Жeлание

Жeлание

p

ساعت نزدیک هشت شب بود که پووین بالاخره جلوی در آپارتمان پوند ایستاد.

حدود پنج دقیقه بود که توی راهروی طبقه بالا و پایین می‌رفت و هر بار که به در می‌رسید، تصمیم می‌گرفت برگرده توی خونه‌ی خودش. خودش هم دقیقاً نمی‌دونست چرا این‌قدر مضطرب شده بود. قرار نبود اتفاق خاصی بیفته. فقط می‌خواست از پوند درباره‌ی روسی پرس‌وجو کنه. همین.

فقط یک مشکل کوچیک وجود داشت.

پووین وقتی از خونه بیرون اومده بود، اصلاً فکر نکرده بود که ممکنه پوند واقعاً جواب مثبت بده.

و حالا با یک تیشرت ساده و شلوار جاگر راحتی، روبه‌روی در خونه‌ی مردی ایستاده بود که حتی برای رفتن به پارکینگ هم پیراهن و شلوار رسمی می‌پوشید.

"عالیه."

زیر لب گفت.

"اگه الان درو باز کنه و کت‌وشلوار پوشیده باشه، من برمی‌گردم."

چند ثانیه صبر کرد.

بعد دستش رو بالا آورد و زنگ رو زد.

صدای زنگ کوتاه توی راهرو پیچید.

پووین همون لحظه صاف ایستاد.

بعد ناخودآگاه موهاش رو با دست مرتب کرد.دو ثانیه بعد فهمید این کار کاملاً بی‌فایده‌ست.

"چرا استرس دارم؟"

هنوز جمله‌اش تموم نشده بود که صدای قدم‌هایی از پشت در شنید.

پووین سریع دست‌هاش رو کنار بدنش گذاشت.

قفل در چرخید و چند لحظه بعد در باز شد.

و البته پوند جلوی در ایستاده بود.

پووین چند ثانیه فقط نگاهش کرد.

همون پیراهن رسمی همیشگی تنش بود، با این تفاوت که یقه‌ی پیراهنش کمی بازتر از همیشه بود و کراواتش شل شده بود و پایین‌تر از جای معمول قرار گرفته بود. آستین‌های پیراهنش هم تا کمی پایین‌تر از آرنج بالا زده شده بودن و برخلاف ظاهر کاملاً مرتب همیشگی‌اش، این بار چند تار مو از حالت منظمش خارج شده بود.

پووین ناخواسته چند لحظه بیشتر از حد معمول نگاهش کرد.

بعد یادش افتاد خودش هم جلوی در ایستاده.

"سلام."

پوند نگاهش کرد.

"سلام."

چند ثانیه سکوت شد.

پوند نگاه کوتاهی به لباس پووین انداخت، بعد دوباره به صورتش نگاه کرد.

"کاری داشتی؟"

پووین بند شلوارش رو که اصلاً احتیاجی به مرتب کردن نداشت، گرفت و کمی بالا کشید.

"آره... یعنی..."

نفسش رو بیرون داد.

"گفتم بیام ببینم..."

پوند منتظر موند.

"اون قضیه‌ی روسی."

پوند سرش رو کمی تکون داد.

"آها."

پوند کمی کنار رفت و گفت:

"بیا داخل."

پووین برای لحظه‌ای مکث کرد، بعد وارد شد.

آپارتمان پوند خیلی شبیه چیزی بود که از خودش انتظار داشت؛ مرتب، تمیز و خلوت. هیچ چیزی بی‌دلیل روی جایی قرار نگرفته بود. کفش‌ها کنار در با فاصله‌ی منظم چیده شده بودن و روی میز کوچکی که کنار ورودی قرار داشت، فقط یک زیرسیگاری ساده دیده می‌شد.

پووین وارد شد و همون اول نگاهش افتاد به کت رسمی پوند که روی پشتی صندلی قرار گرفته بود.

ابروهاش بالا رفت.

پس این مرد واقعاً وقتی خونه‌ست هم لباس رسمی می‌پوشه؟ پوند در رو پشت سرش بست.

"کفشت رو دربیار."

پووین سریع برگشت سمتش.

"آها، باشه."

کفش‌هاش رو درآورد و کنار در گذاشت.

