Which one is better?
@LiberteNovelsبین انشا شدن یک داستان ادبی، و تبدیل به یک داستان زیبا؛ کمتر از یک تار مو فاصله ست!
یعنی فاصله ی یک تار مو... کار زیبای شما رو تبدیل میکنه به انشا. انشا چیه؟ توصیفات بسیار زیبا، کلمات رقصان و دلنشینی که در صورت عدم داشتن تجربه ی کافی، گند می زنن به پردازش داستانی شما و می تونید سر کلاس ادبیات ارائه اش بدین ولی دنیای رمان و داستان و فیکشن؟ حقیقتا با این نوع نوشتن فقط درجا می زنین. حتی اگر کل مخاطبین هم به شما بگن شاهکار کردین؛ شما فقط یک انشا نوشتین با اسامی کره ای. نمونه اش رو هم زیاد دیدیم ولی جرات نداریم بگیم! ولی با خودمون که می تونیم صادق باشیم؟
همه از واژهی ادبی، کتابی، عامیانه، محاوره... یک شمایلی در نظر داریم. میدونیم جریانشون تا حدودی چی هست.
عدهای از ما میدونیم انواع نوشته چه تفاوتهای ریزی باهم دارن، و عدهای فقط تفاوت اونها رو در نوع افعال میدونیم.
مهم ترین موضوع اینه که... شما برای اشراف پیدا کردن روی عناصر ادبیات فارسی، باید در این زمینه مطالعه کنین. سرچ کنین و مقاله بخونید یا سری به درسهای دبیرستان بزنین.
اجزای نوشته انواع زیادی دارن و هر یک نقش مهمی در شکل گیری یک متن فارسی ایفا می کنن. اگر میخواین سطح مهارتتون در خلق متون قوی بالا بره؛ باید نود درصد مطالعه داشته باشید و ده درصد بنویسید. کاری که بزرگترین نویسنده ها می کنن. پس؛ نوشتن یک اثر ادبی پخته... یا اصلا یک متن پخته، که روح و افکار رو درگیر کنه، زیبا باشه و به دل بنشینه اون هم بدون مطالعه... اصلا کار ساده ای نیست.
توجه داشته باشید که تعاریف زیر رو برای نوشته ای تحت عنوان فن فیکشن داریم. شاید اگر این تعاریف توسط یک استاد ادبیات خونده بشه، چندان رسمی و موثق بنظرش نیاد؛ اما سعی کردم با زبان ساده، چند نمونه ی ساده رو توضیح بدم که در نوشتن فن فیکشن، یا حتی کتاب... بهمون کمک کنه.
بیاید نگاهی به مثالهای زیر بندازیم:
۱. خنکای نسیم، تار موهای لطیف و نازکش را به رقص در میآورد.
۲. نسیم خنکی میوزید و موهایش با آن، تکان میخوردند.
۳. نسیم خنکی میوزید و موهاش به آرومی با اون حرکت میکردن.
۴. هوا خنک بود.
بیاید اسم مثال اول رو "ادبی"
اسم مثال دوم رو "کتابی"
اسم مثال سوم رو "عامیانه"
و اسم مثال چهارم رو "کوتاهنویسی"
بذاریم.
نوشته ی ادبی همونطور که می بینید؛ شامل توصیف های دقیق تر، و آرایه های ادبی هست. مثل تشخیص، تشبیه، مبالغه و غیره که می تونید با یک سرچ ساده اونها رو تحت عنوان مباحث درسی مقطع دبیرستان پیدا کنید. (اجزای نثر ادبی)
نوشته ی کتابی، یک نوشته ی نسبتا ساده با افعال کتابی هست. به جای " رفته" می گیم "رفته است". به جای میگذرن، می گیم "میگذرند."
