about Cupid and Psyche
سایکی، دختر جوون مسحور کننده ای ـه که زیبایی خارق العاده ـش مورد تحسین و حسادت قرار می گیره. مردم به جای آفرودیت، الهه ی زیبایی، شروع به پرستش زیبایی سایکی می کنن. آفرودیت از این موضوع خشمگین می شه و پسرش کیوپید ( اِروس ) رو می فرسته تا سایکی رو عاشق یک هیولای زشت کنه. با این حال، کیوپید بعد از دیدن سایکی خودش عاشقش می شه.
برای محافظت از سایکی در برابر آفرودیت، کیوپید سایکی رو به قصر خودش می بره و مخفیانه باهاش ازدواج می کنه.
کیوپید شبانه به ملاقات سایکی می ره ولی به سایکی اجازه نمی ده که ببینتش. سایکی خیلی مشکلی با این قضیه نداشت ولی بعد از این که خواهر هاش به خاطر حسادتشون، به سایکی می گن که تو با یه هیولا ازدواج کردی، کنجکاو می شه.
یک شب سایکی تصمیم می گیره که کیوپید رو ببینه. پس بعد از این که کیوپید می خوابه از یک چراغ برای دیدن کیوپید استفاده می کنه.
سایکی از زیبایی کیوپید شگفت زده می شه، و به طور تصادفی روغن داغ لامپ رو روی کیوپید می ریزه و بیدارش می کنه.
کیوپید بعد از این کار سایکی، ولش می کنه و می ره.
سایکی که از رفتن کیوپید ناراحته، به دنبال آفرودیت می گرده تا شاید بتونه کیوپید رو پیدا کنه.
آفرودیت هم برای این که ببینه سایکی چقدر لایق پسرشه، یک سری ماموریت غیرممکن بهش می ده.
مرتب سازی دونه ها:
سایکی باید توده ی بزرگی از دونه ها رو به صورت جداگونه و دقیق توی یک شب جداسازی کنه، این کار رو با کمک مورچه ها به اتمام می رسونه.
برداشتن پشم طلایی:
سایکی باید پشم طلایی قوچ های خطرناک و وحشی رو جمع کنه.
سایکی به کمک خدای رودخونه که بهش توصیه می کنه که صبر کنه تا قوچ ها برن و بعد پشم هایی که میون بوته ها مونده رو جمع کنه.
پر کردن یک فلاسک از اب رودخونه ی استیکس:
سایکی باید یک فلاسک رو از آب رودخونه ی خطرناک استیکس توی عالم اموات/دنیای زیرین پر کنه. یک عقاب که توسط زئوس فرستاده شده بهش کمک می کنه تا این کار رو انجام بده.
به دست آوردن زیبایی پرسفون:
آفرودیت، سایکی رو به عالم اموات/دنیای زیرین می فرسته تا جعبه ی حاوی زیبایی پرسفون، ملکه عالم اموات رو بیاره. پرسفون به سایکی اخطار می ده که جعبه رو باز نکنه، اما سایکی این کار رو انجام می ده و منجر به حالت مرگ موقتش می شه.
در نهایت، کیوپید که هنوز عاشق سایکی ـه، بیهوش پیداش می کنه و با یک بوسه بیدارش می کنه. کیوپید، سایکی رو به کوه المپوس می بره و به زئوس التماس می کنه که به سایکی زندگی همیشگی بده تا بتونن برای همیشه با هم باشن. زئوس هم قبول می کنه.