Under The Moon🌙(Chapter30: Wolf in a shower)

Under The Moon🌙(Chapter30: Wolf in a shower)


Ray

🌙 دفتر کیم‌هان 🌙

{عکسی که آرم فرستاد}

کیم بارها و بارها به عکس ارسال شده نگاه کرد.

پورشه و اون پسره.

سر یه قرار فاکی.

به لطف برادر احمقش.


گرگ کیم از عصبانیت و ناامیدی زوزه می‌کشید : نمی‌فهمید چطور کیمهان می‌تونه این‌قدر صبور باشه.

معمولاً یه آلفا اُمگاشو تصاحب میکنه، و از اون لحظه به بعد، اُمگا مال اون آلفاست، چه بخواد چه نخواد.

ولی کیم و شه فرق داشتن... داشتن سعی می‌کردن اول با هم کنار بیان.

چه اتلاف وقتی.


"خوئن کیم؟"


کیم‌هان گوشیشو پرت کرد روی میز، و با اخم به باس زل زد.


"چی؟؟"


"اِهم... پورشه جوان برگشتن."


"خوبه."


باس لباشو جمع کرد و به زمین خیره شد. با اینکه خودش یه آلفا بود، ولی جلوی تیرا‌پانیاکول‌ها همیشه یه حالت مطیع داشت.

کیم یه ابروشو بالا داد.


"چیه؟ چرا هنوز اینجا وایستادی؟"


"خب... فک کنم... اون داره شروع می‌کنه... اِهم... مطمئن نیستم، شاید اشتباه کنم ولی..."


گرگِ کیم فوراً خواست هوا رو بو بکشه.

آره، خیلی ضعیف، ولی می‌شد حسش کرد.

پورشه داشت می‌رفت تو هیت.


گرگ کیم یه جورایی از قبل حس کرده بود، و همین باعث شد از اینکه اُمگاش با یه مرد دیگه بود، عصبی بشه.

کیمهان از جاش بلند شد، و مستقیم رفت سمت اتاق پورشه.




{ اتاق خواب پورشه }


"پورشه؟"


خودش اون‌جا نبود، ولی کیفش روی تخت بود و صدای آب از حموم می‌اومد که نشون میداد داره دوش میگیره.

گرگ کیم مثل توله‌ گرگ هیجان‌زده زوزه کشید.


"پی‌کیم؟" صدای پورشه واضحاً متعجب بود.


کیم همیشه جنتلمن، مودب و خوش رفتار بود، ولی برای اولین بار بدون در زدن وارد یه اتاق شد.

قلبش فرو ریخت وقتی یه تیکه کاغذ دید با یه نقاشی ماهی.

پورشه بلد نبود نقاشی کنه.

پس اون کارهمون پسره بود... هوف.


عصبانیت توی سینه‌ش شعله کشید و رفت سمت حموم.


"اِه؟! صبر کن... چه غلطی داری می‌کنی؟!" پورشه داد زد.


پسر کوچکتر لخت بود و داشت بالا تنه اشو کف میزد و بخار حاصل از آب داغ اطرافو پر کرده بود.

گرگ کیم داشت کم کم اختیارشو بخاطر حسادت و رایحه لذیذ شه بدست میگرفت.

چشماش کاملاً آبی شده بود.


"هی!" پورشه دوباره از زیر دوش غرغر کرد. "اگه می‌خوای دوش بگیری، فقط صبر کن! من تقریباً تمومه کارم..."


🔞

کیم رفت سمتش، با بدنش راه رو بست و نفس‌هاش تندتر شد.


پورشه با تعجب داد کشید و خودشو چسبیده به دیوار پیدا کرد، دو تا دستاش بالای سرش.


"پی‌ک-ک-کیم...؟؟ خیس می‌شی! گمشو بیرون!"


"همم."


کیمهان همین الآنشم کاملاً خیس شده بود و آب خشم گرگ رو آروم نمی‌کرد.


صورتش رو تو گردن شه فرو کرد و بوسه‌های کوچولو اونجا به جا گذاشت.


"آههه... هه... چیکار داری می‌کنی؟؟ گازم نگیر دیگه! لعنتی نهه..." پورشه اعتراض کرد.