در نوشته ی کتابی، متن ساده تر هست و نیازی نیست از درخت و گل و پروانه و کبوتر استفاده کنیم تا یک متن شکل بگیره و زیبا بشه؛ ساده مینویسیم با افعال ِ کتابی؛ نیازی به اضافه کردن اجزای نثر ادبی نیست. حالا توضیح می دم این سبک چه زمانی استفاده بشه بهتر هست.
محاوره یا عامیانه، قصه ای هست که برای هم تعریف می کنیم. توصیفات و زیباسازی هم داره؛ به اندازه ای که حوصله سر بر نشه و ریتم و انرژی کار رو نندازه. مثلا همینطوری که من دارم این تلگراف رو می نویسم... به این لحن و گویش می گیم عامیانه! می بینین که ارتباط برقرار کردن باهاش چندان هم سخت نیست... امروزه؛ اتفاقا راحت تر هم بنظر میاد.
از رمانهای عامیانهی فارسی، میشه به نوشتههای محمدعلی جمال زاده اشاره کرد.
و همچنین آثاری مثل تنگنا، اثر محمود دولت آبادی.
بعضی آثار سمد بهرنگی هم عامیانه هست که بسیار معناگرا و قوی نوشته شدهان.
و در نهایت مورد چهارم... کوتاه نویسی یا ایجاز! چیزی که خیلی از ماها منتظرشیم. کاهش قر و فر توصیفات در فضاسازی و شخصیت پردازی که برعکس تصور عموم، بسیار هم دلنشین و دوست داشتنی هست.
مثلا من میتونم بگم "بارون میبارید و هوا خنک بود"؛ این توصیف فضا هست.
همچنین میتونم بگم " قطرات بارون به کندی روی شیشه می نشستن و باد خنکی می وزید." هر دو عامیانه است اما جمله ی اول، قر و فر چندانی ندارن... کوتاه سازی شده ان و بنظرم به قدر جمله ی دوم زیبا هستن و میشه باهاشون ارتباط گرفت!
اینکه چه متنی برای موضوع ما به کار میاد؛ مهم ترین انتخاب توی نوشتن یک ایده محسوب می شه.
چون بارها کارهایی ارسال شده که ایده ی بسیار خاص و جذابی داشتن، اما به دلیل بیان نامناسب، متن چندان خوب در نیومده. این واقعا کار شما رو حیف می کنه؛ مخصوصا اگر عدم مطالعه توی متن ادبی فریاد بزنه... گاهی نویسنده دایره لغات خوبی داره اما نحوه انتخاب کلمات یا جایگاه کلمات درست نیست، صرفا با کلمات بازی شده که به متن توصیف و تشخیص ادبی ببخشه؛ این به دلیل عدم مطالعه کافی آثار ادبی یا تاریخی حاصل می شه که حقیقتا باعث میشه مخاطب کتاب شما رو باز نکرده ببنده. باید بگم؛ گاهی هم این اتفاق نمیفته چون مخاطب هم مطالعه نداره؛ ایراد های کار ما رو نمیبینه و شاهکار خطابش می کنه... در نتیجه ما تا ابد درجا میزنیم! بیاین با خودمون صادق باشیم...
حتی اگر نود درصد مخاطب های فن فیکشن هم به کار ادبی ما بگن هنر و شاهکار، حقیقت اینه که کار ما بدون مطالعه و بدون تلاش برای درجا نزدن، یک کار پر ایراد و بدون پیشرفته.
بریم سراغ متن ادبی عزیزمون که شاید خیلی از ماها دوست داریم امتحانش کنیم!
اثری که برای متن ادبی مناسب هست، بهتره که تاریخی یا در محیط و فضاسازی تاریخی باشه. یا حداقل یک فضاسازی سلطنتی و رسمی. اونوقت شما باید در انتخاب کلمات بی اندازه حساس باشید؛ مثلا نمی شه که هم آواز پرنده هارو با استفاده از مبالغه و تشخیص توصیف کنید، بعد یکدفعه بگید فلانی رفت سوار تاکسی شد.
