تکیه بر باد!

تکیه بر باد!

جامعه نو


شورای سردبیری: داستانهای‌احمقانه‌ای وجود دارد درباره اینکه پس از حمله آلمان‌نازی به‌اتحاد شوروی درجنگ جهانی دوم ، کارگران آلمانی علیه نازیها خرابکاری و مثلا هنگام ساختن نارنجک چاشنی آن را دستکاری میکردند تا قبل از پرتاب به سنگر روسها در دست سرباز آلمانی منفجر شود ویا هنگام دوختن لباس گرم برای سربازان جبهه شرق لباسها را غیر قابل استفاده میکردند. جعل رندانه‌ای بود برای تشدید احساسات سوسیالیستی‌ و جهان‌وطنانه اشخاص ساده به نفع اتحاد شوروی. القای اینکه به خاطر اعتقادات ایدئولوژیک حتی میتوانی به کشورت خیانت کنی، البته‌ سابقه طولانی دارد و به تبلیغات‌چی‌های شوروی منحصر نیست. موارد معدود خیانت فردی به خاطر گرایش ایدئولوژیک را نمیتوان با قصه تعمیم داد.


هرچند آن داستانهای رذالت آمیز احتمالا هرگز رخ نداده است ، امابنیان این تصور ، فقط در تشویق به خیانت های پنهانی دیده نمیشود ، بلکه در تلاش برای شکل گیری اتحاد های ویژه علنی هم قابل مشاهده است: وارد کردن شخص یا یک گروه به عمل سیاسی به نفع یک کشور دیگر به خاطر داشتن پیوند ایدئولوژیک با آن. این البته افسانه نیست و کم رخ نمیدهد. همین الان ، تقریبا در همه کشورهای منطقه دیده میشود. آنچه به آن گروه های نیابتی میگویند برمبنای همین تلقی شکل میگیرد. البته حساب دستمزدبگیران فعال در منازعات نیابتی (امثال گروه ریگی ) را باید کنار بگذاریم . حساب مزدوران جنگجو و دردسرساز جداست .


 موضوع مشخص بر سر این است: آیا گرایشهای ایدئولوژیک و اعتقادی میتواند به صورت گروهی و علنی گرایش ملی و تعلقات سرزمین مادری را پشت سر بگذارند و برخلاف منع رسمی کشور متبوع در عرصه بین المللی به نفع کشور دیگری وارد عمل شوند؟ آنچه در اطراف ما میگذرد نشان میدهد عده زیادی این را ممکن میپندارند. اما آیا عملی است؟ در عرصه زندگی واقعی و وقت ضرورت میتوان به چنین متحدی اتکا کرد؟


موارد معدودی از عملی بودن این امکان وجود دارد. مثلاحضور حزب الله در جنگ سوریه، که البته دولت لبنان آنرا منع نکرده بود. مورد دیگری به یاد نمی‌آوریم تا دوران جنگ داخلی اسپانیا ، که حتی در آن هم گردانهای خارجی هماورد با فاشیستها، در کشور خودشان شکل نگرفته بودند . 


علت روشنی هست: موانعی واقعی در برابر چنین پدیده واستفاده‌ای وجود دارد. کشورها نسبت به تحرک شهروندان خود در منازعات بین کشورهای ثالث بسیار حساسند. شاید اهمیتی ندهند چهار کهنه‌سرباز یا چند بیکار درمانده‌شان به کشورهای دوریا نزدیک بروند ، یونیفرم بپوشند و به عنوان مزدور برای جنگیدن با شورشیها پول خوب بگیرند ، اما اگر پیشرانه اولیه آنها مسائل اعتقادی - ایدئولوژیک و تحرکات قومی وحرکتی سازمانی باشد، بعید است چنین اجازه‌ای بدهند . آیا میتوان تصور کرد اگر در دوران جنگ قره باغ ارامنه ایران حرکتی جمعی در جهت رفتن به ارمنستان برای کمک به دولت ایروان میکردند از جانب حکومت تحمل میشد؟


اما این تصور که چنین تحرکاتی میتواند به امنیت ملی کشورها کمک کند تصوری دیرپاست. تشکیل اتحاد برمبنای ایدئولوژی، نژاد، قومیت و منافع توسعه‌طلبانه با دولتها البته ممکن و جاری است، اما با سازمانهای قومی یا ایدئولوژیک در دل دولتهای ملی و دارای‌حق حاکمیت نمیتوان متحدشد و انتظار تحرک پشتیبانی کننده از جانب آنها در روز مبادای جنگ با کشوری ثالث داشت. این، ساختن خانه بر شن روان است.    