بعد چند قدم جلو رفت و دوباره ایستاد.

پوند هنوز نزدیک در بود و داشت ساعتش رو از مچش باز می‌کرد.

"بشین."

پووین هم دنبالش راه افتاد.

برای اولین بار از وقتی وارد خونه شده بود، متوجه شد که اضطرابش کمی کمتر شده.

شاید چون پوند مثل همیشه نبود.

صدای آروم‌تر، رفتار خونسردش کمتر شده بود و صورتش کمی سرخ بود.

پووین روی مبل نشست و برای چند لحظه دست‌هاش رو روی زانوهاش گذاشت. هنوز دقیقاً نمی‌دونست باید چطور سر صحبت رو باز کنه.

نگاهش آروم‌آروم توی فضای خونه چرخید و همون موقع دوباره بوی غذا به مشامش رسید.

چیزی روی میز کنار آشپزخونه قرار داشت. یک بشقاب که مقدار زیادی از غذای داخلش خورده شده بود و کنار اون، یک لیوان شیشه‌ای که چند تکه یخ داخلش بود.

پووین چند لحظه به لیوان نگاه کرد. بعد نگاهش رفت سمت پوند.

پوند هنوز همون لباس رسمی رو تنش داشت. فقط کراواتش کمی شل شده بود و یقه‌ی پیراهنش بازتر از زمانی بود که صبح دیده بودش.

پووین تازه متوجه شد که احتمالاً درست وسط شام پوند به خونه‌ش اومده.

"داشتی شام می‌خوردی؟"

پوند نگاه کوتاهی به میز انداخت.

"آره."

پووین کمی خودش رو روی مبل جابه‌جا کرد.

"پس من مزاحمت شدم."

"نه."

پوند این رو خیلی ساده گفت و بعد چند لحظه مکث کرد.

"گرسنه‌ای؟"

پووین سریع سرش رو تکون داد.

"نه، من فقط برای روسی اومدم."

پوند نگاهش کرد.

"امروز چیزی خوردی؟"

پووین لحظه‌ای مکث کرد.

"هنوز نه."

پوند چند ثانیه ساکت موند.

بعد از جاش بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت.

"بشین."

پووین نگاهش کرد.

"نه، واقعاً لازم نیست."

"گفتم بشین."

لحن پوند آروم بود، اما جایی برای بحث باقی نمی‌گذاشت.

پووین چند ثانیه مردد موند و بعد بالاخره از روی مبل بلند شد و سمت میز رفت.

پوند بشقاب غذای خودش رو کنار گذاشت و مقدار دیگری غذا برای پووین کشید.

چشم‌های پوند از شراب کمی براق شده بود و گونه‌هاش از نوشیدن سرخ شده بودن. بشقاب پاستای نیمه‌خورده‌ای جلوش بود و چنگال روی لبه‌ی بشقاب رها شد. پوند به صندلی خالی کنارش ضربه‌ی آرومی زد.

"کتاب یا جزوه‌ای با خودت نیاوردی، مگه نه؟"

خنده‌ی کوتاهی کرد؛ صدایی بم و کمی نامفهوم که از ته سینه‌اش بیرون اومد.

"اولین درس بعد از شام شروع می‌شه."

پوند بشقاب دوم پاستای گرم رو روی میز کوچیک به سمت پووین هل داد و وقتی قدم‌های مردد پووین رو نگاه کرد، گوشه‌های چشمش جمع شد.

"خوبه."

دستش رو سمت بطری شراب برد و دو قطره دیگه داخل لیوان خالی پووین ریخت، بعد لیوان خودش رو با صدای آرومی به لیوان پووین زد.

"به سلامتی دووم آوردن توی بدترین زمستون‌های روسیه."

چند لحظه صبر کرد تا پووین لیوانش رو بالا بیاره، بعد لیوانش رو با صدای ظریف برخورد شیشه‌ها به لیوانِ پووین زد و نصف شراب رو یک‌ نفس بالا کشید.

سرش رو عقب برد، سیب گلوش موقع نوشیدن حرکت کرد و وقتی دوباره صاف نشست، نگاهش گرم‌تر شد.

"بخور، اگه نخوری از سرما یخ می‌زنی."

