VE or WE? | Ch. Seventeen
Parmisاتاق آمادهسازی تیم VE از همیشه شلوغتر بود؛ صدای تقتق کیبوردها، کلیک موسها و رفتوآمد مسئولهای مسابقه، همه با هم قاطی شده بود و یه جور هیجان عجیب توی فضا میانداخت.
روی مانیتور بزرگ گوشهی سالن، شمارش معکوس شروع مسابقه افتاده بود.
00:07:43
هفت دقیقه و چهلوسه ثانیه.
پووین برای چندمین بار موسش رو جابهجا کرد، بعد انگشتهاش رو روی کیبورد گذاشت و چند حرکت سریع انجام داد؛ بیشتر از اینکه لازم باشه، انگار داشت با این کار خودش رو آروم میکرد.
بوم از پشت سرش پرسید:
"همهچی اوکیه؟"
"آره."
جوابش کوتاه بود، ولی خودش هم میدونست اون "آره" بیشتر شبیه تلاش برای قانع کردن خودش بود تا یه جواب واقعی.
سانتا که کنار دستش نشسته بود، آخرین تنظیمات رو چک کرد و نگاهی به پووین انداخت.
"پووین، حساسیت موس رو عوض نکردی که؟"
"نه بابا."
"دفعه قبل هم گفتی نه، بعد وسط بازی فهمیدیم عوضش کردی."
پووین خندید.
"اون یه اشتباه کوچیک بود."
پرم از اون طرف اتاق پرید وسط حرفش:
"اشتباه کوچیک؟ نزدیک بود موس رو بخوری!"
"خفه شو پرم."
چند نفر خندیدن و برای چند ثانیه، سنگینی فضا کنار رفت. اما همین که نگاهها دوباره به شمارشگر افتاد، سکوت آرومی روی اتاق نشست.
00:04:56
چهار دقیقه.
پووین یه نفس عمیق کشید، بطری آبش رو برداشت و چند جرعه نوشید. بعد دوباره نگاهش رو به صفحه دوخت.
اسم VE روی صفحهی آمادهسازی مسابقه میدرخشید.
این همون لحظهای بود که براش تمرین کرده بودن.
تمام اون ساعتهای تمرین، باخت قبلی، بحثها، خستگی و فشاری که روی شونههاشون جمع شده بود، قرار بود چند دقیقهی دیگه خودشون رو نشون بدن.
بوم بین صندلیها راه افتاد و برای آخرین بار تکتکشون رو نگاه کرد.
"بچهها، فقط همون چیزی که تمرین کردیم. عجله نکنید و از برنامه خارج نشید."
"چشم."
"اوکی."
"گرفتیم."
پووین چیزی نگفت.
فقط خیره مونده بود به صفحه.
تا اینکه گوشیای که کنار کیبوردش گذاشته بود، ناگهان لرزید.
پووین ناخودآگاه نگاهش کرد.
یه اعلان جدید.
Naravit










دو دقیقه و یازده ثانیه، اونقدر زود گذشت که پووین حتی نفهمید کی تموم شد.
صدای سالن کمکم عوض شده بود. دیگه اون همهمهی معمول قبل مسابقه نبود؛ هرچی به شروع بازی نزدیکتر میشدن، تماشاگرها بیقرارتر میشدن و صدای تشویقها از سکوها بالا میرفت و توی سقف بلند سالن میپیچید. نورهای اطراف زمین یکییکی کم شده بودن و حالا بیشتر روشنایی از صفحههای بزرگ و ردیف مانیتورهایی میاومد که جلوی بازیکنها میدرخشیدن.
پووین هدفونش رو یه بار دیگه روی گوشش مرتب کرد.
همین که گذاشتشون، انگار دنیای بیرون یه قدم ازش فاصله گرفت.
صدای جمعیت تبدیل شده بود به یه صدای دور و مبهم و چیزی که بیشتر از همه میشنید، صدای فن سیستم، کلیکهای پراکندهی موس و نفسهای خودش بود که سعی میکرد آروم و منظم نگهشون داره.
روی صفحه، اسم دو تیم روبهروی هم قرار گرفته بود.
VE — NOVA
چند ثانیه به اسم تیمش خیره موند.
بعد انگشتهاش رو روی کیبورد گذاشت.
