Why Washington keeps misreading Iran

Why Washington keeps misreading Iran

Roya Izadi , August 7, 2026, Good Authority
تظاهرات ضد آمریکایی در تهران، ژوئن ۲۰۲۶ (حق نشر: گود آثوریتی).

سینا طوسی:

این یکی از بهترین مقالاتی است که از زمان آغاز جنگ درباره ایران خوانده‌ام، نوشته رؤیا ایزدی.

او دو خطای بنیادی آمریکا را توضیح می‌دهد: اشتباه گرفتن ایرانیان خارج از کشور (دیاسپورا) با خودِ ایران، و برخورد با جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم فردمحورِ شکننده، نه یک حکومت پس از انقلاب با نهادهای عمیقاً جاافتاده.

چرا واشینگتن مدام دچار سوءبرداشت از ایران می‌شود؟

آنچه تاریخ و علوم سیاسی درباره تاب‌آوری حکومت و نهادهای جمهوری اسلامی به ما می‌گویند.

رؤیا ایزدی

۷ اوت ۲۰۲۶

گود آثوریتی (Good Authority:Political Science Insights to Illuminate the News)

رؤیا ایزدی استادیار علوم سیاسی در دانشگاه رود آیلند و همکار پژوهشی «گود آثوریتی» (Good Authority) در سال ۲۰۲۶-۲۰۲۷ است. او مدیریت آزمایشگاه نیروهای امنیتی، حقوق و جامعه (SFRS) را بر عهده دارد و به عنوان معاون مرکز مطالعات منع خشونت و صلح فعالیت می‌کند. پژوهش‌های او بر روابط غیرنظامی-نظامی، به‌ویژه نقش ارتش‌ها خارج از میدان جنگ و در عرصه داخلی متمرکز است تا چگونگی بازشکل‌دهی سیاست، اقتصاد و جامعه توسط قدرت نظامی را بهتر درک کند.


جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران اکنون وارد ششمین ماه خود می‌شود. با وجود یک کارزار گسترده و مداوم برای سرنگونی و حذف رهبری سیاسی و نظامی ایران، حکومت ایران تسلیم نشده است. همچنین نیروهای مسلح ایران به حملات تلافی‌جویانه پهپادی و موشکی خود علیه نیروهای آمریکایی و متحدان منطقه‌ای آن ادامه داده‌اند.

در اوایل این جنگ، مقامات واشینگتن و اورشلیم (بیت‌المقدس) انتظار داشتند شاهد فروپاشی حکومت ایران باشند، به‌ویژه پس از آنکه حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن دو شخصیت کلیدی ایران انجامید. محاسبات ظاهری بر این فرض استوار بود که حکومت ایران پایگاه حمایتی چندانی در داخل کشور ندارد و اعتراضات ضد حکومتی کار را تمام کرده و جمهوری اسلامیِ تقریباً ۵۰ ساله را سرنگون خواهد کرد.

پژوهش‌های علوم سیاسی نشان می‌دهد که مقامات آمریکایی و اسرائیلی مرتکب دو اشتباه بنیادی شدند:

۱. آن‌ها ایرانیان خارج از کشور (دیاسپورا) حامی جنگ در خیابان‌های تورنتو، لس‌آنجلس یا مونیخ را به اشتباه خودِ ایران فرض کردند.

۲. آن‌ها ایران پس از انقلاب را رژیمی شبیه به عراقِ صدام حسین یا لیبیِ معمر قذافی دیدند؛ جایی که با حذف رهبر، خود رژیم نیز فرو می‌پاشد.

و اکنون پس از گذشت چندین ماه، همان فرضیات نادرست همچنان مباحثات سیاست‌گذاری را شکل می‌دهند.



ایران یک رژیم اقتدارگرای رقابتی پس از انقلاب است


چگونه می‌توان ایرانِ امروز را تحلیل کرد؟ جمهوری اسلامی از دل یکی از پراهمیت‌ترین انقلاب‌های مردمی قرن بیستم متولد شد. برخلاف بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا در منطقه و جهان که محصول کودتاهای نظامی بودند، جمهوری اسلامی از یک جنبش مردمی و انقلابی سربرآورد که میلیون‌ها ایرانی از پیشینه‌های اجتماعی گوناگون را بسیج کرد.


