زَخمِ عمیق!

زَخمِ عمیق!


رضوان مهدوی


تراژدی وصف ناشدنی عاشورا ابعاد مختلفی دارد.معارف، عاشقانه ها، حماسه ها و...اما از ابعاد مؤثر ماجرا، مصائب است. عده ای تلاش دارند تحت عناوینی بظاهر روشنفکرانه از اهمیت این بُعد ماجرا کم کنند درحالیکه آنچه رِقَّت قلب به همراه می آورد و سبب افزایش سازنده حرارت قلب شیعه می شود مرور بلای عظیمی است که روح و جان محبینش را جریحه دار کرده و نیز تا ظهور منتقم فروکش نخواهد کرد.بنا نداریم به بازخوانی شیوه های جنایت مذکور که متمرکز بر جسم حضرات بوده بپردازیم یا انواع ابزارآلات جنگی استفاده شده توسط سپاه ظلم را ذکر کنیم که آنهم در جای خودشنیدنی و مرورش لازم است. همانگونه که اهل بیت نظیر امام سجاد(ع) در طول زندگی پس از عاشورا و یا امام رضا(ع) که در مواجهه با دعبل خزاعی و جناب ریان بطور مفصل در آن باب سخن گفته اند و بدان اهتمام ورزیده اند که مجموعه ای از این روایات را می توان در مقتل الحسین(ع) شیخ صدوق یافت.

سالیان پیش در همین ایام با استعانت از مرثیه ای ، یادداشتی کوتاه تحت این عنوان نوشتم که: خبرآن نیست که اموال به غارت رفته،خبر آن است که زینب به اسارت رفته...و در آن نوشتار به شرح مصیبتی عمیق که ناظر بر معضلات اجتماعی بود پرداختم. اکنون نیز از بیتی از ابیات جانسوز در شرح مصائب سیِّدُالشُّهداکه نگاه دیگری به نوع مصائب دارد وام می گیرم:

دردِ هزار و نهصد و پنجاه زخم تیغ؛مانند دردِ زخم زبان سنان نبود!

آری؛ زخمِ زبان

ممکن است بسیاری از آلام جسمیِ مجروحان به مرور زمان التیام یابد همچنین خاطراتی از جزئیات آن زخم ها. اما آنچه شفا نایافتنی

می نُماید ، صدماتی است که بر روح آدمی وارد می شود. عُمق برخی از زخمهای روحی چنان است که گویا هرگز درمان ندارد. بر حسب ظاهر ، جراحات جسمی وارد آمده بر اهالی کاروان اهل بیت در طی مسیر اسارت بویژه شهر شام بیشتر از کربلا نیست اما حضرت زین العباد آن عبارت معروف را در مقام پاسخ به سؤال سخت ترینِ مصیبت ها می فرمایند که: الشّام الشّام الشّام.نیک روشن است که درد و رنج شام روحی است.

لذا معطوف به زمینه مذکور در زیارتنامه حضرت عبّاس(ع) می خوانیم : خدا بکشد کسانیکه تو را با دست و زبان کشتند. زبان می تواند انسان را از پای درآورد . آری رنج عُظمای عاشورا بلاشک زخمِ زبان است، زخمِ زبان!

درد آناست که کسی چون شمر بن ذی الجوشان (لعنه الله علیه) در پاسخ به نصایح امام با گستاخی می گوید: او خدا را ظاهری و بدون باورقلبی می‌پرستد. سخن شمر اشاره به آیه ۱۱ سوره حج است که خداوند می‌فرماید: «ومن الناس مَن یَعْبُدُ الله علی حرف فان اصابة خیر اطمانّ به وان اصابتة فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا والاخرة ذلک فی الخسران المبین؛ و بعضی از مردم کسی است که خدا را به زبان و به ظاهر می‌پرستد نه از باطن و حقیقت؛ از این رو هرگاه به خیر و نعمتی رسد، اطمینان خاطر پیدا کند و اگر به شر و فقر و آفتی برخورد، از دین خدا رو بگردان.(ابو‌مخنف کوفی، لوط بن یحیی، وقعه الطف، ص۲۰۸)

بنظر نگارنده قصور معرفتی در قبالِ اهل بیت ، علّتُ العِلَل زخم زبان هاست تا جاییکه پلید سیرتی چون محمد بن اشعث جسورانه از امام پرسید: «میان تو و محمد صلی الله علیه و آله چه خویشی هست»؟(دانشنامه امام حسین(ع)، ج۹، ص ۲۸۷ -۲۸۹). نه آنکه نداند او نوه رسول خداست بلکه یعنی چه نسبتی بین تو و رسول خدا از لحاظ جایگاه معنوی،علمی و عملی وجود دارد؟! و غمناک تر از این، آن هنگام که حضرت علیه السَّلام برای بجا آوردن نماز اول وقت، مهلت خواستند، حصین بن نمیر اسائه ادب نموده و گفت: نماز شما پذیرفته نیست.(خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۲۰، تحقیق و تعلیق محمد السماوی، قم، مکتبة المفید)