شونههاش کمی جلو اومده بود و نگاهش حتی یه لحظه از صفحه جدا نمیشد. چند بار مچ دستش رو چرخوند و موس رو کمی جابهجا کرد؛ بیشتر برای اینکه خودش رو آروم کنه تا اینکه واقعاً لازم باشه.
پشت سرش بوم هنوز داشت آخرین چیزها رو چک میکرد. چراغهای کوچیک سیستمها روشن بودن و نور مانیتورها روی صورت همه افتاده بود. پرم و سانتا هم دیگه خبری از شوخی و خنده نداشتن. حتی لاو که تا چند دقیقه قبل غر میزد، حالا ساکت نشسته بود و فقط صفحهی روبهروش رو نگاه میکرد.
روی نمایشگر بزرگ سالن، شمارش معکوس ظاهر شد.
00:00:10
صدای تماشاگرها یهدفعه بالا رفت.
پووین نفس عمیقی کشید.
نوک انگشتش آروم روی کلید قرار گرفت.
صدای گزارشگر از بلندگوها پیچید و جمعیت رو بیشتر به وجد آورد.
نورهای سالن برای یه لحظه تغییر کردن و لوگوی مسابقات روی نمایشگر بزرگ پشت سرشون افتاد.
قلب پووین محکمتر میزد.
دیگه چیزی جز صفحهی روبهروش نمیدید.
تصویر بازی آماده شد.
صدای تماشاگرها اونقدر زیاد شده بود که حتی از پشت هدفون هم میشد لرزشش رو حس کرد.
و بعد، همهچیز روشن شد.
MATCH STARTED
چهار بازیکن VE تقریباً همزمان حرکت کردن.
صدای کیبوردها یهدفعه بالا رفت؛ ضربههای سریع و پشتسرهم کل فضای اطرافشون رو پر کرد و نور مانیتورها روی صورتهای متمرکزشون افتاد. پووین بدون مکث وارد مسیر ابتدایی شد و چشمهاش با سرعت بین صفحه، نقشه و اطلاعات گوشهی مانیتور جابهجا میشد.
چند ثانیهی اول خبری از درگیری نبود.
همهچیز زیادی آروم به نظر میرسید.
ولی همه میدونستن این همون آرامش قبل از طوفانه.
هر قدم حساب داشت. هر تغییر موقعیت میتونست اطلاعاتی از جای حریف بده و یه صدای اشتباه کافی بود تا کل تیم لو بره. پووین جلو میرفت، مکث میکرد، گوش میداد و دوباره حرکت میکرد؛ تمام اون چیزهایی که ماهها تمرین کرده بودن، حالا توی چند ثانیهی کوتاه خلاصه شده بود.
یه حرکت گوشهی نقشه توجهش رو جلب کرد.
پووین همون لحظه مسیرش رو عوض کرد. چند صدم ثانیه بعد، اولین درگیری شروع شد.
انگشتهای پووین با سرعت روی کیبورد میدویدن و موس زیر دستش تقریباً بیوقفه حرکت میکرد. صدای تشویق تماشاگرها بالاتر رفت؛ انگار کل سالن همزمان نفسش رو حبس کرده بود و منتظر بود ببینه اولین اشتباه از کدوم طرف سر میزنه.
پووین وقت فکر کردن نداشت فقط واکنش نشون میداد.
همهچیز توی کسری از ثانیه اتفاق میافتاد.
و بعد، اولین امتیاز روی صفحه ظاهر شد.
VE +1
سالن منفجر شد.
صدای تشویق از سکوها بلند شد و مثل یه موج سنگین برگشت سمت زمین مسابقه. چند نفر از بازیکنهای VE ناخودآگاه دستشون رو از روی کیبورد برداشتن، اما پووین نه.
چشمهاشدهنوز به صفحه دوخته شده بود.
یه لبخند خیلی کوچیک گوشهی لبش نشست؛ اونقدر کوتاه که شاید هیچکس حتی متوجهش نشد.
هنوز راه زیادی مونده بود.
این فقط اولین امتیاز بود.
ولی برای تیمی که اومده بود شکست قبلیش رو جبران کنه، همین یه امتیاز میتونست شروع چیزی باشه که تمام سالن رو دوباره به اسم VE برگردونه.
