◖𝗔𝗗𝗢𝗣𝗧𝗘𝗗 𝗙𝗔𝗧𝗛𝗘𝗥◗𝗣𝗧-𝟮𝟮
@vkookcup◗𝟐 سال بعد◖
-عزیزم هیونگت رو اذیت نکن خب؟باهم وقت بگذرونید تا من زودی برگردم
دختر گفت و وسایلش رو روی مبل گذاشت.
-تهیونگ کجاست؟
جونگکوک به سمت دختر برگشت و برگه های توی دستش رو ورق زد.
-ماموریت داره، مطمئنن الانا برسه خونه
-وقتی میرسه خونه هم که تو نیستی، شما فقط شب به درستی چشمتون به هممیخوره
پسر تک خندی زد.
-چرا هستم، مرخصی گرفتم کمی استراحت کنم
-یونگی خوب بهت مرخصی میده
دختر گفت و با نگاه معنا داری از سر تا پاش رو گذروند.
خنده ای کردو عینکش رو از روی چشم هاش برداشت.
خسته یکی یکی پله هارو طی کردو دستگیره در ورودی رو اروم درون دستش فشرد.
وارد محوطه خونه شدو با سرفه ای در رو پشت سرش بست.
قصد داشت خودش رو برگردونه که چیزی مثل کوالا بهش چسبیدو مانع راه رفتنش شد.
سرش رو به سمت پایین کشیدو با پسر یونا مواجع شد.
خنده بلندی کردو با گرفتن کمر کوچکش اون رو بالا کشوند و بغل گرفت.
-دلم برات تنگ شده بود آپا
-نگفتم نگو آپا؟ بگو هیونگ.
-آپا بهتره
سری تکون داد و گوشه لپش رو با انگشتاش کشیدو پسر رو زمین گذاشت.
به سمت اتاق قدم برداشت و با دیدن جونگکوک توی آشپز خونه که غرق در آهنگ خوندن بود لبخندی زدو راهش رو کج کرد.
از پشت دستاش رو دور کمرش حلقه کردو با بوسه ای که روی گردنش گذاشت موهاش رو بهم ریخت و کنارش ایستاد.
-خوبی تو پسر؟
جونگکوک لبخندی زدو با برگشتن به سمتش تهیونگ بوسه ای زیر چونش گذاشت.
-خوبم
-دلم برات تنگ شده بود
تهیونگ گفت و جونگکوک به پسری که به سمتشون میومد نگاه کرد.
جونگکوک موهای تهیونگ رو کنار زدو ملایمگفت:
-همش چند ساعت ندیدی دلت برامتنگ شده؟هوم؟
سرش رو کمی به جلو متمایل کردو با نزدیک شدن به گوشش ارومگفت:
-فرقی نداره کی ببینمت هر وقت بهت فکر میکنم تنگ شدن شلوارم رو حس میکنم
دستش رو سمت عضو پسر بردو با لبخندی توی دست فشردش.
جونگکوک هیسی کشیدو دستش رو پس زد.
ترسیده ازینکه پسر متوجه چیزی شده باشه عقب رفت و قاشقی رو با خنده برداشت.
ضربه ای به کتفش زدو با لحن ارومی گفت:
-نمیبینی بچه جلوت وایساده احمق؟
تهیونگ لبخندی زد و دستی توی موهاش کشید.
-لعنت بهت ندیدمش
پسر کمی نزدیک شدو با نشستن روی صندلی کوچکی گفت:
-آپا یه سوال بپرسم؟
-چیه؟
-مامانم همیشه میگه ما ادما نباید به قسمت های خصوصی بدن بقیه دست بزنیم چون ممکنه باهامون رفتار بدی بشه ،اما شما چرا به قسمت خصوصی هیونگ دست زدید؟
با پاش یکی به پشت پای تهیونگ زدو با لبخند ساختگی گفت:
-حالا بیا جمعش کن
تهیونگ کمی جلو رفت و با نگاه کردن به پسر اروم لب زد.
-ببین کوچولو این یه ماساژ عادی بین بزرگسالاست، ولی بچه ها حق استفاده ازش رو ندارن
پسر با لحن کنجکاوی گفت:
-یعنی هر وقت بزرگ شدم اجازه دارم؟
-آره اما الان اجازشو نداری
پسر بار دیگه کمی فکر کردو حرفش رو به زبون آورد.
-این ماساژ چه کمکی میکنه آپا؟
تهیونگ نگاهی به جونگکوکی که داشت میخندید کرد و دوباره به سمت پسر چرخید.
-رفع خستگی میکنه...بدن رو سر حال میاره
پسر نگاهی به جونگکوک کرد.
-الان هیونگ بدنش سر حال اومده؟
-نه هنوز باید خیلی ماساژ بدی
گفت و دستش رو با نیشخندی روی شونه جونگکوک گذاشت.
