پرده‌بازها!

پرده‌بازها!




شورای‌سردبیری : علنی و رسمی شدن پیوندها و روابط امارات‌متحده‌عربی و اعتراض کشورهای منطقه به آن بار دیگر مساله فلسطین و تبهکاری اسرائیل را در محضر ایرانیان زنده کرد. فارغ از مخالفتهای تازه دولتها ، از مدتهاپیش ارزیابی‌های ناظران بر تداوم روند کم رنگ شدن مساله فلسطین متمرکز بوده است که نتیجه محتوم ان تعمیق روابط پنهان دولتهای منطقه و علنی کردن تدریجی آن است. اینکه این روند را میتوان متوقف کرد یا باید از گره‌زدن روابط کشوربا همسایگان به رابطه‌شان با اسرائیل خودداری کرد را بدون تحلیل موقعیت و سیر تاریخی موضوع تا امروز نمیتوان مشخص کرد. البته شعار دادن نیازی به آگاهی از ماهیت ماجرا ندارد، و کشورهای اسلامی معترض به امارات از جمله ایران به اینکه ترکیه همه نوع روابط با اسرائیل داردکاری ندارند و دولت ترکیه را برادر میخوانند! علت آشکاری دارد: برای برخی دولتها ماهیت اشغالگری اسرائیل و ستمی که بر فلسطینی‌ها میروداز سیاستهای ریاکارانه خودشان اهمیت کمتری دارد و "مساله فلسطین" برایشان مدتهاست مرده است. فارغ از رفتارهای ریاکارانه این و آن، درک اینکه در آینده با چه مسیر مسائلی روبروئیم نیازمند آگاهی اندکی از گذشته است.


 در سراسر نیمه دوم قرن پیش مساله راندن فلسطینی‌‌ها از سرزمینهایشان توسط دولت اسرائیل از موضوعات مورد توجه جهان و مبارزه با این جنایت مورد درخواست ملتها بوده است. امروز نمیخواهیم تاریخ فراز و فرود این کشمکش طولانی را بازگوییم، و فقط به علل رسیدن به موقعیت کنونی که ناظری آن را روند دائمی ذلیل شدن کشورها در برابر اسرائیل توصیف کرده بود و موضع کشورمان میپردازیم.


در دهه هفتاد قرن بیستم ، پیش از جنگ انتقامجویانه ۱۹۷۳ اعراب علیه اسرائیل که به ترک مخاصمه و سپس دوستی دولتهای مصر و اسرائیل انجامید، مساله فلسطین یک مخاصمه مذهبی ، و یا درگیری ملی و جنگ ایدئولوژیک نبود. تنازعی بود آزادیبخش برای پس گرفتن خانه و مزرعه. نه فلسطینیها در دفاع از اسلام‌به میدان آمده بودند و نه اسرائیلی‌ها برای حفط کیان یهود. اردوگاه‌های آموزشی نیروهای رزمجویی که فلسطینیها را در جهان نمایندگی میکردند پر بود از مبارزانی از سراسر جهان. دین‌دار و بی‌دین، مسلمان و مارکسیست متحد فلسطینیها بودند. با اینحال، واقعبینانه است که بپذیریم عوام سرزمینهای اسلامی منازعه را دارای هویتی دینی می‌یافتند. با مسلمان - یهودی کردن تعریف مخاصمه، درک آن برای ذهن کمتر پیچیده عوام راحت‌تر بود. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در اواخر دهه ۷۰ فضای رشد وسیعی برای این تلقی فراهم کرد. اولین شخصیتی که پس از انقلاب به ایران آمد یاسر عرفات رهبربلامنازع فلسطینیها بود. البته با تجربه تلخی رفت و دیگر پشت سرش را نگاه نکرد. متوجه شده بود از نظر حکومت تازه ایران، کشمکش فلسطینیها با اشغالگران ، ماهیت دینی و با تعاریف آنهافاصله نجومی دارد. جنگ آنها آزادیبخش و بر سر وطن بود ،نه بر سر دین.


اما تعریف ایرانی مخاصمه فلسطین مانند واکنشها درکشورهای اسلامی دیگر نبود، مثل واکنش جامعه پاکستان نبود که در مواجهه با آنچه آنرا تعارض مذهبی میپندارد چون سیلاب به خیابان میریزد و روزی بعد تبخیرو ناپدید میشود. برداشت رسمی و عمیق یک دولت ثروتمند و پرقدرت از منازعه بود که میتوانست آنرا صادر کند و برداشت سطحی عوام را درجهان اسلام، از خیابانهای‌جاکارتا گرفته تا باراندازهای اسکندریه وهمچنین اردوگاه های آوارگان فلسطینی تکثیر کند. جنگ آزادیبخش را به جنگ مذهبی فروکاهد و نیروی فلسطینیها را هم دوپاره کند. تا پیش از آن ، رادیکالیسم فلسطینی و تمایز عقیدتی بین نیروهای فلسطینی تنازع پدید نمیآورد، خط موسوم و شناخته شده به جهاد در میان آنها عمده و قابل توجه نبود و تمایزهای آنهامتفرقشان نمیکرد. ایدئولوژی متحدشان نمیکرد، آرمان مشترک آزادی از ستم اشغالگری داشتند.


