Aa

Aa

Farshad-Nabi

من در دانشگاه احساس حقارت میکردم و حتی به خودکشی فکر میکردم. انگار تمام عیوب من برای دیگران هویدا بود. من خیلی آدم جذابی نیستم. من لکنت زبان دارم. از نظر روابط اجتماعی خیلی داغونم. هروقت بقیه را میبینم که در روابط رمانتیک هستند حسودی میکنم. یک روز من به این نتیجه رسیدم که زن ها چیزی به من بدهکارند. اونها هیچ وقت به من مهلت ندادند که شانسم را امتحان کنم. و من از این عصبانی بودم. الان از اون رفتارم خجالت میکشم ولی اون زمان خیلی نظرات تنفر آمیز وبدی راجع به زنان پیدا کرده بودم.

من درسایتهای

Reddit & 4chan

عضو گروه های ضد زن شدم و مردان زیاد دیگری را یافتم که مثل من فکر میکردند.

این گروهها این توجیه شبه علم گونه را به من دادند که باید از زن ها متنفر بود. این به ما این حس رو میداد که هیچ چیز تقصیر خودمون نبوده. ما روی آتش خشم همدیگر هیزم میریختیم و حس خوبی داشتیم. صادقانه بگم خشم و عصبانیت اعتیاد آور است. شما وقتی دچار مشکل و رنج هستید دلتان میخواهد عصبانی باشید تا آدرنالیدتان بالا بره. این کار آندورفینتان را نیز تامین میکند و نوعی بیرون ریختن است. یجورایی جایگزینی است برای چیزی که ندارید.