Your moon.
Твоя любовь.
" هیونگ میدونی، هنوزم اولین باری که دیدمت یادم میاد، خیلی متفاوت تر از من بنظر میومدی، ساکت بودی.
با خودم گفتم "پسر، اصلا فکرشم نکن بخوای بهش نزدیک بشی، مطمئنم حتی حاضر نیست یک کلمه ام باهات صحبت کنه، این دیگه چه فکرایی ـه"
اما چیشد هیونگ؟ چیشد که الان دارم برات اینو مینویسیم؟ کافیه چشام رو ببندم و به آهنگی که هميشه، وقتایی که باهمدیگه زیر ماه مینشستیم و گوشش میدادیم گوش بدم، اونوقته که تمام خاطره هایی که از روز اول تا همین الان ساختیم عین یه فیلم از جلوی چشمام رد بشن، هیونگ تو که قرار نیست یادت بره؟ تمام اون وقت هایی که با تمام انرژی میومدم پیشت و برات از کوچکترین چیزای روزم که شرط میبندم اصلا واست جالب نبودن حرف میزدم، یا وقتایی که کلی دعوات میکردم بخاطر اینکه تو همون پسرِ سرد اولین ملاقاتمون بودی، میخواستم که توام بشینی برام از روزت حرف بزنی، میخواستم همچیزو راجع بهت بدونم، میخواستم بدونم امروز غذا چی خوردی، ساعت چند از خواب بیدار شدی، وقتی بیدار شدی چیکار کردی؟ میخواستم بدونم چه آهنگایی رو گوش میدی، چه رنگ هایی رو دوست داری و آدم مورد علاقه ات کیه ولی هیونگ تو خیلی عجیب بودی، شاید زمانی که تو نصف زندگی منو میدونستی من فقط تونسته بودم به دوتا از سوالای مغزم راجع بهت جواب بدم.
هر روزمون باهمدیگه گذشت، شاید من شده بودم همدم تمام حرفای نگفته ـت بجای شنیدن سوالای جواب هام، دیگه عادت کرده بودیم نه؟ به اینکه من حرف بزنم و تو گوش بدی، تنها تفاوتش این بود که تو دیگه اون نگاه سرد رو توی چشمات نداشتی، به حرفام لبخند میزدی گه گاهی هم موهامو به هم میریختی، میدونی واسه پسری که مقابلت نشسته بود، اونا قشنگترین لبخند های دنیا بودن؟
همه اون روزا یکی یکی پشت هم گذشتن و من خودمو دیدم وقتی که تنها کسی که داشتم تو بودی، انگار دیگه فقط من و تو بودیم همراه پرحرفی هام و لبخند های گاه بی گاه تو و اذیت کردنای مسخرت که باید اعتراف کنم عاشقشون بودم، در کنار آهنگ هایی که ساعت سه صبح با اون هندزفری ای که همیشه خدا خرابش میکردی گوش میدادیم، میدونم که هیچوقت اونارو یادت نمیره مگه نه؟ درست عین من.
هیونگ اگه بگم من همین چندتا چیز رو برای تمام زندگیم میخواستم و اونموقع خودم رو قشنگترین و خوشحالترین پسر دنیا میدیدم تو باورم میکنی؟ چون تو بهم قشنگترین لقب ها رو دادی، بهم قشنگترین لبخند هارو زدی، بهم خوشمزه ترین خوراکی هارو دادی، بهم قشنگترین آهنگ هارو فرستادی، بهم پر احساس ترین نوازش رو دادی هیونگ میدونی هیچوقت فکر نمیکردم اون پسری که انقد نزدیک شدن بهش سخت بنظر میومد بعداً برام تنها کسی بشه که به روزام معنی میداد، تنها کسی که باعث شد بخوام از خواب بیدار شم و لبخند بزنم چون تو اونجا بودی، همه ـرو کامل یادم میمونه، هیونگ تو برام هميشه پر معنا ترین آدمی که دیدم باقی میمونی، بیا برای زمان زیادی همدیگه رو ملاقات کنیم چون پسر احمق تو دیگه تنها دلیل لبخنداش دیدن توعه، باشه؟
از طرف بومگیو، ٢۴ نوامبر. "