Why does the universe exist?

Why does the universe exist?

Fiden nation

چرا جهان هستی وجود دارد؟ یا اصلا چرا ما در آن وجود داریم؟ جیم هولت فیلسوف و نویسنده ی علمی برای پاسخ به این پرسش سه جواب احتمالی می اورد. شایدم ۴ جواب، شایدم جوابی برایش پیدا نمیکند!

برای مشاهده ی کامل صحبت های او در TED کلیک کنید.

جیم هولت فیلسوف و نویسنده ی علمی سرشناس

چرا جهان هستی وجود دارد؟ چرا دنیایی وجود دارد که ما در آن هستیم یا اصلا چرا به جای هیچ، جهانی وجود دارد؟ من میخواهم درباره ی معمای وجود صحبت کنم، اینکه برای روبرو شدن با آن در چه جایگاهی هستیم و اصلا چرا برای ما اهمیت دارد؟

«آرتور شوپناهور»، فیلسوف، در این باره گفته: انهایی که درباره وجود جهان هستی و وجود خودشان حیرت زده نیستند از نظر ذهنی دچار کمبود هستند. هرچند این جواب مقداری خشن است!

بنابراین این پرسش بلند پایه ترین پرسشی است که بشر از خود پرسیده و همواره در تکاپوی پاسخ آن بوده.

«لودویک ویتگن اشتاین» که احتمالا بزرگترین فیلسوف قرن ۲۰ ام است درباره ی حیرت خود در کتابش نوشت : مساله راز الود و عجیب بودن چیز هایی که در دنیا وجود دارند نیست مساله خود وجود دنیا است!

و اگر از فلاسفه عبور کنیم خالق عبارت “سیاه چاله”، ریچارد فاین من، نیز گفته که میخواهم بدانم گیتی کوانتوم و هستی چگونه بوجود امده اند.

و دوست عزیز من «مارتین آمیس» یک روز گفت: ما پنج انیشتن دیگر با پاسخ این پرسش ها فاصله داریم!

میرسیم به این پرسش که “ چرا به جای هیچ، چیزی وجود دارد؟” خب این پرسش کمی دیر مطرح شد، میتوان گفت اواخر قرن ۱۷ ام میلادی” لایبنیتز” که فردی بسیار باهوش بود و علم حساب را به طور مستقل و تقریبا هم زمان با ایزاک نیوتون ابداع کرد؛ اما پاسخ این پرسش برای اون چندان پیچیده نبود چرا که او در جهانبینی خود یک مسیحی ارتدوکس بود، یا حداقل اینطور وانمود میکرد، پس پاسخ او به این پرسش این بود که: خداوند جهان را از هیچ بوجود اورده، بله خداوند اینچنین قدرتمند است، او برای خلق دنیا به هیچ چیز مادی نیاز نداشته.

پاسخ او ساده و آنچنان قدرتمند است که امروزه پاسخ اکثر امریکایی هارا تشکیل میدهد. بیایید این پاسخ را در یک معادله قرار دهیم

معادله ی خدا+هیچ=جهان

این ساده ترین پاسخ به پرسش دوم است و هیچ پیچیدگی ای دربر نمیگیرد.

ممکن است شما یک خداباور باشید و ازین معادله خوشتان بیاید یا یک خداناباور باشید و به هر دلیلی ازین پرسش خوشتان نیاید ولی سوالی که پیش می آید این است که خب خود خداوند چگونه پدید آمد؟

وجود خدارا نمیتوان با منطق اثبات کرد مگر اینکه شما به استدلال های فلسفی وجود باور داشته باشید ( که از نظر گوینده ) استدلال های محکمی نیستند.

پس اگر خدا وجود داشت ممکن بود که در این شگفتی باشد که من بینهایت قدرتمند و انتهاناپذیرم، پس خودم از کجا امده ام!

بعضی ها با این مساله شوخی میکنند و باور دارند خدا به دلیل اینکه میخواست این پرسش را از سر خود وادارد انسان را خلق کرد!

امروزه بیشتر انسان های جهان خداباور هستند.

