What a Durable Peace with Iran Requires

What a Durable Peace with Iran Requires

Zeynab Malakouti and Mohammad Eslami, 30 March 2026, Bourse and Bazaar Substack

ملزومات یک صلح پایدار با ایران

اگر پرزیدنت ترامپ در مورد دیپلماسی جدی است، درِ ایران همیشه باز است.

به قلم: زینب ملکوتی و محمد اسلامی

۳۰ مارس ۲۰۲۶

بورس و بازار(Bourse and Bazaar)

به نظر می‌رسد در آستانه مرحله جدیدی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران هستیم؛ مرحله‌ای که می‌تواند شامل اعزام نیروهای زمینی به جزایر ایرانی یا سایت‌های هسته‌ای باشد. با این حال، در حالی که جنگ وارد دومین ماه خود می‌شود، صداهایی از داخل دولت آمریکا و همچنین رهبران منطقه‌ای و بین‌المللی، خواستار مذاکره هستند. جنگ ایران احتمالاً تنها زمانی پایان می‌یابد که همه طرف‌ها بتوانند نتیجه را به عنوان نوعی پیروزی ارائه دهند. از این منظر، یک توافق مستلزم آن است که طرف‌های درگیر امتیازات معقولی بدهند که بتواند برای طرف مقابل به عنوان «دستاورد» تلقی شود.

آنچه مورد نیاز است، یک نتیجه «برد-برد» است؛ یا به عبارت دقیق‌تر، وضعیتی که در آن نه آمریکا و نه ایران به عنوان بازنده معرفی نشوند. بنابراین، تسهیل یک دیپلماسی واقعی ضروری است، نه رویکردهای حداکثری که حل و فصل بحران را بسیار دشوارتر می‌کند. چنین چارچوبی باید با تلاش‌های شکست‌خورده اخیر، یعنی هم برجام (JCPOA) و هم روند دیپلماتیک سال گذشته که درست پیش از جنگ فعلی به مذاکرات ژنو ختم شد، متفاوت باشد.

زیربنای هر بحث جدی درباره یک توافق دیپلماتیک پایدار، واقعیتی است که قدرت نظامی به تنهایی نمی‌تواند آن را تغییر دهد: اختلافات اصلی بین ایران، آمریکا و اسرائیل هیچ راه حل نظامی پایداری ندارند. عملیات نظامی، هر چقدر هم دقیق یا کوبنده باشد، هزینه‌ها و تلفات غیرقابل قبولی به بار می‌آورد در حالی که نارضایتی‌های بنیادی را حل‌نشده باقی می‌گذارد. در غیاب یک چارچوب دیپلماتیک، چرخه تنش به ناچار ادامه خواهد یافت.

حل معمای هسته‌ای

علیرغم اینکه پرزیدنت دونالد ترامپ پیش از این و پس از جنگ ۱۲ روزه مدعی شده بود توانمندی‌های هسته‌ای ایران «محو» شده است، حملات اخیر به سایت‌های هسته‌ای نشان می‌دهد که موضوع کاملاً این‌طور نبوده است. برای آمریکا و اسرائیل، یک هدف مرکزی همچنان برچیدن کامل برنامه هسته‌ای ایران است.

مشخص نیست که آیا رهبر جدید ایران، آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، به فتوای صادر شده توسط پدرش، آیت‌الله علی خامنه‌ای مبنی بر ممنوعیت سلاح‌های هسته‌ای پایبند خواهد ماند یا خیر. اما اگر این موضع به وضوح بیان شود، اگر نظارت و راستی‌آزمایی بازگردد و اگر به ایران حق داشتن یک برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز غیرنظامی تحت محدودیت‌های شدید داده شود، می‌توان راه حلی پیدا کرد.

در عمل، اگرچه ایران دارای تخصص فنی است، اما اکثر تأسیسات هسته‌ای کلیدی آن هدف قرار گرفته یا تخریب شده‌اند. این‌ها شامل سایت‌های مهمی مانند نطنز، اصفهان و فردو، و همچنین تأسیسات تولید کیک زرد در اردکان (که سنگ معدن اورانیوم را در مراحل اولیه چرخه سوخت فرآوری می‌کند) و رآکتور آب سنگین اراک است.

