Work project

Work project

EWAN

روز بعد، سونو اولین نفر پیام داد و بابت یهویی رفتنش از پسر عذرخواهی کرد و بعد از اصرار های زیادش، بلاخره تونست هیسونگ رو راضی کنه تا به خونه اش بیاد.

هیسونگ هم بعد از اینکه اماده شد، به ادرسی که سونو براش فرستاده بود رفت یعنی خونه سونو که دست کمی از یه امارت کوچیک نداشت.

-اوه هیسونگآ بلاخره اومدی

-سلام سونو-شی

-قرار بود با من راحت باشی ما هم سنیم

سونو نگاه دلخوری به هیسونگ انداخت و پسر بلافاصله حرفش رو درست کرد.

سونو هم لبخندی از روی رضایت زد و پسر رو به داخل راهنمایی کرد.

سونو از قبل مشغول اماده کردم شام بود پس کار زیادی نبود که بخواد انجام بده. البته همون مقدار کار هم، هیسونگ کمکش کرد تا زودتر تموم بشه.

با حاضر شدن شام، هیسونگ غذاهارو توی بشقاب کشید و سونو هم یکی از شراب های مخصوصش رو اورد.

هر دو همراه غذاشون، مست کردن و از شبشون لذت بردن.

البته هیسونگ همچنان گارد خودش رو حفظ کرده بود اما بعد از غذا خوردن و کمی مست شدن، احساس سبکی درونش این اجازه رو بهش نمیداد.

سونو با وجود مستی زیادش، هیسونگ رو دنبال خودش تا اتاقش کشید تا با هم فیلم ببینن. فیلمی که با وجود مستیشون، هیچیش رو متوجه نمیشدن.

هر از گاهی به هم نگاه میکردن و زیر خنده میزدن. حتی بعضی وقتا سونو حرف های خنده داری میزد که توی عالم غیر مستی خیلی مسخره به نظر میرسیدن اما الان، هر دو رو وادار به خندیدن میکرد.

وسط های فیلم بود که سونو به جای نگاه کردن به فیلم، خودش رو درحالی که پیدا کرد که چند دقیقه میشد به هیسونگ زل زده بود.

از همون لحظه به بعد، فاصله بینشون کمتر میشد تا جایی که سونو کاملا به هیسونگ چسبید و نگاه پسر به سمتش برگشت.

- چیزی شده سونو؟

سکوت. پسر جوابی در پاسخ سوال هیسونگ نداد. فقط گذاشت چشماش، تمام صورت پسر رو کنکاش کنن.

با رسیدن نگاه سونو به لب های هیسونگ، چشماش همونجا متوقف شد. هیسونگ هم متوجه نگاه سونو شد.

با جرئتی که نمیدونست منشاش کجاست، فاصله بین لب هاشون رو به صفر رسوند و پسر مقابلش رو بوسید.

سونو با احساس لب های هیسونگ، دستش رو پشت سر پسر برد و بوسه بینشون رو عمیق تر کرد.

هیسونگ خودش رو جلو تر کشید و روی پاهاش سونو نشست.

بوی تمشک کل اتاق رو فرا گرفته بود. سونو از بعد از شام، متوجه زیاد شدن بوی هیسونگ همچنان تکون های ریزی که میخورد و اخم های در برش شده بود.

بوی تمشک به قدری زیاد بود که تنها دلیل منطقی براش، وارد هیت شدن هیسونگ بود.

با کم اوردن نفس، سونو سرش رو عقب کشید. نه خیلی زیاد، نه خیلی کم. فقط به اندازه ای که بتونن نفس بکشن.

-هیت شدی اره؟

هیسونگ با کشیدن پایین تنش از روی شلوار به پایین تنه سونو، جواب سوالش رو داد.

هیسونگ الان بیشتر از هر وقتی به چیزی که توی شلوار سونو بود نیاز داشت.

این بار سونو با پیش قدم شدن، لب هاشو روی گردن پسر گذاشت و مشغول کبود کردن اون ناحیه شد.

لب هاش رو روی نقطه ای که رایحه پسر ازش ساطع میشد گذاشت و مک محکمی بهش زد.

با هر حرکت سونو، ناله پسر بالاتر میرفت. بدنش بخاطر هیت داغ کرده بود و نیاز داشت چیزی رو درون خودش حس کنه.

سونو اروم اروم پایین اومد.

