Your Voice Remains

Your Voice Remains

𝘗𝘰𝘯𝘺

یک شب زمستونی سرد یکی از شب های آخرِ December بود. عملیات شکست خورده بود؛ از اون بجز چندتا نوار صوتی به جا نمونده بود. هونگ ؛ داشت سعی می‌کرد که به ترتیب کنار هم بزارتشون با کلی ناامیدی نوار شماره ی هفت رو گذاشت توی دستگاه.

نوار شماره ی هفت:

امشب... بعد از کلی خستگی و تعمیرات منتظر یک صدا موندم؛ صداش برام مثل آرامش بود؛ با اینکه فقط یک عکس بی کیفیت ازش داشتم ولی پناهگاهم بود امشب صداشو نشنیدم. و نمیتونم بخوابم نمیدونم الان که این رو گوش میده عملیات نتیجه ی خوب داشته یا بد من هستم یا نه.

با صدای گرفته که معلوم بود بغضی پشتش هست نوار بعدی رو پلی کرد.

نوار شماره ی سه:

راستش خب امشب باهم طولانی ترین مکالمه رو داشتیم. الان ساعت 1:37:29 هست‌.

صدا قطع شد؛ هونگ به ساعت نگاه کرد دقیقا ساعت 1:37:29 بود بغض توی صداش بیشتر شد ادامه‌ش رو پلی کرد.

امشب خوشحالترینم چندبار اومدم درباره ی احساساتم باهاش حرف بزنم ولی نشد.

خب من ووووولقعتنن#«)@&\.

صدا قطع شد؛ نوار خراب بود هونگ دیگه نمیتونست گریه‌ش رو قایم کنه ولی خب به روی خودش نیاورد نوار آخر بود ؛ هونگ مونده بود و کلی سوال از نات که دیگه نیست. نوار آخر رو پلی کرد .

نوار شماره ی بیست:

کم کم همه ی قطعات داره از کار میوفته من امیدی به زنده موندن ندارم این نوار برای هونگیِ من نمی‌دونم مدت کمیه حرف می‌زنیم ولی من این عملیات رو بخاطر تو شروع کردم امروز کم کم قطعات مشکل پیدا کردن شاید فقط با خاطره ی تو تموم بشه.

من کل احساساتم رو قایم کردم ازت چون نمیخواستم اون صدای ضعیف رو از دست بدم.

هونگ دیگه خودش رو جمع نکرد و شروع به گریه کرد چون از اون احساسات نات فقط یک نوار مونده بود.

عزیزترینم؛

نمی‌دونم این صدا رو رو چه زمانی می‌شنوی، یا اصلاً روزی به دستت می‌رسه یا نه. فقط می‌دونم چیزهایی هست که تا وقتی زنده بودم نتونستم بهت بگم.

دلم می‌خواست بیشتر کنارت بمونم. بیشتر صدات رو بشنوم، بیشتر باهات بخندم و حتی بیشتر سر چیزهای کوچیک باهات بحث کنم.

و اگر روزی دوباره خندیدی، احساس گناه نکن. اگر عاشق شدی، احساس گناه نکن. اگر زندگی کردی، احساس گناه نکن.

من بیشتر از هر چیزی می‌خواستم تو ادامه بدی.

حالا تو بمون و زندگی کن؛

به جای هر دومون.

نوار تموم شد؛ هیچی دیگه از نات نمونده بود هونگ انقدر گریه کرده بود که صداش گرفته بود کل مدارک خیس شده بود.

هونگ کل احساساتی که بخاطر کار بهش نگفته بود رو فهمید شاید امشب آخرین شب بود ولی...

Report Page