یک توافق بالقوه می‌تواند شامل تخریب یا محدودیت شدید تأسیسات کلیدی هسته‌ای، همراه با تصمیمی در مورد ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران باشد که حدود ۴۰۰ کیلوگرم برآمد می‌شود و می‌تواند منتقل شود، کاهش یابد یا تحت نظارت بین‌المللی قرار گیرد. در چنین سناریویی، آمریکا و اسرائیل می‌توانند با ادعای اینکه برنامه هسته‌ای ایران به طور مؤثر خنثی شده است، اعلام پیروزی کنند.

از سوی دیگر، پافشاری ایران بر حفظ حق تحقیق، تولید و استفاده از انرژی هسته‌ای برای مقاصد صلح‌آمیز تحت ماده ۴ پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT)، برای مخاطبان داخلی اهمیت سیاسی دارد؛ چرا که حکومت بیش از دو دهه زمان و میلیاردها دلار هزینه صرف کرده تا انرژی هسته‌ای را به عنوان حق حاکمیتی مردم ایران معرفی کند. اخیراً طرحی فوریتی در مجلس پیشنهاد شده که شامل سه اقدام کلیدی است: خروج از NPT، لغو قوانین مربوط به تعهدات ایران در توافق هسته‌ای، و حمایت از یک چارچوب بین‌المللی جدید با کشورهای همسو برای توسعه فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز. تصویب این طرح سیگنالی خواهد بود مبنی بر اینکه یک توافق در آینده در عمل بعید است، زیرا ایران ممکن است به سمت سیاستی حرکت کند که گزینه سلاح هسته‌ای را باز نگه می‌دارد.

با این حال، نگرانی اصلی همچنان پابرجاست؛ یعنی مسئله خود غنی‌سازی اورانیوم. ایران در صورت احساس تهدید وجودی، ظرفیت فنی برای افزایش سطح غنی‌سازی را حفظ کرده است. در نتیجه، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها می‌دانند که اجازه دادن به ایران برای حفظ غنی‌سازی اورانیوم در سطوح ۳ تا ۵ درصد برای مقاصد غیرنظامی، می‌تواند تشدید نسبتاً سریع به سطوح غنی‌سازی بالاتر را تسهیل کند.

یک راه حل ممکن می‌تواند ایجاد یک کنسرسیوم چندملیتی غنی‌سازی اورانیوم تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) با مشارکت عربستان سعودی، امارات متحده عربی و کشورهای اروپایی باشد. با این حال، یک نقطه اختلاف کلیدی این است که ایران بر میزبانی چنین کنسرسیومی در خاک خود اصرار دارد، در حالی که دیگران ممکن است به شدت با این گزینه مخالفت کنند. اما با توجه به اینکه تخریب تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم در طول جنگ ۱۲ روزه و درگیری‌های اخیر گسترده بوده است، ایران می‌تواند رویکردی میانه را بپذیرد که به موجب آن چرخه غنی‌سازی اورانیوم و تولید سوخت هسته‌ای به جای تمرکز در یک کشور، به طور جغرافیایی در سطح منطقه توزیع شود.

در این سناریو، نفی بیشتر جاه‌طلبی‌های هسته‌ای می‌تواند ادراک تهدید وجودی را کاهش دهد و فضایی برای روابط منطقه‌ای پایدارتر ایجاد کند. با این حال، روابط ایران با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیازمند بازنگری و بازسازی قابل توجهی است، زیرا جنگ فعلی نشان می‌دهد که در حال حاضر، ایران به عنوان یک تهدید عمیق توسط همسایگان عرب خود نگریسته می‌شود.

فرض بنیادین هرگونه حل و فصل دیپلماتیک در این جنگ این است که دولت ترامپ باید با واقعیتی کنار بیاید که مدت‌هاست آشکار شده است: اختلاف هسته‌ای چندین دهه‌ای با ایران هیچ راه حل نظامی ندارد.

