که نشون میده قاضی با رشوه خریداری شده
صدای زمزمه تمام محیط رو برداشته بود و قاضی شروع به لرزیدن کرد
جهیون دستش رو سمت دادستان دراز کرد و پرینت هارو ارائه داد
دادستان پس از بررسی پرینت ها، با عصبانیت تمام از جایگاهش بلند شد و سمت قاضی رفت
- از این جایگاه مقدس بلند شید جناب.
پس از دستگیری قاضی توسط پلیس های حاضر در دادگاه، دادستان در جایگاه قاضی نشست
"بی گناهی جناب آقای پارک جونگسونگ ثابت، و ایشان رفع اتهام میشوند" دادستان نفس عمیقی کشید و گفت
اشک های جونگسونگ بعد از شنیدن حرف دادستان سرازیر شدن و جهیون جونگسونگ رو به آغوش کشید و آروم کنار گوش پسر کوچکتر زمزمه کرد
- بهت گفتم که همه چی درست میشه پسر
جونگسونگ و جهیون از دادگاه خارج و سوار ماشین جهیون شدن
جونگسونگ توی شوک بزرگی بود، انقدر همه چیز سریع پیش رفته بود که حتی نمیتونست باور کنه چه اتفاقاتی براش افتاده؛ بالاخره سکوت رو شکست
"من.. من نمیدونم چجوری برات جبران کنم هیونگ... حتی نمیتونم باور کنم دستگیر شدم و خواهرمو از دست دادم چه برسه به اینکه توسط تو رفع اتهام شدم" جونگسونگ گفت و سرش رو به شیشه ماشین تکیه داد
"قرار نیست کاری انجام بدی، ما باهم دوستیم و این وظیفم بود... خوشحالم که تونستم کمکت کنم و نیازی به جبران کردن نیست" جهیون گفت
"انگار توی سریالم... کراشم نجاتم داده.. عجب داستانی"جونگسونگ میخواست زمزمه کنه اما متأسفانه انقدر گیج بود که متوجه نشد جمله رو بلند گفته و با ترمز ناگهانی ماشین به خودش اومد
جهیون بعد از اینکه ماشین رو کنار زد با چشم های درشت شده سمت جونگسونگ برگشت
"چی؟"
" لعنت بهش بلند گفتم؟"
جهیون پوزخندی زد و کمربندش رو باز کرد و خودش رو سمت جونگسونگ کشید
"میدونی چیه پارک؟ نظرم عوض شد باید کار امروزمو با لبت جبران کنی" جهیون گفت و لب هاش رو روی لب های پسر فشرد
و به سمت محل دفن سوهی راه افتاد..