پووین دوباره دستش رو روی موس محکم کرد.
صدای گزارشگر بالاتر رفت. شمارش راند بعدی شروع شد.
و این بار، دیگه هیچکس توی سالن به بازی قبلی فکر نمیکرد.
مسابقه واقعاً شروع شده بود.
همون لحظه، انگار کل سالن یهدفعه نفسش رو حبس کرد.
پووین بدون حتی یه مکث جلو رفت و اولین حرکتش رو زد. تصویر روی مانیتور با سرعت جلوی چشمش جابهجا میشد و انگشتهاش بیوقفه روی کیبورد حرکت میکردن. صدای تقتق کلیدها با کلیکهای پشتسرهم موس قاطی شده بود و از هر طرف صدای مشابهی میاومد؛ چهار بازیکن که هر کدوم توی دنیای خودشون فرو رفته بودن و تنها چیزی که براشون اهمیت داشت، همون چند متر مجازی روی صفحه بود.
حرکت اول دقیقاً طبق برنامه پیش رفت.
تیم VE از مسیر ابتدایی جدا شد و هرکدوم موقعیت خودشون رو گرفتن. پووین جلوتر از بقیه حرکت میکرد، ولی عجلهای نداشت. نقشه هنوز خلوت بود و همین خلوتی، بیشتر از هر درگیریای اعصابش رو تحت فشار میذاشت.
هر گوشهی تاریک نقشه میتونست محل کمین حریف باشه.
چشمهاش مدام بین مسیر روبهرو و نقشهی کوچیکی که گوشهی صفحه بود جابهجا میشد. کوچکترین تغییر، حتی یه حرکت چندپیکسلی، میتونست اطلاعات مهمی بهشون بده.
صدای سانتا توی هدفونش پیچید:
"چپ."
پووین همون لحظه مسیرش رو یه کم عوض کرد. یه لحظه بعد، سایهای از انتهای مسیر رد شد.
حریف بود ولی هنوز فاصله زیادی داشتن.
پرم بهجای حمله، عقب کشید. حریف هم غیب شد، چند ثانیه سکوت.
بعد صدای بوم از پشت سرشون اومد:
"آروم."
پووین نفسش رو آهسته بیرون داد.
همین بازیهای چندثانیهای بود که مسابقه رو میساخت؛ هیچچیز اونقدر ساده نبود که بشه فقط جلو رفت و حمله کرد. هر حرکت میتونست یه تله باشه و هر مکث هم میتونست یه فرصت برای حریف بسازه.
تیم VE کمکم جلوتر رفت. مسیرشون بازتر شد.
پووین زاویه گرفت و چند لحظه توی یه نقطه ثابت موند. انگشتش روی موس آماده بود و نگاهش بدون پلک زدن صفحه رو دنبال میکرد.
یکی از بازیکنهای NOVA از گوشهی نقشه بیرون اومد.
لاچ حتی یه لحظه هم مکث نکرد.
درگیری شروع شد.
صدای کیبوردها یهدفعه چند برابر شد. تماشاگرها که تا اون لحظه منتظر اولین برخورد واقعی بودن، یکصدا فریاد کشیدن و صدای گزارشگر از بلندگوهای سالن بالا رفت.
پووین تمام حواسش رو گذاشته بود روی همون نقطه.
حرکت حریف و واکنش پووین یه چرخش سریع، و بعد، اولین امتیاز.
VE +1
صدای تشویق سالن مثل یه موج بلند شد و از روی سر بازیکنها رد شد.
پووین اما حتی فرصت لبخند زدن هم نداشت.
بازی بلافاصله ادامه پیدا کرد.
حریف عقب کشیده بود، ولی بقیهی تیم NOVA هنوز توی نقشه بودن و حالا دقیقتر از قبل حرکت میکردن. انگار اولین درگیری موقعیت هر دو تیم رو براشون روشن کرده بود.
سانتا موقعیتش رو عوض کرد و پرم از یه مسیر دیگه جلو رفت.
پووین هم آرومتر حرکت کرد.
چند ثانیه بعد، صدای کلیکهای پشتسرهم توی هدفونها بلند شد.
یکی از بازیکنهای NOVA دوباره ظاهر شده بود.
این بار تنها نبود. سه نفر.
پووین برای یه لحظه عقب کشید.