حال بیایید خداوند را ازین معادله بیرون بکشیم معادله ای که میماند این است: _____+هیچ=جهان هستی! یعنی هیچ=جهان هستی. حال اگر شما یک بودایی باشید این پاسخ برایتان کافی است چرا که جهان هستی را یک هیچ میدانید و این تقارن هیچ=جهان هستی پاسخی قانع کننده خواهد بود . انها معتقدند که اگر از تمایلات خودمان دست برداریم تنها چیزی که میماند یک خلا است یک هیچ و باید انقدر عمر کنی که بتوانیم لذت مردن را بچشیم!

انسان های بودائیسم عقیده دارند که جهان درواقع یک هیچ بزرگ است.

اما من یک غربی ام و این جواب برایم قانع کننده نیست پس جای خالی را در معادله ی _____+هیچ=جهان هستی چگونه پر کنیم؟ چرا از علم کمک نگیریم؟ علم بهترین کمک کننده ی ما به سمت حقیقت است و یکی ار پایه ای ترین علوم، علم فیزیک است چیزی که من آن را TAUFOTU مینامم « واقعی ترین و غایی ترین اسباب دنیا»

پس شاید علم فیزیک بتواند جای خالی معادله ی مارا پر کند. از اواخر دهه ی ۶۰ یا ۷۰ میلادی، فیزیک دانان سعی کردند یک تفسیر کاملا علمی از چگونگی پدید امدن دنیا به دست اورند، یک نوسان کوانتومی از هیچ.استیون هاوکینگ یکی از همین فیزیکدانان است، تازگی ها الکس ویلنکین. قوانین نظریه ی میدان کوانتومی امروز نشان میدهندکه چطور از هیچ،یک تکه ی کوچک خلا میتواند بوجود بیاید و بعد از آن با معجزه ی تورم ، تبدیل به جهان عظیم و متنوعی بشود که ما در آن هستیم. این یک طرح مبتکرانه و هدفمند است اما من با ان یک مشکل بزرگ دارم و ان این است که این نگاه یک دیدگاه شبه مذهبی به موضوع است. «لارنس» فکر میکند که یک خداناباور است اما هنوز اسیر دیدگاه های مذهبی است و قوانین فیزیک را مثل فرمان های الهی درنظر میگیرد، و قوانین فیزیک برای او مثل فرمان «نور را آفریدیم» خداوند است. به نظر او قوانین فیزیک میتوانند جهانی را از هیچ بوجود اوردند اما نگاه او به قوانین فیزیک نگاه ساده انگارانه ایست!

استیون سال های بسیار زیادی از عمر خود را صرف پاسخ به پرسش پیداش جهان کرد!

اگر حرف من را باور نمیکنید بگذارید نگاهی به تفکرات «استیون هاوکینگ» بیاندازید؛او نمونه ای از عالم وجود ارائه کرد که مستقل بود،نیازی به هیچگونه علت خارجی نداشت ولی همچنان بعد از ارائه ی این نمونه او اقرار کرد که هنوز سردرگم است. او گفت این نمونه فقط از معاملات تشکیل شده و سوال داشت که چه چیزی است که در این معادلات آتش می اندازد و جهانی را بوجود میاورد که انها توضیحش دهند؟

پس صرفا معادلات نمیتوانند هستی را خلق کنند و معجزه کنند. این مساله ایست که فیزیکدانان خیلی درباره ان تفکر میکند و در این نقطه ممکن است به ماورالطبیعه گرایش پیدا کنند.

مثلا اینکه دنیاهای منسجم و مستقل از دنیای ما وجود دارند چرا که هر مجموعه قوانین دیگری برای وجود محتمل است و وجود دنیاهای جدا و متفاوت میتواند تمامی احتمالات دا در بربگیرد.

حال در این گرایش به ماورالطبیعه، این فیزیکدان ها فیلسوف ها به اندیشه های خیلی قدیمی دست میزنند، اندیشه هایی که به افلاطون باز میگردند و آن اصل فراوانی یا باروری، یا زنجیره ی بلند هستی است که بیان میکنن واقعیت در واقع تا حد ممکن کامل است.یعنی واقعیت تا حد ممکن از هیچ، فاصله گرفته است.

درواقع ممکن است دنیاهایی فاقد زشتی و یا مملو از ان وجود داشته باشند اما دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم بر خلاف ادعای بعضی ریاضی دانان مثل دوست من ،«برایان گرین»، که نویسنده ی کتاب “جهان زیبا” است، دنیای ما دنیای کاملی نیست فاقد نظم است، درواقع جهان زیبایی نیست. دنیای بی نقص و منظم یک آرزوی غیر حقیقی است که کاش واقعیت داشت.

