حکومت شکستنی
شورای سردبیری
شورای سردبیری : امشب در این ستون میخواهیم حکمی طرح و برای اثباتش استدلال کنیم و در این مسیر به تجربه های تاریخی متوسل شویم .آن حکم این است: نظامهای سیاسی سامان دهنده امور با ابتنا بر ایدئو لوژی خیلی پر زورند، اما کم مقاومت ، و بسیار بلند پروازند اما بی عاقبت خیر .
پر زوری انها به علت توانایی بسیج وسیع تو ده ای انهاست . براساس همه تعاریف مارکسی و پسا مارکسی از ایدئولوژی ، حکومتها در کشور های مبتلا به این بلا میتوانند بر مبنای آرزوهای برآورده نشده، ناکامیهای تاریخی، تحقیرهای ملی، تمایزات قومی، یا اختلافات مذهبی ، نظامی از ارزشهای جعلی قابل درک توسط توده مردم خلق کنند که بربنیاد آن ، انرژی توده ای یا توان مردمی به عنوان نیروی محرکه اقتدار حکمرانی آن را تضمین کند . این نیرو بسیار قدرتمند و بهمن آسا است. هنگامی که به راه میافتد .پتانسیل فزاینده دارد و هیچ ساز و کاری جلوگیرنده آن نیست .در دهه ۱۹۳۰ ، یک دهه پس از شکست تحقیر آمیز آلمان در جنگ جهانی اول ، بیکاری فزاینده و مقارن شدن با بحران وسیع اقتصادی ، ملت آلمان آمادگی پذیرش یک نظام مبتنی بر ایدئولوژی را داشت . حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان با حضور اشخاص سرخورده نظام سیاسی، وازدگان احزاب چپ ، افسانه پردازانی که شکست آلمان را حاصل توطئه سرمایه داران یهودی اعلام میکردند ، و متوهمانی که داستان برتری نژادی آلمانی هابر سایرین را پر جاذبه می یافتند شکل گرفت . با انتخابات دموکراتیک به قدرت رسید و طی سال و ماهی بساط حکومت انتخابی را جمع کرد و توتالیتاریسم پر قدرت و وحشی ایدئولوژی نازیسم آلمان را بر گرده ملت سوار کرد .
بیست سال پیش از ان ، ایدئولوژی سازی از آموزه های مارکس در روسیه دهقانی و عقب مانده توسط شاخه رادیکال سازمانهای کمونیستی روسیه یک تحول ضد استبدادی را به یک انقلاب کمونیستی پیوند داد و به نام و هدف حاکم کردن طبقه کارگر روسیه برسایر طبقات ، حکومت تمامیت خواهی را پی افکنده بود که خصیصه های همه حکومتهای ایدئولوژیک را بر پیشانی داشت: تمرکز گرایی اکید در برنامه ریزی اقتصادی و سیاسی، تاکید بر تمایزات واقعی و فرضی طبقاتی برای اعمال خشونت اجتماعی ناموجه ، گسترده ساختن فرد پرستی و تبدیل فرد به منبع الهام جمع و هدایت همه . نیروی آزاد شده آنقدر وسیع بود که تلاش بین المللی برای نابودی حکومت تازه تاسیس و مقاومت داخلی خرده مالکان روس را در طول سه سال جمع کرد
در ایران تا قبل از وقوع انقلاب اسلامی ، در دوران هردو پهلوی میل به خلق یک ایدئولوژی مبتنی بر شوونیسم وجود داشت که به جایی نرسید . اما جمهوری اسلامی کشور را زیر بلیط یک ایدئولوژی از پیش تعریف شده در ذهن آیت الله خمینی برد . مبتنی بر آموزه های سنتی مذهب ، و آمالهای مدرن ملی . ترکیبی از تعلق قلبی و عملی به یک اسلام جهانروای ستم ستیز ، و نفرت آشتی ناپذیر از غرب سلطه جو و غارتگر . همینها برای شکل دهی به ایدئولژی بسیج کننده یک ملت در حال توسعه و آزاد کردن نیروی قدرتمند آن کافی بود . بقایای این نیرو ، هنوز در چهلمین سال آزاد شدن خود وجود دارد. در هر سه نمونه ای که به اختصار توصیف شد نظامها بسیار پرزور ظهور کردند .