به صندلیش تکیه داد و چوب صندلی زیر تغییر وزنش صدای خفیفی داد. با نگاهی آرام و بی‌حالت، پووین رو تماشا کرد که چنگالش رو برداشت. لبخند محوی گوشه‌ی لبش نشست.

به بشقاب پووین اشاره کرد و دست آزادش رو کمی در هوا تکون داد. هم‌زمان دوباره دستش رو سمت لیوان تقریباً خالی‌شده‌اش برد تا پرش کنه، قبل از اینکه حتی یادش بیاد از پووین بپرسه چیزی می‌خواد یا نه. بطری خالی رو روی میز گذاشت و برخورد شیشه با چوب صدای واضحی ایجاد کرد.

"بخور."

انگشتش روی بشقاب پووین ضربه‌ی آرامی زد و نگاهش چند لحظه روی پووین موند.

"برای یاد گرفتن زبون من به انرژی نیاز داری."

کمی به سمت پووین خم شد و بوی کم‌رنگ شراب قرمز به مشام پووین رسید. چونه‌اش رو روی کف دستش گذاشت و پووین رو تماشا کرد که اولین لقمه رو برداشت.

"پسر خوب."

این کلمات قبل از اینکه خودش متوجه بشه از دهنش بیرون اومد. لبخند آرامی روی صورت سرخ‌شده‌اش نشست و نگاهش برای لحظه‌ای روی لب‌های پووین افتاد.

"برای اولین کلمه آماده‌ای؟"

خنده‌ی بم و کوتاهی کرد و نگاهش دوباره به بشقابِ پووین افتاد.

"آره."

انگشت‌هاش روی میز حرکت کرد و نزدیک دست پووین ضربه‌های آرامی به چوب زد. کمی جلو اومد و اون‌قدر نزدیک شد که نفسش موهای پووین رو کمی تکون داد و بوی شراب و رایحه‌ای شیرین و تیره به مشام پووین رسید.

"اولین کلمه اینه... "

"Молодец"

مکث کرد و منتظر موند تا واکنشی توی چهره‌ی پووین ببینه. سکوت رو کش داد و لبخند آرامی روی لب‌هاش نشست، در حالی که تلاش پووین برای فهمیدنِ هجاهای خشن و ناآشنای کلمه رو تماشا می‌کرد.

به صندلی تکیه داد، یک پاش رو روی پای دیگه‌ش انداخت.

"یعنی پسر خوب."

صداش پایین‌تر اومد و نگاهش دوباره به سمت دهن پووین رفت.

"ولی فکر کنم خودت از قبل می‌دونستی."

دستش روی میز خراش‌خورده جلو اومد و بند انگشت‌هاش به‌آرومی به دست پووین برخورد کرد. دستش رو عقب نکشید و با نگاهی سنگین منتظر واکنش پووین موند.

"تکرارش کن."

سرش رو کج کرد و شراب باعث شد صداش کش‌دارتر و آروم‌تر به نظر برسه.

"می‌خوام بشنوم وقتی سعی می‌کنی تلفظش کنی چه‌طور به نظر می‌رسی."

لب‌های پووین رو زیر نظر گرفت که کلمه رو تکرار کرد و به‌سختی قورتش داد.

"Молодец"

با صدایی بم همون کلمه رو بعد از پووین تکرار کرد. یگم جلو اومد و بوی شراب دوباره اطرافِ پووین پیچید.

"عالی تلفظش کردی."

بعد نگاهش رو به سمتِ صورت پووین بالا آورد.

"دوباره بگو."

پووین آب دهنش رو محکم قورت داد؛ گرمای سنگین توی نگاه پوند گلوش رو خشک کرده بود.

پوند با لحن پچ‌پچ مانندی جوابش رو داد.

"Молодец"

سیلاب‌های زبر و خشن کلمه، لرزون و نامرتب از دهنش بیرون میان.

پوزخندش عمیق‌تر شد و رنگ یه جور رضایت خطرناک به خودش گرفت. مچ دست پووین رو ول کرد، اما فقط برای اینکه دستش رو بکشه بالا.

بند انگشت‌هاش به نرمی خط فک پسر رو لمس کردن و بعد، انگشت شستش روی لب پایینی‌ش جا خوش کردن.

