⌗ ♡ : baggage

⌗ ♡ : baggage


حوله‌ای که روی سرش بود رو با دست نگه داشت و با حرکت دادنش به چپ و راست کمی از نم موهاش رو گرفت‌.

همون‌طور که موهاش رو خشک می‌کرد به طرف چمدونی که به محض رسیدن پایین تخت رها کرده بود رفت و زیپش رو تا آخر باز‌ کرد.

"چی؟"

با دیدن وسایلی که چمدون رو پر کرده بودن داد نسبتا بلندی کشید، زیپ توری چمدون از کاندوم پر شده بود و با در نظر نگرفتن چندتا لباسی که داخل چمدون بود، اسپری های تاخیری و لوب تنها محتویات باقی مونده چمدون محسوب می‌شدن. قبل از اینکه با کف دست چشم‌هاش رو ماساژ بده خیال می‌کرد چیزی که دیده نتیجه‌ی دو شب نخوابیدنه ولی درست وقتی که برای دومین بار نگاهش به وسیله‌های ترسناک توی چمدون افتاد، با پا لگدی زیر چمدون زد و به تخت چسبید‌.

"بیدار شو، بیدار شو، از خواب بیدار شو"

دستش رو روی گونه‌هاش فشار داد، همزمان از روی تخت بلند شد و شروع به دویدن کرد که با صدای هم اتاقیش به خودش اومد.

"می‌بینم داری ورزش می‌کنی"

به تقلید از جیک دست‌هاش رو جلوی بدنش نگه داشت.

"همینجوری ادامه بدی تا یه ساعت دیگه از در رد نمی‌شی"

با اینکه نیکی از اتفاقی که برای چمدون جیک افتاده بود باخبر نبود ولی طبق معمول خودش رو آماده می‌کرد تا جیک رو دست بندازه.

"نیکی"

جیک به سمت نیکی رفت و شونه‌هاش رو با دست‌ نگه داشت.

"بیدارم کن"

نیکی یه ابروش رو بالا داد و متعجب بهش خیره شد.

"گرفتی ما رو؟"

جیک دوباره حرفش رو تکرار کرد و با استرس شونه‌های نیکی رو‌ تکون داد.

"بهم ثابت کن خواب‌ نمی‌بینم"

نیکی با نگاه کردن به اطراف دستش رو عقب کشید و با برداشتن لیوان آبی که روی میز بود، روی سر جیک خالیش کرد.

نفسش برای لحظه‌ای قطع شد و همون‌طور که سرفه می‌کرد روی سینش می‌کوبید.

"بیا بیداری"

انگشت اشاره‌ی جیک به طرف چمدون چرخید و نیکی با قیافه سوالی به وسیله‌‌هایی که روی زمین بود نزدیک شد. مدت زمان کمی طول کشید تا نیکی متوجه محتویات چمدون بشه و به سرعت سمت جیک بچرخه.

"مثل اینکه آمریکا خیلی روت تاثیر گذاشته"

خم شد و اسپری تاخیری رو از توی چمدون درآورد و با دهن باز بهش خیره شد.

"زود انزالی داری؟ چقدر گفتم از صومعه در بیا الان این وضعته"

جیک که حالا یاد برگه‌های ارائه‌ای که توی چمدونش بودن افتاده بود، چشم‌هاش رو بست.

"بدبخت شدم نیکی"

نگاه کنجکاو نیکی بین وسایلی که توی چمدون بودن می‌چرخید، اسپری رو توی چمدون گذاشت و در عوض اردک پلاستیکی‌ای که زیر لباس‌ها بود رو برداشت و به سمت جیک‌ گرفت.

"عیب نداره هیونگ یه سری ورزش هست که خیلی کمکت می‌ده حتی می‌تونم واست وقت دکتر بگی…"

جیک وسط حرفش پرید و با دست به پشت سرش ضربه‌ای زد.

"اون چمدون من نیست فکر کنم جا به جا شده"

نیکی روی تخت نشست و جای ضربه‌ی روی سرش رو ماساژ داد، اردکی که هنوز توی دستش بود رو فشار داد و خندید.

"نمی‌خواد از من بپوشونیش اصلا لازم نیست خجالت بکشی"

جیک که ذره‌ای جدیت توی حرف‌های نیکی نمی‌دید گوشیش رو پیدا کرد تا به فرودگاه زنگ بزنه.

از گوشه‌ی چشم به نیکی که دونه دونه کاندوم ها رو از توی توری درمی‌آورد و با دقت بررسی می‌کرد، نگاهی انداخت.

بالاخره با جواب دادن اپراتور حواسش رو جمع کرد و‌ وضعیت رو توضیح داد.

"بله شماره بلیطم همینه"

"بله الان میام"

زمانی که تماس رو قطع کرد نفس عمیقی کشید، خوشبختانه اون شخص هم متوجه جابه‌جا شدن چمدون هاشون شده بود و این کار رو برای جیک خیلی راحت‌تر می‌کرد.

