Under The Moon🌙(Chapter5: Casino)

Under The Moon🌙(Chapter5: Casino)

Ray

سوم شخص:

کازینو.

این ساختمون، یکی از چند تا ساختمون باقی مونده بود که هنوز فعالیت داشت، با وجود فقر با چراغای رنگی درخشان بود.

شِی غرید، همه چیز زیادی پر سرو صدا بود.

مشتری های اینجا همشون مثل هم بودن:

بتاهای دائم الخمر احمقی که مشکلات رفتاری داشتن.


پورش موظف بود حواسش به خوئن کین باشه، پورشِی به مدت یک ماه برادرشو ندیده بود و این اولین ماموریتش بود.

طبقه اول پیت، پورش، آرم و پُل بودن، همگی تحت فرمان کین.

"ما تو طبقه دومیم پاپی پس هیچ کار احمقانه ای ازت سر نزنه!"

کیت سرسختانه غرید و از کنار بتای جوان رد شد.

پورشِی بهش چشم غره رفت ولی ازش اطاعت کرد، خب بخوایم صادق باشیم هنوز تمام بدنش درد میکرد.


تمرینات بادیگاردا طاقت فرسا بود:

دویدن برای ساعت ها، مبارزه تن به تن، شنا یا بهتره بگیم تلاش برای غرق شدن.

انگار دوباره و دوباره کشته شدنو تجربه میکردی.


"باسنتو تکون بده"

"ببند آنون."

آنون و باس، دو بادیگارد دیگه ای که با شِی کار میکردن.

هر کدوم از بادیگاردا در مکان مخصوص خودشون توی جای جای کازینو مستقر شدن.

صداها، چراغ ها، بوی سیگار..همگی حساب شده بود پس مشتری ها میتونستن بدبختیاشونو فراموش کنن.

ولی الکل و مواد مخدر یه ترکیب انفجاری بود پس طبقه اول میزبان یه مبارزه شد.

"مواظب باشید! اون یه بمبه!"

کیت رو به بقیه فریاد کشید و همه بادیگاردا دور رئیسشون، خوئن کیمهان و که توی فضای خصوصی خودش منتظر بودو گرفتن تا ازش محافظت کنن.

تنها یه احمق پرید توی بالکن.

کیت داد کشید:"هوی بچه!"







Porchay POV:


شِی یه مرد مشکوکو از اول مهمونی زیر نظر داشت، وقتی یه دعوا اتفاق افتاد، اون فرصتو برای پریدن توی بالکن غنیمت شمرد.

صدای فریاد یه نفر به گوشش رسید:

"هوی بچه!"

اما اهمیتی نداد، از پله دوید پایین،

جسه کوچیکی داشت ولی این باعث میشد از بقیه سریع تر باشه.

هنوز مردو زیر نظر داشت، یه مرد که سر تا پا سفید پوشیده بود.

"هعی تو!"

بتای جوون غرید:"همونجا وایستا ببینم!"

مرد یه کت شلوار گرون به تن داشت که زیادی از چیزایی که بقیه مشتری ها میتونستن بخرن گرون تر بنظر میرسید.

وات د هل؟

وقت فکر کردن نبود شِی نیاز داشت اول بجنگه بعداً به عواقبش فکر میکرد.

شِی بازو مردو چنگ زد و مرد یه ضربه محکم بهش زد و صدای خنده طعنه آمیزش به گوش شِی رسید:

"این یه لول افتضاح برای یه بادیگارد خانواده اصلیه، من خجالت زده میشدم اگر تو جزو افرادم بودی..پاپی کوچولوی بدبخت سعی میکنه مثله یه گرگ واقعی گاز بگیره..."


"چی زر زدی حرومزاده؟.."

مرد موهاشو داد عقب و به فرومون هاش اجازه داد تو کل راهرو بپیچن و باعث بشن شِی از درد فریاد بزنه.

کل راهرو رو فرومون های قرمز پر کرد، درست مثل هزاران خورشید داغ بودن.

یه آلفای فاکی.

"خوئن وگاس!"

صدای سراسیمه یه نفر باعث شد مرد شِی و ول کنه و ریاکارانه برای بادیگاردای کیمهان درست بزنه:

"ببین کی اینجاست؟...پک کوچیک کین به همراه سگای وفادار کیمهان..عجب ملاقات خانوادگی گرمی."

پورشِی سمت دیوار خزید و موقع بلند شدن هیسی از درد کشید.

همین الانشم میتونست پوست شو که از فرومون های سوزنده وگاس قرمز شده بود ببینه، این عوضی حرمزاده.

گرگش درون سینه اش فریاد میکشید و آماده پریدن روی وگاس بود...

"ما متاسفیم خوئن وگاس، بادیگارد جدید شمارو نمیشناسه."


