بریدن قفل!
جامعه نو
شورای سردبیری: اخیرا یکی از دوستان قدیمی وهمراه شفیق جامعهنو شلاق نقدیبرگرده شورای سردبیری کشید با این مضمون که از ورود به مسائل مهمی که جامعه پیگیرآنهاست اما حرف زدن در موردشان خطر روبرو شدن با ادارات امنیتی و قضایی را دارد خودداری میکند. فهرستی بلندبالا داشت از عدم موضعگیری درباره حصر، زندانیان سیاسی، نقش مقامات بالایحکومت در فساد، و... .با ملاحظاتی انتقاد را پذیرفتیم و توضیح هم دادیم ، اما به نظر میرسد باید این مساله را با سایر همراهان نیز مطرح کنیم و چرایی تمرکز بر برخی موضوعات را توضیح دهیم . باشد که شناخت بیشتر ، کمکی نیز به ترویج آن خط مشی کند که به پنداشت ما درمسیر کاهش هزینههای ملی به صواب نزدیکتر است.
واقع آن است که نوعی دستهبندی بین مسائل رویاروی کشور در جامعه نو وجود دارد که پرداختن به برخی از موضوعات را اولویت میدهد.این دسته بندی که قاعدتا در ذهن هر تحلیلگر و یا پیکرهفکریحزب یا مدیریترسانهای وجود دارد ، در گروه ما نیز هست و "مسائل حیاتی عام موثر برسرنوشت کشور" را در بر میگیرد. این البته تعریف بسیطی است و تراش خورده آن این فکر است که نظام کنونی کشور شکست خورده، درحال کشاندن ایران با خودش به جهنم است، و دغدعه اصلی ما باید جلوگیری ازاین فرجام باشد وعاقلانهترین راه گریز از این سرنوشت تقریبا محتوم، این است که شکست نهایی حکومت کنونی به نابودی کشور نینجامد.
این ایده البته نزد هر کس به یافتن راه حلی ختم میشود. طیف راه حلها از براندازی فوریحکومت به وسیله مداخله خارجی تا پیوستن حکومت فعلی به ظهورحضرت مهدی و اصلاح امور از طریق دست مبارک خداوند را دربر میگیرد. اما بخش قابل توجهیاز جامعه نیز به فیصلههایی واقعبینانهترمعتقدند، زیرا میدانند مداخله غیرشرافتمندانهخارجی به فروپاشی وحدت ملی میانجامد ، و امام زمان نیز عقلا از چسباندن حکومت خودبه این جمهوری ابا خواهد کرد.
فیصلههای واقعبینانه دنیوی نیز خود طیفی را تشکیل میدهند که امکان رخداد هریک به چند عامل از جمله چهارعامل میزان سیطره عقلانیت و آیندهنگری در راس حکومت ، میزان کارایی بدنه حکومت در تدبیرامورجاری، روند تحول ذهنی عامه و تصورات توده ، و میزان توانایی جامعه در عمل جمعی عاقلانه بستگی دارد. البته متغیرهایی مثل اوضاع اقتصادی در جهت دهی به عوامل پیش گفته موثرند، امادر واقع خودتابع عوامل دیگری مثل خردمندی حاکم و کارایی بدنه حکومت هستنند.
ارزیابی کنونی ما این است که جمهوری اسلامی یک حکومت شکست خورده از منظر بنمایه و عملکرد است که تصمیمات آن خردمندانه و غیرخیالپردازانه پدید نمیآیند ، درمسیر حفظ منافع و وحدت ملی نیستند ، آینده روشنی ندارند، وگویا خود خدا هم نمیتواند به تداوم درازمدتآن کمکی کند. بنابراین براساس تجربههای تاریخی، دوام حکومت با وضع فعلی را ممکن نمیدانیم.
ارزیابی ما این است که کارایی بدنه این حکومت در تدبیرامور نازل، فسادزده، و بیشتر آسیب زاست ، اوضاع اقتصادی و اجتماعی وفرهنگی کشور را روزبه روز بدتر میکند، و مادامی که راس حکومت خط مشی خود را در شکل دهی به سیاست داخلی و خارجی کشور تغییر ندهد حضور احتمالی اشخاص عاقلتر و مدبر و نافاسد در دستگاه سیاسی و اداری به اصلاح امور وبقای آن کمکی نمیکند.