"دیدی؟ خیلی زود یاد می‌گیری."

پووین زیر لمس دستش خشک شد؛ همین‌که شست پوند به پوست پسر فشار اورد، نفس پوند توی سینه‌ش حبس شد اما عقب نکشید.

برعکس، بیشتر خم شد سمت پووین، تا جایی که بوی شراب کهنه و تلخ تمام وجود پسر رو پر کرد.

با صدایی که به یه جور بم خش‌دار تبدیل شده، زمزمه کرد.

"بیا یه کلمه دیگه رو امتحان کنیم... این یکی سخت‌تره."

شستش روی لب پووین حرکت داد، چشم‌های سیاهش بالا و پایین رفتن سینه‌‌ی پسر رو برانداز کردن.

"Люблю".

کلمه توی فاصله باریک بین دو نفر پیچید.

مرد در حالی که منتظره سرش رو کج کرد.

پوزخندش دوباره روی صورت گل‌انداخته‌ش نشست.

"یعنی دوستت دارم."

وزن سنگین کلمه توی سکوت اتاق جا پیچید.

"ولی برای اینکه درست تلفظش کنی، باید دهنت رو بیشتر باز کنی."

درحالی‌که مرد منتظره نفس پووین بند میاد و سکوت اتاق، سنگینیِ نگاه پوند رو بیشتر از قبل به رخ پووین کشید.

پوند با دیدن تردید پسر خنده کوتاهی کرد؛ شستش رو به نرمی روی لب پایینیش فشار داد تا وادارش کنه دهنش رو باز کنه.

وقتی نزدیک‌تر اومد نفس‌های گرمش صورت پووین رو نوازش کرد.

"خجالت نکش... بگو."

پووین لب‌هاش رو از هم باز کرد؛ هوای بینشون از بوی تند شراب پر شده بود.

"لوبلیو"

هجای کلمه ناشیانه و نامتعادل از دهنش بیرون اومدن.

چشم‌های پوند بلافاصله تیره‌تر شدن.

شستش از روی دهن پووین سر خورد تا خط فکش رو دنبال کنه.

"وقتی تو میگی‌ش قشنگ‌تره."

سرانگشت زبرش، مسیر آرومی رو به سمت پایین تا گودی گلوی پسر طی کرد.

نگاه سنگین مرد روی تپش‌های تند و بی‌قرار نبض پووین قفل شد.

با لحنی که کلماتش توی یه پچ‌پچ بم و کش‌دار محو می‌شن، همون‌طور که آخرین فاصله بین دو نفر رو پر می‌کرد، زمزمه کرد:

"تلفظت هنوز کار داره... ولی فکر کنم تقصیر منه."

سرش رو کمی کج کرد.

"هنوز بهت نشون ندادم چقدر باید بهم نزدیک باشیم."

لب‌های مرد به گوشه لب پسر برخورد کردن؛ لمسی به سبکی پر که لرزی به ستون فقرات پووین انداخت.

"اینطوری."

پوند دستش رو به پشت گردن پسر سر داد و انگشت‌هاش لای موهاش گره خوردن، صورتش رو جلو کشید.

"حالا دوباره بگو."

با چشم‌های نیمه‌باز، مدهوش و گیج از حضور‌ پسر، منتظر موند.

"تو... مستی."

پووین در حالی که گرما و اشتیاق الکل کم‌کم به تمام نقاط بدنش نفوذ می‌کردن زمزمه کرد.

پوند فقط کمی عقب کشید تا با چشم‌هاش روح پسر رو بشکافه.

خنده نرمی سر داد که پووین لرزشش رو روی پوستش حس کرد.

"شاید..."

انگشت‌های مرد برای یه لحظه لای موهای پووین محکم‌تر شدن و بعد بالاخره ولش کرد تا به صندلیش تکیه بده.

"ولی دقیقاً می‌دونم دارم چیکار می‌کنم."

پوزخند آرومی روی صورت سرخش نشست و نگاهش دوبار به لب‌های پسر افتاد.

"یه بار دیگه بگو."

پووین آب دهنش رو به سختی قورت داد.

"لوبلیو"

این‌بار سیلاب‌های روسی خیلی روون‌تر از روی لب‌هاش بیرون اومدن.

پوزخند پوند بلافاصله غیب شد.