لباس هیسونگ رو کند و به نقطه ای نامعلوم از اتاقش پرت کرد.

نگاهی به نیپل های سرخ و کوچیک پسر انداخت. فکر سینه های پر از شیر پسر باعث شد سرش رو نزدیک نیپل های پسر ببره و گاز محکمی ازشون بگیره.

هیسونگ با گاز گرفته شدن نیپلش، چنگی به شونه سونو زد.

سونو همون کار رو تکرار کرد. نیپل های پسر رو گاز میگرفت و می مکید به حدی که نیپل های پسر متورم و بی حس شده بودن.

با بالا اوردن سرش، به شاهکاری که خلق کرده بود خیره شد.

بالاخره از اون دو گوشت صورتی رنگ دل کند و با خوابوندن هیسونگ روی تختش، روی پسر قرار گرفت.

هیسونگ بی قرار تر از قبل شده بود. بدنش زیر بدن سونو میلرزید.

سونو لباس های خودش به همراه شلوار و باکسر هیسونگ رو در اورد. حالا هر دو بدون هیچ پوششی مقابل هم قرار گرفته بودن.

سونو انگشت هاش رو نزدیک لب های هیسونگ برد و پسر با فهمیدن منظورش، انگشت های پسر رو وارد دهنش کرد و زبونش رو دورشون چرخوند.

بعد از چند دقیقه سونو انگشت هاش رو از دهن هیسونگ بیرون کشید و سمت حفره پسر برد.

-حفرت همین الان هم برام نبض میزنه...

سونو با صدایی مست و اروم، کنار گوش هیسونگ زمزمه کرد و لرزه ای به تن پسر انداخت.

انگشت های سونو، اروم حفره پسر رو لمس میکردن و برای ورودشون امادش میکردن.

سونو انگشت اولش رو وارد حفره پسر کرد و برای هزارمین بار ناله پسر بود که توی اتاق پخش میشد.

سونو با عادت کردن پسر، انگشت دومش هم وارد کرد و قیچی وار شروع به تکون دادنشون درون پسر کرد.

هیسونگ با پایین کشیدن خودش، تلاش میکرد تا بیشتر انگشت های سونو رو حس کنه.

سونو با دیدن حرکت هیسونگ، انگشت سومش هم وارد پسر کرد و محکم تر درونش کوبید.

با اماده شدن حفره پسر، انگشت هاش رو از حفره پسر خارج کرد.

هیسونگ با خالی شدن حفرش، چنگی به گردن پسر زد و خودش رو پایین کشید.

سونو با دستش کمی عضو خودش رو مرطوب کرد و بلاخره چیزی که هیسونگ می خواست رو بهش داد.

با وارد شدن عضو پسر به درونش، کمر پسر قوسی گرفت و از تخت جدا شد.

با دردی که درون پایین تنش پیچید، قطره اشکی از چشمش پایین افتاد.

سونو با دیدن اون قطره، سرش رو پایین اورد و بوسه ای روی اون گذاشت.

بعد از چند دقیقه، این هیسونگ بود که با پایین کشیدن خودش، به سونو فهموند میتونه شروع کنه.

پسر هم با گرفتن کمرش، ضربه های عمیقش رو درون حفره پسر میکوبید.

با بلند شدن جیغ هیسونگ، متوجه شد نقطه حساس پسر رو پیدا کرده. پس سرعت ضربه هاشو بیشتر کرد و عمیق تر از قبل، به همون نقطه کوبید.

هیسونگ با احساس نزدیک بودن، چنگی به موهای سونو زد و سرش رو پایین اورد.

-من... نزدیکم...

-بیا امگای من بیا...

سونو عضو پسر رو به دست گرفت و همونطور که می بوسیدش، به عضوش هندجاب میداد.

هیسونگ با فشار زیاد، توی دست سونو کام شد.

سونو هم به ضربه هاش سرعت یافت با احساس نزدیک بودن، عضوش رو عمیق تر درون پسر فرستاد و فرصت حرف زدن به هیسونگ نداد. با کام شدنش، پسر زیرش رو نات کرد.

هیسونگ با خالی شدن کام پسر درونش، بلند ترین ناله اون شبش رو کرد و بدن بیحالش روی تخت افتاد.

سونو هم با خستگی، کنار پسر افتاد و بدون خارج کردن عضوش، کنار پسر به خواب رفت.

Report Page