وگاس در حالی که زبونشو رو لباش میکشید پرسید:

"از کی تا حالا پسرای خوشگل به عنوان بادیگارد برای خانواده خدمت میکنن؟.. من فکر کردم اونا فاحشه هایی ان که به مشتری هامون سرویس میدن. اینطور نیست؟"

چشمای پورشِی گرد شد، دستاشو مشت کرد و یه قدم سمت وگاس برداشت، ولی کین، وارث اصلی از راه رسید.

اون سلطه گرترین و همینطور یکی از قدرتمندترین آلفاها بود.

"ما وقت برای بازی کوچولوی تو نداریم. پیت پورش و پیدا کن!"

وگاس همراه یه پوزخند تحریک کننده به انگلیسی پرسید:

"دنبال کسی میگردی؟"

پورشِی فوراً به بادیگارد که موهای پر کلاغیش با پوست سفیدش تضاد جالب داشت نگاه کرد.

نگاه وگاسم مستقیماً روی بادیگارد بود، انگار میخواست بخورش.

پیت توی پیچ راهرو گم شد، پورشِی میخواست دنبالش بره، اما یه دست محکم روی شونش نشست:


"پسر عموی عزیزم..توهین کردن به بادیگاردام مثله توهین کردن به خوده منه..اینو همین الانشم میدونی نه؟"

پسر دوم گفت و مستقیماً به وگاس خیره شد.


"آه متاسفم...پاپی لول پایینی توی جنگیدن داشت باعث شد فکر کنم یه دردسرسازه به جای بادیگارد..."

وگاس اصلاً متاسف بنظر نمیرسید،

هنوز اون پوزخند شیطانی گوشه لبش بود، انگار که میخواست همه رو باهاش کفری کنه.

کین وگاسو مجبور به رفتن کرد و به کیم دستور داد که این آشفتگیو مرتب کنه.

پورشِی با دیدن رفتن کین زمزمه کرد:

"برادرم..."

کیم خیلی آروم خودشو جلوش کشید، نگاه تاریکش انعکاس آبی داشت.

دستاشو توی سینه اش جع کرد و راهرو رو اسکن کرد:

"این افرادو شکنجه کنید، حدس میزنم که تحت فرمان وگاس باشن. میخوام همه چیزو راجب مواد بفهمم."

کیت جواب داد و تعظیم کرد:

"بله قربان."

پورشِی گوش نمیداد و آنون بهش سقلمه زد:

"هعی پسر! کارتو شروع کن..."

"من فقط میخوام برم برادرمو ببی.."

کیمهان نیم نگاهی به پورشِی انداخت و یکم دستشو تکون داد.

شت این عوضی داشت صداش میزد، شِی آه کشید، با عصبانیت روی زمین تف کرد و دنبالش رفت.

کیمهان سمت یه اتاق خصوصی هدایتش کرد و وقتی در بسته شد، دستکش های چرمشو در آورد:

"زانو بزن."

"چ..چی؟ چه کوفتی منظورت..؟"

"بهت دستور میدم زانو بزن."

پورشِی فکشو فشرد، برای زیر مشت و لگد گرفتن این عوضی در حال جون دادن بود، دوباره.

گرگ عجیب و غریبش هیچوقت در حضور این عوضی ری اکشن نشون نمیداد و این کم کم داشت شِی و اذیت میکرد.

وقتی شِی تو خطر بود چرا گرگش انقدر آروم بود؟

کیم هیس کشید: "زود باش."

پورشی ناچار زانو زد، نگاه سرخورده اش توی نگاه کیم نشست.

اون مطمئناً دوباره مجازات میشد. همه اینجا کتکش میزدن ، درست مثل زون.

هیچ چیزی عوض نشده بود، در آخر پولدار یا فقیر مردا همشون آشغالن.


"اوه.. بنظر میاد یه نفر یادت گرفته چطور اطاعت کنه."

کیم پوزخند زد و پورشی مجبور شد زبونشو برای نکشتنش گاز بگیره.

پسر جوان گاردشو پایین آورده بود و منتظر بود.

کیم یه قدم به جلو برداشت و شِی چشماشو بست و غرید:

"میشه لطفاً عجله کنی؟ من هزارتا کار دارم.."

"هوم.."

کیم به پشت سرش خیره شد و لبخند زد:

"بفرمایید مستر پون، اینم از پسر."

قلب پورشِی تپیدنو فراموش کرد.

اوه نه.

اون که جدی نبود مگه نه؟

ولی یه بتای لعنتی روش خم شد و یارو کاملاً لخت بود.

"اوه ممنون، نونگ کیم. اون مسلماً خوشمزه بنظر میرسه."

کیم اندکی شونه شِی و لمس کرد قبل از اینکه بگه:

"نوش جان."




To be continued...

Report Page