ارزیابی مابراساس اطلاعات دردسترس حاصل از رای گیریها این است که چیزی بین ۸۰ تا ۸۵ درصد عامه مردم از حکومت ناراضی و حاضر به رای دادن برای تغییر کلیت آن یا رفتارش هستند. بخش اعظم آنها خواهان تغییرش هستند بدون اندیشه به جانشینش ، و همانندسال ۵۷ ایدهروشنی در باره ماهیت نیروها و توازنهاو معادلات بعداز جمهوری اسلامی ندارند(این بره، هرکسمیخواد بیاد!) نتیجه این وضعیت ذهنی جامعه، افزایش پتانسیل شورشهای کور با نتیجه کاملا نامعلوم است، که احتمالا همه نیروهای میهندوست داخلی با آن ناموافق هستند.
ارزیابی ما از وضعیت عامل چهارم یعنی میزان توانایی جامعه برای عمل جمعی عاقلانه این است که نیروهای سیاسی متشکل و دغدغهدارسرنوشت کشور لایه نازک وشکنندهای نیستند، از ماهیت حکومت و افق سرنوشت آن تصویر درستی دارند و رفتار حکومت در قالب حذف حقوق اساسی، ایجاد انسداد سیاسی ، وسرکوب خشن و بیوقفه نیروهای فعال سیاسی آنها را از میدان خارج نمیکند، و همچنین توسعه ناگزیر آموزش عالی، گسترده شدن طبیعی شبکههای ارتباطی باجهان خارج و بویژه شبکه های تعاملپذیر به صورت فزایندهای پیکره آنها را در مقابل حکومت تقویت میکند.اما توانایی این مجموعه در ارائه مسیر تغییر به بدنه جامعه سازمانمند نیست، نازل است ، امواجسلبی حضور مسالمت آمیز تودهای(به این رای بدیم تا آن نیاد) احتمالا دیگر کارایی نخواهد داشت، و در مقابل سونامی هر شورش گسترده محتملی، صدای نیروهای آگاه به موقعیت و فکور به جایی نخواهد رسید.
با این توضیح آشکار است که برای انتزاع شکست تجربه حکومت اسلامی ازسرنوشت کشور ، بریدن قفل پابندکشور ازپای حکومت، چه بایدکرد و کدام مسائل مهمترند و پرداختن به آنها واجب است. هیچگاه نمیتوان از خوردن این افسوس دست کشید که تداوم وضع موجود هر روز و ماه و سال چه آسیبهای غیرقابل جبرانی به داراییهای انسانی و مادی کشور میزند، و البته باید در محکوم کردن پایمالی حقوق اساسی مردم، سرکوب وزندانی کردن جوانان ، تصمیمات غیر بخردانه خارجی ، و فساد نظامدار و گسترده زبانیگویاداشت، اما مهم آن است که "مسائل حیاتی عام موثربر سرنوشت کشور" را که در آغاز ذکر شد اولویت بدهیم: تاثیرعملکرد حکومت در منطقه بر سرنوشت کشور، از حصر آقای موسوی مهمتراست؛ تخاصمجو ومیلیتاریزه کردن سیاست خارجی از سفر قالیباف به مسکو(که همراهی خواسته بودتحلیلی درباره آن بدهیم) اهمیت بیشتری دارد؛ و سوزش هرروزه دل مابه حال مادرانی که حکومت جان جوانانشان رابه راحتی میگیرد نیزنباید کسی را برای گسستن حلقه تعامل با حکومت درچارچوب قانون ونقد حقوقی اعمال آن باز بدارد. مساله این است که هم باید درانتقاد ازحصر، هم سیاست خارجی ، و هم محکوم کردن ستمگری و سرکوب منجر به مرگ جوانان کشور فراموش نکرد مجموعه این اعمال به چه نتیجه محتومی منجر میشود، و هم نگران بودمنزلگاه نهایی کاروان این حکومت کدام جهنمدرهای است ، و وظیفه ما در این مسیر برای جلوگیری از گره کورخوردن سرنوشت کشور به فرجام این حکومت چیست؟ اکنون وقت آن رسیده که نتایج نهایی ومحتوم رابراساس تجربههای منبعث ازتاریخ ذکرکنیم تامشخص شود چه بایدکرد.