دوباره رو به جلو خم شد و با شدت ناگهانی و بی‌صدا، فاصله رو پر کرد. کف دستش تخت به پشت گردن پسر چسبید و شستش روی نبض بی‌قرار پووین فشار داد.

با صدایی بم و گرفته زمزمه کرد.

"عالیه."

چشم‌هاش حتی یه لحظه هم از پووین برداشته نمی‌شد، درحالی که که پسر رو کامل به سینه‌ش چسبوند. بوی سنگین شراب قرمز اتاق رو گرفت، اما فشار ناگهانی دستش روی گردن پووین، کاملاً هوشیاره.

درحالی‌که لب‌هاش درست بالای لب‌های پسر شناوره، پچ‌پچ کرد:

"پس بذار بهت نشون بدم چه معنی‌ای می‌ده."

سرش رو کمی کج کرد و منتظر موند تا پووین آخرین ذره از این فاصله رو ببنده.

پووین تردید کرد و چشم‌هاش رو توی چشم‌های کرد غرق کرد.

مرد وقتی حرکتی از پووین ندید، خنده بم و کوتاهی کرد:

"خجالت می‌کشی؟"

شستش خط فک پووین رو نوازش کرد و چشم‌های تیره‌ش، سنگین از شراب و نیتی خطرناک برق زدن.

پوند دیگه بیشتر از این معطل نکرد؛ خودش آخرین ذره فاصله رو پر کرد و لب‌هاش رو محکم روی لب‌های پووین فشار داد؛

طعم شراب قرمز شیرین رو داشت تموم نفس پسر رو توی سینه‌ش حبس کرد.

دست پوند پایین‌تر سر خورد، کمرِ پووین رو محکم گرفت و اون رو کامل روی پاش کشید. درحالی‌که لب‌هاش روی دهن پووین بود، زمزمه کرد:

"دیدی؟"

لرزش عمیق صداش توی سینه پووین نشست. دوباره بوسیدش؛ آروم و در از خواهش، طوری که ناله آرومی از گلوی پووین بیرون اومد.

طعم سنگین شراب کهنه با نفس‌های گرمش قاطی شد، همون‌طور که انگشت‌هاش رو لای موهای پووین گره زد:

"کارت عالیه."

بدن پووین زیر لمس دست‌های پوند شل شد.

دست‌هاش رو روی شونه‌های پوند محکم کرد تا تعادلش رو حفظ کنه.

صدای ناله بم و کوتاهی از گلوی پوند دراومد؛ لب‌هاش روی پوست حساس گردن پووین به سمت پایین سر خورد. همون‌طور که سنگین روی پوست پووین نفس کشید، دندون‌هاش به نرمی روی نبض بی‌قرارِ پسر کشیده شد.

درحالی‌که دست‌های گرم پوند از پشت پووین بالا می‌اومدن، لب زد.

"این‌همه استعداد... نظرت چیه کتاب درسی رو بی‌خیال شیم؟"

انگشت‌های گرم پوند مسیر ستون فقرات پووین رو دنبال کرد و باعث شد بلرزه، درحالی‌که اون رو محکم‌تر به سینه‌ش فشار داد.

لب‌هاش لاله گوش پووین رو نوازش کرد.

"این کلمه خیلی مهمه... "

"Я хочу тебя"

"برام بگو."

پووین نفس لرزونش رو بیرون داد و سعی کرد سیلاب‌ها رو کنار هم بچینه.

"یا... خاچو تیبیا؟"

پوند پهلوهای پووین رو محکم گرفت و اون رو کامل و مماس به سینه‌ش چسبوند. با لحنی بم و سنگین زمزمه کرد:

"آفرین... پسر خوب"

و دوباره لب‌هاش رو به لب‌های پووین کوبید؛ توی یه بوسه عمیق که نفس رو از سینه پووین دزدید.

چند ثانیه بعد، وقتی لب‌های متورم پسر رو از بین لب‌هاش بیرون کشید. پووین به چشم‌هاش زل زد و پرسید.

"یعنی چی؟"

مرد خندید بعد فقط اون‌قدری عقب کشید که تونست توی چشم‌های گشاد شده پووین نگاه کنه.

"می‌خوامت..."