رفع تحریم‌ها

اگر توافقی حداقلی بر سر برنامه هسته‌ای ایران حاصل شود، خواسته اصلی طرف ایرانی لغو تحریم‌ها خواهد بود. رویکرد حداکثری، آن‌طور که در پیشنهاد ۱۵ ماده‌ای آمریکا (که گزارش شده با ایران در میان گذاشته شده) منعکس شده، حاکی از آن است که اگر خواسته‌های آمریکا به طور کامل برآورده شود، نتیجه آن رفع جامع تحریم‌ها خواهد بود. با این حال، این پیشنهاد توسط ایران رد شده است. بنابراین، تعریف حداقل الزامات برای هر دو طرف جهت دستیابی به توافق ضروری است. اگر آمریکا نتواند امتیازات حداکثری از ایران بگیرد، هرگونه رفع تحریم احتمالاً جزئی باقی خواهد ماند و شامل اقدامات مربوط به نقض حقوق بشر و حمایت از تروریسم نخواهد شد. در این بستر، لغو تحریم‌ها می‌تواند در ابتدا به شکل اقدامات محدود، مانند معافیت برای خرید نفت ایران (مشابه آنچه در طول جنگ رخ داد و آمریکا تحریم خرید نفت ایران در دریا را به مدت ۳۰ روز لغو کرد) یا دسترسی کنترل‌شده به دارایی‌های مسدود شده، به ویژه برای بازسازی بخش انرژی باشد.

برای ایران، به ویژه در پیامدهای جنگ و با توجه به حجم ویرانی‌ها، وضعیت متفاوت است. اگرچه حملات نظامی به طور قابل توجهی زیرساخت‌های هسته‌ای ایران را تخریب کرده است، اما ایران اهرم چانه‌زنی خود را کاملاً از دست نداده است؛ زیرا تخصص فنی، توانمندی‌های باقی‌مانده و ذخیره‌ای حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده را حفظ کرده که وضعیت و مکان آن نامشخص است. اگر ایران بخواهد این اهرم باقی‌مانده — یعنی برنامه هسته‌ای و ظرفیت غنی‌سازی خود — را واگذار کند، به رفع تحریمی نیاز دارد که آن‌قدر قابل توجه باشد که باعث بهبود معنادار اقتصادی شود. این امر نه تنها برای بازسازی زیرساخت‌های اقتصادی، بلکه برای نشان دادن این موضوع در داخل کشور ضروری است که هزینه‌های جنگ و امتیازات هسته‌ای منجر به نتیجه‌ای منصفانه و عادلانه (یعنی حفظ برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز در کنار رفع تحریم‌ها) شده است. با این حال، سطح ادراک از عدالت در نهایت به عوامل متعددی بستگی دارد، از جمله اینکه رفع تحریم‌ها جزئی باشد یا جامع، و همچنین نتیجه نهایی جنگ چه باشد.

در مورد لغو تحریم‌ها، چندین ابعاد کلیدی نیازمند تحلیل بیشتر است، از جمله بخش‌های هدف، مدت زمان رفع تحریم و اینکه آیا تحریم‌های اولیه و ثانویه را شامل می‌شود یا خیر. این عناصر به دو عامل حیاتی بستگی دارند که در این لحظه روشن نیستند: اول، جنگ چگونه پایان می‌یابد؛ و دوم، میزان سهم ظرفیت اقتصادی ایران در بقای جمهوری اسلامی، به ویژه در حفظ ثبات داخلی و تداوم حمایت نخبگان و جامعه.

برای ذینفعان اروپایی، این موضوع نشان‌دهنده یک انتخاب استراتژیک است. ابزارهایی مانند مکانیسم ماشه (Snapback) اساساً در لحظات تقابل نفوذ ایجاد می‌کنند، نه در دوره‌های ثبات. این موضوع در اکتبر ۲۰۲۵ آشکار شد؛ زمانی که تمام تحریم‌های لغو شده قبلی سازمان ملل علیه ایران تحت شش قطعنامه شورای امنیت، پس از تصمیم فرانسه، آلمان و بریتانیا، دوباره از طریق مکانیسم ماشه بازگردانده شدند.

اگر بریتانیا، فرانسه و شرکای اروپایی آن‌ها به دنبال ایفای نقشی سازنده در نظم پس از درگیری هستند، باید آماده باشند که ابزارهای طراحی شده برای فشار را به نفع ابزارهای طراحی شده برای صلح کنار بگذارند. پاداش استراتژیک بزرگتر نه در حفظ اهرم فشار برای بحران بعدی، بلکه در کمک به ساختن توافقی نهفته است که چنین بحران‌هایی را منسوخ کند. در این بستر، تجربه ایران با مکانیسم ماشه احتمالاً باعث می‌شود که این کشور در برابر گنجاندن هرگونه مکانیسم اجرایی خودکار مشابه در توافقات آینده به شدت مقاومت کند.

