کل، چیزی متفاوت از مجموع اجزای آن است

کل، چیزی متفاوت از مجموع اجزای آن است

روشن نوروزی


جامعه نو: درست مانند ساختمان‌های شهرک اکباتان که در توصیف کیفیتش به آمریکایی بودن سازندگانش ارجاع داده می‌شود، بسیاری از هواداران دوآتشه‌ی کی‌روش، تیم ملی را محصول مرد پرتغالی می‌دانند که آن‌قدر بزرگ و توانمند است که مخالفین برای به چالش کشیدن موفقیت‌ها و تحقیرش چیزی جز اشاره به اصالت موزامبیکی‌اش ندارند. 

کارلوس کی‌روش 100 بازی بعنوان مربی تیم ملی ایران، کنار خط طولی زمین ایستاد و در پایان صدمین بازی، رسانه‌ها خبر از خداحافظی‌اش دادند. عددی دراماتیک برای پایان کارِ مردی که بدون‌شک در حافظه تاریخی ایرانیان باقی خواهد ماند. سال‌ها بعد که بخواهیم کارنامه کی‌روش را مرور کنیم، شکست سه بر صفر مقابل ژاپن –که از قضا سنگین‌ترین شکست در کارنامه کی‌روش است- احتمالا چندان به چشم نخواهد آمد. در مقابل اما، نمایش خیره‌کننده‌ی تیم ملی مقابل آرژانتین، اسپانیا و پرتغال در جام جهانی برای علاقه‌مندان فوتبال فراموش‌شدنی نیستند. اما آیا زمینِ بازی موافقین و مخالفین کی‌روش یکسان است؟ آیا اعداد و ارقام و نتایج همان چیزی هستند که می‌توان در له یا علیه او از آن بهره گرفت؟ 

او در آخرین کنفرانس خبری‌اش پس از بازی مقابل ژاپن با اشاره به بخشی از ترانه «راه من» اثر «فرانک سیناترا»، خواننده آمریکایی گفت: «و حالا، پایان همینجاست» اما واقعیت این است که فرانک سیناترا هرگز چنین چیزی نگفته. او در آهنگش می‌گوید «و حالا، پایان نزدیک است.» (And now, the end is near) و بعید به نظر می‌رسد که کی‌روش، آهنگ فرانک سیناترا را اشتباه شنیده باشد. هرچه که باشد هم موافقین و هم مخالفین، او را مرد جنگ‌های روانی می‌دانند. دیکتاتور بزرگی که اجازه نمی‌دهد تا کسی در قلمروی حکومتش چیزی جز آنچه که او می‌خواهد را پیش ببرد. در سرزمین تیم ملی، کی‌روش فرمانده اول و آخر است. فقط اوست که می‌تواند دم در اتوبوس تیم‌ملی بایستد و بی‌توجه به پروتکل‌ها، هواداران را به داخل اتوبوس تیم‌ملی بفرستد تا با بازیکنانش عکس بگیرند؛ و فقط اوست که می‌تواند دروازه‌بان اول تیم ملی را کنار بگذارد و با بازیکنی به میدان جام جهانی برود که حتی خودش هم تصور نمی‌کرد که یک روزی وظیفه‌اش گرفتن شوت‌های لیونل مسی باشد.

او شعبده‌بازی است که می‌تواند هر لحظه خرگوش جدیدی را از کلاهش بیرون بکشد. بازیکنان دورگه‌ای که کی‌روش پایشان را به تیم ملی ایران باز کرد، خیلی زود دلِ هواداران را بردند. در جام جهانی در حالی که مسئولین فدراسیون به دنبال بلیت برگشت بودند، او از «رویای بزرگ صعود» می‌گفت و حریفان را وادار می‌کرد که به تیمش احترام بگذارند. شاید هم همین ادبیات بود که باعث شد دل بسیاری از هواداران را به دست بیاورد و غیرفوتبالی‌ترین‌ها را هم عاشق تیم ملی بکند. کسانی که تنها دغدغه فوتبالی‌شان «تیم‌ملی» است و پیگیری رویدادهای فوتبالی را منوط به جام جهانی و جام ملت‌ها می‌کنند. شاید تفاوت اصلی کی‌روش و منتقدانش در شناخت همین مشتریان بازار جدید باشد. 

منتقدینش اما می‌گویند که کسب موفقیت با این بازیکنان و ستاره‌ها چیز عجیبی نیست و از عهده هر کسی برمی‌آید. اما واقعیت این است که کی‌روش در هشت سال حضورش در تیم ملی فوتبال ایران، ماهرانه به همه «گشتالت» درس داد: «کل، چیزی متفاوت از مجموع اجزای آن است». درس بزرگ کی‌روش همین بود که خصوصیات تیم ملی هم در مجموع فراتر از جمع عددی اجزای تشکیل‌دهنده‌اش است. فوتبال چیزی فراتر از یک بازی است. فوتبال ملی درست مانند جنگی است که ما برای آرمان و حیثیت‌مان می‌کنیم و شاید هم برای همین بود که کی‌روش در جام جهانی پرچم ایران را روی کتش دوخت و ساعت 70هزاردلاری برند Hublot با پرچم ایران را خرید. مشت‌های گره کرده او مقابل کره‌ای‌ها پس از راهیابی در جام جهانی هم چیزی نیست که از خاطر کسی برود. او در بازار جدید به سرعت محبوب شد، چون سراغ چیزی فراتر از نتایج یک بازی رفت. جنگیدن برای احترام، اعتبار و پرستیژ.

کی‌روش نه بهترین مربی جهان است و نه تنها کسی که حاضر است در ایران کار کند. روند رو به رشد فوتبال در ایران هم می‌تواند همچنان ادامه پیدا کند. در واقع آینده فوتبال ملی ما اساسا ربطی به حضور یا عدم حضور کی‌روش ندارد. ماجرا، سر استانداردهای ماست.

اکباتان ساختمان باکیفیتی است، چون استانداردهایش را ما مشخص نکردیم، آمریکایی‌ها تدوین کردند. زمانی که از استانداردهای شهرک اکباتان حرف می‌زنیم کسی درباره دستمزدی که «جردن گروزن» آمریکایی برای طراحی معماری شهرک اکباتان گرفته صحبت نمی‌کند. احتمالا بی‌اهمیت‌ترین قسمت ماجرا همینجاست. منتقدین امروز کی‌روش اگر در سال 1345 بودند و می‌شنیدند که یک خارجی قرار است طراح شهرک اکباتان باشد، احتمالا به «استعدادهای ایرانی»، «ظرفیت‌های ملی» و «دانش بومی» اشاره می‌کردند و کار را به یک پیمانکار وطنی می‌سپردند. نتیجه کار، هرچه که بود، اکباتان نبود.

هنوز کسی نمی‌داند که کی‌روش از امارات به تهران برمی‌گردد یا مستقیما به کلمبیا پرواز می‌کند. هنوز مشخص نیست که اگر به تهران برگردد برای ماندن است یا برای بستن چمدان‌هایش. هرچه که باشد ما یک بدرقه‌ی رسمی به او بدهکاریم. به پاس احترامی که برایمان خرید. به پاس استانداردی که برای تیم ملی فوتبال ایران تدوین کرد.

Report Page