کارآمدی "نظام شیخوخیت" در خلیج فارس در مقایسه با دموکراسی و چند دیدگاه
پیروز رودباری (پژوهشگر مستقل)
وقایع پر زرق و برق کشورهای ثروتمند خلیج فارس در روزهای اخیر دنیا را خیره کرده است: شوآف و قراردادهای کلان و نمایشها، هوش مصنوعی ، فوتبال ، بوئینگ ، نفت ، سلاح ، شهرهای هوشمند و کشاورزی در اراضی بیابانی..
یکی از دوستان اهل دانش سالها پیش تعبیر جالبی از این ممالک نوکیسه ارائه کرده بود: پمپ بنزینها!
او آنها را "کشور" نمیدانست و لقب "پمپ بنزین" را به آنها اطلاق میکرد: پمپ بنزینی به نام کویت، پمپ بنزینی به نام قطر، پمپ بنزین راسالخیمه و ... نوعی تحقیر و تصغیر ناخودآگاه.
اما اینطور نیست، در واقع مردانی در این کشورها حاکم بودهاند که میتوان به احترام آنها کلاه از سر برداشت، حاکمانی با درایت، که توانستند شرکتهای بزرگ فناوری و سرمایهگذاری را به یکی از بدترین اقالیم آب و هوایی جهان بکشانند و ثروتی عظیم خلق کنند که رقبای بیلیاقت آنها از درک مکانیسم بدستآوری آنها عاجز ماندهاند.
عبرتها بسیارند: ونزوئلا دارنده بزرگترین منابع فسیلی جهان یکی از آنهاست، روسیه فاسد مفلوک و عراق دوران صدام (که اکنون ظاهراً راه صلاح و فلاح را در پیش گرفته)...
بازگردیم به منطقه خلیج فارس ... نمیدانم واژه "شیخوخیت" برای تعریف نوع حکمرانی در این منطقه چقدر انتخاب خوبی هست، و چه اندازه دقت دارد در انتقال مطلب به ذهن مخاطب. قطعاً سیستمهای حکومتی اعراب این منطقه تفاوتهای زیادی با هم دارند.
روش حاکمان اباضیه عمانی و الگوی توسعه سنتگرای آنها (مثلا شهرسازی افقی و سفید رنگ) بسیار متفاوت است با آسمانخراشهای دوبی و رویکرد فوق مدرن آنها در توسعه. و یا قطر که رویکردی سیاسی و جهانی در پیش گرفته و به دنبال ایفای نقشهای بینالمللی است.
اما علیرغم تفاوتهای ماهوی، به قواعدی مشترک دست یافته (و بر آن پایبندند)، که کمابیش شاکله تجارت و اقتصاد منطقه را به وجود آورده است.
نظامهای شیخنشین خلیج فارس با تکیه بر ساختارهای سنتی قبیلهای، رانت نفتی و حکمرانی متمرکز، الگویی متفاوت از دموکراسیهای غربی ارائه داده و با وجود نبود نهادهای دموکراتیک، توانستهاند ثبات نسبی و توسعه اقتصادی ایجاد کنند.
این حکومتهای شیخنشین (مانند عربستان سعودی، امارات، قطر و کویت) نمونهای از "حکمرانی غیردموکراتیک اما پایدار" در منطقهای پرآشوب هستند.
گاهی استدلال میشود که شیخوخیت در کوتاهمدت به دلیل توزیع رانت و کنترل سیاسی موفق عمل کرده است، اما در بلندمدت با چالشهایی مانند ناپایداری اقتصادی، فشارهای اصلاحطلبی و فقدان مشارکت مردمی روبهرو است.
پرسش اصلی این است: آیا شیخوخیت میتواند به عنوان الگویی کارآمد در برابر دموکراسی مطرح شود؟
کارآمدی شیخوخیت: عوامل ثبات و توسعه
اول) ثبات سیاسی بر اساس نظریههای رانتیر و قبیلهگرایی را در چند دیدگاه ببینیم:
- حازم ببلاوی اقتصاددان لیبرال مصری در کتاب "The Rentier State" استدلال میکنند که دولتهای نفتی خلیج فارس با توزیع ثروت (رانت)، وفاداری شهروندان را خریداری و نیاز به مشارکت سیاسی را کاهش میدهند.
- مایکل هرب در کتاب "All in the Family" خود تأکید کرده که "حکومتهای خاندانی" با کنترل منابع قدرت و ثروت، از فروپاشی داخلی جلوگیری میکنند.
دوم) توسعه اقتصادی بدون دموکراسی:
گرگوری گوس استاد امور بینالملل دانشگاه تکزاس معتقد است (در کتاب Oil Monarchies) که کشورهایی مانند امارات و قطر با ترکیب "تکنوکراسی و رانت نفتی" ، رشد اقتصادی سریعی داشتهاند، اما این توسعه غیرمولد و وابسته به نفت است.
