V047
یادداشت وارده: چهره ژانوسی انتخابات
(توضیح: ژانوس نام اسطورهای است که با دو سر یا دو چهره شناخته میشود. یک چهره رو به عقب و دیگری رو به جلو دارد. شباهت انتخابات به این اسطوره در این متن از آن جا نشات میگیرد که میتوان به دو صورت کاملا متضاد به آن نگریست)

نویسنده میهمان: ایمان آقایاری - مجددا در فضای «پیش از انتخابات» قرار گرفتهایم و لاجرم از نو با پرسش مشارکت یا عدم مشارکت (از هر نوع) مواجهیم. این یادداشت در همین راستاست. اما پرسش معمول «آیا باید در انتخابات حضور بیابیم یا نه؟» را با پرسش بنیادیتر «هدف از حضور در انتخابات چیست؟» جایگزین میکند.
گروهی مدام تکرار میکنند که دموکراسی تنها از دل صندوق رای بیرون میآید. این گزاره که من آن را «مغالطه صندوق رای» مینامم، جز با خودش با هیچ واقعیت بیرونی یا حقیقت نظری دیگری تایید نمیشود. تنها میتوان با پیشفرض قرار دادن این گزاره از آن سخن گفت و خارج از این حالت مطلقا قابل بسط و بحث نیست. صندوق رای یکی و تنها یکی از نشانههای دموکراسی است و نه مسیر گذار به دموکراسی. تمایل به حق رای بابت انتخاب وکلای هموطن و تن زدن از پرداخت مالیات گامی به سمت دموکراسی در تاریخ انقلاب آمریکا بود. بر هم زدن بازی سلطنت و حرکت به سمت تدوین قانون اساسی در ماجرای هم قسم شدن درون زمین تنیس سلطنتی، مقدمه انقلاب دموکراتیک فرانسه بود. اینها تنها دو نمونه معروف جهت اثبات بیپایگی مغالطه مزبورند.
در پوچی این مغالطه همین بس که در مواجهه با این مثالها، مدافعین بعضا مثالهای فوق را مصادره به مطلوب کرده و به وجود نوعی از حق رای، پیش از این رویدادها استناد میکنند. غافل از این که عدم ارائه تعریفی شسته و رفته از صندوق رای و حق انتخاب، تا جایی که بتوان هر پدیدهای را در خمره مطلوب به رنگ دلخواه درآورد، خود معلول پریشانی تحلیل و چارچوب استدلال است.
ضمنا، همه مباحث مذکور با فرض تعریفی عمومی و مورد اتفاق از دموکراسی که متضمن آزادیها و حقوق مشروع جمیع شهروندان باشد، مطرح گردید. در صورتی که مدعیان تعریف مشخصی از دموکراسی مطلوبشان ارائه نکنند، اوضاع از این هم خراب تر خواهد بود.
البته با کنار گذاشتن این ادعا، همچنان می توان از مشارکت در انتخابات به معنای ریختن رای در صندوق دفاع کرد؛ چه به عنوان یک ضرورت دائمی و چه به عنوان یک تاکتیک و در ارتباط با اقتضائات دیگر. هر چند به زعم نگارنده این دفاع نه منطقی است و نه نسبتی با احساسات و عواطف جامعه دارد که خود یکی از معیارهای حرکتهای سیاسی و اجتماعی است. یک نکته هم این که مدعیان دموکراسی تنها از طریق صندوق رای، در هر دو گروه معتقد به مشارکت بدون قید و شرط و انتخابات به مثابه ابزار حضور دارند و بازی میکنند، که تحلیل این مساله در این مطلب نمیگنجد.
شق اول ملغمهای است از رویکردهای مختلف؛ از طرفداران دموکراسیخواهی مبتنی بر صندوق رای گرفته تا مدافعین دو آتشه حکومت، که رای دادن را تکلیفی شرعی میدانند و اساسا مرادی جز اعلام بیعت از این عمل در سر ندارند. این شق، منهای گروه اول که به ضعفهای اساسی نظرش پرداختیم، چندان مجالی برای گفت و گو باقی نمیگذارند. برای آنها مساله بیرون از دایره بحث ماست.
اما انتخابات به عنوان یک شگرد، یا تاکتیک؛ «راه همواره طی شده» ما طی دو دهه اخیر بوده است. مدافعین این نحوه مشارکت، از مغالطهگران دموکراسیخواه امروز گرفته، تا آنان که انتخابات را صرفا ابزاری برای تغییرات اندک و یا کسب فضای بازتر و یا حفظ وضع کنونی و جلوگیری از خسارت بیشتر میدانند، جملگی بازیگردانان اصلی صحنه سیاسی متاخر ما بودهاند. این رویکرد بزرگترین دستاوردش را در کلیشه «انتخاب بین بد و بدتر» متجلی ساخته. البته علیالظاهر چنین کلیشهای عقلانی است و همواره میتوان تکرار کرد که: «سیاست جز برگزیدن شر کمتر نیست». اما باید تمامی جوانب امر را به محک عقل و تجربه سنجید.