حکومت‌های انقلابی تفاوت‌های بنیادی با رژیم‌های حاصل از کودتا دارند. آن‌ها سازمان‌ها، شبکه‌ها و تعهدات ایدئولوژیکی را به ارث می‌برند که در طول مبارزات انقلابی شکل گرفته‌اند. از این رو، این حکومت‌ها از سطحی از نفوذ اجتماعی و انسجام نهادی برخوردارند — نمونه‌های دیگر آن چین، کوبا و ویتنام هستند. رژیم‌های انقلابی اغلب با وجود عملکرد ضعیف اقتصادی و فشارهای خصمانه نیروهای خارجی، یکی از باثبات‌ترین و مقاوم‌ترین انواع رژیم‌ها به‌شمار می‌روند.


با این نگاه، تحلیل ایران با همان ملاک‌هایی که برای رژیم‌های اقتدارگرای حاصل از کودتا به‌کار می‌رود، گمراه‌کننده است. آن رژیم‌ها بسیار شکننده هستند، زیرا حول محور تصاحب نظامی قدرت شکل گرفته‌اند و به‌شدت به یک ائتلاف حاکمِ محدود متکی هستند. در مقابل، نظم سیاسی پس از سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) در ایران از طریق یک فرآیند انقلابی ساخته شد که نهادهای حکومت و رابطه رهبری جدید با جامعه را به‌طور بنیادی دگرگون کرد. درک این تمایز برای فهم اینکه چرا استراتژی‌های موثر در برابر رژیم‌های اقتدارگرا در لیبی یا عراق بعید است در ایران به همان نتیجه برسد، بسیار حیاتی است.



چرا ایران می‌تواند حامیان حکومت را به سرعت بسیج کند؟


یکی از نقاط قوت جمهوری اسلامی، ظرفیت سازمانی آن است. طی چهار دهه، حکومت زیرساخت‌های گسترده‌ای را ساخته که قادر به بسیج حامیان در سراسر کشور است. جمهوری اسلامی صرفاً با سرکوب و اجبار حکومت نمی‌کند؛ بلکه از شبکه‌های تعبیه‌شده در اماکن مذهبی، دانشگاه‌ها و بوروکراسی دولتی برای سازماندهی راهپیمایی‌ها، مراسم‌ها و دیگر رویدادهای عمومی استفاده می‌کند. این سازمان‌ها به حکومت این امکان را می‌دهند که هر زمان احساس تهدید سیاسی یا خارجی کند — از جمله اعتراضات ضد حکومتی — اعداد بزرگی از حامیان خود را به سرعت بسیج کند. به عنوان مثال، پس از مقاطع مهم اعتراضات ضد حکومتی در سال‌های ۱۹۹۹ (۱۳۷۸)، ۲۰۰۹ (۱۳۸۸)، ۲۰۱۸ (۱۳۹۶)، ۲۰۱۹ (۱۳۹۸)، ۲۰۲۲ (۱۴۰۱) و اخیراً در ژانویه ۲۰۲۶، راهپیمایی‌های بزرگ حامیان حکومت در سراسر کشور برگزار شد. این راهپیمایی‌ها نشانه‌های مشهودی از حمایت عمومی از حکومت در زمان‌های بحران هستند.


تحلیلگران و سیاست‌گذاران خارج از ایران معمولاً این ظرفیت سازمانی را نادیده می‌گیرند. همچنین صدای مخالفان حکومت در میان جامعه ایرانیان خارج از کشور اغلب بر فضای عمومی گفتگوها درباره سیاست ایران غلبه دارد. این امر باعث می‌شود ناظران به این نتیجه برسند که مردم در ایران یکپارچه مخالف جمهوری اسلامی هستند. البته این بدین معنا نیست که جمهوری اسلامی از حمایت اکثریتی برخوردار است — اما بدین معنا هم نیست که فاقد پایگاه قابل توجه است.