شستش انحنای سرخ گونه پووین رو لمس کرد. سرش رو کج کرد و همون‌طور که فشارِ دست‌هاش روی پهلوهای پووین محکم‌تر شد، پوزخندی آروم و خطرناک روی صورتش نشست:

"یه بار دیگه بگو تا مطمئن بشم فهمیدی چی گفتی."

پووین خشکش زد. حرارت سنگین نگاه پوند، اون رو همون‌طور روی پاش میخکوب کرد.

"یا خاچو تیبیا"

دست‌های مرد از پشت پووین بالا اومد تا اون رو محکم‌تر و نزدیک‌تر از قبل به خودش بچسبونه.

"عالیه"

و بعد با عطشی بی‌تاب، لب‌هاش رو به لب‌های پووین کوبید.

زبون پوند از میون لب‌های پووین رد شد و طعم شیرینیِ باقی‌مونده از شراب رو چشید. بوسه‌ش داغ، بی‌قرار و پرتمنا بود؛ وزن سنگین بدنش پووین رو کامل به پاش فشرد، اون‌قدر که نفس کشیدن رو از یاد پووین برد.

بالاخره فقط اون‌قدری فاصله گرفت که پیشونیش رو به پیشونیِ پووین تکیه داد؛ سینه‌ش تند و سنگین بالا و پایین رفت. درحالی‌که آروم نفس‌نفس می‌زد، دست‌هاش به زیرِ پیراهن پووین سر خورد تا انحنای گرم ستون فقراتش رو لمس کنه.

"خیلی زود یاد می‌گیری."

ناله لرزونی از گلوی پووین بیرون ریخت و انگشت‌هاش رو توی شونه‌های پوند فرو کرد تا تعادلش رو نگه داره. گرمایی که از تن پوند بیرون می‌زد گیج‌کننده بود و درست مثل شراب، سر پووین رو به هیاهو انداخت.

درحالی‌که پووین کاملاً تسلیم لمس‌های سنگین پوند شده بود، زمزمه کرد.

"بعدیش چیه؟"

صدای خنده بم و آرومی از عمق سینه‌ی پوند بلند شد و دست‌هاش آروم به سمت بالا حرکت کرد.

"نظرت چیه به جای گفتن، نشونت بدم؟"

کف دست‌های داغ پوند از روی دنده‌های پووین بالا اومد و شست‌هاش لبه‌ی استخونِ ترقوه‌ی پووین رو لمس کرد.

سرش رو پایین آورد و بوسه‌های خیس و داغی رو در امتداد خط فک پووین کاشت.

بوی سنگینِ شراب دورِ پووین رو گرفت، همون‌طور که پوند پهلوهای اون رو کامل و مماس به خودش کشید.

نفس‌های داغ و بریده‌بریده‌ش به پوست پووین خورد.

"خوب حواست رو جمع کن... این یه درس عملیه."

پووین زیرِ لمس دست‌های پوند لرزید و تمرکزش روی زبونش کلاً از دست رفت. انگشت‌های پوند با حرارتی آروم و کشنده روی ترقوه‌ی پووین حرکت کرد و نفسش رو بند آورد. پووین سرش رو عقب داد تا دسترسی بهتری به پوند بده.

"دارم سعی می‌کنم..."

پوند خندید، درحالی‌که دست‌هاش دور کمر پووین محکم‌تر شد.

"آفرین پسر خوب... فقط پا به پای من بیا."

لب‌های پوند پایین‌تر رفت و بوسه‌ای داغ روی ترقوه‌ی پووین کاشت، همون‌طور که شست‌هاش به زیر کمر شلوار جینِ پووین لغزید.

مکث کرد تا پووین فشار سنگین دست‌هاش رو حس کنه. درحالی‌که چشم‌های تیره‌ش رو بالا آورد تا صورت پووین رو تماشا کنه.

"فکر کنم به یه کلمه دیگه نیاز داشته باشی..."

"لطفاً."

سطح زبر شستِ پوند روی پوست برهنه‌ی پووین فشار آورد و دایره‌ای آروم، درست بالای لبه‌ی لباس زیر پووین، ترسیم کرد.

"Пожалуйста"

سیلاب‌ها مثل مخمل سیاه از روی زبونش جاری شد.