اما مقاومت کم ، مشخصه دوم نظامهای ایدئو لوژیک است و نااستواری و آسیب پذیری مشخصه ذاتی آنها. نازیها که به قدرت رسیدند فورا چهره نشان دادند . همه کتابهای کتابخانه دانشگاه مونیخ را به عنوان کتب ضاله در محوطه دانشگاه آتش زدند، فشار بر کسبه یهودی را به نمایش گذاشتند . امادر حالیکه هر روز طرفداران خود را در خیابانها رژه می بردند، سایش سریع عمود خیمه ایدئولوژی خود را نیز حس میکردند : مجبور بودند هر روز تعداد نیروهای امنیت داخلی خود (اس آ) را بیشتر کنند و بر فشار بر ناراضیان فزاینده بیفزایند. شکنندگی حکومت ایدئولوژیک در جنگ نیز آشکار شد . آلمانی که در سال ۱۹۲۱ از پا در آمده و تسلیم شده بود ، بواسطه همان پر زوری دوران ظهور، در ۱۹۴۱ کل اروپا جز سوئیس بیطرف و بخشی از اسکاندیناوی را زیر سیطره داشت ، تا قلب روسیه پیش رفته بود،وشمال آفریقا زیر چکمه سربازانش بود . اما طی دوسال ، چنان در هم شکست که در۱۹۴۳ جزشهرهایی ویرانه ، مردمانی گرسنه ، و کشوری آماده اشغال چیزی از ان باقی نمانده بود .ایدئولوژی نازیسم، مدتها پیش از تسلیم مجدد آلمان در اوایل ۱۹۴۵، درچشم به هم زدنی در مقیاس تاریخی بساط خود را جمع کرده وبه تاریخ پیوسته بود . تصویر بسیج میلیونها آلمانی برای اطاعت از هیتلر و ابراز فرمانبرداری خیلی سریع زیر ویرانه جنگ گم شد.
آشکار شدن شکنندگی کمر ایدئولوژی در اتحاد شوروی چند دهه به طول انجامید. ابعاد مثبت سوسیالیسم در زمینه عدالت اجتماعی ، برابری واقعی ، همسویی ذاتی با پیشرفت و مدرنیزاسیون،در کنار دانش وسیع و شرافت انقلابی بسیاری از کمونیستهای روس ، و همچنین جنگ داخلی با روسهای سفید ، سپس جنگ پر تلفات و پر هزینه دوم جهانی سیمای آنچه را در اتحاد شوروی شکل گرفته بود پنهان میساخت . تنها سالهای آرام پس از جنگ بود که از کمونیسم ایدئولوژیک روسیه پرده برداشت. همانند تصفیه های آلمان نازی، سرشار از سرکوبهای جمعی وتبعیدهای مرگبار، درست مانند ختم تکلیف همه چیز به اراده یک فرد . در ربع آخر قرن پیش چسب ایدئولوژی چنان ظریف و آبکی شده بود که میتوان قوام و دوام اتحاد شوروی در همه سالهای پایان جنگ تا زمان فروپاشی در ۱۹۹۱ را حاصل وجود جنگ سرد و صف آرایی دو نیمه جهان در مقابل یکدیگر در توازنی پر هراس و تنش آلوده دانست. به سان پوسته تخم مرغی که محتوای آن را با سرنگ بیرون کشیده و آن را به اسید شسته باشند در هم شکست. ۱۶ کشور از دل غول سرخ بیرون آمدند و دوباره این حقیقت به نمایش در امد که حکومتهای قدرتمند مبتنی بر ایدئولوززی چقدر سست بنیادند.
در جمهوری اسلامی هم کمر ایدئولوژی به عنوان دستگاه نظری توجیه کننده سازو کار حکومت، از مدتها پیش شکسته است و به لطف توسعه ارتباطات عمومی تصویرش پیش روی همه است.. این شکستگی را در قالب ناتوانی در بسیج های مداوم خیابانی ، ناتوانی قطعی در تلاشی که سالهایی طولانی برای یکدست کردن حکومت صورت گرفته ، وباز هم در ناکامی برنامه های حکومت مبتنی برایدئولوژی در زمینه ساماندهی اقتصاد با ثبات و هدفمند، شکل دهی به جامعه و فرهنگ در مسیر میل حکومت،سرگشتگی و شکست همیشگی در تنظیم رابطه با جهان خارج، و گریز از بحث برای اثبات بنیان نظری حکومت میتوان دید . آنقدر کمرش شکسته است که میتوان نوشت شکسته است و با مشت حکومت بر دهان روبرو نشد.
ادعا کردیم حکومت های ایدئولوژیک بسیار بلند پروازند، اما بی عاقبت خیر. روزی که آلمان شکست خورد ، آلمانی های مغرور که هیتلر قول داده بود آقای جهان خواهند بود برای دریافت یک سیب زمینی التماس میکردند و شرافت میفروختند ، در آخرین دهه حیات شوروی که قرار بود با برپایی سوسیالیسم بهشت خدا را در جهانی بی استثمار پدید آورد دختران روس رامیشد با جفتی جوراب و پدرانشان را با ریشتراشی برقی خرید ، مردم نمیدانستند یونیت دندانپزشکی با برق هم کار میکند، و خدمه هتلهای بین المللی مسکو نمیدانستند غیر از صابون شوینده دیگری هم به نام شامپو برای شستن سر وجود دارد . امروز غول سرخ که هنوز دومین کشور وسیع دنیاست اقتصاد سی و چهارم دنیاست . مردمش با ایدئولوزی به بهشت نرسیدند.
در باره اینکه ایدئولوژی حکومت ایران قرار بود مردم را به کجا ببرد و به کجا رسانده حرفی نزنیم، قصه طولانی شد و خودتان هم شاهد هستید.