WOOZI

توضیحی که راجع به این نقاشی وجود داره اینه که روستاییها در حال کشتی سواری هستن، چوپان در حال انجام دادن کارش، اما گوشه تصویر سقوط ایکاروس در حال اتفاق افتادنه.
داستان ایکاروس از این قراره که ددالوس برای رهایی از بند، بال هایی برای خود و فرزندش میسازه و به پسرش گوشزد میکنه که خیلی نزدیک خورشید پرواز نکنه اما ایکاروس با بیپروایی و حماقت این کار رو میکنه و حرارت شدید خورشید بالهای ایکاروس رو میسوزونه و ایکاروس به سمت دریا و به سوی مرگش سقوط میکنه.
اما نکته جالب راجع به این نقاشی اینه که همه در حال نادیده گرفتن این اتفاق تلخ و ناگوار هستن. اینکه دنیا خیلی ناچیزه به دردهای ما اهمیت نمیده. اما از منظر دیگه این امر کمی رهایی بخشه. چون منشا خیلی از نگرانیها و ناراحتیهای ما اینه که حالا بقیه چه فکری میکنن؟ و فکر میکنم ووزی خیلی به این چیزها فکر کرده.
به عنوان کسی که مسئولیت چیزی رو داره که زیر ذرهبین قرار میگیره، اما نمیدونم ووزی هم بهش به عنوان یک چیز رها بخش فکر میکنه یا نه، شما چطور؟
https://t.me/svtriighthere