تصور ساده شده ای از جهان های دیگر و موازی!

دنیای ما احمقانه بنا شده و دارای تعداد زیادی ضرایب ثابت و ضرایب جرم و مقدار زیادی ذرات ابتدایی غیرضروری دارد. از لحاظ اخلاقی هم اگر به دنیا نگاه کنیم دنیای منظم و کاملی نیست؛ و اگر بود در آن کودکان سرطانی و وقایعی همچون هولوکاست پدیدار نمیشدند.

پس دنیای ما دنیای خاصی نیست، دنیاهای دیگر هم نیستند، دنیاهایی اتفاقی و پر از خطا و بی نظمی هستند؛ درواقع ترکیبی از نظم و بی نظمی، زیبایی و نازیبایی هستند.

بنابراین می خواهم پیشنهاد کنم جوابِ معمای هستی به این صورت است: دنیایی که در آن هستیم یکی از همین دنیاهای معمولی است. وجود در هر صورت باید به یک صورتی بوجود بیاید. می تواند اصلا بوجود نیاید و «هیچ» باقی بماند یا همه چیز را در بر بگیرد و یا چیزی بین این دو باشد. بنابراین اگر خصوصیات ویژه ای مثل بهترین و کامل ترین داشته باشد یا ساده باشد، مثل «هیچ»، باید بتوانیم توضیحی برایش داشته باشیم. اما اگر یکی از وجودهای تصادفی و معمولی باشد، توضیح بیشتری نمی توان برای آن درنظر گرفت. و من معتقدم دنیایی ما یکی از همین دنیاهای معمولی است. این چیزی است که علم به ما می گوید.

احتمال تولد ما انقدر کم است که تقریبا ناممکن در نظر گرفته میشود اما با از بین تعداد پرشماری اسپرم و الل های مختلف این لاتاری را برنده شدیم و پا به دنیا گذاشتیم، ما اینجا وجود داریم. بسیار خب. ما می خواهیم در چه دنیایی زندگی کنیم؟ آیا می خواهیم در یک دنیای استثنایی زندگی کنیم؟ اگر ما در بهترین دنیای ممکن زندگی می کردیم چطور میشد؟ فشار اگزیستانسیالیستی که بر ما بود را در نظر بگیرید چون باید در حد کمال شایسته می بودیم و حتی یک درجه هم از کمال پایین تر نمی بودیم. یا، اگر در کامل و پًرترین دنیای ممکن زندگی می کردیم چگونه میشد؟ خب در آن صورت وجود ما تضمین میشد، چون هر چیزی که امکان وجود داشت در آنجا موجود بود، اما در عوض انتخاب های ما بی معنی می شدند. اگر من در مورد موضوعی با خودم کشمکش داشته باشم و تصمیم به انجام کار صحیح بگیرم چه فرقی می کند، چون نسخه های بیشماری از من وجود دارد که آنها هم در حال انجام کار صحیح هستند و همینطور نسخه های بیشمار دیگری هم هستند که کار نادرست را انجام می دهند. بنابراین انتخاب های من بی معنی هستند. بنابراین ما علاقه ای به زندگی در آن دنیا نداریم. و اگر در دنیای «هیچ» بودیم وجود نداشتیم که این گفتگو را با همدیگر داشته باشیم. بنابراین معتقدم زندگی کردن در دنیایی که در حد میانی باشد، هم قسمت های نامطبوع به همراه دارد، هم قسمت های دلپذیر و ما می توانیم قسمت های دلپذیر را بیشتر کنیم و قسمت های نامطبوع را کمتر کنیم و این موضوع به زندگی ما هدف می بخشد.

جهان هستی خیلی بی معنی است، ولی با این وجود ما می توانیم هدفی بوجود آوریم و این خیلی خوب است و متوسط بودن هستیِ ما تا حدودی با حسی که درباره ی ذات وجودمان داریم همخوانی دارد.

ممکن است شما بگویید این معمای هستی یک معمای احمقانه است. شما ممکن است در حیرت وجود جهان هستی نباشید و ممکن است اطرافیان خوبی در کنارتان باشند. برتراند راسل گفته، «باید بگویم که جهان هستی وجود دارد، و دیگر هیچ» این یک حقیقت بی رحم است.


Report Page