"پسر خوبی باش." کیم با لحن دستوری، دستور داد. "من... دیگه نمی‌تونم کنترلش کنم."


پورشه دیگه مقاومت نکرد، گذاشت تو آغوش کیم اسیر بشه.


پسر جوون بیچاره گیج شده بود اما... لعنت بهش.


زبونش با زبون شه بازی کرد، و پسر کوچکتر ناله کرد.


بدنش داغ شد، به داغی آب داغ، و احساس سرگیجه کرد.


"پ-پاهام م..." پورشه غر زد.


"به من بچسب."


کیم دستاشو زیر زانوهاش انداخت، و در حالی که هنوز می بوسیدش، بلندش کرد و به دیوار چسبوند.


پورشه جیغ کشید وقتی ورود چیزی رو به سوراخش احساس کرد، و سرش رو عقب انداخت.


گردنش که آزاد شده بود، مثل خوشمزه‌ترین غذای دنیا بود.


"ن-ننداز... منو نندازی!" پورشه لرزون داد زد.


به شونه‌های کیم چنگ انداخت و دیگه انسانی نبود... وحشی و حیوانی بود.


پورشه سعی کرد باسنش رو بالا بده تا آلفا رو تحت کنترل دربیاره، اما هر بار کیم یه کم محکم‌تر میکوبیدش به دیوار.


"آخ..تو..آخخ...هیولای...لعنتی!"


کیم با پوزخند به لب‌های پورشه لبخند زد و پورشه عصبانی شد، لب پایین آلفا رو گاز گرفت.


این بار کیم خندید در حالی که موهای پورشه رو گرفت و کشید تا عمیق‌تر توش فرو بره.


پورشه یه بهم ریختگی قشنگ شده بود، برای آخرین بار جیغ کشید، ارضا شد و با نفس نفس تو آغوش کیم سقوط کرد.


🔞


"اوه نه..." وحشت فوری رو صورت پورشه معلوم بود. "تو... داخل... اومدی..."


کیم نفس عمیقی کشید، دوباره بدن خسته‌ی پسر رو شست، گذاشتش تو تخت و پیشونیشو بوسید.


"پی‌کیم..." پورشه با صدایی پر از ترس زمزمه کرد.


"هیچی نمی‌شه... می‌رم از آرم یه قرص مخصوص می‌گیرم، فقط باید بخوریش."


کیم با مهربونی موهای شه رو نوازش کرد و پورشه سعی کرد آرامش خودشو حفظ کنه.

حتی وقتی داشت از ترس می‌لرزید، بازم خیلی دوست داشتنی بود.


"آخ لعنت بهش، عوضی! کل هتل الان می‌فهمن چی شده... از یه کیلومتری بوی فرومونامونو می‌تونم حس کنم! این خیلی خجالت‌آوره، می‌خوام بمیرم!" شه غرید.


"خب... کین و برادرت که ماه‌هاست با... فعالیت‌های شخصیشون و همه رو عادت دادن."


"عه."


پورشه زد پشت شونه‌ی کیم و اخم کرد.

اون‌قدر نگران بود که کیم برای آروم کردنش، رفت و خودش قرص رو آورد.

بعد از اینکه پورشه خوردش، کمی آروم‌ و ریلکس شد:


"مرسی."


شه رفت روی تخت، خودشو مثل یه گربه کش ‌وقوس داد و تقریباً سرش نرسیده به بالش، خوابش برد.

ولی ناگهان تو بغل گرمی فرو رفت.


"عه... برو تو اتاق خودت!"


"می‌خوام اینجا بخوابم... نـه، خیلی خستم برای برگشتن."


"هیچ اهمیت کوفتی ای نمی‌دم، خسته نبودی وقتی داشتی تو حموم تو باسنم عمیق میکو..."


"پورشه."


پورشه خندید، این پسر احمق.

چطور ممکن بود کسی به این بانمکی، انقدر بد دهن باشه؟!


کیم آروم پشتش رو نوازش کرد و حس کرد پسر این دفعه واقعاً خوابش برده.


"شب بخیر، مای بوی..."


"هم‌... شب‌ـخیر... پی‌کیم..."


🌕🌕🌕



To be continued...

Report Page