تاکسی؟ گاهی وقت ها زیپ... گاهی، نمیدونم... مثلا، ماشین گان؟ توی متن ادبی اونهم با اجزای نثر ادبی که انتظار می ره ماهرانه نوشته بشه...
حقیقتا انتخاب کلمات و جایگاه اونها، سخت ترین بخش خلق یک متن ادبی هست که چندان به درد فیکشن نمی خوره. چرا؟ چون اسامی داخل فن فیکشن، همگی کره ای هستن.
همه ی ما میتونیم چند کلمه ی جدید یاد بگیریم و اونها رو بازی بدیم، هر جایی که خواستیم به کار ببریم تا صرفا یک متن ادبی بنویسیم که بهش بگن یک کار سنگین و هنرمندانه.
اما این درست نیست. می تونم ناول های زیادی رو نام ببرم که متن اون ها با وجود عامیانه بودن، فکر رو درگیر می کنه انقدر که باعث میشه به خودت بپیچی تا درکش کنی؛ سنگین و هنرمندانه.
نهایتا نتیجه می گیریم کاری که شامل عناصر تاریخی یا سلطنتی، حداقل رسمی و در مکان خاصی باشه، میتونه با متن ادبی جوش بخوره.
فقط در حین نوشتن اثر ادبی، مطالعه ی مکرر رو کنار نذارید. سه بار یا چهار بار یک کتاب با نثر ادبی رو مطالعه کنید انقدر که پختگی متنش به ذهنتون بنشینه.
از مزایای نثر ادبی خوب و پخته میشه به موارد زیر اشاره کرد:
- اینطور متن ها از تاثیر کلام به یاد موندنی تری برخوردارن.
- کلمات تازه و ترکیب های زیبایی به مخاطب یاد می دن.
- تجربه ی خاطره انگیزی برای نویسنده به ارمغان میارن. هرچند این مورد رو با تمام متن های دیگه تون تجربه خواهید کرد.
- متن ادبی، ظریف تر و گاهی هم اگر به درستی نوشته بشه با احساس تره؛ انسجام بیشتری هم داره به دلیل اون دقتی که برای انتخاب کلمات نیازمنده.
و حالا از سختی های خلق اثر ادبی بهتون بگم...
به شدت جای رایت بلاک شدن داره، بخاطر تمرکز روی انتخاب کلمات اگر خبره نباشید، پلات هول های زیادی باقی می مونن که تا پایان داستان اذیتتون میکنه. بی انگیزه می شید، کلماتتون قفل می شن! و می بینید کلمه ندارید که بنویسید. این ها همه زمانی اتفاق می افته که تجربه ی کافی در نوشتن رو ندارید... تجربه ی کافی هم فقط با خلق چند آثار بلند و کوتاه و تک شات بدست میاد؛ که ترجیحا بهتره عامیانه باشن و شما اول چند اثر عامیانه موفق رو خلق کنید بعد وارد مقوله ی ادبی بشید.
همینطور... اثر ادبی با دیالوگ محاوره بسیار کار اشتباهیه! از لحاظ قوانین ادبیاتی کار اشتباهیه. ولی برای فیکشن... ما تقریبا دستمون بازه انجامش بدیم اما چندان تایید شده بنظر نمیاد...خیلی هم دقت نیاز داره که دیالوگ ها تناسب متن ادبی رو بهم نریزه.
مثلا:
او در را گشود و با لحن خسته اش گفت:
- دهنت سرویس.
و حالا متن کتابی دوست داشتنی.
شما با لحن کتابی، یک رمان به تمام معنا می نویسید. می تونید از اصطلاحات عامیانه هم درش استفاده کنید؛ مانعی نداره. مثلا:
در را باز کرد و ناگهانی داخل شد:
- دهنت سرویس.
می بینید؟ چندان غیر قابل قبول بنظر نمیاد. اما بازهم به تجربه نیاز داره. میشد به جای ناگهانی گفت "لحن خسته اش"، اما "خسته اش"، نتیجه ی دهنت سرویس رو به ما نمیده! یعنی باید دیالوگ رو تغییر می دادیم.
