ali
mirzamohammadiنزاع گفتمانی در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
ماه نامه اقتصادی سیاسی انجمن
شماره 32
دکتر علی میرزامحمدی (جامعه شناس)
دیماه ۱۴۰۴ نه فقط صحنه اعتراض اجتماعی، بلکه عرصه نزاع گفتمانی بر سر تفسیر واقعیت است. مرور واکنشهای رسمی، رسانهای و تحلیلی نشان میدهد که میتوان دستکم هفت گفتمان اصلی را در مواجهه با این اعتراضات شناسایی کرد؛ گفتمانهایی که نهتنها همپوشان نیستند، بلکه گاه یکدیگر را خنثی یا حتی تشدید میکنند.
گفتمان امنیتی - کنترلی
این گفتمان که در سخنان رهبر انقلاب، مقامات قضایی، پلیس، ائمه جمعه و بخشهایی از بدنه حاکمیت برجسته است، بر یک تمایز کلیدی تأکید دارد و آن اینکه اعتراض حق مردم است، اما اغتشاش پدیدهای متفاوت و برخوردپذیر است. در این چارچوب ریشه اعتراضها عمدتاً اقتصادی و معیشتی دانسته میشود اما امنیتیشدن فضا به «نفوذ عناصر تحریکشده، هنجارشکن یا وابسته به بیرون» نسبت داده میشود. در این معنا مرز میان اعتراض مدنی و ناامنی، مرزی حیاتی برای ثبات و بقا تلقی میشود. در منطق این گفتمان، امنیت در تقابل با اعتراض قرار نمیگیرد، بلکه شرط امکان شنیدهشدن اعتراض معرفی میشود. به بیان دیگر، بدون حفظ نظم و ثبات، هیچ مطالبهای مجال طرح و پیگیری نمییابد.
گفتمان همدلانه دولتمحور
در مواضع رئیسجمهور، سخنگوی دولت، برخی اعضای کابینه، و استانداران و رئیس مجلس نشانههایی از تلاش برای ترمیم شکاف دولت ـ جامعه دیده میشود. این گفتمان بر چند محور اصلی شامل به رسمیت شناختن اصل اعتراض، عذرخواهی بابت تورم و فشار معیشتی، تأکید بر گفتوگو با اصناف و وعده تصمیمات فوری اقتصادی استوار است. ویژگی متمایز این رویکرد آن است که اعتراض را تهدید نمیبیند، بلکه آن را نشانه بحران سیاستگذاری تلقی میکند؛ با این حال، همزمان میکوشد از لغزش فضا به سمت امنیتیشدن کامل جلوگیری کند. در این چارچوب، دولت خود را مسئول شنیدن مطالبات میداند، اما بهطور ضمنی به محدودیت توان حل فوری بحران نیز اذعان دارد.
گفتمان نقد حکمرانی
در این گفتمان که در تحلیلهای رسانههایی چون هممیهن، عصر ایران و نوشتههای تحلیلگران مستقل چون احمد زیدآبادی بازتاب دارد، مسئله در سطحی عمیقتر صورتبندی میشود. در این نگاه اعتراضها محصول «بیتصمیمی مزمن» هستند و سیستم زمانی واکنش نشان میدهد که «کارد به استخوان» رسیده است. در نتیجه بحران، صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بحران سازوکار تصمیمگیری و پاسخگویی است. پرسش محوری این گفتمان صریح و بنیادین است: در این کشور چه کسی واقعاً تصمیمگیر است و چه کسی باید پاسخگو باشد؟. در این چارچوب، اعتراضها نه نوسان اجتماعی، بلکه هشدار نهادی تلقی میشوند؛ هشداری درباره کارکرد معیوب نظام تصمیمسازی.
گفتمان صنفی بازار
در روایت بازاریان و تحلیلهای صنفی، اعتراضها کاملاً زمینی و عینی توضیح داده میشوند. تاکید آنها بیشتر بر نوسانات شدید و پیشبینیناپذیر نرخ ارز، از بین رفتن امکان برنامهریزی اقتصادی و مختلشدن منطق عرضه و تقاضا است. در این نگاه، اعتراض نه سیاسی است و نه ایدئولوژیک؛ بلکه واکنشی طبیعی به نااطمینانی مزمن اقتصادی است. بازار در این گفتمان، بهمثابه دماسنج بیثباتی حکمرانی اقتصادی عمل میکند؛ دماسنجی که پیش از دیگر بخشها تب بحران را نشان میدهد.
گفتمان مداخله و ضدمداخله خارجی
در این سطح، دو روایت متقابل شکل گرفته است. از یکسو، روایت آمریکایی- اسرائیلی که با تهدید، مداخلهجویی لفظی و تلاش برای بهرهبرداری سیاسی از اعتراضات شناخته میشود. از سوی دیگر، روایت ضدمداخله که در مواضع وزارت خارجه و دادستان کل کشور بازتاب دارد و تأکید میکند چنین مواضعی هزینه اعتراض مدنی را افزایش میدهد و مطالبات داخلی را وابسته و بیاعتبار جلوه میدهد و بدتر از همه به امنیتیشدن فضا دامن میزند. این گفتمان هشدار میدهد که دخالت خارجی، حتی در سطح گفتار، عملاً علیه خود اعتراض عمل میکند.
گفتمان رادیکال- تحقیرآمیز
اظهارات توهینآمیز برخی چهرهها و روایتهای شتابزده رسانهای درباره معترضین، گرچه اقلیتاند، اما پیامدهای مهمی چون تشدید خشم اجتماعی، تعمیق شکاف نمادین میان «مردم» و «نخبگان سیاسی» و فرسایش سرمایه گفتوگو به همراه دارند. این گفتمان بیش از آنکه تحلیل تولید کند، هزینه سیاسی و اجتماعی میسازد و امکان مفاهمه را تضعیف میکند.
