Under The Moon🌙(Chapter10: Business)

Under The Moon🌙(Chapter10: Business)

Ray

پرواز کردن از بالای زون...بیشتر به یه شهر بمب بارون شده در طول جنگ شباهت داشت.

هیچ نوری نبود، به غیر از چندتا چراغ چشمک زن ضعیف. همه چیز نابود شده بود، حشره ها، موش های فاضلاب روی زمین میخزیدن و دود همه جا رو پوشونده بود.

حتی نمیتونستی مردمی که اونجا زندگی میکردنو بخاطر آلودگی ببینی.

اونجا مثل یک سری زباله انباشته شده بزرگ و چندش آور بود.


"رسیدیم به دروازه."


آرم در حالی که جلوی یه داشبورد بزرگ که جت رو هدایت میکرد نشسته بود با صدای آرومی اطلاع داد.

پورشِی یه لباس خاص برای این ماموریت پوشیده بود، یه جلیقه ضد گلوله، شلوار سفید به همراه دوتا هفت تیر که به خوبی پشت کمرش جا گرفته بود.

کفش هاش بوت های سنگین و بزرگ مشکی رنگی بودن که همین الآنم پاش درد گرفته بود.


"بچه. خواهشاً توجه کن، متمرکز بمون، راه میری، محافظت میکنی و از همه مهمتر سکوت میکنی. احتیاجی به حرف زدن نیست، فقط زمانی اقدام میکنی که لازم باشه."


باس گوشزد کرد.

باس یه بتای نسبتاً قد بلند بود، بدن باریکی و تاتو های متعددی روی سرش داشت، مثل کیت. اما باس بیشتر شوخ طبع بود و همینطور عاشق الکله...شاید یکم زیادی عاشقشه. حداقل اون با پورشی مثل یه عوضی رفتار نمیکنه.


"برای پاپی مشکلی پیش نمیاد، من بهش کمک میکنم."

آنون با خوشحالی اعلام کرد.


"میتونی بهم اعتماد کنی باس."


پورشی به پشت سر باس نگاه کرد، آنون یه آدم وابسته و خوش برخورد و همینطور خیلی احساساتیه..از اون مدلی که از همه بیشتر برای شی آزاردهنده ان.

بیشتر مثله یک سگ تا یه گرگ با اعتماد بنفس.

اما این یارو بیشتر مواقع از حمله بقیه بادیگاردها به شی جلوگیری میکنه...پس فقط به تایید سر تکون داد.


"روت حساب میکنم، آنون...مراقب باش."

باس زمزمه کرد.


آنون برگشت:


"من همیشه مراقبم"


آنون بازوی شی و گرفت، اون دو نفر باید بیرون در های جت مستقر میموندن.


پورشی با نگرانی دروازه رو با نگاهش اسکن کرد:


"همین؟ ما فقط حواسمون به خروجیه؟"


چهره آنون تیره شد:


"کم کم یاد میگیری بچه، که یه در میتونه به عنوان یه دریچه استفاده بشه اما در عین حال میتونه یه ورودی هم باشه...خوئن کیم باید یه قرارداد مهم برای صادرات تنباکو امضا کنه.

و ما باید مطمئن بشیم هیچکس نخواد بکشتش."


شی پوزخند زد، آلفای عزیز باید خیلی در مورد بادیگارداش محتاط باشه.

پورشی اگر میتونست با خوشحالی جوون ترین تیراپانیاکول و به قتل میرسوند، ازش نفرت داشت.

شاید حتی بیشتر از پسر اول و دوم.

آهی کشید و به رو به رو خیره شد: یه فضای خالی بزرگ.

گرگش خواب بود...با سپری شدن زمان پورشی بیشتر و بیشتر حوصله ش سر میرفت .


"یه بار دیگه آه بکشی مجبورت میکنم شن بخوری!!"

آنون در حالی که صبرش لبریز شده بود غرید.


"بیخیال رفیق، مگه تموم نشده؟ ما یه ساعته اینجاییم!"


آنون جواب داد:


"فقط ده دقیقه ست!!"


"پولدار فاک..."


"بهونه گرفتن مثل بچه ها رو تموم کن. تو میخوای مثل یه بزرگسال باهات رفتار بشه درسته؟ پس مثلشون رفتار کن."


آنون برگشت و به افق خیره شد و چیزی ییشتری نگفت.


**************


Kimhan POV:



"اینم قرارداد."


کیم پاشو روی اون یکی قرار داد، چونش و روی دستش گذاشت، نگاه متمرکزشو روی نگاه مستر اِرل (Earl) قفل شده بود.

یه جلسه کاملاً حوصله سربر، مثل همیشه و کیمهان از هر دقیقه ای که اینجاست، متنفر بود.


"شرایط از قبل با منشیتون هماهنگ شده."


کیم اضافه کرد:


"من باور دارم این بهترین توافق برای هر دو طرفه."


مستر اِرل:


"ا..البته، متوجهم...خب، من با کمال میل امضاش میکنم اما همونطور که قبلاً هشدار دادید، برداشت محصول امسال زیاد خوب نبوده."


کیم:


"برادرم کاملاً به شرایط واقفن."


مستر اِرل یه سوزن کوچک از جیبش برداشت، نوک انگشتش رو باهاش سوراخ کرد و با ظرافت رو کاغذ قرارش داد.