نگاه حداقلی به آل الله همین نتیجه را در پی خواهد داشت. وقتی تنها بگویی " او " آدم خوبی بوده و اخلاق مدار است یا صرفاً آمده برای تکریم اخلاق ، عصمت در سهو ندارد ، علم غیب نمی داند ، او را صدا نزن ،توسل به حضرتش مکن بلکه فقط خدا را صدا بزن، اعجازی و قدرتی ندارد و هرچه خلافش شنیدی جزو خرافات است و روایاتش ضعیف و قس علیهذا ، بدیهی است که آنگاه دشمن سنگ دل بگوید: امکان پذیر است چنین آدمی دچار اشتباه در تحلیل شود، علیه خلیفه مسلمین قیام کرده و با فتنه گری جماعت مسلمین را متفرق کند لذا خونش مباح شمرده می شود.کسی که باغی است و کافر حکمش غیر از قتل است؟

بر قتل تو فقیه دروغین بداد رأی

ای کشته شیوخ مقدس نما حسین!

همانکه نعوذ بالله مردی از قبیله بنی تمیم به نام عبدالله بن حوزه از میان لشکر دشمن بیرون آمده و در مقابل امام حسین (علیه‌السّلام) ایستاده و می گوید: ‌ای حسین، ‌ای حسین، امام فرمود: چه می‌خواهی؟ گفت: تو را به آتش [دوزخ] بشارت باد.(پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء، ج۱، ص۷۶۸-۷۶۹).


تالی فاسد دیگرِ نگاه مذکور به اهل بیت آن است که برایشان بدیل پیدا می شود.گفتید او آدم خوبی است و جملات و پندهای خوبی ارائه کرده؟ خوب چرا منِ جوان قرن21 باید از او پیروی کرده و او را تقدیس نمایم یا منتظر منجی وعده داده شده شما باشم؟ بسیاری از انسان های شریف امروزی و رهبران و مصلحان اجتماعی همان توصیه ها را طرح می کنند ؛ اینکه دروغ نگو،دزدی نکن،مهربان باش،غیبت نکن و....چرا آنها را الگو قرار ندهم؟!

بلاشک برای مجللّه دو عالم حضرت زینب(س) دردِ اسارت ، جانکاه تر از درد اسارتِ در رویکرد مُضیّق و تفکر مسلمین آن روز نبود. کوتاهی در معرفت کار را به جایی رساند که در آخرین لحظات حیات امام علیه السّلام «شمر» و «سنان» که لعنت ابدی خداوند نثارشان باد نزد امام آمدند: شمر با جسارت، پا بر تن امام زده، گفت: ای فرزند ابوتراب! آیا باور نداشتی که پدرت دوستانش را بر حوض پیامبر، سیراب می کند؟! اینک صبر کن تا از دست او آب بنوشی!-(مقتل الحسین المقرم ص 294 – 297)

می بینید شمر هم بطور دقیق این باورها را خرافه می دانست! و در پاسخ به استغاثه امام او را چنین حواله می دهد : آیا از ما آب می خواهی؟! این محال است! آری به آتش سرخ و آب داغ... مژده ات باد! (یا آمده راوی گفته مردی سنگ دل چنین گفت...)-(مقتل الحسین مقرم، ص 282؛ بحارالانوار ج 45 ص 57)

درد این هاست،عمیق، جانکاه، فراموش نشدنی و البته جاری و ساری در تاریخ. دوست دارید باز بشنوید قصور در معرفت و ندیدن امام در جایگاه خلقت نوری و خلیفه اللهی که بمعنای جانشینی تمامی صفات و اسامی پروردگار است کار را به کجا می رساند؟ به جایی که یک زنازاده به نام عبدالله بن حصین به صاحب عالم ، کلمه خداوند و دست (قدرت) الله بگوید: «ای حسین! آیا این آب را نمی بینی، که همچون دل آسمان می درخشد؟ به خدا سوگند یک قطره از آن را نخواهی چشید تا تشنه کام بمیری!»(نفس المهموم- ارشاد (مفید ج 2)

باری؛

ای عزادار ! منظر و نگاهت به جایگاه اهل بیت ، به کدام طرف ماجرا نزدیک تر است؟

طرح نکات صدرالذکر برای تمرکز توجهمان به پاسخ این سؤال بود‌ که حسین(ع) چرا تنها ماند و مهدی(عج) چگونه تنها می شود؟

فتدبر!

پ.ن: تا کنون مخاطب و متحمل رنج مذکور شده ایم؟! برعکس چطور؟در زندگی روزمره و در ارتباط با اعضای خانواده، دوستان، همکاران، همشهریان و ....خدای نکرده عامل زخم زبان زدن (که از صفات بارز یزیدیان بود) شده ایم؟

 

رضوان مهدوی-28-04-1403

Report Page