برای نمونه، پژوهش‌های پیمایشی نشان می‌دهند که حکومت ایران پایگاه اجتماعی قابل توجهی دارد. در یک نظرسنجی ملی نماینده که من در سال ۲۰۲۴ در ایران انجام دادم، تنها ۳۰ درصد از پاسخ‌دهندگان از تغییر رژیم حمایت کردند (۵۷ درصد اصلاحات تدریجی را ترجیح دادند و ۱۳ درصد وضع موجود را خواستار بودند). اخیراً، دانیل تاوانا، دانشمند علوم سیاسی و همکارانش یک نظرسنجی ملی با استفاده از روش «آزمایش لیست نهفته» انجام دادند — روشی که برای کاهش انگیزه پاسخ‌دهندگان در پنهان‌کردن آرای حساس سیاسی طراحی شده است. آن‌ها دریافتند که ۵۷ درصد از پاسخ‌دهندگان هنگام پرسش مستقیم حمایت خود را از جمهوری اسلامی ابراز کردند، اما تحت ناشناس‌بودنِ ارائه شده توسط آزمایش لیست، حمایت تخمینی به ۴۷ درصد کاهش یافت. به عبارت دیگر، حتی پس از در نظر گرفتن پنهان‌کاری نظرات، همچنان نزدیک به نصف پاسخ‌دهندگان حمایت خود را از حکومت ابراز کردند.



انتخابات و اعتراضات چه چیزی به ما می‌گویند؟


نتایج انتخاباتی نیز نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی بخش قابل توجهی از بدنه حامیان را حفظ کرده است. برای مثال، در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۱ (۱۴۰۰)، حدود ۲۳.۹ میلیون ایرانی — ۴۸ درصد واجدین شرایط — به سه کاندیدای اصلی رای دادند و بیش از ۲۲ میلیون نفر کاندیداهای غیراصلاح‌طلب را انتخاب کردند. البته برجسته‌ترین کاندیداهای اصلاح‌طلب رد صلاحیت شده بودند و رای دادن در انتخابات لزوماً به معنای حمایت کامل از حکومت نیست.


این حمایت تا چه حد عمق دارد؟ در سال‌های اخیر، مشکلات اقتصادی و واکنش‌ها به قوانین سخت‌گیرانه پوشش زنان به سلسله‌ای از اعتراضات علیه حکومت ایران انجامیده است. اما اعتراضات لزوماً به معنای حمایت از تغییر رژیم نیست و هیچ تضمینی وجود ندارد که ایرانیان در جریان یک مداخله نظامی خارجی دست به قیام بزنند و خودشان کار را تمام کنند. پژوهش‌های گسترده در علوم سیاسی نشان می‌دهد که تهدیدات خارجی پدیده «انسجام حول پرچم» (rally around the flag) را ایجاد می‌کند، حتی در رژیم‌های اقتدارگرا. در واقع، تحریم‌های آمریکا علیه ایران دقیقاً همین اثر را به همراه داشت. این پویایی‌های سیاسی توضیح می‌دهند که چرا پیش‌بینی‌های مربوط به فروپاشی قریب‌الوقوع رژیم محقق نشده‌اند.



جمهوری اسلامی از ساختار نهادی به‌شدت محکمی برخوردار است


یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی که ناظران بیرونی مرتکب می‌شوند، این است که ایران را رژیمی کاملاً فردمحور و تحت کنترل انحصاری رهبر می‌دانند. اگرچه رهبر بالاترین مقام سیاسی و مذهبی کشور و فرمانده کل نیروهای مسلح است، اما اداره جمهوری اسلامی از طریق شبکه‌ای پیچیده از نهادهای رسمی و غیررسمی صورت می‌گیرد. تصمیم‌گیری‌ها همچنین توسط نهادهای انتخابی، نهادهای نظارتی، جناح‌های سیاسی رقیب، بدنه امنیتی، نخبگان حوزوی و بوروکراسی گسترده شکل می‌گیرند. در طول تاریخ جمهوری اسلامی، رهبران بارها مجبور شده‌اند با جناح‌های رقیب و واقعیت‌های سیاسی کنار بیایند.