پسر همینطور که کنجکاوانه فکر میکرد گفت:
-این ماساژ فقط برای قسمت جلو هست؟
خنده ریزی کردو با چنگ زدن باسن جونگکوک از پشت گفت:
-نه ببین برای پشت هم میتونیم استفاده کنیم
جونگکوک خودش رو به سمت دیگه ای کشوندو تهیونگ رو کمی هل داد.
-ته اون دهنت رو ببند
-مگه دروغ میگم؟
-اپا مگه نباید طرف مقابلمون که اینکارو براش انجام میدیم راضی باشه؟
تهیونگ سری تکون دادو روی صندلی کنار پسر نشست.
-اره عزیزم معلومه
-پس چرا کوکو راضی نیست؟
پسر گفت و اخم کوچکی کرد.
تهیونگ با قاطعیت گفت:
-راضیش میکنم
-چطوری؟
-با ماساژ زیاد
جونگکوک چشم غره ای بهش رفت که اروم خندید.
جونگکوک اون لحظه میخواست سر هردوشون رو بزنه توی دیوار مخصوصا تهیونگ که انقدر چرت و پرت تحویل این پسر 6 ساله میداد.
-اره درسته اینطور از دلش در میاری
-یونا نگفت کی میاد این بچه رو ببره؟
گفت و نگاهش رو به جونگکوکی که درحال درست کردن سوپ بود داد.
-امشب
- کوکو یه سوال بپرسم؟
-قصد داشت بگه که نه و فقط دهنت رو ببند اما میدونست ناراحت میشه پس خندید.
-زودی بپرس و برو اونجا بازی کن تا من سوپتو بیارم
پسر با لحن مظلومی گفت:
-چرا از وقتی اپا شمارو ماساژ داده عذر میخوام قسمت خصوصیتون جلو اومده؟
جونگکوک با سرعت به سمت پسر چرخیدو با چشمای گرد شده ای به تهیونگ نگاه کرد.
-ای خدا ته اینو ببرش
تهیونگ بلند خندیدو پسر رو تو یک دستش بلند کرد.
-پسر تو چیکار به قسمت خصوصیش داری؟ نمیخوای که از شلوارک اویزونت کنم؟
پسر خندیدو بلتد گفت:
-مامانم ناراحت میشه
-مامانتم جفت خودت اویزون میکنم خوبه؟
-این بی احترامیه
پسر رو بین اسباب بازی هاش نشوند و خمیازه ای کشید.
-بشین بازیتو کن صدا نده
______
با لبخند به چهارچوب در تکیه داد و به صفحه گوشی و به پسری که سعی داشت صداش رو خفه کنه چشم دوخت.
جونگکوک گوشی رو قفل کردو با گاز گرفتن لباش شروع کرد به مالوندن خودش به پتو و بالیشت زیرش.
با ناله ریزی که از دهن جونگکوک خارج شد سرفه ای کردو بی توجه به چیزی جلو رفت و طوری وانمود کرد که از چیزی خبر نداره.
-کوک
جونگکوک قصد داشت موبایلش رو دوباره روشن کنه اما با شنیدن صداش گوشی رو سریع روی تخت گذاشت.
آب دهانش رو پایین فرستادو به تهیونگ نگاه کرد و سعی داشت تپش های قلبش رو کمی آهسته کنه.
-هوم؟
-غذا خوردی؟ گرسنت نیست؟
روی تخت دراز کشیدو گفت:
-نه گرسنه نیستم
تهیونگ نیشخندی زدو روی تخت کنارش دراز کشید و از پشت محکم بغل خودش کشیدش.
-داشتی چیکار میکردی شیر عسل من؟
جونگکوک تک خندی زدوبا لحن خنثایی گفت:
-همینطور روی تخت دراز کشیده بودم
حیف حالا حالا ها یونا قرار نبود دنبال پسرش بیاد وگرنه کل فانتزی هایی که داشت بی جواب نمیموندن.
تهیونگ لبخند مرموزانه ای زدو گفت:
-همینطوری؟
با دیدن سکوت پسر دستش رو سمت سینش بردو چنگ عمیقی بهش زد که جونگکوک اومی گفت و پلک هاش رو باز کرد.
-داشتی چی میدیدی؟
-چیزی نمیدیدم
گفت و سعی داشت نسبت به لمس های تهیونگ بی تفاوت باشه.
-چی میدیدی؟هوم؟
گفت و با کمی بلند کردن خودش بوسه ای روی نیپلش گذاشت.
جونگکوک کمی به خودش فاصله دادو گفت:
-یه چیزی بود دیگه...حتما باید بدونی؟
-اره میخوام بدونم با دیدن چه چیزی پسرم خودش رو مثل خرگوشی که تازه دوران هیتشه به بالیشت و تخت میمالونه
نیشخندی زدو از پشت چنگی به لپ باسنش زد و زبونش رو زیر گوشش چرخوندو بوسید.
جونگکوک ناچار توی خودش میپیچید و سعی داشت خودش رو کنترل کنه.
-اول برو عقب...
پایین تنش رو به باسنش مالوندو با عضوش ضربه ای به باسنش زد.