غلیظ شدن وجه مذهبی در برخی گروههای فلسطینی، نتیجه وابستگی های آنها به کشورهای غالبا رقیب در خاور میانه بود. دولتها به تدریج منافعی در منطقه مییافتند که نیاز بود برای دستیابی به آنها برسر حقوق فلسطینیها معامله کنند. پشت آنها به تدریج خالی شد و معامله تاریخیشان با اسراییل به نتیجه‌ای برای آنهانرسید. سالها مبارزه به یک وضعیت آچمز در ساحل غربی و غزه انجامیدکه آنها را زیر چکمه اسرائیل قرار داد وآرمانشان دستخوش مصیبتی بیرونی شد : رشد افراطگرایی اسلامی، که خودش فرزند نامشروع رویارویی آمریکا و اتحاد شوروی به خاطر افغانستان بود. ایالات متحده با پول عربستان گروههای اسلامی مسلح برای جنگ با شوروی پدید آورد و آرمان انسانی حمایت از فلسطین جای خود را به تخاصم مذهبی و مزدوری در جنگ سرد شرق و غرب داد. تروریسم‌اسلامی و القاعده فرزند این تخاصم مصنوعی و فراهم کننده زمینه فراموش کردن فلسطین در ذهن جهان شد.


اما این همه گرفتاری نبود. مصیبت اصلی چندسال بعد از راه رسید: دوپاره شدن خصمانه خودفلسطینیها !


در سال ۲۰۰۷ بین حماس که بخش اسلام‌محور و تقویت شده تشکیلات خودگردان فلسطینیها بود و بخش غیر ایدئولوزیک آن یعنی فتح جنگ مسلحانه و شومی درگرفت. سازمان آزادیبخش بخش کرانه غربی را غنیمت برد و حماس بر غزه سلطه یافت. تسویه حساب خونین و کثیقی با حمایت دولتهای پدرسالار مدعی‌تر از خود فلسطینی‌ها در گرفت و فلسطینیها به کشتن یکدیگر پرداختند. آن روز، جنبشهای فلسطینی در نگاه مردم آزادیخواه جهان مردند و تمام شدند. به سیاست‌بازان وظیفه بگیری بدل شدند که همراهی افکار عمومی جهان را از دست داده بودند.تمام آنچه ماند ، حمایت محدودی بود که جوامع غیر دولتی از مردم محنت زده میکردند و میکنند. بقیه ماجراها و حرف زدن از فلسطینیها، فقط با دستور زبان و پراتیک سیاست قابل درک است.


این افتراق بین‌فلسطینی‌ها ، مشت دولتهای منطقه را باز کرد . جز معدودی دولتهای سیاس یا دلسوز، اکثر دولتها به طرفداری از یکی از دوطرف پرداختند و معلوم شد مساله فلسطین در دست انها یک ابزار سیاست خارجی است. تندروهای ایران در طرف حماس و دشمن تشکیلات خودگردان از کار درآمدند. همان اشتباه ۴۰ سال پیش: ما تعیین میکنیم فلسطینیها چه بایدشان کرد و اگر جز این باشد خائنانی بیش نیستند. اکثر دولتها شروع به پرداخت حق حسابهایی به طرفها و عناصر انها کردند. برخی به هر دوطرف پول میرساندند و از هردو استفاده میکنندو برخی فقط یک طرف . جنبش فلسطینیها به عنوان مردمانی رانده شده از سرزمینشان فروخته شده، به تاریخ پیوسته و نبرد آزادیبخش به پایان رسیده. به جنگی متفاوت ،جنگ بین منافع تندروهای یهودی و تصورات اهل جهاد مسلمان تبدیل شده است. حالا اینکه اهل جهاد زیر کنترل چه نیروهای خبیثی هستند ، ناگفته به!


دولتها همه ریاکار و پرده‌بازند. یا مانند بدکاره‌ها روابط خود را با رژیم اشغالگر پنهان میکنند ، یا با تعیین تکلیف برای فلسطینیها که چگونه باید سرزمینشان را پس بگیرند و تعمیق دوپارگی سازمانی آنها، سیاست خودشان را پیش میبرند. برخی ، از مساله فلسطین صرفا به عنوان یک کارت بازی استفاده میکنند و برای برخی موضوعی کاملا مرده است.


در این میان حکومت ایران ، براساس یک استراتژی امنیت ملی ناکارا و بد عاقبت ، خود را گرفتار تعارضهایی شدید و زیانهایی ناموجه کرده است: چشمش را به پیوندهای عمیق و پنهان همسایگانی با اسرائیل را میبندد، امین دیپلماتیک خود را عمان انتخاب کرده که از افشای روابطش‌ با اسرائیل ابا ندارد، به امارات خرده میگیرد که چرا با دولت تبهکار اسرائیل طرح رفاقت علنی ریخته ، و ترکیه را که روابط دیپلماتیک رسمی با اسرائیل دارد و با آن همکاریهای کثیف اطلاعاتی میکند، برادر و دوست میداند. مجموعه این مواضع متناقض درواقع یک خلاءاستراتژی را نشان میدهد. این نوع تعارضها در مواضع، البته اشکالی نداشت اگر سودی سیاسی یا منفعتی اقتصادی برای ایران داشت. اما سود که ندارد هیچ، زیان فراوان هم دارد.ایران همانقدر که به جاده‌های ترکیه نیاز دارد به بنادر امارات هم محتاج است (به خاطر تحریمها) و همان اندازه که نباید به خاطر رابطه با اسرائیل با ترکیه و عمان مشکل پیدا کند، با امارات هم. اینجا تشک کشتی نیست که با اشاره‌ای به یک کشتی‌گیر اسرائیل را خیط و در تلویزیون برای عوام تبلیغ داخلی کنیم. اینجا پای استراتژی امنیت ملی برای حفظ منافع کشوردر میان است که یک عنصر بنیادین آن مخاصمه و تنش زدایی با کشورهای همسایه است، حتی اگرخرده‌کشور باشند. قمپز سیاسی در ان جا نمیگیرد!

Report Page