انتخابات ریاست‌جمهوری نه کاملاً آزاد است و نه کاملاً عادلانه — شورای نگهبان کاندیداها را پیش از ورود به رقابت احراز صلاحیت می‌کند. با این حال، انتخابات در ایران رقابتی و با معناست. به‌ویژه انتخابات مجلس به حوزه های انتخابیه این امکان را می‌دهد تا نمایندگان را بر اساس عملکردشان در توزیع منابع، خدمات عمومی و توسعه محلی تشویق یا تنبیه کنند.


دانشمندان علوم سیاسی از ایران به عنوان یک «رژیم اقتدارگرای رقابتی» با کانون‌های متعدد قدرت یاد می‌کنند. این پیچیدگی نهادی پیامدهای مهمی برای تاب‌آوری رژیم دارد. سرنگونی و حذف رهبری بعید است منجر به فروپاشی رژیم شود، زیرا اقتدار در ساختار نهادی گسترده‌تری نهادینه شده است. این نهادها برای بازتولید رهبری و حفظ تداوم طراحی شده‌اند. این موضوع به فهم تاب‌آوری ایران پس از حملات آمریکا و اسرائیل که به شهادت/کشته‌شدن آیت‌الله علی خامنه‌ای در اواخر فوریه انجامید، کمک می‌کند.



نقش اسلام شیعی در استراتژی نظامی ایران


ایران کشوری با اکثریت شیعه است و این امر پیامدهای مهمی برای سیاست دارد. در تفکر شیعی، مردم تاریخی به اقتدار مشروع به عنوان یک رابطه اخلاقی و ارگانیک بین رهبر و جامعه نگاه می‌کنند که بر پایه هدایت و حمایت استوار است. در قلب دکترین حکمرانی جمهوری اسلامی تحت عنوان ولایت فقیه، مفهوم «ولایت» قرار دارد که به معنای قرابت، سرپرستی و دوستی است.


با این نگاه، درک رابطه بین نیروهای مسلح ایران و اقتدار سیاسی مستلزم عبور از فراتر از فهم متعارف غربی از روابط نظامی-غیرنظامی و ارتشی است که صرفاً بر اساس ساختارهای فرماندهی رسمی و وظایف حرفه‌ای اداره می‌شود. در ایران، رابطه بین رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی و سربازان بر وفاداری مذهبی و حس معنوی تکلیف و ایثار استوار است که فراتر از درجه و سلسله‌مراتب می‌رود. برای نمونه، فرهنگ شهادت ریشه در حافظه شیعی از نبرد کربلا در قرن هفتم میلادی دارد و ایثار در دفاع از یک آرمان عادلانه را به عنوان منبع اقتدار اخلاقی بازنمایی می‌کند.


در دهه ۱۹۸۰ (۱۳۶۰)، جنگ ایران و عراق این روایت مذهبی را به یک تجربه زیسته برای نسلی از فرماندهان تبدیل کرد که بعدها وارد نهادهای نظامی و سیاسی ایران شدند. آن جنگ یک حافظه جمعی ایجاد کرد که ایثار، پایداری و مقاومت را در ساختار تصمیم‌گیری نظامی کشور نهادینه ساخت. این روحیه مقاومت، تا حدی، تحمل بالای نیروهای مسلح ایران در برابر ضربات و سختی‌ها را توضیح می‌دهد.



نتیجه‌گیری اصلی


نتیجه کلیدی این است که ایران دارای نهادها، شبکه‌ها و نیروهای نظامی تاب‌آوری است که ظرفیت بالاتری برای جذب و تحمل خسارات فوق‌العاده نسبت به تصور خیلی‌ها دارند. همچنین یادآوری این نکته حائز اهمیت است که این خسارات به احتمال زیاد مردم عادی ایران را به حکومتشان نزدیک‌تر خواهد کرد.


رؤیا ایزدی استادیار علوم سیاسی در دانشگاه رود آیلند و همکار پژوهشی گود آثوریتی در سال ۲۰۲۶-۲۰۲۷ است.

🔻پیوند به اصل مقاله:

https://goodauthority.org/news/why-washington-keeps-misreading-iran/


Report Page