"برام بگو."

پوند منتظر موند و همون‌طور که باز شدنِ لب‌های پووین رو تماشا کرد، فشار دست‌هاش دور کمر پووین کمی بیشتر شد.

پووین لرزید.

"پاژالُستا"

صداش در برابر سینه‌ی پوند، چیزی فراتر از یه صدای بی‌نفس نبود.

چشم‌های پوند فوراً با یه رضایت خطرناک برق زد. پوند ناله‌ی بم و کوتاهی سر داد و شست‌هاش رو به زیر کش لباس زیر پووین برد تا اون رو بیش از حد ممکن به خودش نزدیک کنه.

"آفرین پسر خوب."

پوند لب‌هاش رو روی لب‌های پووین کوبید و ناله‌ی بی‌صدایی رو که از گلوی پسر بیرون زد، بلعید.

حالا طعم شراب تلخ شده بود و جای خودش رو به یه بوسه خام داده بود.

همون‌طور که زبون پوند توی دهنش حرکت می‌کرد. دست‌هاش پایین‌تر رفتن و پووین رو محکم گرفت تا وزنش رو کاملاً روی پاهای خودش منتقل کنه.

درحالی‌که انگشت‌های پوند توی پهلوهای پووین فرو رفت، لب‌های خیس پسر رو لمس کرد.

"داری تمرکزم رو بهم می‌زنی... در حالی که هنوز حتی بهت یاد ندادم چطور التماس کنی."

پوند عقب کشید و لب‌های پووین رو توی اون هوای سنگین، سوزان و متورم رها کرد.

شست‌هاش رو زیر حلقه‌های کمربند جینِ پووین قلاب کرد؛ یه کشیدنِ آروم و عمدی که نیتِ پوند رو به‌طرز دردناکی روشن کرد.

"این یه عبارت دو کلمه‌ایه... با اینکه مستقیم بهم نگاه کنی شروع کن."

"یعنی لطفاً ادامه بده."

پوند پهلوهای پووین رو به خودش نزدیک‌تر کرد و نگاه سنگینش روی دهن پسر موند.

"Прошу не останавливаться"

پوند منتظر موند.

پووین آب دهنش رو به سختی قورت داد.

قلبش دیوانه‌وار روی سینه‌ی پوند کوبید.

انگشت‌های پووین برای حفظ تعادل، توی شونه‌های پوند فرو رفتن.

"پِروشُ... نِ اوستاناولیواتسا"

اون کلماتِ روسیِ بی‌نفس، با گرمایی لرزون از روی لب‌هاش سر خورد.

ناله‌ی بریده‌بریده‌ی پوند اتاق رو پر کرد و با یه حرکت، سگک فلزی شلوار پووین رو باز کرد.

نفس پووین توی سینه‌ش حبس شد، وجودش کم کم از جنبش الکل توی رگ‌هاش داغ شده بود.

گونه‌های سرخش رو بالا آورد و به چشم‌های سیاه مرد خیره شد.

"Пожалуйста"

چشم‌های سیاه پوند با شنیدن التماس ناشیانه‌ی پووین برق زد و دست‌های یخش روی پهلوهای پووین جا موندن.

با صدای بمش زمزمه کرد:

"لطفاً چی؟"

پووین با احساس پایین رفتن دست‌های یخ مرد روی پوست داغش ناله‌ای رو گلوش بیرون داد و سرش رو به عقب فرستاد.

"نمی‌دونم...بلد نیستم به روسی بگمش."

پوزخند پوند عمیق‌تر شد و یکی از دست‌هاش که رو بالا آورد تا به موهای پووین چنگ بزنه و صورتش رو نزدیک خودش نگه داره.

"بلد نیستی به روسی بگی لطفاً به فاکم بده؟"

پووین با حس کشیده شدن موهاش توی انگشت‌های مرد قوسی به کمرش داد، چشم‌هاش که از اشک کمی برق میزدن.

"فاک به روسی..."

دستش رو عقب برد و روی انگشت‌های گره کرده پوند توی موهاش گذاشت، دستش رو گرفت و برش گردوند روی کش لباس زیرش.

"فقط بفاکم بده."