فرجام همه حکومتهای توتالیتر یکسان نیست.کلیترین تقسیمبندی ممکن بین آنها تمیزشان براساس تاثیر دوپارامتر است : انسجام نسبی درون حکومتی، و عقلانیت نسبی دربرخورد باواقعیت بیرونی. مجبوریم یک مثال بزنیم: اتحاد شوروی و چین مائوئیستی دو حکومت توتالیتربه معنی عام بودند که مثل هرحکومت توتالیتردیگربا واقعیات بیرونی درتضاد قرار داشتند(مثلا هردو دربهرهبرداری ازاقتصادجهانی وبازارهای بینالمللی ناتوان ومردمشان هم ازآنهاناراضی بودند)راه درست برای آنهاافزایش عقلانیت به جای اصراربرتصورات بود. دربدترین روزهای سقوط اقتصاد ودرماندگی سیاسی پس از تنش زدایی جنگسرد، اتحاد شوروی به پیشواییگورباچف برنامه اصلاحات سیاسی و اقتصادی را آغاز کرد(کاربرد متغیرعقلانیت). اما انسجامی درحزب کمونیست وجودنداشت.مساله جمهوریها ومیلشان به جدایی و مواضع متضاد سران حزب سبب شد آن اصلاحات به فروپاشی کلی آن جماهیر عظیم بینجامد.
چین هم دچار همین مشکلات بود. مائو درچارچوب افسانه مامیتوانیم جامعه را در فلاکتی مزمن گرفتارکرده بود وبزرگترین دستاوردش داشتن بمب هستهای وحمایت ازگروههای چریکی کشورهای فلکزده آفریقاییو آسیایی بود: یک کره شمالی امروزی در نیمه دوم قرن پیش! برای جلوگیری ازفروریزش و برداشتن گامی به جلونیازبه دست شستن از افسانهبافی و غلبه عقلانیت بود. آن عقلانیت درقالب ظهور دنگشیائو پینگ و همفکران او بود. کار سخت و دردناک و قربانیزایی بود، اما درفرجام، پذیرش شکست مائوئیسم و درانداختن طرحی تازه انسجام درونی حزب را به هم نزد. از دل ترکیب آن عقلانیت و انسجام درونی، چین امروز پدید آمد که درحال نزدیک شدن به موقعیت اقتصاد اول جهان است. هنوز تکحزبی واز نظر آزادیهای اجتماعی و معیارهای زمانه ما مردود ، اما حکومت موفقی است و گمان نمیرود روزی ازهم بپاشد.
حال میشود قضاوت کرد حکومت جمهوری اسلامی ، یک شبهدموکراسی توتالیتر ، چه سرنوشتی برای خودرقم خواهد زد. تصورما این است که نه عقلانیتی برآن حاکم است و نه صاحب انسجامی در درون است. برای جلوگیری از اطاله کلام ، سنجش میزان عقلانیت حکومت را به همراهان وامیگذاریم که هرروز با سیلی از اقدامات و حرفهای ناواقع، بیمنطق، وهمی، خرافی، خیالپردازانه و تصمیمات مشکلساز، ستمگرانه ، دشمن پرور، درسطوح مختلف تصمیم ساز حکومت روبرو میشوند. حکومتی که نمیتواند از تصمیمات خود در زمینه سیاستخارجی و سیاست داخلی دفاع کندو مجبور به خفه کردن منتقدان است.