در ایران این موضوع هنوز درک نشده، زیرا حکومت معمولا درستی تصورات خود را فقط در عرصه عمل و روز واقعه به بوته آزمایش میگذارد . تصور اینکه ملتها از دولتها جدا هستند و میتوان با نزدیک شدن به گروه های همخون از آنها در عرصه بین‌الملل استفاده کرد بین اهل سیاست عمومیت دارد. قرائنی محدود هم هست که حاکی از تایید فکر آنان است. روشن ترین مثال آنها میتواند حزب‌الله لبنان باشد ؛ یک سازمان مرکب از تبعه‌های کشوری مدیترانه ای که زبان و فرهنگ و تاریخی کاملا غیر ایرانی دارند وتنها نقطه اشتراک متصل کننده آنها با ایران ، مذهبشان است. البته هرچند حزب الله از نظر مالی کاملا به ایران متکی است ، اما با تیمها و گروههای مزدور که پول میگیرند تا بجنگند تفاوت دارد. سازمانی خلقی بر مبنای فرقه است که در ساختار سیاسی لبنان کارکرد سیاسی یافته. حکومت لبنان یک ساختار فرقه ای رسمی دارد( ریاست تشریفاتی جمهوری متعلق به مسیحیان ، نخست وزیری از آن سنی‌ها و ریاست مجلس مال شیعیان است). با وجود این جدایی ها و مرزبندیهای فرقه‌ای ، بعید است افکار عمومی لبنان بپذیردروزی این گروه بخشی از جامعه لبنان را برای مداخله در جنگ دیگران به کارزار ببرد. اشخاص نیز چنین رضایتی ندارند. در جریان حضور در سوریه برای مبارزه با داعش (که جنگ شیعه سنی شده بود ) ، رهبر این گروه برای راضی کردن افرادش به حضور در سوریه مجبور شد پشت بلندگو اعلام کند" بودجه حزب الله از ایران میرسد و..."


اما بحث ما درباره این گروه نیست، هرچند حزب الله بهترین مثال درباره موضوع این بحث است. مساله این است که ایران در چهل سال گذشته همواره بیش از آنکه به دولتها نزدیک شود و با توسعه روابط اقتصادی آنها را جذب و کم آسیب کند، به امکان پذیرش دیدگاههایش توسط بخشی از شهروندان این کشورها گرایش داشته است. البته کار شیکی است که می‌توان آنرا در سخنرانیها و تبلیغات داخلی به جامعه فروخت، اما نه به دولتهایی که به این پیوندها با شک نگاه میکنند. هنگامی که رابطه جنبه نیابتی هم پیدا کند، دولتها به شدت با آن برخورد میکنند. فرض کنیم، فقط فرض، اگر ایران در خلیج فارس با آمریکا و متحدانش درگیر شود، گروههای نزدیک به ایران در عراق چقدر امکان پشتیبانی از ایران را خواهند داشت. تقریبا هیچ! با اولین حرکت سازمانی آنها، دولت عراق که در درگیری ایران و آمریکا به ناچار و با پشتیبانی و نظر آمریکا موضع بی‌طرفی خواهد داشت وارد ماجرا میشود و بعید است کشمکش داخلی متعاقب آن به این رای برسد که بخشی از جامعه عراق وارد یک درگیری شود که رسما ربطی به عراقیها ندارد. همچنین است سرشت حزب‌الله لبنان که حجم شعارهای امروزش نشان میدهد روزواقعه به چرتکه اندازی خواهد پرداخت . حساب امثال حماس که از هم اکنون روشن است . در هر درگیری احتمالی بین ایران و جبهه ای که کشورهای عرب جزئی از آن باشند بدون درنگ جانب قومیت عرب را خواهد گرفت وحتی دریغ از یک موضع مثبت در حرف ، در حالی که به نظر میرسد حکومت انتظار اقدام عملی از متحدان خود دارد.  


نتیجه آنکه ایران در تمام دوران جنگ هشت‌ساله تنها و بی متحد بود (به استثنای مورد سیرالئون البته!) ، در دوران محاصره تحریمی تنها و بی متحد بود، امروز هم تنها وبی متحد است. اما در تمام این سالها و ماجراها بهره بردارانی از تصورات خود داشته است؛ از ترکیه تا امارات ، از چین و روسیه تا سوریه و ونزوئلا، و از حزب الله لبنان تا حوثی های یمن.


تقاضایی که میتواند مطرح باشد ، باز گشت استراتژیستهای حکومت به جهان واقعی و شروع تجدید نظر در مبانی این تلقی از متحد سیاسی بین‌المللی است .

Report Page