ali

ali

mirzamohammadi

ایرانیان و دگرگونی نگرش به موسیقی لس‌آنجلسی

دکتر علی میرزامحمدی

بیایید رویدادهای مختلف را همانند تکه‌های مختلف پازل در کنار هم قرار دهیم تا به تصویری از دگرگونی نگرش مردم و حاکمیت به هنرمندان خارج از کشور که به خوانندگان لس‎آنجلسی معروف هستند دست پیدا کنیم.

علی ضیاء مجری سابق صدا و سیما مصاحبه‌ای با شهرام شب‌پره خواننده معروف لس‎آنجلسی انجام می‌دهد و این خواننده از عشق خود به ایران و شخصیت هنری می‌گوید.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت سیزدهم از بازگشت معین استقبال می‌کند.

شماعی‌زاده، هنرمند لس‎آنجلسی درباره اقدام احتمالی ترامپ برای تغییر نام خلیج‌فارس درخواست گردهمایی اعتراضی ایرانیان مقیم آمریکا می‌دهد.

فتانه خواننده زن لس‌آنجلسی در جنگ ایران و اسرائیل، برای هموطنانش آرزوی سلامتی می‌کند.

معین در کنسرتش از اجرای آهنگ خاطره‌انگیز «بی‌بی‌گل» روی استیج خودداری می‌کند تا به اقدام فرصت‌طلبانه یک خواننده‌اسرائیلی در تقدیم ترانه «بی‌بی‌گل» به بنیامین نتانیاهو( با لقب بی‌بی) اعتراض کند.

داریوش، در کنسرت وین با مواضع حماسی خود خشم جریان ضدایرانی را بر می‌انگیزد.

صدا و سیما در جنگ 12 روزه، برای نخستین بار، صدا و تصویر معین را با آهنگی درباره ایران پخش می‌کند.

دلایل و معانی این تحول نگرشی درباره این موسیقی دهه پنجاه و شصتی را می‌توان در بستر تحولات فرهنگی- اجتماعی ایران به‌ویژه تغییر نسل و دگرگونی مخاطبان، کاهش تابوها، تغییر رویکرد حاکمیت به مقوله فرهنگ، کاهش شکاف فرهنگی ایرانیان داخل و خارج و ملاحظات اقتصادی موسیقی فهمید.

مخاطبان اولیه این موسیقی در دهه 60 و 70، اکنون بخشی از طبقه متوسط، تحصیل‌کرده و حتی تصمیم‌گیر در ساختارهای رسمی هستند. سیاست فرهنگی دهه ۶۰ بر پاک‌سازی و حذف نمادهای فرهنگ پیش از انقلاب بود، اما  امروز به‌ویژه پس از دهه ۹۰، رویکردی عمل‌گرایانه‌تر دیده می‌شود که بیشتر به کنترل و مدیریت محتوا می‌اندیشد.

این تغییر رویه، به ماهیت این موسیقی نیز مربوط می‌شود، چراکه این موسیقی، برخلاف موسیقی زیرزمینی‌ اعتراضی، بار اعتراضی- انتقادی چندانی ندارد و بیشتر بر نوستالژی، پاسداشت عشق‌ورزی ایرانی و  در مواردی وطن استوار است.

پخش آهنگ معین و مصاحبه با خوانندگان لس‌آنجلسی می‌تواند به‌عنوان پیامی برای کاهش تنش‌های فرهنگی در داخل و حتی نشانه‌ای برای ایرانیان خارج‌نشین تلقی شود. به عبارت دیگر شاید حاکمیت با بازنگری در مرزبندی «هنرمند انقلابی و طاغوتی» بخشی از سیاست ترمیم شکاف‌های هویتی بین داخل و خارج و نیز میان نسل‌های پس از انقلاب با فرهنگ پیش از انقلاب را پیگیری می‌کند. این سیاست خصوصاً در شرایطی که فشارهای بین‌المللی بر ایران بالاست، معنا پیدا می‌کند.

در این میان، نباید گستره وسیع مخاطبان و ظرفیت‌های اقتصادی این موسیقی را فراموش کرد؛ به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی که تولید محتوا به‌شدت کالایی شده است، این موسیقی و هنرمندان آن سوژه‌های پرمخاطبی در «اقتصاد توجه فضای مجازی» محسوب می‌شوند.

نقطه عطف تغییر معنادار نگرش حاکمیت و بخش‌هایی از جامعه ایران نسبت به خوانندگان لس‌آنجلسی، در جنگ 12 روزه و پساجنگ بود. واکنش‌های وطن‌پرستانه و عدم همراهی بیشتر آنها با دشمنان ایران، باعث شد آنها «سرمایه هویتی» و وسیله‌ای برای همگن‌سازی فرهنگی، همدلی و آرامش در بحران باشند.

از منظر جامعه‌شناختی حساسیت‌زدایی از موسیقی لس‎آنجلسی را می‌توان در بسترهای دیگری چون ظهور انواع دیگری از موسیقی نیز جستجو کرد که حاکمیت و هنرمندان لس‌آنجلسی در «دیگری‌سازی» و مخالفت با آن مشترک هستند. هنرمندان لس‎آنجلسی به ظهور بی‌اخلاقی و ابتذال در هنر حساس‌اند و موسیقی‌شان با پاسداشت قلمرو آداب و نا-آدابی ایرانیان، از مرزهای آشکار بی‌اخلاقی یا محتوای جنسی عدول نمی‌کند. این پاسداشت در متن ترانه‌ها و رفتار هنرمندان قابل مشاهده است.

با دقت در محتوای بیشتر این ترانه‌ها، تکرار واژگان عاطفی و عاشقانه در آنها ملموس است و مضمون اصلی بیشتر آنها عشق ناکام، دلتنگی، وصال و جدایی است. هرچند در این ترانه‌ها، واژگان حسی و بدنی بسیار دیده می‌شود اما با کاربرد استعاری و شاعرانه به بیان صریح جنسی نزدیک نمی‌شود.

این رعایت قلمرو آداب و نا-آدابی در زبان بدن و پوشش هنرمندان لس‌آنجلسی هم نمود دارد. زبان بدن آنها صمیمی، شاد و مبتنی بر ارتباط آداب‌محور است؛ پوشش آنها ترکیبی از مد غربی و وقار ایرانی است. به‌ویژه خوانندگان زن قدیمی، پوشش‌های رسمی، وقارآمیز و گاهی مجلسی داشتند و برخلاف برخی جریان‌های موسیقی پاپ جدید، نمایش آشکار بدن یا استفاده از لباس‌های تابوشکنانه کمتر دیده می‌شود.

با این تفاسیر، بهترین سیاست درباره هنرمندان خارج از کشور، رویکرد «مدیریت فرهنگی با تعامل گزینشی» است؛ یعنی به‌جای حذف کامل، بخشی از این هنرمندان به‌عنوان سرمایه فرهنگی در راستای تقویت هویت ملی و کاهش شکاف ایرانیان داخل و مهاجر به‌کار گرفته شوند. این سیاست با حفظ حساسیت‌های ارزشی، سرمایه اجتماعی ایرانیان خارج از کشور را در خدمت منافع ملی قرار می‌دهد.


Report Page