اما این سلطه زورگویی نتوانسته در زمینه انسجام درونی کارساز باشد. دربدنه باورمندان به تداوم حکومتی که در ۵۷ بنیان گذاشته شد،هیچ وحدتی وجود ندارد. طرفه آنکه طرفداران اعمال اصلاحات لازم درکشورداری بیش از طرفداران براندازی سیستم سرکوب میشوند و به زندان میافتند. دست برتر در حکومت اکنونبخش اعظم معتمدانی راکه روزی وزیر و وکیل و رئیسجمهور بودهاند صاحب صلاحیت نمیداند و ارادتپیشگان فاسد از صدر(دفاتر مدیران ارشد)تا ذیل(دستگاه اداری)حکومت را پرکردهاند. خیلی از والی ها هم در خلوت حاکم را به چیزی نمیگیرند!
معنای این حرف بسیارهولناک است: حکومت علیرغم ظاهرستبرش بزودی دچار بحران تعمیق شونده اجتماعی و سقوط میشود. ظاهرش نشان نمیدهد وبه قول آرنت تا یکساعت
مانده به فروپاشی، همه چیز عالی به نظر میرسد، اما این فرجامی محتوم است برای کسانی که نه عقل دارند و نه انسجام. فروخواهیم ریخت همه با هم، و کشته بسیار خواهیم داد اگر این کاسه باشد و این آش ! تفاوت شاه با جمهوری اسلامی در این بود که او برای حفظ خوداصلا اراده گرا نبود؛ کل کشتههایی که به رفتنش منجر شد چیزی بود بین رقم رسمی و براوردی کشتگان اعتراض قیمت بنزین در آبان ۹۸. اراده گرایی در این مورد خاص، یعنی به زیر کشیدن کشور همراه خود!
واقع آن است که حکومت کنونی به فراست از خر بزرگ شیطان پایین نمیآید و دعوت دائم به خشم میکند. اما رهرو آنست که امید از دست ندهد و برای نامنتظر آماده باشد : هرگز نباید از دعوت حکومت به کاربرد عقل و اصلاح عرفی نا امید شد. باید نصیحت کرد و استدلال آورد و درخواست عقلانیت برای اصلاح پندار و کردار داشت.طلب اصلاحات کرد و البته همراهان میدانند چرا این را میگوییم:به گمان ما اصلاحات کارحکومت است(الف "اصلاحات کار حکومت است" را دوباره مرور کنید لطفا)و اگر عقلانیت نسبی پیشه کند ما از تله نتایج مهیب انقلاب کلنگی در شرایط عصبیت داخلی و خصومت بیرونی خواهیم گریخت... این کار را نمیکند؟... خب ما چه بایدمان کرد؟امید که زاویه ورود به موضوع را گرفته باشید: باید آن قفل را باز کنیم، با هر هزینهای! اصطلاح "آبزیرکاه" برای همینجاست . ملت گاهی باید آبزیرکاه باشد وبا نرمش عمل کند!
حال میتوانیم پاسخ آن دوست آغاز مطلب را کامل گفته باشیم: بیش از هر چیز باید نگران وضعیتی بود حاصل از تداوم ماجراجویی خارجی و گشودن سگ و بستن سنگ در داخل، سپردن تدبیر به نوکران و کار به فاسدان وخزانه به دزدان و... تنها کسی که میتواند قبل از فروپاشی سیستم جلوی این وضعیت را بگیرد حاکم است و اگر نتوانست، مهم آن است که پایان جمهوری اسلامی ، پایان ایران هم هست یا نه. بارقهای از عقل میهن پرستانه و مردم دوستانه میگوید باید راهی جست تا این رخ ندهد. ما میگوییم بزرگترین دستاورد ما میتواند آن باشد که قبل از آن روز محتوم، روابطمان با جهان پیرامون با این همه خصم منطقهای آماده دریدن و کندن وبردن،حداقل اندکی تنش زدایی شده تر باشد تا تحولات آتی درونزاتر شود و....
اینکه اصلاحطلب حکومت باشید یا نه، اینکه دائم برطبل براندازیاش بکوبید یا دست بکشید، اینکه در انتخابات شرکت کنید یا نه ، اینکه فکر کنید فعلا تداوم همین حکومت با همه بدبختی ها به صلاح کشورهست یا نه ، و اینکه چه باید کرد انتخاب سادهای نیست. عقل سلیم برای برآمدن از هر چاه و مغاکی، غیر از راههای سهل فریبنده، روشهای پیچیده اما خردمندانهای هم دارد!