اما جایگاه شیخوخیت عربی در مقابل دموکراسی چیست؟ درباره تقابل بین این دو سبکحکمرانی نقاط ضعف زیادی مشاهده میشود؛ به عنوان مثال:
- فقدان مشارکت و پاسخگویی
لری دیاموند در کتاب روح دموکراسی The Spirit of Democracy استدلال میکند که نظامهای شیخنشین فاقد مکانیسمهای دموکراتیک برای پاسخگویی هستند و این امر به فساد و ناکارآمدی منجر میشود.
به عنوان نمونه: بحران مالی قطر در ۲۰۱۷ نشان داد که تصمیمگیریهای متمرکز چقدر زیاد میتواند اقتصاد را آسیبپذیر کند.
- مشکل دیگری که میتوان برشمرد، وابستگی به نفت و ناپایداری بلندمدت است.
باز هم حازم ببلاوی هشدار میدهد که کاهش درآمدهای نفتی "وفاداری" شهروندان را تضعیف خواهد کرد. میدانیم که بوروکراسی در خلیج فارس به جای شایستهسالاری، بر اساس روابط خاندانی عمل میکند.
- سومین نقطه ضعف نظام شیخی، چالش جانشینی و اعتراضات است.
گوس اعتقاد دارد که اختلافات درون خاندانی (مانند بحران جانشینی در عربستان) میتواند ثبات را تهدید کند. به عنوان نمونه اعتراضات سال ۲۰۱۱ در بحرین نشان داد که شیخوخیت در برابر جنبشهای مردمی آسیبپذیر است.
حال به طرح سوال اصلی بپردازیم: آیا شیخوخیت میتواند جایگزین دموکراسی شود؟
برخی "موافق" این گزاره هستند. مهمترین آنها، ساموئل هانتینگتون در کتاب سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی (Political Order In Changing Societies) معتقد است در جوامع قبیلهای، نهادهای سنتی مانند شیخوخیت میتوانند کارآمدتر از دموکراسی باشند. او اینطور استدلال میکند که رشد اقتصادی لزوماً نیازمند دموکراسی نیست (مورد امارات و سنگاپور).
و اما کارایی این سیستمها مشکلاتی هم دارد. یکی از مهمترین آنها نیروهای کاری غیر شهروند هستند. در این منطقه و در برخی از این کشورها جمعیت کارگر به چند برابر شهروندان بومی میرسد: امارات ، قطر ، عربستان سعودی، ... که میزبان جمعیت خارجی تا پنج برابر اهالی بومی هستند. نظام مهاجرتی آنها به شدّت از اعطای شهروندی (و حتی اقامت دائم) به خارجیان امساک دارد ، و این باعث عدم شکلگیری وجدان و علقه کاری نسبت به سرزمینی است که افراد در آن سکونت دارند. در نتیجه در صورت بروز ناهنجاری و مشکلات جزئی در نظام اقتصادی به سرعت ترک کار میکنند ، چنان که در بحران اختلافات فیمابین بین قطر با عربستان و امارات که منجر به حصر اقتصادی آن کشور شد جمعیت بزرگی به سرعت به پاکستان ، فیلیپین و هند برگشتند.
محمود ممدانی در"Citizen and Subject" شرح کاملی از هیات حاکمه شیخوخیت با "تبعیض سیستماتیک" علیه غیرشهروندان (مانند کارگران مهاجر) ارائه نموده است.
شیخوخیت، در خلیج فارس با ترکیب: سنّت، رانت نفتی و مدرنیزاسیون آمرانه، در کوتاهمدت به ثبات و توسعه دست یافته است. با این حال نظریهپردازان هشدار میدهند که این نظامها به دلیل وابستگی به نفت، نبود مشارکت مردمی و چالشهای جانشینی در بلندمدت پایدار نخواهند بود. به نظر میرسد مدل «مشروطهگرایی محدود» (مانند شوراهای مشورتی در کویت) راهحلی میانی برای کاهش فشارهای اصلاحطلبی باشد، اما جایگزینی کامل دموکراسی نامحتمل است.
امروز با مشاهده نظامهای کارآمد (و البته غیر دموکراتیک) مانند اعراب ثروتمند نفتی و همچنین چین میتوان دریافت که در غیاب دموکراسی هم میتوان به نوعی الگوی توسعه پایدار دست یافت و آسایش و رفاهی معتبر برای معیشت شهروندان کسب کرد اما دموکراسی علیرغم تمامی نقاط ضعف و حتی کجرویهایش همیشه بهترین الگوی توسعه است.
به قول وینستون چرچیل ، نخستوزیر اسبق بریتانیا در سخنرانی خود در مجلس عوام بریتانیا در ۱۱ نوامبر ۱۹۴۷ این جمله معروف را بیان کرد: دموکراسی بدترین شکل حکومت است، به جز همه آنهایی که تاکنون امتحان شدهاند!
#سیاست
#اصلاحات_جامعه_محور
#صدای_نوین_خراسان
🆔 @VoNoKh