تجربه تجربه تجربه! تجربه ای که به قیمت بسیار ارزون تر می تونید با خلق چند عامیانه ی زیبا بدست بیاریدش و روحتون رو آزرده نکنید. از نوشتنش هم لذت ببرید!
حالا کتابی چه زمانی استفاده بشه بهتره؟
زمانی که تلاش می کنیم یک کار ادبی بنویسیم و اگر ننویسیم شب خوابمون نمی بره؛ اما چندان از اجزای نوشته باخبر نیستیم و موضوعمون هم تاریخی، سلطنتی یا رسمی نیست لوکیشن خاصی هم نداره. مثلا یک اثر جنایی با نثر ادبی چندان نمیخونه؛ یا لااقل ما هنوز بلد نیستیم بنویسیمش... مثلا چی میخوایم بگیم؟
او را همچون قوی سیاه به گرمی و مروت کُشت و خون اش را در تخم چشم خود جاری کرد؟ سپس میخ را در جمجمه ی او برد و گفت:
- دهنت سرویس!
بنظرم برای یه کار جنایی، یا شلوغ پلوغ، لحن کتابی مناسبه. اگر چشمه ی جوشان ادبیاتمون رو کنترل کنیم و توصیف های سنگین و ادبی وارد متن نشه؛ تناسب نوشته ی کتابی بهم نمی ریزه.
نهایتا عامیانه ی دلبند که بی اندازه دست شما رو برای هنرمندانه کردن نوشته تون باز گذاشته!
ایجاز ِ دلنشین که شما هر دوی اونها رو طرد می کنید و از تجربه ی کم بها شون می گذرین تا بهای سنگینی پای کسب تجربه ی اشتباه ادبی بدید.
مثلا ماریشکا با اثر بلانکا ( #Blanca ) نشون داد یک متن عامیانه میتونه بسیار هم پیچیده و سنگین باشه و ذهن رو روزها درگیر حوادث و وقایع قصه کنه.
دیگران رو مثال نمی زنیم چون ممکنه اگر بگیم در عامیانه موفقن، این برداشت بشه که در ادبی ناموفق ان! به ماریشکا برنمیخوره اگر بگیم کار عامیانه ات از کار ادبیت بهتر بود. پس خیالمون راحته...
پلات هول های کمتری خواهید دید اگر اثرتون عامیانه باشه؛ کمتر رایت بلاک میشید. ذهنتون برای شرح وقایع تازه، بازتر و توانا تره. مخاطب رو بی جا درگیر بازی کلمات نمی کنید؛ در نتیجه متن روان تر هست و ارتباط گیری مخاطب احتمالا بیشتر خواهد بود.
لزوما نمیشه گفت یک اثر عامیانه، عامه پسنده! عامه پسند بودن بستگی به موضوع و زاویه دید شخصیت های شما داره؛ نه بیان نوشته.
و قول می دم...
با نصف وقتی که روی یک اثر ادبی اشتباه یا انشاوار می ذارید، می تونید یک کار عامیانه بسیار دوست داشتنی و پرطرفدار خلق کنید که خودتون بیشتر از همه از نوشتنش لذت ببرید.
لطفا نگاهتون رو از نویسنده هایی که میگن ما غیر از ادبی نمی تونیم چیزی بنویسیم بگیرید؛ این جمله به این معنی نیست که هر کس ادبی ننویسه هنر نویسندگی رو بلد نیست.
بذارید راز مهمی رو بهتون بگم؛ نویسنده ی واقعی کسیه که از هر ژانری، از هر عشقی، از هر خیالی، از هر زبان و گویشی، بنویسه.
پس ذهنتون رو آزاد بذارید و چیزی رو بنویسید که از دل بر بیاد.
به قول ماریشکا؛ از دل برآمده بر دل می نشیند.
تیم تا ابد آزاد، لیبرته.