در ضرورت عبور از فضای دوقطبی

در ضرورت عبور از فضای دوقطبی

داریوش محمدپور

مروجان فضای دوقطبی گمان می کنند اگر دو قطب افراطی درست کنند و بگویند یا این طرفی یا آن طرف به راه حل نزدیک‌تر می‌شوند غافل از آن‌که راه را برای خودشان و دیگران دورتر می‌کنند. منطق سلطنت‌طلبی و کنشگری سیاسی افراطی این است. منطق نواختن دیگران به لفظ ماله‌کش دوقطبی‌گری است.

این قصه چیز تازه‌ای نیست. همه‌جای دنیا ممکن است رخ بدهد. دعوت به سیاه و سفید کردن تفاوت‌ها سرراست‌ترین راه حل آدم‌هایی است که تنبلی ذهنی دارند. تکثر برای این‌ها مخرب است. باید تکلیف همه روشن باشد. آن اوایل جنبش مهسا، سرچشمه‌ی حمله به نایاک همین منطق بود. حالا بیایید آن سوی قصه را ببینید. در فضای متکثرتر آدم‌ها راحت‌تر به هم نزدیک می‌شوند و بهتر می‌توانند همدلی داشته باشند یا به هم اعتماد کنند. در فضای متکثر - نقطه‌ی مقابل فضای دوقطبی - سوء ظن ناگزیر جای خود را به فروتنی معرفتی می‌دهد. همه‌ی ما خطاکاریم. هیچ کس بی‌عیب نیست. در فضای متکثر (عوام به این فضا می‌گویند «وسط‌بازی»)، خرد و سنجیدگی و چاره‌جویی درازمدت و صبورانه جایگاه پیدا می‌کند. نقطه‌ی مقابل‌اش همان است که از پرونده‌سازی برای این و آن شروع می‌شود و ادرار بر گور منتقدان فقط یک بخش از قطعات همان پازل است. ادامه‌ی منطقی آن است.

این را به وضوح به خاطر دارم که دوستی، رفیقی، خويشی در همان روزهای اول جنبش مهسا با پرسشی غریب سراغ من آمد. از آن جنس پرسش‌ها که باعث می‌شود شاخ روی سر آدم سبز شود. دلیل پرسشی که نقل می‌کنم رفتارهای متکثر و غیردوقطبی من بود. مثل بقیه سراغ تقسیم‌بندی‌های تند نمی‌رفتم. پرسش این بود: «شنیدم تو‌ جزو گروه اصلاح طلب هستی؟ می تونی برام روشن‌کنی لطفا. که بتونم ببینم ایا دنبال دیدن پستهایت باشم یا نه؟ امیدوارم که این طور نباشه...» و البته یواش‌یواش به جاهای باریک‌تر هم کشید پرسش‌ها و چیزی شد در ردیف بازجویی. اصلاح‌طلبی هم که آن موقع از کفر ابلیس بدتر بود. نکته‌ی عجیب‌تر این بود که آن روزها من خیلی جدی منتقد اصلاح‌طلبان بودم و دوستان اصلاح‌طلب من مدام از من شاکی بودند. ولی گویا انتقادهای من برای این طرفی‌ها کفایت نمی‌کرد. آن‌ها چیز دیگری می‌خواستند. مطالبه‌ی آن‌ها کنار گذاشتن باور به تکثر بود و رفتن به سوی طعن و لعن که خوب کار من نبود.

به هر حال، آن جنس حرف‌ها ادامه پیدا کرد و به جاهای دیگر رسید و کار این جنس بازجویی‌ها بالاتر گرفت تا به دشنام‌گویی‌ها و هتاکی‌های بی‌پرده (یا به تأیید و تصویب دشنام‌گویی‌های عریان) رسید. نتیجه‌ی عملی چه شد؟ این‌که بخش بزرگی از این آدم‌ها از زندگی من حذف شدند.

اما نکته‌ای که می‌خواهم بگویم چیز دیگری است: وقتی فضا را دوقطبی کردی، آرام‌آرام متحدان طبیعی‌ات را از دست می‌دهی. کسانی را که می‌توانستی کنار خودت داشته باشی می‌بازی و دیگر نمی‌توانی با آن‌ها همسو شوی. نتیجه این می‌شود که مقصر اصلی و بزرگ از آسیب‌ها در امان می‌ماند. آن روزها - روزهای نخست جنبش مهسا - یکی از اولین چیزهایی که باعث حساسیت من شد شیوع به شدت دامنگیر هتاکی بود. در تمام سطوح. در حدی که کنشگر سیاسی ما فکر می‌کرد اگر در اینستاگرام استوری بگذارد و دشنام جنسی به خامنه‌ای بدهد، لابد کاری کرده کارستان. این‌ها درست در همان روزگاری بود که حسین رونقی برای میانه‌روها پرونده‌سازی می‌کرد و مسیح علی‌نژاد به شکاف‌ها دامن می‌زد. آن ماجرای لعن اصلاح‌طلبان و حمله با نایاک از همین‌جاها در آمد. چیزی که آن روزها نمی‌دیدند (و حاضر نبودند بپذیرند که ادامه‌ی کارشان این می‌شود) درفشانی هم‌مسلکان‌شان در پرلاشز بود. حالا هم حاضر نیستند بپذیرند.

