Work project
EWANبا رسیدنش به محل فیلمبرداری، ماشینش رو پارک کرد و خارج شد.
وارد ساختمون شد و بعد از سلام کردن، روی صندلی مخصوصش نشست.
دیروز منیجرش بهش گفته بود کسی که میکاپ هاشو براش انجام میداد، استعفا داده و دارن دنبال میکاپ ارتیست جدیدی براش میگردن.
با توجه به اینکه امروز فیلم برداری برای تبلیغ برند جدیدی داشت، حتما میکاپ ارتیستی براش پیدا کرده بودن.
بعد از چند دقیقه، پسری قد بلند با موهای بنفش، وارد اتاق مخصوص اماده شدن پسر شد.
سلام کوتاهی کرد و وسایلش رو روی میز گذاشت.
-اوه هیسونگ-شی رسیدین!
-بله
پسر مو بنفش با صدای ارومی جواب داد.
منیجر رو به سونو کرد و ادامه داد.
-سونویا اینم میکاپ ارتیست جدیدته، لی هیسونگ. امیدوارم بتونین به خوبی باهم کنار بیاین.
-از دیدنتون خوشحالم هیسونگ-شی
-منم همینطور سونو-شی
-میتونی باهام راحت باشی
-البته... سونو
پسر اروم زمزمه کرد و به سونو نگاه کرد. سونو هم لبخندی زد.
منیجر از اتاق رفت و هیسونگ مشغول میکاپ کردن پسر شد.
سونو از همون لحظه ای که پسر وارد اتاق شده بود، بوی تمشک رو احساس میکرد.
حدس اینکه پسر رو به روش امگاعه سخت نبود.
پسر مو بنفش، هیکلی نحیف، قدی بلند، بدن استخونی و لاغر داشت.
هر بار پسر خم میشد و صورتش رو نزدیک میاورد، توجه سونو بیشتر به اجزای صورتش جلب میشد.
به مژه های بلندش که روی گونه هاش سایه می انداخت، به چشمای بامبی طورش، به لپ های صورتی رنگش و لب هاش.
لب هایی که خیلی بوسیدنی بنظر میرسد.
لب هایی که سونو رو وسوسه میکردن انگشتش رو روی اون ها بکشه و لب هاشو روی اونها قرار بده.
افکارش دیگه از کنترلش خارج شده بودن.
نمیدونست چرا داره به همچین چیزایی فکر میکنه.
اونم درباره کسی که کمتر از یک ساعت بود میشناختش!
بعد از تموم شدن میکاپش، تشکر کوتاهی از پسر مو بنفش کرد و سر صحنه رفت.
هیسونگ هم با اجازه منیجرش، پشت صحنه در حال تماشای عکس برداری پسر بود.
میخواست مطمعن بشه کارش رو به خوبی انجام داده یا نه.
با تموم شدن عکس برداری، سونو ترجیح داد میکاپش رو پاک نکنه و با همون میکاپ بره.
هیسونگ هم وسایلش رو جمع کرد و توی کیفش گذاشت.
از همه عوامل خداحافظی کرد و سمت در خروج رفت.
-هیسونگ-شی
با شنیدن صدای کسی که صداش میزنه، برگشت.
-اوه سونو
-میخواستم ببینم میتونم شمارت رو داشته باشم؟
-ش... شمارم؟
-میدونم برنامه هارو منیجرم باهات هماهنگ میکنه ولی میخواستم شمارت رو داشته باشم شاید نیاز شد.
سونو با لبخند شیرینی گوشیش رو، جلو اورد و منتظر موند تا هیسونگ شمارش رو وارد کنه.
-ممنونم
بعد از اینکه پسر شمارش رو وارد کرد، تلفن رو عقب اورد و خداحافظی کرد.
میدونست که خودش میتونه شمارش رو از منیجرش بگیره ولی ترجیح میداد از خود پسر بگیره.
شاید میتونست با قدرت های ماورائیش یا همون استاک کردنش، پیج توییترش رو پیدا کنه.
هیسونگ بعد از دادن شمارش، از اونجا خارج شد.
از صبح درگیر کار هاش بود و الان میتونست با خیال راحت به خونه برگرده و روی تختش بخوابه.
با رسیدن به خونش، کلیدش رو از جیبش خارج کرد و وارد خونه شد.
دوش کوتاهی گرفت و بعد از خوردن شام مفصلی، خودش رو توی تختش پرت کرد.
زمانی که چشماش گرم شده بود و می خواست به خواب بره، صدای گوشیش، از جا پروندش.
سونو پیام داده بود. بعد از کمی حرف زدن با پسر، گوشیش رو خاموش کرد و به خواب رفت.
اون طرف گوشی، سونو بلاخره زمانی پیدا کرده بود تا بتونه با پسر صحبت کنه.
بعد از حرف زدن با پسر، حالا ارامش پیدا کرده بود.
دوش کوتاهی بعد از چند ساعت خستگی گرفت و بعد از انداختن نگاه کوتاهی به گوشیش، به خواب رفت.