محدودیت‌های بُرد

برنامه موشکی یکی از چالش‌برانگیزترین جنبه‌های هر توافق بالقوه باقی می‌ماند. ایران همواره اعلام کرده است که توانمندی‌های موشکی‌اش غیرقابل مذاکره است. در عمل، از اوایل دهه ۲۰۰۰، موشک‌ها حوزه اصلی سرمایه‌گذاری نظامی ایران بوده‌اند. این جنگ ادراک ایران را تقویت کرده است. سیستم‌های پدافند هوایی ایران محدودیت‌های آشکاری نشان داده‌اند، به این معنی که از نظر نظامی، ایران برای بازدارندگی، دفاع از خود و تهاجم، به شدت به موشک‌ها و پهپادهای نسبتاً ارزان‌قیمت متکی است.

از دیدگاه ایران، هرگونه کاهش قابل توجه در توانمندی‌های موشکی‌اش — چه از نظر تعداد و چه از نظر بُرد — مستقیماً آسیب‌پذیری آن را در درگیری‌های آینده افزایش می‌دهد. در نتیجه، این حوزه‌ای است که تهران بعید است در آن امتیازات بزرگی بدهد. بدون نوعی مصالحه در این موضوع، دستیابی به یک توافق جامع بسیار دشوار خواهد بود.

با این حال، اگر قرار است مصالحه‌ای واقع‌بینانه پیدا شود، باید با ارزیابی صادقانه ادراک ایران از تهدید آغاز شود. بُرد موشک‌هایی که ایران توسعه می‌دهد خودسرانه نیست؛ بلکه بر اساس فاصله تهدیداتی است که تهران احساس می‌کند. اگر ایران مسیر تنش را انتخاب کند، دو مسیر کلی پس از جنگ قابل تصور است: ایران می‌تواند توانمندی‌های موشکی خود را به سمت بُرد ۴۰۰۰ کیلومتر گسترش دهد یا حتی تا ۷۰۰۰ کیلومتر پیش برود. اما آنچه به احتمال زیاد انجام نخواهد داد، رها کردن موشک‌های کوتاه‌برد ۲۰۰۰ کیلومتری است و بعید است که درباره حجم ذخایر خود مذاکره کند.

با این حال، ایران ممکن است بسته به ارزیابی خود از موضع قدرت‌های اروپایی، آماده خویشتن‌داری در توسعه بُردهای بلندتر باشد. محاسبه ساده است: هر چه اروپا خود را از همکاری مستقیم با آمریکا و اسرائیل در درگیری فعلی دورتر کند، و هر چه بیشتر از نفوذ خود در شورای امنیت سازمان ملل برای تسهیل رفع تحریم‌ها و حمایت از قطعنامه‌ای که بتواند به عنوان تضمین سیاسی برای چارچوب عدم تعرض عمل کند استفاده کند، تهران ممکن است تمایل بیشتری داشته باشد تا بُرد موشک‌های خود را در سقف ۲۰۰۰ کیلومتر متوقف کند.

هیچ‌یک از این عناصر در انزوا وجود ندارند. مسئله موشکی، پرونده هسته‌ای، رفع تحریم‌ها و ساختار امنیتی آینده در تنگه هرمز همگی به هم گره خورده‌اند. ایران به آن‌ها به عنوان یک بسته واحد و متصل نگاه خواهد کرد. اگر اروپا نقشی سازنده ایفا کند — هم در تأمین آتش‌بس و هم در شکل‌دهی به ساختار امنیتی پس از جنگ — ممکن است دریابد که تهران آماده است جاه‌طلبی موشکی دوربرد را با اطمینان راهبردی معاوضه کند. با این حال، بدون چنین تضمین‌هایی، انگیزه برای گسترش بُرد و توانمندی تنها رشد خواهد کرد.