وقتی می‌گویم «دوقطبی» باید مصداق نشان بدهیم تا مشخص شود از چه جاهایی شروع می‌شود و به کجاها ختم می‌شود. در فضای دوقطبی، اسم گذاشتن برای آدم‌ها، دشنام دادن به آن‌ها، الفاظ رکیک نثارشان کردن، از آن‌ها هیولا ساختن بسیار رایج است. کافی است مثل شما نباشند، همه چیز علیه‌شان رواست. از بهترین نمونه‌های‌اش در ادبیات تراز پادشاهی‌خواهان دیده می‌شود. این طیف به هر کسی که سر تعظیم بر آستان سلطنت رضا پهلوی نساید می‌گویند: «شورشی ۵۷» حتی اگر طرف بعد انقلاب به دنیا آمده باشد. از کجاها شروع می‌شود؟ از «مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد». کسی که انقلاب ۵۷ را شورش می‌خواند و به بی‌بی‌سی می‌گوید «آیت‌الله بی‌بی‌سی» یا فکر می‌کند علت سقوط پادشاهی عدم حمایت کارتر از شاه بود (یا مثلا حمایت کارتر از خمینی) البته ذهنی‌ ساده‌ساز و دوقطبی‌پسند دارد که دنبال توضیح‌های ساده و خطی است. از مصداق‌های دیگر دوقطبی‌گری اتفاقی بود که بعد از حمله‌ی ۷ اکتبر حماس به اسراییل رخ داد. ناگهان گویی ایستادگی در کنار اسراییل قداست پیدا کرد و لعنت فرستادن بر تمام فلسطینی‌ها و خواهان پودر شدن آن‌ها شدن وظیفه‌ی اخلاقی شد. این شیوه قاعده شد برای مروجان فضای دوقطبی. مصداق دیگر دامن زدن به فضای دوقطبی در ماجرای انتخابات و ریاست جمهوری پزشکیان رخ داد. کل ماجرا از مزدور و بی‌شرف خواندن رأی‌دهندگان به پزشکیان تا «پوزیده» خواندن او ادامه‌ی همان روندهای بالا و شیوه‌های مخربی بود که بازی را برای همه باخت-باخت می‌کرد.

این مثال‌های متعدد را آوردم که نشان بدهم چطور این‌ها به هم ربط دارند. همان روزهای اول جنبش مهسا، به همان دوست مزبور می‌گفتم که شماها باید حساس باشید که مسیح علی‌نژاد در دفاع از «زن، زندگی، آزادی»‌ نرود با ضد زن‌ها و دشنام‌گوهای جنسی هم‌پیاله شود. جدی نمی‌گرفتند. چرا؟ می‌گفتند خوب ما که خودمان از این کارها نمی‌کنیم ولی شما هم نباید از این‌ها انتقاد علنی کنید که در صفوف مبارزین رخنه نیفتد. حرف‌شان این بود: بخش‌های مثبت کارهای‌شان را برجسته کنید و عیوب‌شان را نادیده بگیرید چون شر مطلق جمهوری اسلامی است و این‌ها عیبی ندارد.

به هر حال، ندیدن این لغزش‌ها سهم داشت در فروپاشی و تشتت بزرگ‌ترین و عظیم‌ترین جنبش مدنی زنان ایران به خاطر این بی‌مسئولیتی‌ها. حالا هم ماجرا مثل قصه‌ی ادرار بر گور ساعدی است. به جای محکوم کردن اصل ماجرا، برای سلطنت‌طلب مهم است که بگوید «خوب خلخالی هم همین کارها را کرد»! (انگار منتقدان ادرار بر گور ساعدی عاشقان سینه‌چاک خلخالی بودند نه قربانیان مستقیم هم‌او).

القصه، دوقطبی‌گری کسانی را که می‌توانند بالقوه و بالفعل به شما نزدیک باشند و متحد شما باشند،‌ از شما گریزان می‌کند و دامن می‌زند به نفرت. مردم برای امنیت روانی خودشان هم که شده از شما دوری می‌کنند. مراقب کلمات‌تان باشید. به آسانی به دیگران تهمت نزنید. انصاف بورزید.


Report Page