با بازگشت به پرسش اساسی مربوط به هدف مشارکت در انتخابات، باید نخست در حد مقدور مهمترین انگیزههای احتمالی دموکراسیخواهان را صورتبندی کنیم. با فرض مقبولیت تعریفی نسبی از دموکراسی که در بر دارنده استانداردهای جهانی امروز باشد، در میان اکثر دموکراسیخواهان، احتمالا افزایش آزادیهای فردی و جمعی، رعایت بیشتر حقوق انسانی، کاهش جو امنیتی، کاهش قدرت مداخلهگر حکومت در عرصههایی که از آن شهروندان و نهادهای بر ساخته آنان است، نورمالیزاسیون در شئون مختلف، استقلال قوا و مواردی از این دست، عمدهترین مطالبات است.
حال ببینیم که با کلیشه گزینش شر کمتر کدام دستاورد در عمل رقم خورده؟ آیا واقعا احساس میکنیم که با گذشت بیش از بیست سال مداومت، امروز دولت و مجلس و قوه قضاییه مستقلتر و قدرتمندتر و کارآمدتری داریم؟ آیا جز آن چه محصول تکنولوژی و گذر زمان است، بر آنیم که آزادیهایمان بیشتر شده؟ آستانه تحمل حکومت نسبت به معترضین افزایش یافته؟ نظارت مردم برنهادها و مسوولین بالاتر رفته؟ قوانین نامطلوب اصلاح و قوانین مطلوب اجرا شدهاند؟ نگارنده بر این باور است که چنین نشده. آمار و ارقام و احکام و اسناد نیز متاسفانه دال بر چنین حقیقت تلخی است.
اما در جوار لیست بلند بالایی از آن چیزها که روی نداده، لیستی هست از فجایعی که روی داده، و از قضا محصول «صفرا فزودن سرکنگبین» مشارکت انتخاباتی ماست. «بد»هایی که ما به اکراه برگزیدیم، به تبختر دوران صاحب منصبیشان را گذراندهاند و میگذرانند. به واسطه نگاه صرفا ابزاری به نهاد انتخابات، دموکراسی، به ظرفی بدون مظروف و واژهای فاقد محتوا بدل شده است. مسائل و مطالباتی که با زمان خریدن و بازی کردن، بدون انتظار بر آورده شدنشان توسط نمایندهای که بر میگزینیم، کنار گذاشتیم، آنچنان انباشت شد و خاک خورد، که بخشی از خاطر خودمان رفت و کلا از منظر جامعه نسل جوانتر ناپدید شد.
«بد»ها که میدانستند ما نه به آن ها که به تخیلات خودمان رای میدهیم، با احزاب متبوع و مطبوعشان، این تنور را هر روز و هر روز داغتر کردند و هوشیارانه نانهای بیشتری پختند و بردند و ما مدهوشانه آن نان اندک جوینمان هم سوخت. فساد روز به روز بیشتر شد و به لایههای دیگر جامعه نیز تسری یافت. ناکامی اجتماعی به ناامیدی اجتماعی انجامید و هر آن چه سرمایه نمادین داشتیم در کنار سرمایههای واقعی دود شد و به هوا رفت. نهاد تهی از معنای انتخابات در این پروسه نه تنها ارزش و اعتبار نوینی برای جامعه خلق نکرد، که برای خلق بیاعتبار شده ارزش ذاتیش را هم از دست داد. «بد»ها که در بادی امر میدانستند طی چه فرایند و با چه انگیزهای انتخاب شدهاند، پس از انتخاب شدن در نسیانی خود خواسته بار مسوولیت را از دوش برداشتند، رای جامعه را اعتبار خود تلقی کرده، نه تنها مطالبات موکلین را دنبال نکردند که در پاسخ اعتراضشان به هزار زبان و بیان گفتند خودتان انتخاب کرده اید. طبقهای سیاسی تشکیل شد که حالا به درماندگان بابت حفظ همین وضع نامطلوب موجود، دریچه صندوق رای را نشان میدهد . حامیان تئوریپردازش با توسل به ترسیم وحشتناکترین سناریوها چون «سوریهای شدن» و تمسک به انواع نظریات سیاسی و فلسفی و جامعه شناختی، سعی در تکرار پروژه دارند.
با سبک و سنگین کردن این واقعیات و با اندیشیدن حول این موضوع معتقدم نه تنها مشارکت در انتخابات واجد نتایج مطلوبی نیست و بابت عبث بودنش باید از آن پرهیز کرد، بلکه مردودی نهاییش بیشتر بابت نتایج محنت باریست که پدید آورده.
تصویر بالا با بهرهگیری از زبان استعاری بازنمایی واقعیتی است که نه تنها با روشها و ابزار علمی که با گوشت و پوست و استخوان قابل درک است. در این نوشتار کوتاه تعمدا سعیام بر این بود که پس از چند استدلال و نشان دادن «پای چوبین» دلایل طرف مقابل، جانب بیطرفی را در لحن و فحوا رها و تعلق انسانی خود را به یک طرف ماجرا اعلام کنم. در نهایت باید گفت هنوز تصویر روشنی از راه جایگزین در افق ذهن نگارنده موجود نیست اما با آزمون و رد خطا میتوان از سفر به بیراهه اجتناب کرد، چرا که لااقل یک مسیر غلط را شناختهایم.