گشایش تنگه

تنگه هرمز به عنوان یک مسئله محوری در هر مذاکره‌ای ظاهر خواهد شد، عمدتاً به این دلیل که اهمیت استراتژیک آن مدت‌ها دست‌کم گرفته شده بود. در درگیری در مقیاسی که توسط آمریکا و اسرائیل آغاز شده، نیروی نظامی به تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ کشورها همچنین برای جلوگیری از شکست به اهرم‌های جغرافیایی و اقتصادی متکی هستند. برای ایران، این تنگه دقیقاً نشان‌دهنده چنین اهرمی است. توانایی آن در تأثیرگذاری — و در لحظات بحرانی، احتمالاً کنترل — این آبراه باریک، یک دارایی استراتژیک مهم است.

ایران با اعمال محدودیت بر ترافیک دریایی از طریق اعمال تهدید، می‌تواند بر زنجیره‌های تأمین جهانی فراتر از انرژی تأثیر بگذارد و تولید مواد غذایی و صنایع نیمه‌هادی را تحت تأثیر قرار دهد و بدین ترتیب درگیری را بین‌المللی کند. اگر تهران فشار مداوم در تنگه را حفظ کند، می‌تواند مانع از آن شود که جنگ به یک بن‌بست طولانی‌مدت (از نوعی که در درگیری‌های دیگر مانند اوکراین دیده می‌شود) تبدیل شود. به همین دلیل، ایران احتمالاً سرمایه‌گذاری خود را در تأمین امنیت و اعمال قدرت در این منطقه، چه از طریق مقررات ترانزیتی و چه از طریق دیگر اشکال نظارتی، افزایش خواهد داد.

در مقابل، برای آمریکا و اسرائیل، این تنگه یک آسیب‌پذیری حیاتی است، به ویژه در روابط جهانی آن‌ها. بنابراین، هر دو احتمالاً حفظ آزادی کشتیرانی و محدود کردن توانایی ایران برای اعمال کنترل بر این گلوگاه جهانی را در اولویت قرار خواهند داد.

یک رویکرد واقع‌بینانه و برد-برد برای این معما مستلزم آن است که ایران چارچوب جدیدی برای تنگه هرمز ارائه دهد؛ چارچوبی که منعکس‌کننده این واقعیت باشد که این آبراه باید بین‌المللی باقی بماند.

برای مثال، یک پیشنهاد ایجاد مکانیسم مشترک عمان و ایران برای اداره یک ایستگاه رسمی دریافت عوارض (Tollbooth) است. در عمل، ایران از پیش شروع به اعمال هزینه‌های ترانزیتی مشابه عوارضی که مصر برای عبور از کانال سوئز جمع‌آوری می‌کند، کرده است و احتمالاً به این کار ادامه خواهد داد. کشورهای کلیدی — از جمله چین، روسیه، عراق، ترکیه، تایلند، پاکستان و هند — در حال حاضر عبور خود را تضمین کرده‌اند.

انتخاب راهبردی بین درگیر شدن در یک نبرد طولانی با ایران یا تأمین ثبات اقتصادی و رسیدگی به ناامنی انرژی ناشی از بستن تنگه خواهد بود. در این سناریو، کشورهای آسیب‌دیده باید بسنجند که کدام گزینه بهتر به منافع آن‌ها خدمت می‌کند. یک سناریوی جایگزین این است که ایران اصل آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز را بپذیرد، در حالی که مسئولیت اولیه امنیت تنگه را به عنوان شکلی از بازدارندگی در برابر تهدیدات بالقوه حفظ کند.

در نهایت، نیروی نظامی برای حل بن‌بست تنگه هرمز به همان اندازه ناکارآمد است که برای سایر مسائل پیچیده روابط آمریکا و ایران. ریسک‌های یک عملیات نظامی — استراتژیک، تاکتیکی، لجستیکی، فنی و انسانی — عظیم هستند و به راحتی قابل محاسبه نیستند. در داخل کاخ سفید و پنتاگون، ایده‌هایی درباره تهاجم زمینی به جزیره خارگ، ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک و سایر جزایر ایرانی در جریان است؛ حرکتی که برای همه طرف‌ها خونریزی به همراه خواهد داشت. با این حال، بزرگترین خطر، سیاسی است: عملیاتی از این دست، پنجره را برای ترامپ و ایران جهت ادعای پیروزی و بیرون کشیدن خود از یک جنگ بالقوه بی‌پایان خواهد بست.

