فقط اراده کن!
تحریریه جامعهنواحتمالاً از تصویرِ پیوستِ این الف تعجب میکنید؛ یعنی دربارۀ چنین موردِ محرزی حرف بزنیم؟ بدیهی بودنِ این حکم حکمتی دارد؟ شبیه این نصیحت نیست که «قبولی در کنکور ارادۀ جدی میخواهد و دانشآموزی که سرسختی و ارادۀ کافی داشته باشد نتیجه میگیرد». هر چند که بیشک قصارگوییهایی چنین، خالی از فایدهاند ولی گاه سادگی و معصومیتِ آنها مسئلۀ مخوفی را پنهان میکند. حکمی که از توییتر نقل کردهایم چنین خوفی دارد. «اراده»ای که در بستر سیاسی از آن سخن میرود، ارادۀ نامیمونی است که مانند درختی مسموم، میوهای تلخ میدهد. حکمتِ نهفتۀ آن، یک ارادهگرایی نهفته فاشیستی است! یک دعوت سیاسیِ منحط که به دموکراسی ختم نمیشود!

خوانندگان آگاهاند که هرچند «جامعه نو» فعالیتهای خردهروشنفکری را در رویاروییهای روزانه با بلاهتها و خباثتهای حکومت مفید میداند اما خودش متمرکز بر این است که بر خاکسترِ حکومت فعلی، سرنوشتِ مردمِ کشور چه میشود. اگر جملۀ قصاری از خردهمتفکرانی مثل این، نظرمان را میگیرد، به خاطر رابطهاش با همین مسئله است؛ در پسِ سادگی آن، دعوت به شورشِ کور موج میزند و بنمایۀ آن صرفاً دعوت به براندازیِ زورمحورِ حکومت فعلی نیست بلکه یک نظمِ ارادهگرایانۀ جدید در پسابراندازی است که تکرارِ داستانِ از چاله به چاه افتادن است.
اراده، کلمهای خوشآهنگ است با معنایی مثبت اما ارادهگرایی (در فلسفه و علوم سیاسی) طریقی است در مقابل تعقل و خردگرایی. نزد ما، جنبشِ ارادهگرا مشابه جنبشهای چریکیِ دهۀ پنجاه است و دولتِ ارادهگرا هم نظامِ پلپوت یا حتی همین حکومت ایران که حکمرانیِ خردمندانه را تحقیر میکند و ارادهگرایانه، نقشۀ مهندسیِ رفتار اجتماعی، طرح تحول و جهتدهیِ فرهنگی، برنامۀ اصلاحات اقتصادی از طریق جراحی و توهم پیروزی در نبردهای مذهبی، از ذهنش بیرون میزند. خردهروشنفکران نیز در همین طریقاند. در تعیین فرجامِ کشور و عبور از وضعیت بیثبات کنونی، اراده را از هر وسیلهای مهمتر میدانند که نتیجهاش میشود توصیه و تکیه بر کاربرد زور و روبرو کردنِ ارادۀ ملت با ارادۀ حکومت. سادگیِ مضری است! گاه ساده کردنِ صورتمسئلۀ سیاست، ملتها را به طریق ناصواب میکشد؛ این افکار که «هرکس» زودتر بجنبد و اراده داشته باشد، زودتر بساط سلطانی را بههممیریزد و شاه میشود، کمابیش در همۀ ما هست اما اهل تعقل به آن مهمیز میزنند و بی خیالِ سودای سواری با خر شیطان میشوند.
مشکلِ این سادهنگریِ بهظاهر روشنفکرانه، شیوع راحت آن است. اذهانِ زودباور و مشتاقِ تغییر، پشت اینگونه تحلیلها و گرایشها گرد میآیند و منتظر فرصتی خیابانی میشوند تا آن اراده را محقق کنند. محقق کنند درحالیکه در ذهنشان فقط تصوری وهمی و رمانتیک از نتیجه دارند. محتملترین نتیجه، ظهور یک پیشوای تازه است!
حتی آنهایی که میل چندانی به پایانِ حکومت فعلی ندارند به این باور رسیدهاند که نیروی حیاتیِ جمهوری اسلامی ته کشیده و باید منتظر تحولی سیاسی بود و ما نیز چنین میپنداریم ولی کار را به دست ارادهای نمیدانیم که فقط برای نیمی از پرسش جوابِ صریحی دارد. اراده نمیتواند پاسخگوی نیمِ دیگرِ پرسش، یعنی «بعد چه؟» باشد و خردهروشنفکران نیز از پاسخ عاجزند. یکی از پاسخهای تاریخیِ این پرسش، ظهور دیکتاتوریهای بدتر و پدید آمدن حکومتهای نظامیِ سرکوبگر است. یک سناریوی محتمل برای پایان حکومت کنونیِ ایران، سوار شدنِ یک دارودستۀ نظامی بر همان ارادۀ مقدسِ متبلور در خیابان است. تعداد نظامهای سلطنتیِ فرتوت یا شبهجمهوریهایی که سیاستهایشان کشور را به خطر انداخته و نظامیان در رویارویی با خیزشهای اجتماعی، هستۀ مرکزیِ قدرت آنها را برکنار کردهاند بسیار زیاد است. با توجه به اینکه بورژوازیِ نوپدید و طبقۀ جدید در جمهوری اسلامی از دلِ دستگاه نظامیاش برآمده، در این شرایط (برآمد توده در خیابان در برابر حکومت تضعیفشده) همواره ممکن است ارادۀ تعقلنشدۀ خیابانی با ارادۀ حسابگرِ یونیفرمپوشان ترکیب شود. عاقبتِ شوم، چالهوچاه خواهد بود!
معنای این محاسبه، نفی تحرکات تودهایِ خیابانی و تعطیلِ مطالبات نیست بلکه نفی تحریکِ حرکتهای اجتماعی به کارهای سادهلوحانۀ افراطی بر اساس ارادهگراییِ ماجراجویانه است! مصادرۀ مطالبات مردم از حکومت بهعنوان خیزشِ براندازی، خطای روشنفکران است که جادهصافکنِ استبدادِ بعدی میشوند. اگر حکومت میلی به اصلاحاتِ داوطلبانه ندارد، باید فشار اجتماعیِ مطالبهمحور او را وادار به عقبنشینی کند. گامِ نخستِ استراتژیِ این نظریه برای دورانِ گذار از نظامِ نامعقولِ فعلی به سیستمی معقولتر، تبدیلِ تحولِ شورشمحور و انقلابی به تغییراتِ حاصل از انطباقِ نسبیِ حکومت با مطالبات است. نکتهای که ابتدا مدعیانِ پیشگامیِ اجتماعی باید درک کنند!