با احترام کاغذ و به دست کیمهان داد.

بلاخره، معامله لعنتی امضا شد و کار کیم اینجا تموم بود حالا میتونست بره خونه و استراحت کنه...


مستر اِرل:


"میشه ازتون بپرسم..‌..مستر کورن عزیز برای دوست قدیمیش در دسترس هست؟"


کیم ابرویی بالا انداخت، گرگش غرید اما به سرعت ساکتش کرد.

کیمهان خیلی شیک سند گذاشت کنار و به ساعت مچیش نگاه کرد:


"پدرم در حال حاضر درگیر یه سفر کاری هستن، در چند روز آینده برمیگردن..‌"


مستر اِرل دستی به ریش سفید شده اش کشید و اخم کرد.

انگار چیزی آزارش میداد، پس کیم کنجکاو شد.

لعنت بهش.

چرا همیشه اینجوری بود..‌


"...چیزی هست که آزارتون بده مستر اِرل؟ میتونم کمکتون کنم؟"


مستر اِرل:


"خب.‌‌..من مطمئن نیستم اما.‌‌..من یه درخواست خاص داشتم..‌شاید بتونی کمکم کنی، آره‌"


مرد پیر لب زد.


مرد پیر قبل از اینکه فرومون های خاکستری رنگشو تو هوا پراکنده کنه نگاه محتاطی به اطراف انداخت:


"تا حالا در مورد مسئله قدیمی امگاها شنیدید؟ میدونم ممکنه برای آلفایی به جوونی تو دیوونه وار بنظر برسه ولی.‌‌.."


کیم اخماشو تو هم کشید، گرگش دوباره داشت غرش میکرد، از وقتایی که بقیه آلفاها سعی میکردن روش تسلط پیدا کنن متنفر بود.

کیم از این مرد سالخورده قوی تر بود و میتونست به راحتی از بین ببرتش.

کیمهان قبل از اینکه با انگشتر سیلورش بازی کنه سرشو کمی کج کرد:


"مسئله قدیمی امگاها؟ متاسفم متوجه منظورتون نمیشم."


"من فکر کردم.‌‌..خب اینم مثل بقیه بیزینس هاست. ربایش امگاها. بهش میگن امگا اِکس (Ex)...بخاطر استخراج کردن از...خب، میدونی، حتی بنظر میرسه میتونیم اُرگان هاشونو بدست بیاریم. البته در عوض یه مبلغ خیلی بالایی پول."


کیم:


"البته."


صورت سرد کیم چیزیو بازتاب نمیکرد.

این داستان دیگه داشت خطرناک و از کنترل خارج میشد.

بدون امگاها که بچه ها رو به دنیا بیارن، نسلشون به تدریج ناپدید میشه.

به چه دلیل مزخرفی مردم انقدر احمق بودن؟ قدرت از تنها موندن تو این دنیای فاسد مهم تره؟

کیمهان واقعاً نمیتونست مردمو درک کنه.


"شما کانالی از امگا اِکس میشناسید؟ حتی یه اسم هم کافیه تا من بتونم پیدا کنم.‌‌..؟"


مرد پیر مضطربانه پرسید.

مرد شروع به سرفه کرد و کیم متوجه فرسودگی مشتریش شد‌.

مسبتر اِرل مریض بود.‌‌..شاید اون فکر کرده با خوردن یه امگا میتونه نجات پیدا کنه؟

چه احمقانه، فقط باید سرنوشتش رو قبول کنه و بمیره.


کیم:


"من کنجکاوم..‌.همیشه شنیدم که این یه افسانه ست.

شما واقعاً فکر میکنید واقعیت داره؟"


مستر اِرل:


"من...خیلی مطمئن نیستم اما آماده پرداختم. من ثروت دارم. من یه عالمه پول دارم و چیزی برای از دست دادن ندارم. قبول میکنید که بهم کمک کنید؟ چقدر میخوای؟"


کیم: "هوممم..."


مستر اِرل رو صندلیش جا به جا شد و اطراف رو از نظر گذروند، نگاه نافذشو روی بادیگارد های کیم فیکس کرد.

کیمهان دست به سینه شد، تصویر پورشی، پاپی وحشی تو ذهنش باعث شد پوزخند بزنه.


"صبرکنید...ممکنه...احیاناً یه امگا زیر دستتون داشته باشین؟"


کیم خیلی آروم به مشتریش نگاه کرد، سیگارشو و درآورد.

گرگش غرید و ایندفعه یه بوی جدید آزارش داد.


"باید درموردش فکر کنم، مستر اِرل. این تصمیمی نیست که به من مربوط باشه. به هر حال پدرم احتمالاً از من گرون تره.‌‌.."


مستر اِرل:


"ما میتونیم..‌.این قضیه رو بین خودمون نگه داریم.من خوشحال میشم که با شما کار کنم مستر کیمهان!"


کیم:


"اوه...واقعاً؟ من..."


اوه

شت.

گرگ کیم یه فرومون جدیدو بو کشیده.

یدونه از اون قوی و فریبنده هاش...پاپی.

بعد از اولین تغییر شکل، مشخصه این بچه قراره اولین هیتشو تجربه کنه.





To be Continued...

Report Page