گفتمان نارضایتی خاموش (جامعه کمصدا و بینماینده)
در کنار گفتمانهای فعال و پرصدا، یک گفتمان کمتر دیدهشده اما بهمراتب تعیینکنندهتر وجود دارد: گفتمان نارضایتی خاموش. این گفتمان نه در خیابان لزوماً بروز مییابد، نه سخنگوی مشخص دارد و نه در قالب بیانیه و مطالبه سازمانیافته ظاهر میشود؛ اما بهصورت گسترده در لایههای مختلف جامعه جریان دارد. نشانههای این گفتمان را میتوان در کاهش مشارکت، بیاعتمادی تعمیمیافته، کنارهگیری از کنش جمعی، مهاجرت، دلزدگی از سیاست و حتی بیتفاوتی ظاهری مشاهده کرد. این سطح از نارضایتی، برخلاف اعتراضهای آشکار، هشدار نمیدهد؛ بلکه انباشت میشود. خطر این گفتمان در آن است که نه با گفتوگوی نمایندگیمحور قابل مهار است و نه با برخورد امنیتی قابل کنترل؛ زیرا اساساً خود را در میدان رسمی سیاست بازنمایی نمیکند.
از این منظر، اعتراضهای دیماه ۱۴۰۴ را میتوان نه کل نارضایتی اجتماعی، بلکه تنها بخش مرئی کوه یخ نارضایتی دانست؛ بخشی که اگر دیده نشود، جامعه را در وضعیت فرسایش آرام اما عمیق قرار میدهد.
گفتمانهای هفتگانه یادشده در خلأ عمل نمیکنند، بلکه در یک میدان واحد با یکدیگر در تعامل، رقابت و گاه تعارض مستقیم قرار دارند. گفتمان امنیتی- کنترلی از نظر قدرت اجرایی و میدانی دست بالا را دارد و میکوشد سایر گفتمانها را ذیل دوگانه «اعتراض/ اغتشاش» بازتعریف کند. این گفتمان، اگرچه در پی حذف اصل اعتراض نیست، اما بهطور ناخواسته میتواند گفتمانهای همدلانه و اصلاحگر را به حاشیه براند.
گفتمان دولتمحور همدلانه در موقعیتی میانی قرار دارد؛ از یکسو تلاش میکند با گفتمان امنیتی وارد تعارض نشود و از سوی دیگر، خود را پاسخگوی مطالبات معرفی کند. این گفتمان زمانی تقویت میشود که بتواند میان امنیت و اصلاح، پیوند عملی برقرار کند؛ و در صورت ناکامی، به سرعت فرسوده میشود.
گفتمان نقد حکمرانی بیشترین تنش را با هر دو گفتمان فوق دارد، زیرا مسئله را نه در اجرا، بلکه در ساختار تصمیمگیری میبیند. این گفتمان اگرچه در میدان رسمی قدرت دست بالا را ندارد، اما در سطح معنا و افکار عمومی نقش مهمی در بازتعریف مساله ایفا میکند.
گفتمان صنفی بازار اغلب میکوشد خود را از سیاسیشدن دور نگه دارد، اما در عمل بهمحض امنیتیشدن فضا یا نوسانات شدید، به سایر گفتمانها پیوند میخورد. بازار در این میان نقش «هشدار زودهنگام» را بازی میکند، نه موتور ایدئولوژیک اعتراض.
گفتمان مداخله و ضدمداخله خارجی بهطور مستقیم بر سایر گفتمانها سایه میاندازد. مداخله لفظی خارجی، حتی اگر نمادین باشد، عملاً به تقویت گفتمان امنیتی و تضعیف گفتمانهای مدنی و اصلاحگر منجر میشود و هزینه اعتراض را برای کنشگران داخلی افزایش میدهد.
گفتمان رادیکال- تحقیرآمیز اگرچه از نظر عددی اقلیت است، اما نقش مخرب نامتناسبی دارد؛ زیرا با تخریب سرمایه نمادین گفتوگو، هم گفتمان همدلانه را بیاعتبار میکند و هم گفتمان امنیتی را در موضع تدافعی تقویت میکند. و در نهایت، گفتمان نارضایتی خاموش، محصول ناکامی یا انسداد همه گفتمانهای پیشین است. هرچه شکاف میان روایت رسمی، وعدههای دولت، نقدهای بیپاسخ و تجربه زیسته مردم بیشتر شود، این گفتمان بیصدا اما فراگیرتر میشود؛ گفتمانی که نه فریاد میزند و نه مطالبه مینویسد، بلکه آرامآرام از «امید به اصلاح» فاصله میگیرد.
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را نمیتوان با غلبه یک گفتمان توضیح داد؛ مسئله، چندگانگی روایتها و ناتوانی در ایجاد ترجمان مشترک میان آنهاست. تا زمانی که امنیت، معیشت، تصمیمگیری و معنا در چهارچوبی واحد و شفاف به هم پیوند نخورند، هر گفتمان، دیگری را خنثی خواهد کرد. در چنین شرایطی، خطر اصلی نه تکرار اعتراضها، بلکه انباشت نارضایتی خاموش است؛ نارضایتی که وقتی به صحنه میآید، دیگر نه نماینده میپذیرد و نه به وعده واکنش نشان میدهد. فهم ایران امروز، بیش از هر چیز، نیازمند شنیدن صداهایی است که هنوز فریاد نشدهاند.