فاصله کم بود. اگه میموند، احتمالاً گیر میافتاد.
اگه فرار میکرد، مسیر تیمش باز میشد. یه تصمیم باید توی کمتر از یه ثانیه گرفته میشد.
پووین مسیرش رو عوض کرد و عقب رفت، اما درست همون لحظه سانتا از سمت دیگه وارد شد.
حرکتشون هماهنگ بود.
یکی حواس حریف رو پرت کرد و اون یکی از زاویهی مخالف وارد شد.
صفحه پر از حرکت شد.
صدای جمعیت دوباره بالا رفت، این بار درگیری طولانیتر بود.
هر دو تیم سعی میکردن موقعیت بهتری بگیرن و هیچکدوم حاضر نبودن اولین اشتباه رو انجام بدن. پووین چند بار مجبور شد عقب بکشه، دوباره جلو بیاد و زاویهش رو تغییر بده. انگشتهاش از شدت سرعت روی کلیدها میدویدن و موس زیر دستش مدام حرکت میکرد.
چند ثانیه همهچیز تبدیل شده بود به یه آشوب کامل.
ولی وسط اون شلوغی، پووین هنوز میدونست دنبال چی میگرده.
یه اشتباه.
فقط یه اشتباه. و بالاخره حریف اشتباه کرد. پووین همون لحظه فرصت رو گرفت.
امتیاز بعدی برای VE ثبت شد.
VE +1
صدای تشویق سالن دوباره بلند شد.
این بار حتی بوم هم ناخودآگاه مشت بستهش رو بالا آورد.
پووین یه نفس کوتاه کشید و دوباره نگاهش رو به صفحه دوخت. هنوز بازی تموم نشده بود.
در واقع، تازه داشت جدی میشد.
چند دقیقهی بعد، بازی از یه درگیری ساده تبدیل شد به یه رقابت نفسگیر. NOVA حالا فهمیده بود پووین چطور بازی میکنه و سعی میکردن مسیرهاش رو ببندن. هر بار که VE جلو میرفت، حریف راه دیگهای برای متوقف کردنشون پیدا میکرد.
امتیازها یکییکی بالا میرفتن.
VE 2 — NOVA 1
بعد
VE 2 — NOVA 2
و چند لحظه بعد
VE 3 — NOVA 2
هر تغییر عدد، موج تازهای از تشویق یا فریاد رو توی سالن راه میانداخت.
پووین دیگه اصلاً متوجه گذشت زمان نبود.
پیشونیش کمی خیس شده بود و موهاش از گرمای سالن به پیشونیش چسبیده بودن، ولی حتی یه بار هم دست از کیبورد نکشید. تمام بدنش درگیر بازی شده بود؛ شونههاش جلو اومده بودن، چشمهاش ریز شده بودن و هر بار حریف از گوشهای ظاهر میشد، واکنشش تقریباً غریزی بود.
راند داشت به لحظههای آخرش نزدیک میشد.
NOVA فشار رو بیشتر کرده بود.
VE هم عقب نمیکشید.
صدای تماشاگرها اونقدر زیاد شده بود که دیگه مرزی بین تشویق دو تیم وجود نداشت؛ یه صدای عظیم و ممتد که با هر حرکت روی صفحه بالا و پایین میشد.
پووین چند ثانیه هیچ حرکتی نکرد و فقط منتظر موند.
یه علامت روی نقشه ظاهر شد، همون چیزی که منتظرش بود.
گوشهی لبش یه لبخند خیلی کمرنگ نشست، موس رو چرخوند.
و درست همون لحظهای که حریف فکر میکرد مسیر امنه، پووین از زاویهای وارد شد که هیچکس انتظارش رو نداشت.
درگیری آخر شروع شد. چند ثانیه بیشتر طول نکشید و بعد صفحه تغییر کرد.
ROUND WIN — VE
صدای سالن به معنای واقعی کلمه منفجر شد.
پووین برای اولین بار سرش رو کمی عقب برد و نفسش رو با فشار بیرون داد. دستش هنوز روی موس بود و قلبش اونقدر محکم میزد که انگار میتونست صدای ضربانش رو از پشت هدفون بشنوه.
اولین راند رو برده بودن.



















Next Day




