Under The Moon🌙(Chapter22: Wolf in a Cage)
Ray
External POV:
🌜 *هتل تیراپانیایاکول* 🌜
اتاق بزرگ میتینگ، میز بزرگ U شکلی داشت.
کین روبهروی نقشه شهر ایستاده بود و یک خط قرمز کلفت، محدودهی «زون» رو مشخص میکرد.
با صدایی جدی گفت:
"زون رو کامل گشتیم. از ماکائو هم بازجویی کردیم، ولی توی شوکه و فعلاً نمیتونه جواب بده."
پورش زیر لب "لعنت بهش" صدای اعتراضش دراومد.
وگاس بهش چشم غره رفت و مشتهاش رو گره کرد.
غرشی از گلوی کین بیرون اومد و همه دوباره ساکت شدن.
"یه تیم فرستادیم جنگل، ولی شرایط اونجا اصلاً مساعد نیست."
تانکون که مشغول خطخطی کردن یه برگه بود، با اعتراض گفت:
"نگهبانایی که فرستادی هم همینطور! آرم و پل منو پس بده، ما وسط یه سریال بودیم!"
پورش غر زد: «خفه شو. اگه تقصیر اون ماکائو احمق نبود، این اتفاق نمیافتاد."
وگاس با تمسخر جواب داد:
"نخندون منو, تو بودی که از اول درباره هویتش بهش دروغ گفتی."
پورش پرید وسط: "حرومزاده—"
"کافیه."
کیم گلوش رو صاف کرد و با نگاه تندی به همه خیره شد.
واقعاً عصبانی بود.
گرگ درونش یکسره غرغر میکرد، انگار هر لحظه ممکن بود خودشو نشون بده.
جفتش، بعد از یک مأموریت دیوونهوار و خودکشیگونه، گم شده بود و الان وقت جنگ لفظی نبود.
تانکون ناگهان گفت:
"دکتر خوشتیپم، تاپ، گفت اون افسانه درباره گوشت امگا از پایه دروغه. مشتریت زیادی احمقه."
زبونشو برای وگاس درآورد و وگاس هم با خشم از جا پرید.
کین مجبور شد با آزاد کردن فرومونهاش همه رو آروم کنه.
فقط پورش بیتأثیر بود، چون کین جفتش بود.
کین گفت:
"اول باید پیداش کنیم... حتی نمیدونیم هنوز امگا هست یا نه."
تانکون لبش رو جمع کرد و نگاهش رو به زمین دوخت.
وقتی رحم اش رو ازش گرفتن، صحنهای بود که حتی ترجیح میداد بمیره.
از اون روز به بعد، صدای گرگشو دیگه نداشت... ذهنش تنها شده بود و یک خلأ بزرگ تو سینهاش حس میکرد که کمکم دیوونهاش کرده بود.
پورش غرید:
"هنوز هیچی نمیدونیم و اون لعنتی ماکائو هم زبونش قفل شده!"
کیمهان، که داشت با دقت نقشهها را نگاه میکرد، ناگهان پلک زد.
گرگش بو کشید.
یک بوی آشنا... بوی پاپی.
گرگش غر زد: <<جفت.>>
کیم گفت: "اینجاست."
یکی درو باز کرد.
کیت، با نفسنفس و زخمی تازه کنار چشم راستش، وارد شد.
"خوئن...آخخ.."
تانکون وحشتزده جیغ زد:
"اوی! یه روح!"
و پرید بغل کیم.
کیم بیحرف کنارش زد و فقط به محافظش خیره شد.
اونا پیداش کرده بودن.
کین دستور داد: "بگو."
کیت گفت:
"ما پاپی رو پیداش کردیم... نه، دیگه پاپی نیست. یه حیون وحشی شده. مجبور شدیم باهاش بجنگیم... نزدیک بود مارو بکشه.
کیت لنگ میزد.
بعد باس و آنون وارد شدن، و با هم یک قفس آهنی بزرگ حمل میکردن.
پورش با چشمای پر از اشک گفت: "شه...اوه"
گرگ کیمهان با شدت پارس کرد، اما حیوون داخل قفس خواب بود.
نفسش آروم و منظم بود — گرگ پورشه سالم به نظر میرسید.
باس توضیح داد:
"بالای کوه گرفتیمش. آرم داروی بیهوشی همراهش بود، دو بار با دارو زدیم تا خوابش ببره."
صورت آنون از سرما سرخ شده بود و یه با یه نفس عمیق سمت آرم برگشت.
تانکون پرسید: "پل کجاست؟!"
پیت آه کشید:
"آرم اشتباهی به کونش زد، بیهوش شد."
کیت ادامه داد:
"الان تو درمانگاهه. سالمه."
کین سر تکون داد و با وگاس برای صحبت خصوصی بیرون رفت.
پورش جلوی قفس زانو زد، دستش رو جلو برد ولی بعد عقب کشید.
"قراره برای مدت زیادی بخوابه؟"
کیم با سختی سعی داشت گرگشو آروم کنه که بقیه رو به چشم دشمن هایی میدید که آماده بودن به جفت بی دفاعش آسیب بزنن.
آنون گفت:
"زود از کوه پایین آوردیم چون با اینکه کوچیکه، خیلی قویه... میترسیدیم زود بیدار شه... و خب... برای فرار از خرسها!"
تانکون جیغ زد: «خرس؟!» و با ترس بین محافظها دوید.
پورش بی اهمیت آروم گفت:
"یعنی اگه توی این شکله... هنوز امگاست؟"
تانکون مکث کرد و گفت:
"نمیدونم پورش، شاید... ولی ممکنه ارگانشو برداشته باشن. شاید از من خوششانستر بوده."
چهرهاش رنگ باخت و پیت بغلش کرد.
پورش با نگاهی جدی به کیم گفت:
"اگه میتونستی...نه اگه بتونی برادرم رو بهم برگردونی... دیگه سر راهت قرار نمیگیرم. میذارم جفتش باشی و مسئولیت هر رابطه ای که داریدو گردن بگیری... ولی خواهش میکنم، من برادرکوچولوم رو میخوام."
کیمهان سری به تایید تکون داد و دستشو بلند کرد:
"همه برید بیرون. بذارید باهاش تنها باشم."
فرومونهاش تو هوا پخش شد و جرقههای آبی ریز اطرافش پیچید.
گرگ داخل قفس تکون خورد, کیم تکون خوردن گوشهای گرگ رو دید.
"وقت بیدارشدنه، مای بوی"
To be continued...