واژگونی نظم کهن

همان‌طور که آنتونیو گرامشی زمانی نوشت: «کهنه در حال مرگ است و نو نمی‌تواند متولد شود.» این دقیقاً وضعیت امروز خلیج فارس است. نظم امنیتی تحت رهبری آمریکا که زمانی منطقه را مهار می‌کرد در حال فروپاشی است، اما هنوز هیچ جایگزین قابل قبولی برای گرفتن جای آن ظاهر نشده است. در این فترت — این خلأ بین نظم‌ها — علائم نگران‌کننده بسیاری ظاهر می‌شود: جنگ‌های بی‌پروایانه، تغییر وفاداری‌ها (مانند روابط آمریکا با اتحادیه اروپا، بریتانیا و ناتو) و یک خلأ خطرناک.

با این حال، تعهد به دیپلماسی مستلزم اذعان به این است که وقتی نظم کهن را واژگون می‌کنید، نظم جدیدی به ناچار جایگزین آن خواهد شد — چه با طراحی و چه به صورت خودبه‌خودی. مسئله این نیست که آیا نظم جدیدی ظهور خواهد کرد یا خیر، بلکه مسئله این است که آیا از درگیری مداوم متولد خواهد شد یا از طریق توافق دوجانبه ساخته می‌شود. با این حال، هر نظم نوظهوری باید محکم در حقوق بین‌الملل ریشه داشته باشد و احترام مداوم به اصول محوری مانند حسن نیت (Bona fides)، عدم مداخله و ممنوعیت استفاده از زور را رعایت کند.

آمریکا در یک جنگ فرسایشی گرفتار شده است. تاکنون ایران توانایی خود را در ایستادگی در برابر فشار نظامی مداوم نشان داده و ظرفیت ایجاد بی‌ثباتی منطقه‌ای با هدف قرار دادن منافع آمریکا و بهره‌گیری از نفوذ خود بر تنگه هرمز را حفظ کرده است. این امر به نوبه خود به ایران اجازه می‌دهد بر بازارهای انرژی جهانی فشار وارد کند، که به افزایش قیمت نفت و گاز و ایجاد ناامنی گسترده‌تر انرژی از اروپا تا آسیا کمک می‌کند. بسته به اینکه جنگ چگونه پایان یابد، روابط ایران با ذینفعان کلیدی نیازمند بازنگری و بازسازی خواهد بود.

با در نظر گرفتن تمام چالش‌های ذکر شده در بالا، یک چیز روشن باقی می‌ماند: هر جا اراده‌ای باشد، راهی هم هست. اگر پرزیدنت ترامپ واقعاً می‌خواهد جنگی را که خود به راه انداخته متوقف کند — جنگی که برای متحدان در سراسر خاورمیانه، اروپا و آسیا هرج و مرج ایجاد کرده است — درِ گفتگو همیشه باز است. اما استقرار حدود ۱۷ هزار نیرو در منطقه نشان می‌دهد که ترامپ هنوز در مورد تعهد به دیپلماسی جدی نیست. در حال حاضر، او همچنان جان و معیشت انسان‌ها را به خطر می‌اندازد.


🔻درباره نویسندگان:

زینب ملکوتی، پژوهشگر ارشد در مؤسسه جهانی صلح و وابسته پژوهشی در مؤسسه خاورمیانه دانشگاه ملی سنگاپور است.

محمد اسلامی، دانشجوی دکترا و پژوهشگر در دانشگاه تهران است. او نویسنده کتاب «اروپای دوم» (مطالعه‌ای در مورد مذاکرات هسته‌ای ایران و اروپا) است و پیش از این سردبیر مجله دیپلماتیک خراسان بوده و در طول مذاکرات هسته‌ای مرتباً با مذاکره‌کنندگان ایرانی همراه بوده است.

🔻پیوند به اصل مقاله:

https://open.substack.com/pub/bourseandbazaar/p/what-a-durable-peace-with-iran-requires?utm_source=share&utm_medium=android&r=2sx805

🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":

https://t.me/BetweenDichotomies/10211

@BetweenDichotomies

Report Page