-چرا برم عقب؟
جونگکوک چنگی به بازوی تهیونگ زدو با حبس کردن نفس هاش گفت:
-حواست باشه ما توی این خونه تنها نیستیم
جونگکوک با استرس گفت و تهیونگ همچنان خودش رو بیشتر بهش چسبوند.
-تو فرض کن تنهاییم خوشگل من
جونگکوک ناله ضعیفی کرد.
-اگه فرض کنم که مثل ببر وحشی میوفتم روت
تهیونگ با دست شکمش رو مالیدو اروم زیر گوشش گفت:
-نه این نشد...چی داشتی میدیدی؟
جونگکوک خنده ای کردو اروم گفت:
-پورن..
-ریمینگ دوست داری؟آره؟
گفت و انگشت وسطش رو بین خط باسنش محکمکشید که جونگکوک لبش رو گاز گرفت و خندید.
-که داشتی میدیدی؟
تهیونگ اسپنک ارومی به لپ باسنش زد.
-خیس شدی باهاش؟بهتر از من خیست میکنه؟
-هیچ چیز...بهتراز تو من رو خیس نمیکنه
-پس داگی شو بخورم برات
تهیونگ گفت و پایین تنش رو بار دیگه به باسنش مالوند.
- ته...نه الان نه
-چرا؟ میخوام بخورمت
تهیونگ بی پروا حرف میزدو جونگکوک هربار خارج شدن پریکامی رو از عضوش حس میکرد.
-میدونی که ده دقیقه ای با لذت داشتم بهت نگاه میکردم؟
گفت و دستش رو از پشت وارد شلوارش کردو شروع کرد به مالوندن ورودیش.
-لعنتی متوجهت نشدم
تهیونگ نیشخندی زدو گفت:
-اره...متوجه نشدی اما من خوب متوجه شدم چطور با دیدن موبایلت باسنت رو میمالوندی و اسممو سعی میکردی اروم صدا کنی...
جونگکوک چنگی به رون خودش زد و پلک هاش رو بست.
-اومم ته...نکن....یهو بیدار میشه
تهیونگ همینطور پراز شهوت انگشت وسطش رو دورانی روی ورودیش میچرخوند اما واردش نمیکرد
-نمیشه
پسر اهی کشیدو با گاز گرفتن لبش اروم زمزمه کرد
-انقدر نمالونشلعنتی
گفت و نفس های سریعی میکشید.
تهیونگ مکی به نرمی گوشش زد و گفت:
-خوشت میاد اره؟باعث میشه از خود بی خود شی؟
باسنش رو بیشتر به انگشت تهیونگ فشار داد و اروم لب زد.
-خوشم میاد اما...الان وقتش نیست...این بچه اههه دهنش لقه
-برای کی انقدر خیس شدی ها؟
جونگکوک شل خندیدو با حرص گفت:
-توعه عوضی
-برای این عوضی اینطور بی طاقت بودیو نگفتی؟ اون پورن های کوفتی بهتر از من عمل نمیکنن برات
-فاک معلومه
-اپا
تهیونگ سریع دستش رو از توی شلوار پسر بیرون کشیدو فاکی زیر لب گفت.
دوست داشت بگه اپا و درد اپا و مرض و کوفت و زهرمار
تهیونگ در رو بسته بود اما وقتی پسر در رو باز کرد متوجه نشده بود.
-جونم؟
جونگکوک از جاش بلند شدو عصبی زبونش رو درون لپش فرو کرد.
تهیونگ کلافه خندیدو توجهش رو به پسر مقابلش داد.
-نگفتم وقتی وارد اتاق کسی میشی در بزن اول؟
با دیدن سکوت پسر اب دهنش رو پایین فرستاد.
-تو مگه خواب نبودی؟ کی اومدی؟
پسر سریع رفت سر اصل مطلب و گفت:
-چرا دستتون تو شلوار کوکو بود؟
تهیونگ بلند خندیدو با نگاه کردن به جونگکوک گفت:
-کوکو یبوست داشت، کمکش میکردم
جونگکوک یکی به سر تهیونگ زدو عصبی خندید.
-چی میگی احمق؟
پسر با لحن ساختگی بینیش رو گرفت.
-اح اح اپا حالم بهم خورد
-چیمیخوای؟
-تشنمه
با بلند شدن تهیونگ جونگکوک روی تخت دراز کشیدو حرصی خندید.
-خدای من باورم نمیشه
(یه نکته ای بهتون بگم میدونم این وسط شاید براتون عجیب باشه که چرا تهیونگ ماموریت داره؟ اون پنج سالی که تهیونگ توی زندان بود کمک کار دولت بود حالا چرا؟ چون تهیونگ قبلا تو کار مافیا و این بندو بسات حرفه ای بود همینطور که داخل پارتای قبل گفتم توی ماموریت هاشون بهشون کمک میکرد، و اینطور شد که بعداز دوسال اون رو ازاد کردن و تهیونگ رو توی ساختمون اف بی ای امریکا استخدام کردن...و الان اونا دیگه کره زندگی نمیکنن بلکه امریکان)