"کجا؟" نیکی با تعجب پرسید.

جیک وسیله‌ها رو توی چمدون ریخت و‌ زیپش رو بست.

"می‌رم فرودگاه"

"نمی‌خوای یکی رو برای خودت نگه داری؟"

"خفه شو نیکی"

نیکی اردکی که از توی چمدون بیرون آورده بود رو از روی تخت برداشت.

"بیا اردکشم ببریم"

لبخندی زد و دنبال جیک راه افتاد، حدس می‌زد اونجا صحنه جالبی برای دیدن پیدا می‌کنه.

.

.

.

"این لعنتی از دستم در رفت بعدی رو می‌زنم"

بدنش رو به سختی از نیکی فاصله داد تا از بار فشاری که روی شونه‌اش احساس می‌کرد کمتر شه. نیکی دستش رو از دور گردن جیک برداشت و با تمرکز بیشتری خم شد.

"الان می‌گیرمش اینجا رو ببین"

جیک که از بازی نیکی خسته شده بود نگاهش رو از صفحه گوشی نیکی جدا کرد و به در اتاق زل زد.

سی دقیقه از زمانی که به فرودگاه رسیده بودن گذشته بود و هنوز منتظر صاحب چمدون بودن و توی این مدت نیکی با بازی جدیدی که پیدا کرده بود سر و صدای زیادی راه انداخته بود.

چند دقیقه‌ای گذشت که پسری با پالتوی مشکی بلند و شلوار جینی که روی کفش هاش رو پوشونده بود وارد اتاق شد. جیک هنوز نگاهش رو از اون پسر نگرفته بود که با شنیدن صدای چرخ‌هایی که روی زمین کشیده می‌شدن، به چمدونی که توی دستش بود خیره شد و از روی صندلی بلند شد.

هیسونگ هم نگاهش رو اول به صورت جیک و بعد چمدون انداخت، در آخر نگاه گذرایی به صورت نیکی انداخت و دوباره نگاهش رو روی جیک ثابت کرد.

جیک جلو رفت و چمدونی که به سختی نگهش داشته بود رو جلو کشید.

"سلام، خیلی ممنونم"

"سلام من از شما ممنونم"

هیسونگ به سمت پایین خم شد تا چمدونش رو باز کنه ولی جیک کسی بود که دستش رو روی چمدون گذاشت.

"فکر نمی‌کنم ایده خوبی باشه"

دستش رو جلوی چشم‌هاش گرفت و هیسونگ هنوز زیپ چمدون رو تا آخر باز نکرده بود که سریع چمدون رو فشار داد.

"پارک سونگهون"

جیک کمی به انگشت‌هاش فاصله داد و از بین فضای خالی‌ای که بینشون به وجود اومده بود نگاهی به صاحب چمدون انداخت.

"اینجوری که فکر می‌کنید نیست"

"نیاز به توضیح نیست"

"نه واقعا اونجوری نیست"

"به هرحال ممنونم" جیک خندید و دسته‌ی چمدونش رو گرفت.

هیسونگ لبخندی زد و دستش رو جلو برد.

"لی هیسونگ"

جیک به دستی که به قصد نگه داشتن دستش به جلو دراز شده بود خیره شد و بعد به هیسونگ نگاه کرد.

"چی؟"

هیسونگ حدس می‌زد اون پسر به اندازه کافی از دیدن وسایل داخل چمدون شوکه شده اما باز هم برای ادامه دادن اون مکالمه مشتاق بود.

"من هیسونگ هستم و شما؟"

جیک لبخندی زد و دست هیسونگ رو توی دستش گرفت و بعد فشار آرومی رو از سمت دست هیسونگ احساس کرد.

"منم جیکم"

"خوشبختم جیک"

"ممکنه با وجود این چمدون تصور خوبی راجع بهم نداشته باشی ولی همه اینا بخاطر برادرمه، یجورایی با این کار می‌خواست باهام شوخی کنه"

جیک متوجه نمی‌شد چرا هیسونگ قصد داره درمورد چمدون بهش توضیح بده ولی دروغ بود اگه می‌گفت از حرف زدن با اون پسر لذت نمی‌بره.

"اما الان می‌خواستم بدونم امکانش هست که شمارتو داشته باشم؟" هیسونگ دستش رو پشت گردنش برد.

"برای چی؟"

نیکی که تا اون لحظه ساکت بود از روی صندلی بلند شد، گوشیش رو توی جیبش گذاشت و اشاره‌ای به چمدون هیسونگ کرد.

"برای اینکه از اینا استفاده کنید، شمارتو بده دیگه"

رنگ صورت جیک با این حرف به سرعت تغییر کرد و قبل از اینکه به نیکی اجازه دوباره حرف زدن رو داده باشه، شماره‌اش رو برای هیسونگ یادداشت کرد.

Report Page