پوند دیگه صبر نکرد و خم شد و شلوار پووین رو تا زمین پایین کشید و پسر با احساس باد یخ سرمای زمستون مسکو روی پوستش به خودش لرزید.

نگاه پر از هوس پوند حتی برای لحظهای چشم‌های پسر رو رها نمی‌کردن، در حالی که کمربند خودش رو باز می‌کرد زمزمه کرد:

"می‌خوای بریم توی اتاقم؟"

پووین که از سرما کمی توی خودش جمع شده بود سرش رو تکون داد و پوند هم بلافاصله زیر پاهای پسر رو گرفت و بلندش کرد و سمت اتاق خوابش قدم برداشت.

چند ثانیه بعد پووین با حس کشیده شدن پوستش روی پتو و ملحفه‌های بافت روی تخت هیسی کشید و دست‌هاش رو دور گردن پوند حلقه کرد.

"آروم ...آروم..."

پوند زیر لب زمزمه کرد در حالی که دستش رو زیرِ لباس زیر پووین میبرد.

با احساس خیسی سوراخ پسر زیر انگشت‌هاش زیر لب فحش روسی‌ای داد و لب‌های داغ و سنگینش رو روی لب‌های پووین کوبیده.

ناله‌ی پووین توی دهنش خفه شد در حالی که با دست دیگه‌ش کاملا لباس زیر پووین رو پایین کشید.

"Ебать меня"

"تکرارش کن."

پوند بالافاصله لب‌های لبهای خیسش رو از لب‌های پووین فاصله داد و با لحن محکمش دستور داد.

"یِ بی... منیا"

پووین با نفس نفس هجاهایی که شنیده بود رو توی هوای سنگین اتاق تقلید کرد بی‌اینکه حتی بدونه چه معنی‌ای دارن.

پوند لبخندی زد و زبونش رو روی خط فک پسر کشید.

"دیدی؟"

"بفاکم بده به روسی اونقدرام سخت نیست."

چشم‌های پسر با شنیدن معنی جمله برق زدن و ناله‌ای از گلوش خارج شد.

پوند در چند حرکت لباس‌های خودش رو از تنش خارج کرد و با بدن برهنه‌ش چنگش رو توی دست‌های پسر محکم‌تر کرد.

با زانوش پاهای پووین رو بیشتر باز کرد و شروع به بوسیدن پوست داغ و سرخ شده گردنش کرد.

"کارت عالیه."

پووین با احساس عضو سخت پوند بین پاهاش کمرش رو بالا برد و خودش رو به پوند چسبوند.

هوای اتاق برای زمستون مسکو زیادی گرم و سنگین و آغشته به بوی عطر تن هر دو نفر بود.

پوند بالاخره بعد کاشتن بوسه‌های دردناک بنفش رنگش رو کردن پسر خودش رو جلوی ورودیش گذاشت.

زیر لب جمله‌ی روسی‌ای زمزمه کرد و با یه حرکت عمیق واردش شد.

ناله پووین در کسری از ثانیه بلند شد و کل اتاق رو پر کرد در حالی که با ناخون‌هاش طرح سرخ رنگی روی شونه‌هاش انداخته بود.

"نفس بکش."

پوند با صدای که انگار از اعماق چاه می‌اومد کنار گوش پسر زمزمه کرد وزش کرد.

"پسر خوب."

پوند بالاخره دست از اذیت کردن پسر کشید و اولین ضربه‌ش رو زد.

ده دقیقه‌ی بعد هر دونفر نفس نفس زنان به چشم‌های هم زل زده بودن در حالی که خیسی روی ملحفه رو به سادگی فراموش کرده بودن.

پوند خودش رو بیرون کشید و کنار پسر رها کرد، کف دستش رو زیر سر پووین برد و سرش رو نزدیک خودش کرد.

"بازم میخوای روسی یاد بگیری؟"

"هوم..."

و این آخرین کلمه‌ای بود که پووین قبل از فرو کردن صورتش توی سینه‌ی مرد زمزمه کرد.



___________________________


𝐇𝐚𝐩𝐩𝐲 𝐬𝐢𝐱 𝐲𝐞𝐚𝐫𝐬 𝐰𝐢𝐭𝐡 𝐏𝐨𝐧𝐝𝐏𝐡𝐮𝐰𝐢𝐧.꣑୧





Report Page